مرز هوشياري و روان پريشي

محققان در مورد شخصيت افرادي كه خلاقيت و ابتكار دارند پژوهش هايي انجام داده اند تا ببينند آيا اين افراد واقعا نسبت به ديگران رفتار و گفتارهاي نامعمولي دارند؟
پژوهش ها نشان مي دهد كه بين خلاق بودن و شخصيت شيز و تايپال يعني شكل ملايم تري از «اختلال» شخصيت ارتباطي وجود دارد. شخصيت شيز و تايپال به شكل هاي مختلفي مي تواند ديده شود، اين اشخاص ممكن است تفكر جادويي داشته باشند.
اين افراد ممكن است تجربه هاي ادراكي غيرمعمول داشته باشند به اين صورت كه اعوجاج در ادراك دارند، مثل «ديكنز» كه فكر مي كرد شخصيت هاي داستان هايش دنبالش مي كنند. اين افراد ممكن است از اجتماع اجتناب كنند و فعاليت هاي انفرادي را ترجيح بدهند، در اين دسته بسياري از نوابغ مثل «اميلي ديكينسون»، «نيكلاتسلا» و «ايزاك نيوتن» قرار مي گيرند كه كار تنهايي را بر فعاليت هاي اجتماعي ترجيح مي دادند.
آنها حتي ممكن است، سوءظن شديد داشته باشند، يعني اعتقاد داشته باشند كه مردم يا محيط و اشيا در حال توطئه براي آسيب رساندن به آنها هستند، مثل «هيوز» كه به ديگران اعتماد نداشت. توجه كنيد كه هر شخصي كه شخصيت شيز و تايپال دارد، اختلال شخصيت ندارد. خيلي از اين افراد روشنفكرند و عملكرد بالايي دارند.
نتايج چندين پژوهش نشان مي دهند كه افراد خلاق، معمولا وقتي به پرسشنامه هاي مربوط به شخصيت شيز و تايپال پاسخ مي دهند، نمره بيشتري كسب مي كنند. براساس پژوهش «كارسون»، دانشجويان خلاق احتمال دارد كه بيشتر تفكر جادويي يا تجربه هاي ادراكي عجيب داشته باشند.
براساس تحقيقي كه او با يكي از همكارانش در هاروارد انجام داد، آن دسته از دانشجويان كه كارهاي خلاقانه تري ارايه كرده بودند، بيشتر محتمل بود كه تفكرات جادويي مثل اعتقاد به ارتباط تله پاتي، روياي انتقال به آينده يا خاطرات زندگي هاي قبلي را داشته باشند. آنها همچنين بيشتر گرفتار تجربه هاي ادراكي مثل «دژاوو» يا شنيدن زمزمه و پچ پچ مي شدند.
«شلي كارسون» نويسنده كتابي با عنوان «مغز خلاق شما: هفت گام براي توسعه تخيل، ابتكار و خلاقيت در زندگي شما» است. او به شواهدي در اين مورد اشاره كرده است: «آلبرت اينشتين» براي پيپ اش از سيگارت استفاده مي كرد، «هوارد هيوز» تمام روز را روي يك صندلي در يك سوئيت خالي در هتلي در بورلي هيلز سر مي كرد، «رابرت شومان» (آهنگساز نامي) اعتقاد داشت كه آثارش از طريق بتهوون و ساير هنرمندان متوفي از قبرهايشان به او ديكته مي شود و «چارلز ديكنز» هم در بسياري اوقات هنگام قدم زدن در خيابان هاي لندن با چترش با شيطان هاي تخيلي درحال جدال بود.
اينها به معني آن نيست كه اگر كسي مشكل شيز و تايپال داشته باشد، بيشتر خلاق خواهد بود. قضيه پيچيده تر از اين حرف هاست. در واقع مكانيسم شناختي خاصي به نام بازداري زدايي شناختي ممكن است در زير پوسته نامتعارف بودن وجود داشته باشد. وقتي كسي دچار بازداري زدايي شناختي مي شود كه نتواند از اطلاعات بي ربط يا فرعي صرف نظر كند.
در شرايطي كه ما هر روز و هر دقيقه با انبوهي از اطلاعات بمباران مي شويم، غيرممكن است كه بتوانيم به همه آنها توجه كنيم. خوشبختانه ما فيلترهاي ذهني داريم كه از رسيدن اطلاعات نامربوط به سطح هوشيار ذهنمان جلوگيري مي كنند و مواظبمان هستند. يكي از اين فيلترها بازداري نهفته ناميده مي شود كه عبارت است از ظرفيت متغير مغز براي غربال كردن محرك هايي كه قبلا طبق تجربه هايش، آنها را بي ربط ارزيابي كرده است.
مقدار فيلتري كه هر شخص اعمال مي كند با ديگري متفاوت است. هر چقدر بازداري نهفته كمتر باشد، ميزان استعداد به شيزوفرني (روان پريشي) يا اختلالات ديگر بيشتر مي شود؛ چرا كه با كاهش بازداري نهفته، مقدار محرك هاي فيلتر نشده كه به خودآگاه مي رسند، بيشتر مي شود و همين اطلاعات به تفكرات و هذيان گويي منجر مي شوند.
درواقع اين مشكل توضيح مي دهد كه چرا افراد بسيار خلاق نمي توانند بر فعاليت هاي روزمره تمركز كنند، چرا كه مجبور مي شوند بر دنياي دروني انباشته از اطلاعات خود به قيمت صرف نظر كردن از دنياي بيروني يا حتي نيازهاي شخصي خود مثلا بهداشت و نظافت تمركز كنند. البته باز هم بايد تأكيد كنيم كه هر شخص عجيب و غريب، خلاق نيست؛ چرا كه يافته ها نشان مي دهند كه افراد خلاق بايد ضريب هوشي و ظرفيت حافظه بالايي هم داشته باشند، يعني بازداري نهفته پايين توأم با ضريب هوشي بالاست كه به خلاقيت منجر مي شود.
بررسي مغز افراد خلاق با نوار مغز نشان داده است كه آنها ضمن انجام كار، امواج آلفاي كمتري دارند كه مي تواند مترادف با كاهش فعاليت هوشيارانه و توجه غيرمتمركز ارزيابي شود. اين مسئله مي تواند نشان دهنده تمركز بيشتر اين افراد بر دنياي دروني خودشان باشد. اما اين افراد به خاطر ضريب هوشي و ظرفيت حافظه بالا دچار بيماري رواني نمي شوند.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:40  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |