در وصف سردار شهيد محمود اخلاقي *سكوتي كه آدم را هلاك ميكرد يك وقتي مشكلاتي پيش مياد،مسئولين ميرن پيش امام، امام نه ميخندند نه گريه ميكنند، بلكه با يك كلمه، مسئله را حل ميكنند، محمود اين طوري بود. اولين باري كه آقا محمود را شناختم، در سفر كردستان بود. يكي از برادرها اصرار كرد بريم كردستان. هنوز جنگ نشده بود. به هر حال رفتيم، وقتي رفتيم واقعا خداوند سعادتي نصيبم كرده بود كه يك آدم بيآبرويي مثل من يك مرتبه بيفتد وسط يك جمعي مثل محمود اخلاقي، اكبر محمدحسيني، ناصر فولادي، نگارستاني، سيف الديني، محمود يوسفيان، اصلا تاق بودم توي اين ها. يك چيزي كه در آقا محمود خيلي عجيب بود و در شهيدان ديگر اصلا نبود،آن سكوتي بود كه آقا محمود داشت، عجيب اين سكوت آدم را هلاك ميكرد، اين سنگيني و وقار، همين مسئلهاي كه توي چهره امام، آدم ميخواند. يك وقتي مشتي از مشكلات و مسائل براي انقلاب پيش ميآيد، بزرگترين شخصيتها ميريزند توي خودشان، مسائل خيلي حساس ميشه، يك پناهگاهي دارند، ميروند پيش امام، امام نه ميخندند نه گريه ميكنند، بلكه با يك كلمه، مسئله را حل ميكنند، محمود اين طوري بود. اين حالت را در شهداي ديگر نديده بودم. اين سكوت محمود جداً ما را كشته بود و پشت ما را شكسته بود. اين سكوتش هم خيلي حرفها به آدم ميزد. اين سكوتش خيلي معني داشت. يعني ميخواست اين حرف را بزنه كه اين مسائلي كه من ميدانم، بگم به شما، نه تو داني نه كناريت، واقعا ظرفيتش را نداريد، اين مسائل را بگم. واقعا همچين وضعي داشت. يك بار ميخواستم درباره آقا محمود بنويسم. چند صفحهاي از يك سري مسائل كه ديده بودم، نوشتم ولي وقتي به اين سكوتش رسيدم، بغض گلويم را گرفت. شروع كردم به گريه كردن. حتي يك نفر كه كنارمن بود گفت به سرت زده؟ چطوري؟ راوي: عارف شهيد علي آقا ماهاني كرمان - خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
برچسبها: دفاع مقدس
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 19:0  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|