أمربین الأمرین، که حقیقت اختیار را در منزلت و مرحلهاى وراى جبر و تفویض مىداند، اصطلاحى است که توسط
أئمّهى اهل بیت علیهمالسلام مطرح شده است. حکماى اسلامى و متکلّمان امامیه در بحثهاى فلسفى و کلامى خود
این نظریه را برگزیدهاند .گفتیم که در مقابل افراط اشاعره و تفریط معتزله، متکلمان امامیه با الهام از تعالیم
بلند پیشوایان معصوم علیه السلام ، راه میانه اى را برگزیدند در این راه، که به نظریه (امر بین
الامرین) معروف است، در مسئله جبر و اختیار چه از جنبه فلسفی و چه از جنبه کلامی و چه از جنبه اخلاقی وارد شویم نظر صحیح
همانا نظریه امر بین امرین است، که در کنار (اختیار) انسان، اصولى چون توحید
افعالى، عمومیت علم و اراده خداوند و عدل الهى نیز حفظ مى شوند. البته فهم
عمیق این نظریه کار چندان ساده اى نیست و در میان متکلمان امامیه نیز سطوح مختلفى از برداشت
وجود دارد. حکما نیز در تفسیر این نظریه، به برخى اصول پیچیده و عمیق فلسفى متوسل شده و کوشیده
اند با تحلیل
دقیق رابطه ممکنات با واجب تعالى و با توسل به اصولى همچون وحدت تشکیکى وجود، مبانى فلسفى آن
را تببین کنند.
آنچه در این مجال به اختصار مى توان گفت این است که براساس
این نظریه، افعال اختیارى انسان، همان گونه بر سبیل حقیقت (ونه مجاز) به خود انسان، به عنوان
فاعلى مباشر، منسوب است، به نحو حقیقى به خداوند انتساب دارد: منسوب به انسان است زیرا براساس قدرت و اراده او و تحت تاثیر عزم و
تصمیم و گزینش او انجام مى پذیرد و منسوب به خداست، چرا که هستى انسان و تمام آثار وجودى او، از
جله افعالش، معلول خداوند و وابسته به اوست. حقیقت این دو انتساب، بسیار عمیق است و درک آن کار چندان ساده اى نیست. از
این رو، به جهت آنکه تا حدودى از دشوارى فهم این مساله کاسته شود، معمولاً تشبیهات و تمثیلاتى
را ذکر مى کنند.
براى مثال، گاه گفته مى شود که رابطه فاعلیت خداوند با
فعل انسان همانند رابطه نویسنده با دست اوست که در آن مى توان فعل نوشتن را هم به دست نویسنده و
هم به خود او
نسبت داد. اما این تشبیه تفاوتى بسیار اساسى با بحث ما دارد. زیرا دست نویسنده
هیچ اختیار و شعورى ندارد، در حالى که (در بحث ما) انسان فاعلى مختار و ذیشعور است. براى
آنکه از تشبیه مناسبترى استفاده کنیم، به مثال زیر توجه کنیم:
شخصى را فرض کنیم که دستان او فلج شده و از کار افتاده است.
اما پژشکان دستگاهى الکتریکى در اختیار او نهاده اند که در صورت به کار افتادن آن، شخص مزبور مى تواند دستان
خود را هر طور که مى خواهد حرکت دهد و از آنها استفاده کند. حال، فرض کنیم که کلید به کار افتادن این دستگاه در دست شخص
دیگرى است به نحوى که تا او کلید را نزند، دستگاه مزبور به کار نمى افتد در این صورت، اگر شخص
دوم دستگاه را به کار انداخته و شخص اول، به وسیله دستانش کارى را که خود اراده مى کند، انجام دهد، آن کار را مى توان به هر
دو شخص نسبت داد.
چنانکه دیدیم از جنبه فلسفی افعال صادره از انسان در
عین اینکه از نظری امکان شدن و امکان نشدن دارد از نظر دیگر آنچه شدنی است شدنی است و آنچه
نشدنی است نشدنی یعنی نه ضرورت بطور مطلق حکمفرماست و نه امکان بلکه امری است بین امرین یعنی از یک نظر ضرورت و وجوب حکمفرما است
و از نظر دیگر امکان و هنگامی که از جنبه کلامی این مسئله را مورد مطالعه قرار میدهیم میبینیم
نه این است که افعال انسان صرفا" مستند به اراده ذات باری است و انسان منعزل از تاثیر است
و نه این است که
صرفا" مستند بخود انسان است و رابطه فعل با ذات باری منقطع است بلکه امری است بین امرین و در
عین اینکه فعل مستند به خود انسان است مستند به اراده ذات باری نیز هست منتهی در طول یکدیگر نه
در عرض و بطور شرکت و هنگامی که از جنبه اخلاقی مطالعه کنیم باز میبینیم نه این است که سرشتهای موروثی ثابت و غیرقابل تغییر
باشد و نه این است که موضوع سرشت و طینت و اخلاق موروثی بکلی دروغ باشد بلکه امری است بین
امرین یعنی در عین اینکه پارهای از اخلاق با عوامل وراثت از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود با عوامل تربیتی قابل تغییر و
تبدیل و کاهش و افزایش است . پس این معنی که نه جبر است و نه تفویض بلکه امری است بین امرین مسلم
است و روایات شیعه در این باب به حد استفاضه میرسد. و از ضروریات مذهب اثناعشریه است و منکر آن در صورت تقصیر خارج است از ضرورت
مذهب و علامه مجلسی آن را در شمار چیزهایی آورده است که به ضرورت و تواتر ثابت شده است . اما
در اینکه حقیقت امر بین امرین چیست سخن بسیار است . چنانکه در روایات آمده ائمه طاهرین علیهم السلام در بسیاری موارد از
بیان آن خودداری میفرمودند و گاهی آن را به اجمال یا با ذکر مثال بیان میکردند و این حاکی از
ظرافت این عقیده است که فهم آن از بسیاری افهام دور است . لذا در تفسیر آن میان علمای شیعه اختلاف است و بسیاری از آنها سعی
کردهاند تا با مثالی آن را تبیین کنند.
سیر تاریخى امربین الأمرین
از مطالعهى روایات به دست مىآید که این نظریهى نخست توسط امام على علیهالسلام مطرح گردید، چنان
که روایت شده است که على علیهالسلام در بارهى شگفتىهاى روح و قلب انسان سخن مىگفت، در
این هنگام فردى برخاست و از امام خواست تا در بارهى «قدر» سخن بگوید. امام علیهالسلام به خاطر غموض و دشوارى این مسأله، طرح
آن را در آن شرایط مصحلت نمىدانست و از سائل خواست تا از این پرسش صرف نظر کند، ولى آن مرد بار
دیگر سؤال خود را مطرح نمود و امام علیهالسلام همچنان از بحث پیرامون «قدر» امتناع مىورزید، لیکن آن مرد از پرسش خود دست
برنداشت و وقتى براى چهارمین مرتبه درخواست خود را تکرار کرد، امام علیهالسلام فرمود: «لَمّا
أبیت فانّه أمربین الأمرین، لاجبر و لاتفویض».(70)
در عصر امام حسن علیهالسلام ، امام حسین
علیهالسلام و امام زینالعابدین علیهالسلام ، به خاطر شرایط سیاسى ویژهاى که توسط حاکمان اموى
بر جهان اسلام حکومت مىکرد، رابطهى مردم با خاندان وحى، قطع گردیده بود و حتّى در رابطه با
احکام دینى و مسایل اعتقادى نیز به آنان رجوع نمىشد، بدین جهت احادیثى که از آنان روایت شده، بسیار اندک است، و در خصوص «أمربین
الأمرین» نیز روایتى به چشم نمىخورد، ولى در عصر امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام
تا حدودى جوّ اختناق و استبداد در هم شکسته شده بود و مردم در زمینهى مسایل و معارف دینى به اهل بیت علیهمالسلام مراجعه
مىکردند و آنان، توانستند نهضت فرهنگى عمیق و ریشهدارى را پایهریزى و تحکیم کنند. بدین جهت،
احادیث فراوانى در زمینههاى مختلف معارف دینى از آنان روایت شده است. و از آن جمله در
بارهى نادرستى
جبر و تفویض، و اینکه راه صحیح در این مسأله، امربین الأمرین مىباشد، روایات بسیارى نقل
گردیده است. در این روایات دو مطلب عمده به چشم مىخورد: یکى بیان لطافت و دقیق بودن این نظریه، و
دیگرى تبیین و توضیح آن از طریق تمثیل
برچسبها:
مذهبی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 21:41  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|