شب يلدا،
شب يلدا که آنرا شب چله و شب خرم‌روز نيز مي‌نامند، جشني کهني است که در شامگاه آخرين روز فصل پاييز يا سي‌ام آذرماه که شب زايش خورشيد و تولد مهر دانسته مي‌شد، برگزار مي‌شود. جشن شب يلدا، همچنين جشن آغاز سال نو در گاهشماري ميترايي/ مهري بوده است.
رضا مرادي غياث‌آبادي: شب يلدا که آنرا شب چله و شب خرم‌روز نيز مي‌نامند، جشني کهني است که در شامگاه آخرين روز فصل پاييز يا سي‌ام آذرماه که شب زايش خورشيد و تولد مهر دانسته مي‌شد، برگزار مي‌شود. جشن شب يلدا، همچنين جشن آغاز سال نو در گاهشماري ميترايي/ مهري بوده است. چرا که مبدأ سال ميترايي از آغاز زمستان بوده و به شکل تازه‌ و دگرگون شده‌اي در گاهشماري ميلادي به حيات خود ادامه مي‌دهد. به گزارش ابوريحان بيروني در آثارالباقيه ضمن اينکه از يلدا با عنوان «ميلاد اکبر» نام مي‌برد و منظور از آنرا «ميلاد خورشيد» مي‌داند، گزارش مي‌کند که يکي از ماه‌هاي تقويم ميترايي «کريست» بوده که بعدها به عيسي مسيح و جشن کريسمس منسوب شده است.
 
خرم‌روز براي ايرانيان باستان روزي بس فرخنده و گرامي بوده و آغاز روز، ماه، فصل و سال جديد بوده است.
 
آغاز سال نو با مبدأ ابتداي زمستان هنوز در برخي تقويم‌هاي محلي پامير و بدخشان بکار گرفته مي‌شود و زنده مانده است. همچنين در اين روز جشن کهني با نام «جشن آب نو» در روستاهاي پيرامون اروميه در آذربايجان غربي برگزار مي‌شود که بازمانده‌اي از جشن خرم‌روز باستاني است.
 
علاوه بر همه اينها، اين روز همچنين برابر با گاهنبار ميديارِم/ مَئيذيائيريَه (اوستايي) است که نخستين گاهنبار از مجموعه جشن‌هاي گاهنباري است (گاهشماري گاهنباري کهن‌ترين گاهشماري شناخته شده در ايران است که در آن طول سال بجاي 12 ماه، به چهار فصل و چهار نيم‌فصل تقسيم مي‌شده است.
 
ايرانيان در اين شب با فراهم آوردن خوراکي‌هاي گوناگون تا بامداد به انتظار ديدار نخستين پرتوهاي خورشيد بيدار مي‌نشسته‌اند. اينکه امروزه اين شب را نحس قلمداد مي‌کند، باوري جديد و بدون سابقه تاريخي است.
 
جشن شب چله، همچون بسياري از آيين‌هاي ايراني، ريشه در رويدادي کيهاني دارد. خورشيد در حرکت سالانه خود، در آخر پاييز به پايين‌ترين نقطه افق جنوب شرقي مي‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزايش زمان تاريکي شب مي‌شود. اما از آغاز زمستان يا انقلاب زمستاني، خورشيد دگرباره بسوي شمال شرقي باز مي‌گردد که نتيجه آن افزايش روشنايي روز و کاهش شب است. به عبارت ديگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشيد اندکي پايين‌تر از محل پيشين خود در افق طلوع مي‌کند تا در نهايت در آغاز زمستان به پايين‌ترين حد جنوبي خود با فاصله 5/23 درجه از شرق يا نقطه اعتدالين برسد. از اين روز به بعد، مسير جابجايي‌هاي طلوع خورشيد معکوس شده و مجدداً بسوي بالا و نقطه انقلاب تابستاني باز مي‌‌گردد. آغاز بازگرديدن خورشيد بسوي شمال‌شرقي و افزايش طول روز، در انديشه و باورهاي مردم باستان به عنوان زمان زايش يا تولد ديگرباره خورشيد دانسته مي‌شد و آنرا گرامي و فرخنده مي‌داشتند. 
 
در گذشته، آيين‌هايي در اين هنگام برگزار مي‌شده است که يکي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني که از لازمه‌هاي آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراکي‌هاي فراوان براي بيداري درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند.
 
بسياري از اديان کوشش کردند تا به اين جشن گسترده مفهومي ديني بدهند. کاري که با نوروز نيز انجام شده است. اما اين کوشش‌ها تاکنون ناموفق بوده و شب يلدا همچنان به عنوان جشني ملي متعلق به تمامي مردمان است.
 
نخستين روز زمستان در نزد خرمديناني که پيرو مزدک، قهرمان بزرگ ملي ايران بوده‌اند نيز سخت گرامي و بزرگ دانسته مي‌شد و از آن با نام «خرم روز» ياد مي‌کرده و آيين‌هايي ويژه داشته‌اند. اين مراسم و نيز سالشماري آغاز زمستاني هنوز در ميان برخي اقوام ديده مي‌شود که نمونه آن تقويم محلي پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيکستان) است. همچنين در تقويم کهن ارمنيان نيز از نخستين ماه سال نو با نام «ناواسارد» ياد شده است که با واژه اوستايي «نوسرذه» به معناي «سال نو» در پيوند است.
 
هر چند برگزاري مراسم شب يلدا و ميلاد خورشيد در سنت ديني زرتشتيان پذيرفته نشده است (چنانکه نوروز نيز در سنت آنان پذيرفته نشده است)؛ اما اخيراً آنان نيز مي‌کوشند تا اين مراسم را همچون ديگر ايرانيان برگزار کنند. البته در تقويم نوظهوري که برخي زرتشتيان در بيست سال اخير ساخته‌اند و داراي سابقه تاريخي نيست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف مي‌شود که نه با تقويم طبيعي انطباق دارد و نه با گاهشماري دقيق ايراني و نه با گفتار ابوريحان بيروني که از شب چله با نام «عيد نود روز» ياد مي‌کند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است. دستکاري در زمان‌ و شيوه جشن‌ها و آيين‌هاي کهن مي‌تواند آسيب‌هايي جدي به اين يادمان‌هاي کهن بزند و موجب اختلاف‌ها و انشقاق‌ها بشود.
 
امروزه مي‌توان تولد خورشيد را آنگونه که پيشينيان ما به نظاره مي‌نشسته‌اند، تماشا کرد: در دوران باستان بناهايي براي سنجش رسيدن خورشيد به مواضع سالانه و استخراج تقويم ساخته مي‌شده که از مهمترين آنها چارتاقي‌هاي نياسر کاشان و بتخانه نيمور و نويس تفرش است.. پژوهش‌هاي نگارنده که در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماري در چارتاقي‌هاي ايران)، نشان مي‌دهد که اين بنا بگونه‌اي طراحي و ساخته شده است که مي‌توان زمان رسيدن خورشيد به برخي از مواضع سالانه و نيز نقطه انقلاب زمستاني و آغاز سال نو ميترايي را با دقت تماشا و تشخيص داد.
 
هر ساله مراسم ديدار طلوع و تولد خورشيد و بررسي نظريه نگارنده در چارتاقي‌هاي ايران و از جمله چارتاقي‌هاي نياسر، نويس و بتخانه آتشکوه، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسي ايراني و ديگر علاقه‌مندان در محل چارتاقي‌ها برگزار مي‌‌شود.
 
در پايان يادآور شوم اينکه عده‌اي اصرار مي‌ورزند که واژه «يلدا» را بايد ناديده گرفت و به واژه «چله» بسنده کرد، سخن درست و شايسته‌اي نيست. «يلدا» نام‌واژه‌اي بسيار کليدي و مهم‌ترين ميراث بر جاي مانده از اين جشن کهن است. واژه يلدا که خاستگاه لغويِ سرياني و ايراني‌تبار دارد، سندي براي دستاوردهاي علمي و نجومي ايرانيان و نشان‌دادن خاستگاه شرقي و ايراني آيين‌ها‌، گاهشماري‌ها و تمامي سنت‌هاي در پيوند با ميلاد خورشيد/ تولد خورشيد/ زايش ميترا و کريست سيستاني (کريسمس) است که به شکلي ديگر در سنت‌هاي مسيحي به حيات خود ادامه مي‌دهند. عنادورزي با واژه يلدا به قيمت نابودي بخشي از تاريخ علم و يادمان‌هاي باستاني ايرانيان خواهد بود که تأثيري چشمگير در سراسر جهان بر جاي نهاده است.
جشن يلدا يا بزرگداشت تولد خورشيد در روسيه
با درود فراوان خدمت تمام دوستان گلم در سرتاسر کشور عزیزم ایران پیشاپیش جشن زیبای یلدا ر به همه عزیزانم در پارسوماش تبریک و تهنیت عرض میکنم امیدوارم در این شب فرخنده دوستیها و محبته بیشتر بیشتر بیشتر بشه  و لبتون همیشه خندون باشه بهتر ديدم كه به زنجيره دوستي دو ملت ايران و روس حلقه اي ديگر بيفزايم كه خود در پيوند با جشني زيبا است.
جشني زيبا براي ايرانيان و برخي از ملت هاي منطقه، به ويژه براي روس ها. اين جشن، جشن شب يلدا است. جشن كاملا زنده اي كه همه مسيحيان جهان آن را با نام جشن تولد مسيح (ع) برگزار مي كنند.
با احتياط چنين مي پنداريم، كه شب يلدا، شب تولد ميترا با روز تولد حضرت مسيح همزمان است!
دي در اوستا و نوشته هاي پهلوي از بن مصدري «دا_» (داتن، دادن و آفريدن) است. داتار يا دادار (آفريننده) هم از همين ريشه است. واژه دي را بيروني در فهرست ماه هاي خوارزمي به صورت «دذو» آورده است. گرديزي مي نويسد:
«اين ماه دي به نزديك مغان، ماه خداي است و اين روز را سخت مبارك دارند...».
پيداست كه منظور گرديزي از مغان، پيروان زرتشت است. اگر منظور او واقعا مغان ميترايي باشد، گزارش ابن نديم در الفهرست نيز شايان توجه است: «اين گروه معتقد به غسل تعميد و قرباني كردن و هديه دادن بوده و عيدهايي دارند. در صومعه هاي خود گاو و گوسفند و خوك قرباني مي كنند...».
در زمان بيروني به دي ماه «خورماه» (خورشيد ماه) نيز مي گفتند، كه نخستين روز آن خرم روز نام داشت و پر آيين ترين ماه ايراني بود. با توجه به اين كه خرم روز، نخستين روز دي ماه، بلندترين شب سال را پشت سر دارد، پيوند اين ماه با خورشيد، بر پايه درستي استوار است. در اين ماه خورشيد از نو زاده مي شود. شايد ايرانيان از زماني كه با گردش خورشيدي سال آشنا شدند، خرم روز دي ماه را هم يكي از روزهاي خورشيد ناميده باشند. از اين روز است كه خورشيد دوباره پا به رشد مي گذارد و زندگي روستاييان وابسته به طبيعت، به نوعي نو مي شود.
توجه به اندوخته هاي كشاورزان و روستاييان، براي زمستان سختي كه در پيش روي دارند و براي ماه هايي كه ديگر هيچ كس توان ستاندن چيزي از طبيعت را ندارد، شايد بتواند سبب خوردن آجيل و تنقلات در شب يلدا را روشن بكند. سنجد، بادام، گردو، مغز هسته زردآلو، ميوه هاي خشك (خشكبار) و در خانواده هاي تنگدست، دست كم برياني گندم (گندم بو داده، گندم برشته)، عدس پخته و باقلاي پخته از تنقلات شب يلدا است.
داستاني كه بيروني درباره جشن يلدا و آيين خرم روز مي آورد، هر آبشخوري هم كه داشته باشد، جالب توجه است: در اين روز پادشاه از تخت به زير مي آمده و با دهقانان و برزگران هم نشيني كرده و با آنها غذا مي خورده است. به خرم روز، نود روز نيز مي گفته اند، چون از اين روز درست 90 روز به عيد نوروز مي ماند.
تولد ميترا (مهر) و ديگان
در منابع ايراني پيش از اسلام، خبري از تولد ميترا نيست و در منابع دوره اسلامي حتي از نام ميترا نشاني نمي يابيم. فقط اين را از منابع يوناني مي دانيم كه ايرانيان روز تولد خود را جشن مي گرفتند. اينك بايد در چگونگي گزيدن حدود 25 دسامبر براي تولد ميترا از سوي روميان در جستجوي پيوندي با زادگاه اسطوره اي ميترا باشيم.
شايد با يك بررسي عميق و همه جانبه بتوان به قلمرو روز تولد ميترا در روز 25 دسامبر (چهارم دي ماه) و سپس گزيدن اين روز براي تولد حضرت مسيح (ع) نزديك شد. در اين جا تنها نگاهي خواهيم داشت به چند رويداد تاريخي: پس از رخنه ميترا در سال 66 ميلادي به رم، ديري نگذشت، كه مهرپرستي به صورت تنها دين رسمي امپراتوري روم درآمد و در سده سوم ميلادي در سراسر امپراتوري روم به اوج شكوفايي خود رسيد. در سال 274 ميلادي امپراتور روم آورليان (214 _ 275 ميلادي)، يك سال پيش از كشته شدنش، براي اعتلاي هر چه بيشتر مهرپرستي، در مارسفلد رم، همان جايي كه امروز ميدان سيلوستر مقدس قرار دارد، معبد بزرگي براي خداي خورشيد (ميترا) بپا كرد. از اين تاريخ، هر سال، روز 25 دسامبر تولد ميترا در اين معبد دولتي جشن گرفته مي شد.
نيروي دروني و سحر آميز روز 25 دسامبر، در نخستين روزهاي دي (شايد نخستين روز!) ميترا را از درون قطعه سنگي مي زايد. جالب توجه است كه در مهر يشت، ميترا آراسته به زيورهاي زرين، از فراز كوهي زيبا سر برآورد و از آنجاست كه آن مهر بسيار توانا، بر همه خانمان هاي آريايي (ايراني) مي نگرد. هشت تن از ياران او بر فراز كوه هاي، همچون ديدبانان مهر بر بالاي برج ها نشسته اند. و آفريدگار، آرامگاه او را بر فراز كوه بلند و درخشان و داراي رشته هاي بسيار، در كوه البرز برپا كرد. آن جا كه نه شب است و نه تاريكي. پيداست كه پيوند ميترا با سنگ و كوه، همراه مهاجران مهرپرست از ايران به روم رفته است.
ميترا، ايزد خورشيد (نور و آتش)، نيز مانند آتش از سنگ زاده مي شود. اينك مي بينم خداي خورشيد ايرانيان و خداي خورشيد روميان، با هزاران كيلومتر فاصله، با هم همگونند. ميترا هزاران كيلومتر دورتر از زادگاهش ايران، در هماوردي تاريخي، تولدش را با مسيح‌ (ع) همزمان مي كند! بايد كه در پي نشانه هاي ديگري از جشن خورشيد (خور روز) باشيم كه هنوز در تاريكي اند!
تولد مسيح (ع)
از اواخر نخستين سده هاي ميلادي، كشمش هاي پي در پي و پردامنه اي بر سر ميترا و مسيح، امپراتوري بزرگ روم را به پاي سقوط كشاند و سرانجام ميترا از مسيح شكست خورد و به زندگي ديني و آييني ميترا پايان داده شد.
در طول همه سال هايي كه مسيحيت پي گيرانه، اما با خونسردي و آرامش در راه رخنه به امپراتوري روم بود، همواره برتري مطلق با ميترا بود و مسيحي ها همواره زير فشار شديد بلند پايگان دولتي و مردم عادي قرار داشتند.
سرانجام كار به جايي كشيد كه مسيحي ها، اگر شانس به زندان افتادن و تازيانه خوردن و تبعيد شدن را نمي يافتند، اعدامشان امري حتمي بود. در نامه اي كه پليني در سال 111 ميلادي به تراژن، امپراتور روم مي نويسد، مي گويد: «درباره كساني كه نزد من به عيسوي بودن متهم شده اند، شيوه اي كه به كار برده ام اين است كه از آنان مي پرسيدم، كه عيسوي اند، يا نه، وقتي كه شهادت مي دادند، پرسش را تكرار مي كردم، اگر باز هم پافشاري مي ورزيدند، دستور اعدام را صادر مي كردم... معبدها، كه تقريبا به كلي خالي بودند، حالا دوباره مردم شروع كرده اند به آمد و شد به آن جاها... و عموما مردم حيواني را براي قرباني مي خواهند، كه از چندي پيش چندان خريدار نداشتند.»
در سده سوم ميلادي، به سبب خويشاوندي امپراتور روم با امير سوريه، باز هم بر قدرت ميترا افزوده شد. اين افزايش قدرت مي تواند ناشي از نفوذ مهرپرستان ايراني در سوريه باشد.
پس از پيروزي كنستانتين (306 _ 337 ميلادي)، امپراتور روم، در سال 312 ميلادي، با گرايش صوري امپراتور به مسيحيت، ظاهرا كمي از قدرت ميترا كاسته مي شود. اما همين كه در سال 361 ميلادي يوليانوس (361 _ 363 ميلادي)، كه مردي دانشمند بود، به امپراتوري مي رسد، دوباره پرستش ميتراي محتضر، به ويژه در قسطنطنيه، رونق مي گيرد. كليسا به امپراتور لقب مرتد مي دهد.
پس از كشته شدن يوليانوس در 363 ميلادي در جبهه جنگ با ايرانيان، مهرپرستان به شدت تحت پيگرد قرار مي گيرند. در سال 382، گراتيانوس‌ (359 _ 383)، امپراتور روم غربي به ريشه كن كردن مهر پرستي پرداخت و سرانجام در 27 فوريه 393 همه معبدهاي مهرپرستان در رم ويران شدند و روز هشتم نوامبر 392 ميلادي مهرپرستي، حتي در خانه هاي شخصي، ممنوع اعلام شد و به جنگ و ستيز دو فرهنگ مذهبي براي هميشه پايان داده شد.
سقوط مهرپرستي نمي توانست، بدون پذيرفتن بسياري از آيين هاي مهرپرستان، به تولد واقعي مسيحيت منجر شود: آيين قرباني، باور به روز رستاخيز، غسل تعميد، زنگ كليسا، شراب (هوم)، آب و نان در آيين هاي ديني، تعطيل روز يكشنبه و بسياري از آيين هاي ديگر، براي پديد آوردن محبوبيت و مقبوليت براي دين نو، بدون كوچك ترين درنگ از سوي مبلغان مسيحي، به صورت آيين هاي رسمي مسيحيت درآمدند، كه همه از يادگارهاي هزاره هاي گمشده اند.
شگفت انگيز است كه به هنگام زاده شدن مسيح، سه مغ يا پادشاه از ايران حضور داشته اند. چرا؟ براي اين پرسش بايد پاسخي يافت! بالاتر از همه روز تولد ميترا و جشن يلدا، روز تولد مسيح شد. پيش تر چون روز تولد مسيح معلوم نبود، گفته شد كه باردار شدن حضرت مريم پيش از اين تاريخ صورت گرفته است! نخستين خبري كه از برگزاري جشن تولد مسيح در روز 25 دسامبر داريم از سال 354 ميلادي است.
عيسي را، به هنگام تولد، مانند ميترا، چوپان ها در ميان گرفته اند. آيين هاي شب يلدا‌ (= تولد) و 12 شب پر اعتبار از جشن هاي ديگان (نيمه نخست دي)، كمي پس و پيش به صورت شب هاي مقدس پيش از تولد مسيح در آمده اند.
جالب توجه است، كه حتي پختن نان شيرين به شكل موجودات زنده، كه در ميان ايرانيان و روس ها مرسوم بود، از مراسم معتبر جشن تولد مسيح شد. گرديزي در 442 هجري، با همه كوتاهي سخنش، نشانه گران بهايي از اين روز را به دست مي دهد: «روز اول دي آن باشد، كه مغان تماثيل ها كنند، چون مردم از گل يا آرد آن تماثيل را، از پس درها، سخت كنند و اكنون آن بگذاشته اند، كه آن به بت پرستي ماند و آن را منكر دارند.»
بيروني هم در گزارشي مي نويسد: «روز پانزدهم اين ماه، دي به مهر است، كه آن را ديبگان گويند و از خمير يا گل، شخصي را به هيكل انسان مي سازند و در راهرو و دالان خانه ها مي گذارند. ولي اين كار از زمان قديم در خانه پادشاهان معمول نبوده و در زمان ما اين كار، براي اين كه مانند كار مشركان و اهل ضلال است، متروك شده».
جشن هاي يلدا يا بزرگداشت تولد خورشيد در روسيه
جشن يلدا، كه جشني ايراني است و شب پيش از اولين روز زمستان برگزار مي شود، در روسيه نيز از ديرباز، از روزگاري كه هنوز مسيحيت به آن جا راه نيافته بود، به مدت 12 روز پرسرور و پرآيين، با آيين هاي ويژه اي برگزار مي شده است و گويا هنوز هم در ميان دهقانان و روستاييان معمول است.
در روسيه جشن يلدا عيد سالانه دهقانان و روستاييان بود. پختن نان شيرين محلي، به صورت موجودات زنده، بازي هاي محلي گوناگون، كشت و بذرپاشي به صورت تمثيلي و بازسازي مراسم كشت، پوشانيدن سطح كلبه با چربي، گذاشتن پوستين روي هره پنجره ها، آويختن پشم از سقف، پاشيدن گندم به محوطه حياط، ترانه خواني و رقص و آواز، و مهم تر از همه، قرباني كردن جانوران از آيين هاي ويژه اين جشن بوده (و هست). آيين قرباني بعدها از ميان رفت. ما به كمك نوشته هايي از سده هاي شانزدهم و هفدهم، به وجود و ادامه اين جشن ها، پس از رسميت دين مسيح در روسيه پي مي بريم.
نويسندگان كشيش، كه معمولا زير نفوذ زمين داران بزرگ بودند، از جشن يلدا و عيد دهقانان به زشتي ياد كرده اند و آن را با برچسب الحاد محكوم كرده اند. با اين همه دهقانان اين جشن را حتي در مسكو و شمال روسيه برگزار مي كردند، تا جايي كه تزار آلكسي ميخائيلوويچ (1645 _ 1676) در سال 1649، كه قادر به پنهان كردن خشم خود از وجود اين جشن دهقاني نمي شود، طي فرماني از اين كه در شب هاي مقدس تولد مسيح، مردم به جاي برگزاري آيين هاي ديني، حتي در مسكو و كرملين و در شهر و روستا و كوچه و پس كوچه، آوازهاي مربوط به شب يلدا و دهقانان را مي خوانند، اظهار نفرت مي كند.
مردم روسيه، در طول همه شب هاي عيد، در زير پنجره ها، آوازهاي سنتي مي خواندند و براي فراواني محصول نيايش مي كردند (همانند قاشق زني) و از پشت پنجره ها به آنها نان هاي شيرين، كه به شكل جانوران پخته مي شد، هديه مي كردند. يكي ديگر از آيين هاي شب هاي جشن، فالگيري بود و پيشگويي رويدادهاي احتمالي سال آينده.
همين آيين ها در روستاهاي ايران نيز كم و بيش به چشم مي خورند كه نشان از همانندي جشن يلدا در ايران و روسيه دارند
  برداشت= دکتر کیانوش کیانی هفت لنگ


برچسب‌ها: مذهبی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ساعت 23:11  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |