در رثای «مرد درد و درک»، سردار احمد سوداگر

حاج احمد سوداگر به شهادت دوست دیرین و همرزم همولایتی‌اش ـ سردار غلامعلی رشید ـ «همۀ هستی خودش را در راه آرمانهای امام و انقلاب در طبق اخلاص گذاشت، یک روز جبهه را ترک نکرد، یک لحظه آرام و قرار نداشت و از جسمِ خسته و مجروح خود در راه خدا کار می‌کشید و این جسم از روح بزرگ او خسته شده بود. او کسی بود که با روحیه و عقلانیت و تدبیر با دشمن می‌جنگید و در هرکاری که بر عهده می‌گرفت خلاقیت داشت.»

احمد سوداگر همچون شماری دیگر از فرماندهان و مقدِّمان جنگ و دوران دفاع مقدس پروردۀ خوزستان و زاده و برآمدۀ دزفول بود. شهری به رنگِ خدا که جان جنگ در کالبد آن می‌تپید و زین سبب به حق نماد و نشان مقاومت خوانده شد. شناخت کردوکار و گفت و نهفت احمد سوداگر در واقعات معطوف به دوران وقوع انقلاب اسلامی، خاصّه روزگاران جنگ، حتی پیش از آن‌که جنگ صدام علیه انقلاب اسلامی و سرزمین ایران صورت عینی و علنی پیدا کند، بایسته‌ای است که تحقق آن بر ذمۀ نهادهای ذی‌ربط، به‌ویژه دوستان و همرزمان و کسانی است که او را می‌شناختند و از داشته‌ها و یافته‌های او آگاهند. مع‌الوصف جای دریغ است که خود او عُشری از آنچه در واقعات جنگ، کرده و دیده و شنیده و دریافته بود به گفت و قلم نیاورده و آنچه هم در کِسوت خاطرات از وی با نام «جاده‌های سربی» مجال چاپ و انتشاریافته فقط تصویری گزارمانی، شتاب‌آلود، ناتمام و نارسا ـ از نقش و نشان او در سالهای حضورش در جبهه‌های جنگ را به تماشا می‌آورد، و البته همین نیز مُغتنم است.

 

در این یادﹾ رثا بنا دارم نگاهکی هر چند خُرد و محدود، به گم‌گوشه‌هایی از دغدغه‌های پیدا و پنهان این مرد در سه چهار سال اخیر بیفکنم، اما تعهدِ کفایت و کمال این نوشته را بر عهدۀ دیگر دوستان وی می‌گذارم که بسیار بیش و پیش از این کمترین از او و دربارۀ او می‌دانند.

مرحومِ جای‌یافته در جوارِ شهیدان، حاج احمد سوداگر، با پیش‌گام شدنش در تأسیس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، نشان داد که «فهمیده بود» جنگ/ دفاع مقدس را نه صرفاً به‌مثابه یک رویداد نظامی سیاسی سپری‌شده و پایان‌پذیرفته، بلکه ‌باید همچون «متن/ قلمروی ذوی‌الوجوه» تلقی کرد و دربارۀ آن به شناختی توأم با «اندیشه»، «پژوهش» و «آموزش» دست یافت و بدین منظور با نهادهای مطالعاتی و تحقیقاتی، از جمله دانشگاه‌ها، ارتباط فعال برقرار کرد. او به مرور ایّام و به فراست و حذاقت ذهن ـ در حد خودش ـ دریافته بود که دوران بسندگی به هیاهوهای تبلیغاتی، رسانه‌ای مرسوم و مناسبتی راجع به جنگ/ دفاع مقدس تمام شده و روزگار «پرسش و پژوهش» در باب این واقعه فرا رسیده است. بروز و ظهور این دانستگی و دریافتگی و اهتمام وی به این امر گرچه حادث و نوپدید می‌نمود اما جوهره‌اش در وجود او قدیم بود. می‌شود گفت یکی از جنبه‌های معَّرف شخصیتی مرحوم سوداگر در همین وجه نهفته است؛ وجهی که همرزمِ هم‌دیار او ـ سردار غلامعلی رشید ـ در دو کلمه مختصر و دقیق در روز مشایعت پیکر او بر زبان آورد: «تدبیر و عقلانیت». دریغا غربت تدبیر و عقلانیت! هم از این‌رو در تنگنایِ عقل و تدبیر، در این مسیر ناهموار و کم‌رهرو، هم‌ﹾدرکِ هم‌ﹾدرد کمتر می‌یافت و اگر در مجلسی و جایی، سخنی از نَمطِ عقل و اندیشه می‌شنید زبانِ گفت و گوشِ مشتاق شنیدنش باز می‌شد و چهرۀ نجیبانه‌اش رنگ مسرّت می‌گرفت. مرد در این طریق کم رهروِ پُر مانع دو مضیقۀ بزرگ فراروی داشت که با آنها ـ طوعاً او کرهاً ـ مُدارا می‌کرد. جایﹾ‌داشتن و حضورِ اداری تشکیلاتی در مجموعه‌ای که اساساً رویکرد تبلیغاتی باعث ایجاد آن شده بود، و با ملاحظات و محذورات متعدد نمی‌توانست اندیشه و پژوهش را چنان‌که باید و شاید تاب آورد و تحمل کند. به تعبیری دیگر، کل مقید جزء شده بود؛ و دیگر ـ بالتبع ـ همگامی و همبودگیِ ناگزیر با کسانی که نمی‌توانستند ـ یا شاید نمی‌خواستند ـ خبایا و زوایایِ دغدغه‌های او را درک کنند و دریابند. در عین حال، خوش خُلقی، افتاده حالی و تواضعِ به‌واقع، نه ریاکارانه و متظاهرانه، و باور (ایمان) تام و تمامش به کاری که فراپیش گرفته بود موجب آمد و شدِ توأم با اعتمادِ بسیاری از اهل نظر و پیشکسوتان جنگ و جهاد، اعم از سپاهی و ارتشی، به همان جایگاهی شد که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، بناگزیر، در آنجا قاب گرفته و جای داده شده بود. بسیاری از کاستی‌ها و نارسایی‌هایی که به سبب این مضایق دست و پا گیر مرد شده بود، تنها به سبب همان خلق و خوی بسیجی‌وار و پرهیز از بالانشینی و خودرئیس‌پنداری جبران می‌شد. خصلت دیگری که در «مرد درد و «درک»سراغ دارم تشنگی و خواهندگی او بود در هر آنچه که می‌دید و می‌شنید و در آن نکته‌ای درنگ‌انگیز می‌یافت.

سردار علی شمخانی، چنانکه سردار رشید از او نقل کرده، گفته است نمی‌دانم چرا جوانانی که انقلاب 57 را درک کرده‌اند عمرشان به 57 سال نمی‌رسد. این عبارتِ تا حدودی شاعرانه، از کوتاهی عمر فرزندان انقلاب و جنگ حکایت می‌کند و می‌شود برای صحت آن مصادیق فراوان برشمرد، اما مسئله این نیست، فراتر از آن مسئله این است که چرا ما به «وجود آدمها»، یعنی «حضور اندیشه‌ها و شخصیت‌ها» تا زمانی که در میان ما هستند وقوف نداریم و معرفت پیدا نمی‌کنیم؛ گویی فقدان آنهاست که ما را به بودشان آگاه می‌کند، آنچه در پی آگاهی به فقدان جسمانی آدمها و اندیشه‌ها حاصل می‌شود، اعزاز و اکرامی است که با حدّت احساسات، در مجالس تشییع و تعزیت برگزار می‌شود و بروز می‌کند. این شور تعزیت، البته، با پی‌آمدِ حوادثِ گوناگون و رسوبِ رویدادهای آتی، اندک اندک تا کرانه فراموشی بیش دوام نمی‌یابد. همۀ آنچه در ازدحامِ حضورِ مجلسِ تشییع پیکر و ترحیمِ «مرد درد و درک» در زوایای اندیشه و خیال من غوطه می‌خورد، این بود که، راه تازه آغاز کرده و گام نهادۀ او را چه کسانی، چگونه و در کجا پی خواهند جُست و پرچم دانش‌خواهی و اندیشه‌گستری در عرصه جنگ/ دفاع مقدس را از پی او چه کسانی و چگونه بر دوش خواهند گرفت. شاید این سخن، زبان حالِ خود او باشد که: ای بازماندگان! تن خستۀ من اکنون در همسایگی خاک شهیدان آرام و التیام یافته است؛ اما در واپسین روزهایِ بودِ جسمانی‌ام، نوشته بودم «به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند ...». شاید تا بداند و بدانند مسیر و مقصدِ مطلوبِ وی چه بوده است و این راه را چگونه تا سایه‌سار معرفت باید رفت. تا سدره المنتهی. والسلام

علیرضا کمری

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:55  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |