|
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاهی دیگر به اندیشه های ابوالفضل برقعی پیرامون احوالات قبر و عالم برزخ (قسمت اول) مقدمه : همانگونه که مراجعین و خوانندگان محترم وبلاگ اطلاع دارند ، سلسله مطالبی در افشای تحریفات سایت وهابی " العقیده" پیرامون کتاب " بررسی نصوص امامت " نوشته آقای حیدرعلی قلمداران تقدیم خوانندگان محترم گردید .ما در آن سلسله مقالات روشن ساختیم که سایت سلفی " العقیده " پس از درگذشت آقای قلمداران ، با دستکاری و تحریفات فراوان ، کتاب دیگری که مملو از تغییر ، حذف ، و تحریف در باره نوشته آقای قلمداران می باشد ، تنظیم و منتشر کرده است . موارد تحریف – که حتی در بعضی موارد به حذف چند صفحه می رسد - به صورت مقایسه ای نشان داده شده است . با مراجعه به آن سلسله مقالات مشاهده می شود که کتاب تنظیمی و منسوب به آقای قلمداران نه تنها فاصله فراوانی با اصل کتاب دارد ، بلکه تبدیل به کتاب دیگری شده است . در این مقالات بعضی از اندیشه های آقای ابوالفضل برقعی پیرامون عالم برزخ و احوالات اهل قبور هم مطرح و به نقد کشیده شده است . در خردادماه 1389 یکی از مراجعین به وبلاگ به نام صابر در ذیل این سلسله مقالات ، مطالبی را در دفاع از آقای برقعی و سلفی گری مطرح نمودند که اینجانب متقابلا پاسخ مربوطه را ارائه کردم . مباحثات در این زمینه ادامه یافت تا اینکه آقای صابر آخرین نوشته خود را که در ده بند تنظیم گردیده است ، به ادرس Email اینحانب ارسال نمود . اینک مراجعین محترم را در جریان نوشته آقای صابر و پاسخ های خودم قرار می دهم . *** آقای صابر سلام علیکم با پوزش از تاخیر در پاسخ . از آنجایی که بنظر میرسد شما اهل تامل و تدبر هستید بر خود لازم دانستم که بار دیگر با یکدیگر به گفتگوی علمی بپردازیم ، شاید که این نوشتهها حجتی برای من و شما در روز قیامت باشد و من توانسته باشم نیت قلبی ام را برای شما بیان نمایم . شما در بند 1 نامه خود چنین نوشته اید :
"- همانطور که شما اشاره فرموده اید برای نقد و بررسی آراء و عقاید اشخاص ، تسلط بر آثار و احوال ایشان از شروط لازم به شمار می آید . اما شرط کافی برای هدایت صحیح تحقیقات و تتبعات ، رعایت انصاف و حق طلبی است که متاسفانه این نکته در نوشتار شما جایگاهی نیافته است . خود شما بر این باورید که آقای برقعی اطلاعات صحیحی از مذهب شیعه ارائه نکرده در حالیکه ایشان در حوزۀ علمیه درس آموخته اند و با اعاظم شیعه در روزگارشان نشست و برخاست داشته اند . ما هم این ملاک یعنی تسلط بر احوال و آثار شیعیان و همنشینی با ایشان را در مطالعۀ کتابهای آقایان برقعی و قلمداران تنها ملاک اصلی قرار نداده ایم بلکه بر استدلالاتشان و صحت دلالت آنها نگریسته ایم . البته شما از آقای برقعی به نحوی سخن گفته اید که گویا ایشان پای بند هیچ دلیلی نبوده است و فرموده اید :( آقای برقعی سطحی نگر بوده و سخنانش عمق نداشته و با احادیث بازی کرده است .) به بنده نیز هشدار داده اید که: ( طرفداری از یک شخصیت حجتی برای شما در روز قیامت نخواهد بود .) و ظاهرا تصور فرموده اید که من از بدو تولد با آقای برقعی آشنا بودم و بی جهت از ایشان طرفداری می نمایم . باید عرض کنم که سالهای متمادی همین افکار و عقاید شما در ذهن من و امثال من بود و در مدارس و مجالس مختلف هم همان دلایلی که برای مسئله امامت مطرح است بر ما ارائه می شد . منتها برای افرادی که وارد محیط های علمی می شوند و آنگاه با اشتباهات علمی و فلسفی که تا صد ها سال گریبانگیر انسانها و دانشمندان بوده است آگاهی می یابند ، بسیار قابل درک است که از یک فکر و عقیده نباید بی جهت دفاع کرد . بنابراین بنده هم به جای حمایت بی دلیل از افکار آبا و اجدادم و به منظور به دست آوردن حجتی قوی در روز قیامت به تفکر و تحقیق منصفانه پرداختم و برخلاف شما سخنان آقای برقعی را بسیار پرعمق و اندیشه برانگیز یافتم . در اینجا مجال نیست تا این ادعا را با شواهد گوناگون به اثبات رسانم ناگزیر به یک نمونه استدلال قرآنی و عقلی آقای برقعی در کتاب " خرافات وفور در زیارات قبور " اشاره می کنم و شما را به تامل دقیق در آن فرا می خوانم . ایشان در باب " ارواح اولیاء و انبیاء پس از وفات کجا هستند ؟ " بعد از ذکر آیات 169 تا 171 سوره آل عمران در خصوص " عند ربهم یرزقون " توضیحاتی فرموده اند بدین قرار : [حال باید دید "عند ربهم یرزقون = نزد پروردگارشان روزی می خورند " کجاست ؟ پاسخ در آیه ایست که می فرماید " لهم دارالسلام عند ربهم و هو ولیهم = برای ایشان دارالسلام و خانه سلامتی است نزد پروردگارشان و او سرپرست ایشان است" ( الانعام / 127 ) چنانکه می فرماید : " والله یدعواالی دارالسلام = خدا (نیکان ) را به سوی دارالسلام می خواند "(یونس / 25 ) پس " نزد پروردگار " غیر از نزد مخلوق و غیر از نزد قبر و یا دنیاست ، چنانکه فرموده : ما عندکم ینفد و ما عند الله باق = آنچه نزد شماست تمام شدنی است و آنچه نزد پروردگار است باقی می باشد .( النحل / 96)...] ونیز از منظر عقلی چنین فرموده اند : [ اگر کسی بگوید خدا همه جا هست و " عند الرب " همه جا می باشد گوییم اگر چنین باشد هر کافر و منافق و ظالمی که بمیرد نزد خداست و اگر چه در عذاب باشد زیرا خدا هم به بهشت و هم به دوزخ احاطه دارد ، پس اختصاص شهدا به مقام عندالرب معنی ندارد . ولی باید دانست اختصاص شهدا و مومنین به " عندالرب " در واقع " عند عنایة الرب " و " عند الرحمة الرب " می باشد که تعبیر شده به " دارالسلام " نه " دارالعذاب " و نفرموده " لهم دارالعذاب عند ربهم " ...] ! همانطور که ملاحظه می کنید شیوه استدلال برقعی بوسیلۀ قرآن ، توضیح آیات با آیات دیگر است و اگر ما این شیوه را کنار نهیم در آنصورت هر کسی ادعایی را مطرح کرده و آنرا به قرآن می چسباند . پس برقعی فهم خود را به قرآن نچسبانده بلکه آیات هم معنی را در کنار هم قرار داده است . " بیان برقعی در رابطه با " عند ربهم و دارالسلام " : در ابتدا و در رابطه با بند 1 از مرقومه جنابعالی ، نوشته آقای برقعی پیرامون آیات 169 تا 171 سوره آل عمران ( وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنينَ و آیه 154 سوره مبارکه بقره : وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ ) را خلاصه می کنیم : خلاصه مطالب آقای برقعی در رابطه با "حیات برزخی" و " دارالسلام" و " عند ربهم " به شرح ذیل می باشد : الف - مقتولین فی سبیل الله حیات دارند . ب - قطعاً این نوع ازحیات مربوط به بدن مادی آنها نیست زیرا بدن در درون زمین مدفون و مضمحل شده است . ج - این افراد خاص ( مقتولین فی سبیل الله ) حیاتی غیر بدنی دارند و خداوند بواسطه مجاهدت ایشان در دنیا پاداشی خاص عطا نموده است یعنی :عند رب هستند - روزی میخورند - به عطا و فضل خدا شادند و... د – آقای برقعی در توضیح واژه " عند رب " به دو مطلب اشاره کردهاند : چون در آیه 127 انعام واژه عند ربهم بکار رفته است ( لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) نتیجه گرفتهاند پس طبق این آیه عند ربهم همان دارالسلام است . و از آنجایی که مقتولین فی سبیل الله احیاء عند ربهم هستند پس مقتولین فی سبیل الله در دارالسلام هستند . دار السلام : و اما دار السلام چیست و کجاست ؟ آقای برقعی این گونه بیان کردهاند که دارالسلام جایگاهی است که در آنجا سرای راحتی و آسودگی است و مقتولین فی سبیل الله در آنجا مورد عنایت و رحمت پروردگار هستند یعنی جایگاهی که به لحاظ مکانی از دنیا کاملاً مجزا ست و در آن جایگاه هیچ نحوه خوف و حزن و سختی و آزردگی برای شخص حاصل نمیشود وهمواره در فرح و شادی میباشند . در بیان آقای برقعی ، دلیل این که " آن جایگاه یعنی دارالسلام کاملاً مجزای از این دنیاست و هیچ نحوه علم و اطلاعی برای مقتولین در راه خدا نسبت به عالم دنیا وجود ندارد "نیز همینست زیرا هر نوع آگاهی از دنیا احیاناً موجبات غم و غصه را برای آنان فراهم میکند و حال آنکه بایستی این افراد همواره در سلامت و شادی و فرح باشند. پس مقتولین فی سبیل الله هیچ گونه ارتباطی با عالم دنیا ندارند و لذا خواندن آنان عبث و بیفایده است . جناب آقای صابر ! چنانچه در تقریر اینجانب از استدلال قرآنی و عقلی آقای برقعی نکتهای فروگذار شده باشد ، در نامه بعدی متذکر شوید ، اماعجالتاً بر اساس تبیین بالا من به استدلالهای ایشان جواب میدهم . اینجانب موارد الف و ب و ج را به نص آیه و حکم عقل قبول دارم اما اجازه بدهید در مورد واژه " عند ربهم " موشکافی کنیم : معنای عند ربهم : اگر میخواهیم به کمک سایر آیات معنای عند ربهم را دریابیم که ظاهراً آقای برقعی نیز از این روش بهره گرفته است ، باید دقت کنیم که آیا ایشان دراین کار موفق بوده است یا خیر ؟ دررابطه با آیه 127 انعام ... لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ... این آیه مربوط به کل کسانی است که خدا آنان را هدایت کرده و به آنان در ایمان به اسلام شرح صدر داده است و برای قومی است که به آیات الهی متذکر میشوند . ملاحظه می کنید که این آیه اختصاصی به مقتولین فی سبیل الله ندارد و حال آنکه آیه 169 آلعمران در خصوص مقتولین فی سبیل الله است و نه دیگران و خدای متعال در مورد جایگاه مقتولین فی سبیل الله واژه دار السلام را بکار نبرده است ، گرچه میپذیریم که چون مقتولین فی سبیل الله زیر مجموعهای از مؤمنین هدایت شده هستند آنان هم درنهایت در دار السلام جای میگیرند ، اما بایستی توجه کنید که بحث ما وشما در مورد جایگاه کنونی " مقتولین فی سبیل الله " است واینکه آیا میتوان در حال حاضر و قبل ازرخداد قیامت برای مقتولین فی سبیل الله جایگاهی بنام دار السلام قائل شد یا خیر ؟ آیه 25 یونس وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ مطلب را روشنتر میکند شما اگر به این آیه مراجعه کنید در مییابید که دار السلام نام و توصیفی دیگر از بهشت موعود در قیامت میباشد . لطفاً به آیات 25 و 26 یونس مراجعه کنید . در ایات فوق دار السلام همان بهشتی است که خدا به همه مؤمنین در قیامت وعده داده است یا حداقل درجهای از درجات بهشت است . موضوع آیه 127 انعام هم بحث در مورد خود قیامت و سرای آخرت میباشد نه الان ، یعنی حد فاصل میان دنیا و قیامت که ما تعبیر به عالم برزخ میکنیم ، و حال آنکه قطعا آیه 169 آل عمران در مورد جایگاه مقتولین فی سبیلالله پس از شهادتشان ( و قبل از آغاز قیامت ) سخن میگوید . یعنی همین الان آنان عند ربهم هستند - روزی میخورند - و به فضل و نعمت الهی شادند - لذا آیاتی که آقای برقعی مورد استفاده قرار داده است ، دلالتی بر این مطلب ندارد که مقتولین فی سبیلالله هم اکنون در جایگاه خاصی بنام دار السلام قرار گرفته اند.آقای برقعی آیات دال بر قیامت و بهشت را برای عالم برزخ استفاده نموده وبه اشتباه نتیجه گیری کرده اند. علم و آگاهی مومنین و مقتولین فی سبیل الله از احوالات دنیا در عین حال ما با توجه به نص آیات چند گزاره را به طور قطع و مسلم میتوانیم بیان کنیم : 1 - مقتولین فی سبیلالله مورد توجه و رحمت و محبت و تحت عنایات حق متعال هستند 2 - آنان هماکنون روزی میخورند 3 - آنان به فضل و نعمت الهی شادمانند و خوف و حزن ندارند حال به آیه 154 بقره مراجعه میکنیم که دقیقاً با آیه 169 آلعمران وحدت موضوع دارد : وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ با عنایت به این آیه گزاره دیگری هم معلوم میشود که قطعی و مسلم است و آن اینست که 4 - مقتولین فی سبیلالله حیاتی دارند که حداقل عموم مردم از درک و فهم نحوه این حیات قاصرند. با این توضیحات ، از کجای آیاتی که مورد استناد آقای برقعی واقع شده برمیآید که : مقتولین فی سبیلالله هیچ نحوه علم و آگاهی ولو به صورت جزیی نسبت به دنیا ندارند . اندوه و شادی ساکنین برزخ در رابطه با رویدادهای دنیوی : اگر بگویید : چنانچه ایشان به دنیا نوعی احاطه علمی داشته باشند از مسائلی واقف میشوند که موجب حزن و اندوه آنان میگردد و چون در آیه اشاره شده که آنان در عالم برزخ اندوهی ندارند پس نبایستی به دنیا احاطه علمی داشته باشند . در پاسخ میگوییم : بیان بالا حداکثر آگاهی کامل از دنیا را نفی میکند اما علم و اطلاع های جزئی و موردی را منتفی نمی سازد.ای بسا در عالم دنیا مواردی رخ دهد که ممکن است موجب فرح و خوشحالی آنان ، یعنی مقتولین فی سبیلالله ، گردد مثلاً ثمرات مجاهدت های خویش را ببینند و خوشحال شوند . بنابراین اینکه خدای متعال آنان را واقف بر برخی امور دنیوی نماید ، ناقض دلالت آیه 169 آلعمران نیست . و این بیان با آیات قرآن هم مخالف نمیشود و اگر حدیثی در این موضوع گفتگو کند ، مخالف دلالت آیه قرآن نبود ه و لذا شایسته طرد و رد نیست . بنابراین نتیجهگیری آقای برقعی و تأیید جنابعالی مبنی بر اینکه از این آیات بر میآید که "هیچ نحوه علم و آگاهی برای مقتولین فی سبیلالله نسبت به عالم دنیا وجود ندارد" یک برداشت عجولانه از آیات فوقالذکر است . اما ممکن است بفرمایید :شما از کجا اثبات میکنید که این علم و آگاهی ولو به نحو جزئی و موردی و نه کامل برای کشته شدگان در راه خدا وجود دارد؟ میگوییم : همین که معلوم شد امکان این علم و آگاهی برای مقتولین فی سبیلالله مخالف دلالت آیات قرآن نیست کفایت میکند و اثبات وجود آن نیز به دلالت همین آیه به نحو اجمال وبه دلالت روایات صحیح السند و یا متواتر به نحو تفصیل ، مقدور می باشد .در همین آیه داریم: ويَسْتَبْشِرُونَ بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولا هم یحزنون در آیه فوق کشتگان در راه خدا نسبت به مومنینی که در پی ایشان در تلاشند ، اظهار شادمانی می کنند. لازمه این سرور ، اطلاعی ولو اجمالی در رابطه با دوستان مجاهدشان می باشد که هنوز کشته نشده اند . در رابطه با روایات هم کافیست در ابواب برزخ و معاد نگاهی به مجامع حدیثی شیعه و سنی بیندازید. اگر در این موضوع به احادیث رجوع کنید به نکات و لطایف دیگری در موضوع عالم برزخ واقف میگردید که در این مکتوب جای طرح آن نیست . مطالب مجامع حدیثی نه تنها با آیات و نصوص قرآن کریم مخالفت ندارد بلکه شرح و تفصیل موضوعات برزخ و معاد میباشد . محاورات اصحاب جنت و اصحاب نار: در پایان به بخشی از محاورات اصحاب جنت و اصحاب نار در قیامت اشاره میکنیم . الأعراف 50 : وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرينَ و دوزخيان، بهشتيان را صدا مىزنند كه: « مقدارى آب، يا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشيد!» آنها مىگويند: «خداوند اينها را بر كافران حرام كرده است . خداوند متعال در قیامت اصحاب نار و اصحاب جنت را بر وضعیت همدیگر محیط و آگاه میگرداند وآنان با یکدیگر ارتباط گفتاری برقرار میکنند ، گرچه یک گروه در جوار قرب الهی و دردارالسلام هستند و گروهی دیگر مورد لعن خدا و دور از رحمت الهی میباشند. حال آقای صابر خود انصاف دهید استدلال آقای برقعی در این موضوع قابل اتکا و اعتقاد است ؟ آیا با چنین طنابی میخواهید به قله اعتقادات صعود کنید . ملاحظه میکنید که استفاده ناصحیح از روش قرآن به قرآن در تبیین آیات ، منجر به رای ناصواب و تفسیرغلط از آیات خواهد شد . (قسمت دوم)
در خردادماه 1389 یکی از مراجعین به وبلاگ به نام صابر در ذیل این سلسله مقالات ، مطالبی را در دفاع از آقای برقعی و سلفی گری مطرح نمودند که اینجانب متقابلا پاسخ مربوطه را ارائه کردم . مباحثات در این زمینه ادامه یافت تا اینکه آقای صابر آخرین نوشته خود را که در ده بند تنظیم گردیده است ، به ادرس Email اینحانب ارسال نمود . اینک مراجعین محترم را در جریان نوشته آقای صابر و پاسخ های خودم قرار می دهم . *** نوشته شما در بند 2 و 3 به شرح ذیل می باشد : "2 - -شما فرموده اید : ( آقای برقعی تسلط بر احادیث نداشته ، تنها مدعی شده اخبار را با فهم خویش از آیات قرآن فهمیده ، ایشان پای بند قواعد عرب و اصول ترجمه در ترجمۀ قرآن نبوده .) بعد درجای دیگر اظهار داشته اید : ( ایشان در سن 50 سالگی عقل و دین را نوشته و با استدلال اصول دین را اثبات نموده است ... برقعی بحث امامت را مستدل مطرح کرده وهمین برای رد ادعاهای دیگر او کافیست . ) اولاً در آنجاییکه آقای برقعی مثل شما فکر می کرده اند ، آیا بر احادیث تسلط داشتند ؟ و فهمشان از آیات قرآن فهم شخصی نبوده است ؟ و آنزمان پای بند قواعد زبان عرب در ترجمه بودند ؟ آیا همینکه نظر ایشان تغییر یافت ، این اشکالات عظیم در آقای برقعی نمایان شد ؟ ثانیاً آیا آقای برقعی در مسئلۀ امامت دلیلی تازه مطرح کرده بودند یا سخن دیگران را دراین باب تنها تکرار فرموده بودند ؟ البته که نه ایشان دلیل جدیدی مطرح کرده بودند و نه شما دلایل جدیدی ارائه کرده اید . ثالثاً آقای برقعی با استدلال ، استدلالات پیشینشان را رد کرده اند . مثل فیلسوفی که عمری در انکار وجود خدا دلیل می آورد ولی با تامل بیشتر دلایل گذشته اش را کنار گذاشت و خدا را باور کرد . رابعاً او هرگز مدعی نشده اخبار را با فهم شخصی از قرآن می فهمیده و انشاالله نشان خواهیم داد که چه کسی گرفتار فهم شخصی در توضیح آیات قرآن شده است . 3- شما ابراز شگفتی نموده اید که چرا برقعی یک جا حدیثی را به خاطر مخالفت با قرآن نپذیرفته و در جای دیگر حدیث موافق با قرآن را پذیرفته و توجهی به این مسئله نکرده است که مثلا بعضی از روات هر دو حدیث یکی هستند و اتفاقا این راویان از نظر آقای برقعی هم مورد وثوق نمی باشند . باید دانست که آقای برقعی در مقدمه خرافات وفور نظرشان را به این صورت بیان کرده اند : [ در مورد حدیث لازم به تذکر است که اگر چه طبق دستور خدا و پیامبر و ائمه ( ع ) احادیث مخالف با قرآن را از هر که باشد نمی پذیریم ولی هر حدیث وروایتی که موافق با قرآن کریم باشد قبول داریم . ] امام صادق ( ع ) می فرمایند : « ما جاءک من روایة من برّ او فاجر یوافق کتاب الله فخذ به ، و ما جاءک من روایة من برّ او فاجر یخالف کتاب الله فلا تأخذ به = هر روایتی که موافق کتاب خدا باشد چه از فرد نیکوکار و چه از مرد بد کار به توبرسد ، آنرا بپذیر ؛ ولی چنانچه روایتی مخالف کتاب خدا بود از فرد نیکوکار یا بدکاری به تو رسید ، آنرا نپذیر . » ( 1- مستدرک الوسایل ج 17 ص 304 شماره 21417 ، 2- فرائد الاصول ( رسائل ) ص 62 ، بحارالانوار ج2 ص 244 ) شگفت از شما که سخن ائمه ( ع ) را به من یا آقای برقعی نسبت می دهید و مثلا می فرمایید : ( شما معیار صحت حدیث را مخالفت و موافقت آن با قرآن قرار داده اید ) در حالیکه این معیاررا پیغمبر اکرم و ائمه وضع کرده اند و چنانچه شما با خود این احادیث و تطبیق آن با قرآن مشکل دارید باید بدانید که خداوند قرآن را فرقان یعنی فارق بین حق و باطل قرارداده ( الفرقان / 1 ) و همچنین آنرا میزان بین صحیح و ناصحیح خوانده ( الشوری / 17 ) و آنرا فصل یعنی جداکنندۀ حق از باطل نامیده ( الطارق / 13 ) . پس معیار اصلی برای شناخت حدیث ، قرآنست و البته قرآنی که خودش مفسر خودش باشد . « فاذا قراناه فاتبع قرآنه ، ثم انّ علینا بیانه = چون ما قرآن را خواندیم پس تو قرائت آنرا پیروی کن سپس بیان آیات به عهدۀ ماست .» ( القیامة / 18 و 19 ) نکتۀ قابل تذکر در اینجا اینست که ما یک معیار اصلی ارائه کردیم چه برای شناخت حدیث و چه برای فهم آیات قرآن . البته معیارهای دیگری نیز هستند که در ذیل معیار مزبور قرار می گیرند . بنابراین شرط پذیرش حدیث در وهلۀ اول عدم مغایرت آن با قرآنست ، نه بررسی سند حدیث . پیامبر و ائمه هم از ما نخواسته اند که ابتدا سند روایات را بررسی کنیم . حال باید گفت مجادلۀ شما در اینجا با بنده و آقای برقعی در حقیقت مجادله با قرآن و پیامبر و ائمه ( ع ) است چون ما همان سخنان را فقط تکرار کرده ایم." پاسخ :
عرض احادیث به قران :
خلاصه فرمایشات شما در این بند 2 و 3 اینست که بنا بر اعتقاد شما و آقای برقعی و سایر مدعیان قرآنی ، هر حدیثی با محک قرآن سنجیده میشود و چنانچه مخالف قرآن بود قابل پذیرش نیست .
آری بنده هم روایات عرض حدیث بر قرآن را معتبر میدانم ، چنانچه اکثر علما و بزرگان شیعه قائل به تواتر این روایات شدهاند و آن را بسان یک اصل اصیل پذیرفتهاند، کما اینکه خود حضرتعالی از کتاب رسائل مرحوم شیخ انصاری آن را آدرس داده اید و کتاب رسائل نیز متن درسی همه طلبههای حوزه در اواخر دوره سطح میباشد . بنابراین ما در این حکم با شما اختلافی نداریم ، اما عمده بحث ما با حضرتعالی و آقایان که خود را قرآنی نامیدهاند در تشخیص مصادیق این حکم می باشد نه اصل حکم (عرض حدیث بر قرآن ). سؤالاتی که در نوشتههای پیشین از شما شد و شما به آن پاسخ لازم را ندادید برای شفاف شدن مرزهای این محک بود یعنی مرز میان نظر "مدعیان قرانی" و نظریهای که ما از آن دفاع میکنیم . بنابراین بیایید و بیاییم محک عرض حدیث بر قرآن را بهتر بشکافیم تا بتوانیم در یک مصداق خاص مثلاً در مورد یک حدیث بصورت شفاف نظر دهیم که آیا این حدیث مخالف قرآن است یا خیر ؟ با این سرعتی که معمولاً مدعیان قرآنی احادیث را مخالف قرآن تشخیص داده و طرد میکنند ، بایستی برخی از آیات قرآن را نیز مخالف آیات دیگر دانسته وآنها را نیز رد نمایند .
مثلاً آیه رعد 11 "إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ " را مخالف آیه فاطر8 "فانَ اللَّهُ یضل مَنْ يَشاءُ ویهدی مَنْ يَشاء " بدانید. آیه اول دلالت بر اختیار انسانها در گزینش هدایت یا ضلالت دارد و آیه دوم این فعل را به خدا نسبت میدهد. در حالی که هیچ مسلمانی این گونه با قرآن برخورد نمیکند و برای آیه دوم بیانی میکند که با آیات اول نه تنها متناقض نیست بلکه موید است و معتقد است که آیه دوم وجوه عمیقتری از هدایت و ضلالت را مطرح میسازد. معیار عرض حدیث به قرآن یک بحث است و اینکه قرآن خود مفسر خودش است بحث دیگر است . قرآن بدلیل اینکه سند مشترک و خلل ناپذیر مسلمین است و عجالتاً در میان اکثریت قریب به اتفاق مسلمین کسی در سندیت این متن و انتساب الهی آن تردید ندارد ، بعنوان معیار مورد پذیرش میباشد .
طبقه بندی آیات قران از نظر فهم مخاطبین :
اما قرآن مجموعهای از آیات است که در آن آیا ت نص و ظاهر ، مجمل و مفصل به تقسیمی دیگر آیات محکم و متشابه وجود دارد معنای این اصطلاحات را میتوانید در همان کتب اصولی که در نامه خویش مدرک داده اید بیابید.
اولا : آن دسته از آیاتی که دلالتشان نص میباشد ملاک قرار میگیرند تا احادیث بر آنان عرضه گردد نه همه آیات قران . ثانیاً : به بیان خود قرآن ، آیات از جهت فهم افراد مختلف نیز قابل دسته بندی است : خدای متعال گاهی خطاب به مردم و ناس میکند و آیه یا آیاتی را بیان برای همه مردم برمیشمرد . در جای دیگر آیه را قابل تذکر برای اولی الالباب و در جایی برای قومی که تعقل می ورزند نکته ای بیان می کند. و در جای دیگر آیات برای تقوی پیشگان علم و آگاهی بخش است.
تشخیص کلام مخالف با قران :
این ویژگی کلام الهی است که برای همه طبقات مردم واجد پیام است و بر سر سفره علم الهی هم سلمان و ابوذر ها روزی میخورند و هم اعراب بادیه نشین و هم اینکه برای امثال بوجهل ها و بولهب ها اتمام حجت میشود. لذا تشخیص این که حدیثی مخالف قرآن هست یا نه؟ نیازمند دقت و توجه کافی است و بزرگان و علمای با تقوا تا جایی که مقدور است سعی میکنند که مدلول روایت را با آیات جمع کنند نه آن که به صرف یک مخالفت بدوی به طرد روایت بپردازند . بنابراین در اصل حکم جای مناقشه نیست ، اما در مصداق حکم شایسته است که مورد به مورد گفتگو شود . عجالتاً شما میتوانید نقدهای اخیری را که بر نوشته ( نقد بر کتب حدیث ) آقای مصطفی طباطبایی در وبلاگ قرار داده شده مطالعه بفرمایید تا میزان حدیث شناسی آقایان قرآنی بر شما روشن گردد . اما در اینجا دوستانه و از روی آگاهی دقیق به شما عرض میکنم که آقایان مدعیان قرآنی نظیر آقای برقعی و طباطبایی هیچکدام توجهی جدی به احادیث نداشتند و حتی به صراحت میگفتند " حتی اگر این کلام ، کلام امام صادق هم باشد میتواند خطا باشد و من بهتر از امام صادق مطلب را می فهمم". اگرچه در ظاهر خود را جور دیگری مینمایانند. تشبث به ملاک عرض حدیث بر قرآن هم برای این آقایان حکم پیراهن عثمان را دارد .
معصوم هرگز سخنی بر خلاف قران نمی گوید :
در اینجا جای دارد که شما را به مطالب قبلی وبلاگ در رابطه با عدم مخالفت احادیث قطعی معصومین با قران ارجاع دهم و اینکه به معنای واقعی کلمه چناچه ثابت شود سخنی مخالف قران است ، حتما آن سخن از ناحیه معصوم صادر نشده است و هرگز مبینین آسمانی و معصوم قران سخنی بر خلاف قران نمی گویند .
تفسیر قران با قران :
اما این که فرمودید قرآن خود مفسر خودش است این سخن در برخی آیات که وحدت موضوع دارند سخنی منطقی و معقول است . اما در قرآن آیات مجمل و ظاهر بسیار داریم که نمیتوان آیات دیگری یافت که با آنها وحدت موضوع داشته باشند و آنان را از اجمال خارج سازد . در این موارد قطعاً دیگر قرآن مفسر خویش نیست .
برای این که در مقام عمل و نه مقام ادعا به صحت این مطلب واقف شوید کافیست به مجموعه تفسیر بیان معانی در کلام ربانی اثر آقای مصطفی طباطبایی ذیل آیات مختلف مراجعه کنید تا بوضوح سر در گمی آقای طباطبایی را در فهم آیات مشاهده کنید. انشاءالله در مطالب بعدی وبلاگ بصورت جزئی تر فهم آقای طباطبایی از قرآن و میزان کارآیی روش قرآنیان در تبیین آیات را مطرح خواهیم ساخت .
حاملین علوم قران :
حال چنانچه روایات منقول از پیامبر و ائمه علیهمالسلام که حامل علوم قرآن هستند ، مجملات قرآن را شرح دهد و یا معانی عمیقتر آیات قرآن را بیان کند و یا حتی مصادیقی برای واژگانی نظیر اولیالامر، اهل البیت ، اهل الذکر، الصادقین ، المتقین ذکر نماید .این احادیث را نمی توان مخالف قران نامید.
آیا شما و مدعیان قرآنی حاضرید بر مدلول این روایات گردن نهید ؟
شما بهعنوان شاهد به آیات 18 و 19 سوره قیامت متمسک شدهاید که قرآن خود را مفسر خویش معرفی کرده است جنابعالی نوشته اید : " پس معیار اصلی برای شناخت حدیث ، قرآنست و البته قرآنی که خودش مفسر خودش باشد . « فاذا قراناه فاتبع قرآنه ، ثم انّ علینا بیانه = چون ما قرآن را خواندیم پس تو قرائت آنرا پیروی کن سپس بیان آیات به عهدۀ ماست .» ( القیامة / 18 و 19 ) " معنای "جمع " در آیه " ان علینا جمعه" :
اما به همین آیات هم توجه کافی نکردهاید .آیات فوق در این سوره در موضوع تذکر به قیامت می باشد آنگاه که خدا انسان را نسبت به اعمال خویش در دنیا آگاه میکند و در عین حال خود انسان هم آگاه است که چه اعمالی را در دنیاانجام داده اما میخواهد که در نزد خدا عذر بیاورد .لذا خدا در قبال عذر آوری انسان میفرماید: القيامة : 16 لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَه
و سپس باز هم به احوالات قیامت و برخورد و حالات بشر در آن صحنه میپردازد. بنابراین شایسته بود حداقل به عنوان یک احتمال کاملا موجه شما این معنی رابرای آیات مورد توجه قرارمی دادید.
اکمال دین :
شما در انتهای بحث گریزی به آیات اکمال دین زدید و سیاق آیات را به رخ ما کشیدید وآیه اکمال را بر اساس سیاق معنی نمودید حال چگونه ناگهان در بیان معانی آیات 18 و19 قیامت، سیاق از یادتان رفت و چهار آیه فوق را به موضوع کتاب قرآن و تفسیر قرآن به قرآن ترجمه و تفسیر نمودید ؟
در ثانی به چه قرینه ای ضمیر " ه "در جمعه و قُرْآنَهُ و بیانه را به کتاب قرآن برگرداندید ؟در حالیکه هیچ ذکری از کتاب قرآن در این سوره نشده است ؟
ثالثا واژه قرء و قران در لغت به معنی جمع حروف وتشکیل کلمات وعبارات بیان شده وبه احتمال قوی هم این معنای اول واژه می باشد ولی شما اصلا متذکر این معنی نشدید در حالی که تقوی ایجاب می کند در انتساب معنایی به آیه رعایت احتیاط عقلائی صورت گیرد.
بیان در آیه " إن علینا بیانه "
رابعا بر فرض پذیرش معنای شما از آیه جمله "ان علینا بیانه " لزوما شاهد برتفسیر قران به قران نیست بلکه حداکثر آیه میفرماید که" تفسیر آیات بر عهده خداست " حال ممکن است این تفسیر را در خود قران بیان نماید ویا به لسان پیامبر بصورت احادیث جاری سازد. یعنی آیه نفی می کند کسی را که انتساب الهی ندارد و حامل علوم الهی نیست در مقام تفسیر قران بنشیند .بنابراین ، این آیه در ادعای شما صراحت ندارد.
عجیبتر این که بیان را در آیه به معنی تفسیر گرفتید . اگر در بهکارگیری این آیات مشورتی با آقای مصطفی طباطبایی میداشتید او شما را از این کار برحذر میداشت چرا که ایشان با تلاش فراوان ولی بدون نتیجه سعی کرده است تا در آیه 44 نحل ِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ لِتُبَيِّنَ را به معنی قرائت کردن بگیرد . خامسا مخاطب آیات راپیامبر گرفتید و حال آنکه مخاطب میتواند همان الانسان باشد که نامة اعمال را به دستش داده اند و میخواهد برای گناهانش عذر آورد .
البته نکات دیگری هم در این آیات هست که معنای راجحی را برای ما تداعی میکند و من فعلاً در مقام بیان آن نیستم.
جایگاه پذیرش حدیث در فهم قران
بلی شرط پذیرش یک حدیث در مرحله اول این است که با نصوص قرآنی متناقض نباشد اما اگر آیات قرآن را به درستی نفهمیم و در ترجمه دقیق آن ناتوان باشیم قطعاً در تشخیص مغایرت آن با حدیث دچار خطا خواهیم شد .همین طور گاهی معنای حدیث به درستی فهمیده نمیشود و فرد از روی جهالت آن را مغایر قرآن ویا عقل قلمداد میکند و لذا خط بطلان بر کلام پیامبر ص و امام ع میکشد وای بسا در این رهگذر به عصیان الهی دچار میشود و قطعاً این نحوه عمل ، دور شدن از تقوای الهی و گام نهادن در مسیر ناصواب شیطان است .
برچسبها: شخصیت ها
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ساعت 19:43  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|