|
چکیده فعالیتهای عمرانی به مانند سدسازی، راهسازی، توسعۀ روستاها و شهرها و ... امروزه یکی از عوامل انسانیِ اصلی در تخریب و نابودی بسیاری از محوطههای باستانی به شمار میرود. در همین راستا طی پروژه راهسازی و تعریض محور ترانزیتیِ بوئینزهرا- سگزآباد در استان قزوین، بخشهای جنوبیِ محوطه مایَ تپه در حریم جاده قرار گرفته و دچار تخریب میگردد. از این رو عملیات کاوش اضطراری محوطه مذکور توسط اداره باستان شناسی سازمان کل میراث فرهنگی استان قزوین در مهر 1389 انجام پذیرفت. محوطه مايَ تپه که در5/5 كيلومتري شمالغرب بوئين زهرا و درضلع شمالیِ حریم محور بوئينزهرا به سگزآباد قرار گرفته از لحاظ مطالعاتی با توجه به موقعیت ویژه آن که در نزدیکی محوطههای پیش از تاریخیِ مهم دشت قزوین همچون چهاربنه، زاغه، قبرستان و سگزآباد واقع شده، حائز اهمیت است. طی کاوش در 10 گمانۀ 2×2 متر و مطالعات مقدماتی انجام شده بر روی یافتههای حاصله- بخصوص گونهشناسیِ سفال-، این محوطه با الگوی استقرار موقت، دارایِ فرهنگِ اواخر دوره نوسنگی جدید I و اوایل دوره نوسنگی جدید II (اواخر نیمه اول هزاره ششم ق.م) است که فرهنگهای هم افق با آن در دشت قزوین، از کاوشهای تپه چهاربنه و ابراهیمآباد شناخته شده است. در این نوشتار به معرفی نتایج کاوش اضطراری، یافتهها و در نهایت ارائه گاهنگاری مقایسهای محوطه مایَ تپه پرداخته شده است.
واژگان کلیدی: مایَ تپه، دشت قزوین، نوسنگی جدید، گونهشناسی سفال، گاهنگاری مقایسه ای.
درآمد
برنامه گمانهزنی و لایهنگاری محوطه مایَ تپه که در مسیر عملیات اجرایی پروژه تعریض محور بویین زهرا- سگزآباد قرار داشت[1]؛ با هدف نجاتبخشی و مستندنگاری آثار آن و نیز در راستای تداوم مطالعات باستانشناختی پیش از تاریخِ دشت قزوین، توسط محمد رضا رضایی کلج، کارشناس اداره باستان شناسیِ سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری استان قزوین در مهرماه 1389 به پژوهشکده باستانشناسی پیشنهاد گردید (رضایی کلج، 1389). پس از اخذ مجوز و تهیه نقشه توپوگرافیِ محوطه، تعداد 10 گمانه در محدودهای که در پروژه تعریض جاده قرار داشت، ایجاد گردید[2]. هدف از کاوش در این محوطه بدست آوردن بيشترين اطلاعات در زمان محدود، قبل از هرگونه تخريب و آسيبِ محوطه بوده است. از آنجا که مقایسات کلی و مقدماتی بر روی مجموعه سفالهای سطحیِ مایَ تپه با نمونه سفالهای بدست آمدۀ حاصل از کاوش در محوطه چهاربنه (فاضلی نشلی و دیگران، 1386الف)، نشانگر تشابه فرهنگی بین این دو محوطه بوده، سعي شده است كه با توجه به فرصت بدست آمده و علی رغم کمبود وقت، در حد مقدور اطلاعات نوینی به دوره پیش از تاریخ و به صورت جزئیتر دوره نوسنگی دشت قزوین افزوده و همچنین در زمينه سوالات و فرضيات موجود در باستان شناسي دشت قزوين (بخصوص دشت بوئين زهرا) پرداخته شود. از جملهي اين مباحث مي توان به چگونگي و نحوۀ معيشت در هزاره ششم ق م، الگوهاي استقرار، ارتباطات فرهنگي در دوره نوسنگي و به طور کلی فرايند نوسنگي شدن دشت قزوين اشاره كرد.
موقعیت جغرافیایی شهرستان بوئین زهرا و محوطه مایَ تپه شهرستان بوئين زهرا با وسعتي حدود 5988 كيلومتر مربع و 1500 متر مربع ارتفاع از سطح دريا و در 55 كيلومتري جنوب قزوين و بين 27/35 تا10/36 عرض شمالي و 46/48 تا 14/50 طول شرقي گسترده شده است. حدود3/1 مساحت کل استان قزوین و300/1 مساحت کل کشور را در برمی گیرد. محدودۀ اين شهرستان از شمال به شهرستان قزوين، از جنوب به استانهاي مركزي و همدان، از شرق به استان تهران و از غرب و شمالغرب به شهرستان تاكستان و استان زنجان محدود مي شود. این منطقه دارای رودهاي دائمي و فصليِ خررود، حاجي عرب، شور، كلنجين چاي، آوه، اروان و ابهررود است. محوطه مايَ تپه در فاصله 5/5 كيلومتري غرب بوئين زهرا، و در فاصله 7 کیلومتری شرق شهر سگزآباد و درضلع شمال جاده ترانزيتي بوئينزهرا به سگزآباد قرار گرفته است. مختصات دقيق محوطه بر اساس اطلاعات GPS در 95'380/998 شرقی و 397'593/244 شمالی و در ارتفاع 1269 متري از سطح آبهاي آزاد ثبت شده است (نقشه). این محوطه دارای ریخت فیزیکیِ به اصطلاح تپه مانند، نیست؛ در واقع عرصۀ شمال شرقیِ این محوطه در حدود 1 متر از سطح دشت بالاتر است و با شیب بسیار ملایمی به زمینهای اطراف متصل می گردد و بومیان آنرا مایَ تپه مینامند. نحوۀ پراکنش مواد فرهنگی نشاندهندۀ یک محوطه باستانی است که در جهت شرقی- غربی در حدود170 متر و در جهت شمالی- جنوبی در حدود 50 متر وسعت دارند و بر این اساس ابعاد محوطه را می توان در حدود 8500 متر مربع درنظر گرفت. این محوطه از جنوب به جاده و از شرق، شمال و غرب به زمینهای کشاورزی محدود می گردد. هرچند که عوامل انسانی و طبیعیِ گوناگونی مانند آماده سازی زمینهای کشاورزی، راهسازی، رسوبگذاریهای فصلی و ... باعث پراکندگی آثار و عدم توانایی در تشخیص وسعت اصلی محوطه شده اند، سعی بر این بود که در تمامی محدودهای که مواد فرهنگی وجود دارند، گمانههایی ایجاد گردد. وجه تسميه اين محوطه بر گرفته از كلمه "مادر" در زبان تاتي است و بوميان منطقه اين محل را با عنوان مايَ تپه- يعني تپه مادر- مینامند. محوطه مایَ تپه در منطقهای قرار گرفته است که در فاصله حدوداً 3 کیلومتری شمال آن تپه چهاربنه و در فاصله 5 کیلومتری شمال غرب آن تپههای زاغه، قبرستان و سگزآباد واقع شدهاند. این موضوع فرصت مناسبی را برای مقایسه و ارائه گاهنگاری تطبیقی در اختیار گذاشته است. (نقشه شماره 1). لازم بذکر است که این محوطه تا کنون طی بررسی های انجام شده در دشت قزوین ثبت و شناسایی نگردیده است[3]. توپوگرافی اثر شرح کاوش محدودهای که نهایتاً در عملیات راهسازی و تعریض، تخریب میشد، دارای 700 متر طول است. این محدوده در حاشیۀ شمالی و جنب جاده اصلی بوئین زهرا به سگزآباد قرار گرفته است. با توجه به طول زیاد محدوده ذکر شده و همچنین کمبود زمان، تعداد 8 گمانه در ابعاد 2×2 متر در راستای شرق به غرب و دو گمانه در بخشهای شمالیتر محوطه ایجاد گردیدند تا حتی الامکان تمامی محدوده مورد کاوش قرار گیرد. انتخاب محل گمانهها بر اساس پراكندگي مواد فرهنگي(عمدتاً سفال) بوده است. از آنجایی که گمانههای ایجاد شده در امتداد شرق به غرب هستند، برای نامگذاری آنها از حرف اختصاری E که مخفف کلمه EAST است، استفاده شده و برای متمایز کردن دو گمانهای که در قسمت شمالیتر و بر روی برجستگی کوچکی که به نظر عرصه اصلی محوطه مای تپه می نمود از حرف C که مخفف کلمه CENTER استفاده شده است. 8 گمانه در امتداد شرقی- غربی،E.01 تا E.08 نامگذاری شدهاند و گمانههای C.01 و C.02، اولی در برجستگیِ شمالشرقی محوطه و ديگري بر روي كانال آبیاری محدوده زمين آقاي آقاجاني (شمالغرب محوطه) در نظر گرفته شده كه مجموعاً تعداد 10 گمانه را تشكيل مي دهند (تصویر شماره 1). گمانههای E.01 و E.08: گمانه E.01 در ابعاد 2×2 متر در شرقیترین نقطۀ محوطه که دارای مواد فرهنگی در سطح است، ایجاد گردید. با توجه به آثار سطحی و برای حاصل کردن اطمینان از میزان و حد نهایی گسترش محوطه در شرق(حریم شرقی)، E.01 به عنوان اولین گمانه در نظر گرفته شد. با کاوش در این گمانه تا عمق60- سانتیمتری(44/1267)، 6 لایه که تماماً دارای بافت رسوبی بودند، شناسایی شد؛ و از هیچ یک از آنها مواد فرهنگی بدست نیامد. گمانه E.08 نیز در ابعاد 2×2 متر در غربیترین نقطه محوطه ایجاد شده است. این گمانه به فاصله 45 متری از غرب گمانه E.07 واقع شده است و فاصله آن از گمانه E.01 230 متر است. با کاوش در این گمانه تا عمق 100- سانتیمتری، تعداد 5 لایه شناسایی شده که تمامی آنها رسوبی بوده و فاقد مواد فرهنگی هستند. نتایج کاوش در گمانههای E.01 و E.08 علیرغم دستیابی به لایههای فرهنگی در شناسایی حریم محوطه و میزان گسترش آن در محدوده شرقی و غربی کمک شایانی نمود. بر این اساس، محدوده محوطه را از شرق به غرب می توان در حدود 230 متر برآورد نمود. گمانههای E.02، E.03 و E.04: گمانه E.02 ابتدا در ابعاد 5×3 متر (طول در جهت شرقی- غربی 5 متر؛ عرض در جهت شمالی- جنوبی 3 متر) و در فاصله 50/62 متری در امتداد غربیِ گمانۀ E.01 ایجاد شده است. در عمق 35- سانتیمتری، به علت کمبود زمان و کاهش حجم کاوش، ابعاد گمانه به 2×2 متر به سمت گوشه جنوبغربی تقلیل یافت. با کاوش در این گمانه تا عمق 400- سانتیمتری (32/1265)، 19 کانتکست شناسایی شده اند. از این میان، کانتکستهای 201، 202، 204، 207، 209، 211 و 213 دارای مواد فرهنگی و بقیه از عمق 255- سانتیمتری تا 400- سانتیمتری (کانتکستهای 214 تا 219) فاقد مواد فرهنگی میباشند (طرح شماره؟؟). یافتهها شامل 58 قطعه سفال، دو عدد مصنوعات سنگی و قطعات استخوان جانوری می شوند و هیچ گونه بقایای سازههای معماری از آنها بدست نیامده است
گمانه E.03 در ابعاد 2×2 متر و در فاصله 35 متریِ در امتداد غربی گمانه E.02 ایجاد شده است. با کاوش در این گمانه تا عمق 160- سانتی متری، تعداد10 کانتکست شناسایی شده که از این میان، کانتکستهای 301، 302، 303، 305، 307 و 310 دارای مواد فرهنگی و بقیه فاقد مواد فرهنگی هستند. یافتهها شامل 57 قطعه سفال و قطعات استخوانی می باشند. گمانه E.04 در ابعاد 2×2 متر و در فاصله 25 متری در امتداد غربی گمانه E.03 ایجاد شده است. با کاوش در این گمانه تا عمق 183- سانتیمتری، تعداد 16 کانتکست شناسایی شده که از این میان، کانتکستهای 401، 404، 405، 406، 407، 409، 411، 414، 415 و 416 دارای مواد فرهنگی و بقیه فاقد مواد فرهنگی هستند. یافتهها شامل 71 قطعه سفال، قطعات استخوان و 2 عدد شی سنگی گرد با کاربرد نامشخص میباشند (طرح شماره ؟؟). هیچ یک از لایه های کاوش شده در گمانههای مذکور، فرهنگی نبوده، بلکه طی فرایندهای طبیعی بر روی یکدیگر انباشت گردیدهاند. با توجه به عدم وجود لایههای فرهنگی به مانند لایههای خاکستر و یا بقایای معماری، می توان چنین برداشت کرد که محل گمانهها مکان استقرار (دائم و یا موقت) نبوده و احتمالاً یافتههای فرهنگیِ آنها، از جایی دیگر توسط عوامل گوناگون طبیعی به این مکان منتقل شده و در بافت نوع سوم (tertiary context) قرار گرفتهاند. گمانههای E.05، E.06 و E.07: گمانه E.05 در ابعاد 2×2 متر و به فاصله 20 متری از غرب گمانه E.04 ایجاد شده است. با کاوش در این گمانه تا عمق 120- سانتیمتری، تعداد 10 کانتکست شناسایی شده که تمامی آنها دارای مواد فرهنگی بودند. یافتهها شامل 241 قطعه سفال، قطعات استخوان، مصنوعات سنگی و 3 عدد ابزار استخوانی هستند (تصویر شماره؟؟). گمانه E.06 در ابعاد 2×2 متر و در فاصله 20 متری از غرب گمانه E.05 واقع شده است. با کاوش در این گمانه تا عمق 115- سانتیمتری، تعداد 8 کانتکست شناسایی شده که کانتکستهای 601، 602، 606 و 608 فاقد مواد فرهنگی و سایر آنها دارای مواد فرهنگی بودند. یافتهها شامل 151 قطعه سفال، قطعات استخوان و 2 عدد مصنوعات سنگی می شوند. کانتکستهای 601 و 602 دارای بافتی کاملاً رسوبی بوده و لایههای پایینتر از عمق 46- (کانتکستهای 603 تا 608) سانتیمتری فرهنگی هستند. گمانه E.07 در ابعاد 2×2 متر، در موقعیت جغرافیایی و به فاصله 25 متری از غرب گمانه E.06 واقع شده است (تصویر؟؟). بالاترین سطح این گمانه در گوشه جنوبشرقی و در ارتفاع 53/1268 متری از سطح آبهای آزاد قرار دارد. همچنین با کاوش در این گمانه تا عمق 70- سانتیمتری، تعداد 3 کانتکست شناسایی شده (طرح ؟؟) که تمامی آنها فرهنگیاند. یافتهها شامل 42 قطعه سفال بوده و همچنین نمونه خاکستر به منظور شناورسازی نیز برداشت شده است. در نتیجه کاوش در گمانههای مذکور اطلاعات جدید و کاملاً متفاوتی نسبت به گمانههای کاوش شده در شرق (E.01، E.02، E.03 و E.04) حاصل گردید. بر خلاف گمانههای شرقی که لایهها و یافتههای آنها حاصل شسته شدگی (نابرجا) و انباشت طبیعی هستند، نهشتهها و یافتههای گمانههای E.05، E.06 و E.07 کاملاً برجا (درمحل) بوده و در نتیجهی فعالیتهای انسانی شکل گرفتهاند. وجود لایههای متعدد خاکستر که در بین بافت آنها دانههای زغال به صورت پراکنده وجود داشت و همچنین خاکهای حرارت دیده گواه امر فوق است (تصاویر شماره ؟؟). تمامی لایههای فرهنگی بدون هیچ گونه انقطاعی توسط لایههای رسوبی، بر روی یکدیگر نهشته شده اند (تصویر شماره؟؟- آخرین تصویر). نکته قابل توجه، بدست آمدن یک توده گلی (کانتکست 608) با بافت متراکم و منسجم، به ابعاد 67×62 سانتیمتر در گوشه شمالغربیِ گمانه E.06 است. این توده دارای 25 سانتیمتر ضخامت است که احتمالاً به عنوان تسهیلاتِ معماری کاربرد داشته است (تصویر ؟؟؟). همچنین در کانتکست 605 از گمانه E.06، تراکم سنگهای درشت در کنار قطعات شکسته سفال به صورت نامنظم در عمق 94- سانتیمتری مشاهده می شود که میزان سفالها و نحوه قرار گیری آنها در کنار سنگها حالت سنگفرش را تداعی می کند. اما به احتمال فراوان کانتکست 605، یک لایه سطحیِ باستانی بوده که به عنوان کف محل استقرار به صورت موقت مورد استفاده قرار گرفته و سپس لایههای فوقانی بر روی آن نهشته شدهاند (تصویر ؟؟؟). از گمانههای E.05 و E.07 هیچگونه بقایای معماری بدست نیامده است. وجود لایههای فرهنگی در گمانۀ E.07 نشاندهنده قرار گرفتن محل آن در حریم محوطه و بیشترین حد گسترش محوطه به سمت غرب است. گمانههای C.01 و C.02: گمانه C.01 در ابعاد 2×2 متر به فاصله 44 متری شمال گمانه E.04، و بر روی برجستگیِ کوچکی که بومیان آنرا به عنوان عرصه اصلی محوطه مای تپه میدانند، ایجاد شده است (تصویر ). با کاوش در این گمانه تا عمق 110- سانتیمتری، تعداد 8 کانتکست شناسایی شدهاند (تصویر شماره 10). به استثنای کانتکستهای 903 و 904 که لایه و لنز خاکستر هستند، تمامی کانتکستها بافت رسوبی دارند. از تمامی کانتکستها مواد فرهنگی همچون سفال و استخوان بدست آمده است. علیرغم اینکه تصور میرفت بیشترین حجم لایههای فرهنگی را در این گمانه بدست آوریم، تمام لایهها دارای بافت رسوبیِ ریزدانۀ حاصل از رسوبگذاری نرم هستند. نحوه انباشت لایهها مشابه گمانههای E.03 و E.04 (در فاصله 44 متری جنوبِ C.01) است و گویا طی فرایندی یکسان شکل گرفته اند. همچنین وجود لایه و لنزهای خاکستر در این گمانه نشاندهنده مراحل کوتاه استقرار است. گمانه C.02 به عنوان دهمین و آخرین گمانه در ابعاد 2×2 متر ایجاد شده است. این گمانه در فاصله 96 متریِ غرب گمانه C.01 و در فاصله 50 متری شمال گمانه E.07 و در جنب کانال آبیاری[4] واقع شده است (تصویر شماره ؟). با کاوش در این گمانه تا عمق 160- سانتیمتری، تعداد 3 کانتکست شناسایی شدهاند که کانتکستهای 1001 و 1002 به مقدار اندکی مورد کاوش قرار گرفتند (تصویر شماره ؟؟). تمامی لایهها فرهنگی بوده و وجود لایههای خاکستر و مواد فرهنگی همچون سفال در کنار عدم وجود بقایایی که مرتبط با عناصر معماری باشد ما را به چنین فرضی رهنمون می سازد که محل گمانه C.02 نیز به مانند گمانههای E.05، E.06 و E.07 دارای استقرار موقت بوده است. البته در مورد ارائه چنین فرضی در مورد گمانه C.02 با توجه به ابعاد کوچک کاوش و محل ایجاد آن که احتمالاً لایه ها به علت فعالیتهای کشاورزی و عمرانی مضطرب شده باشند، باید جانب احتیاط را رعایت نمود. جمع بندی: در نهایت، با کاوش در گمانههایی که شرح آنها گذشت، به استثنای محل دو گمانۀ E.01 و E.08 که خارج از عرصه محوطه ایجاد شدند، مشخص گردید که مواد فرهنگی در گمانه های E.02، E.03، E.04 و C.01، در بافت نوع سوم (tertiary context) قرار دارند و بستر آنها طی فرایندهای رسوبگذاری شکل گرفتهاند. جریان رودها یکی از مهمترین عوامل حمل و نقل رسوبات- و مواد فرهنگی- در سطح زمین است (صداقت و معماریان، 1369: 292). رسوبات به صورت بار معلق و بستری جابجا میگردند[5]؛ هرچند که در بافت لایههای گمانههای مذکور، عناصر درشتدانه و سیلابی مشاهده میگردد، بافت اکثر آنها به صورت ریزدانه و دارای بار معلق است. در این بین، لایههای گمانۀ E.02 بیشتر بافتی درشتدانه و دارای بار بستری است. مواد فرهنگیِ گمانههای E.05، E.06، E.07 و C.02، برجا یا درمحل (in situ) هستند و با توجه به اینکه گمانههای مذکور در بخش غربیِ محوطه واقع شدهاند، میتوان چنین برداشت کرد که مواد فرهنگی موجود در لایههای رسوبی گمانههای شرقی، توسط عواملی که ذکر آنها رفت، از غرب به شرق جابجا شدهاند[6]. نکتۀ دیگر عدم وجود بقایای مرتبط با ساختار معماری است. این مسئله میتواند دلیلی بر موقت و یا فصلی بودن استقرار باشد.
گونهشناسی و طبقهبندی سفالها همانطور که در شرح کاوش گذشت، مواد فرهنگیِ اندکی از گمانهها بدست آمده است. در این بین تعداد سفالها نسبت بیشتری به دیگر یافتهها دارد و پایۀ اصلی مطالعات و گاهنگاری مقایسهای بر اساس طبقهبندی و گونهشناسی سفالها قرار گرفته است. طی مطالعات انجام شده بر روی سفالها در مییابیم که محوطه مایَ تپه دارای بقایای یک دوره فرهنگی است. در واقع در تمامی گمانهها سفالهای مشابهی از لحاظ تکنیک و تکنولوژی تولید بدست آمدهاند؛ از این رو توصیف آنها به صورت کلی- و نه به تفکیک هر گمانه- انجام گرفته است. در کل تعداد 782 قطعه سفال طی کاوش در 10 گمانۀ ایجاد شده بدست آمده است که از این میان 58 قطعه مربوط به گمانه E.02، 57 قطعه مربوط به گمانه E.03، 71 قطعه مربوط به گمانه E.04، 241 قطعه مربوط به گمانه E.05، 150 قطعه مربوط به گمانه E.06، 42 قطعه مربوط به گمانه E.07، 65 قطعه مربوط به گمانه C.01 و 100 قطعه مربوط به گمانه C.02 می شوند. از گمانههای E.01 و E.08 هیچ نمونه سفال و یا یافته فرهنگی دیگری بدست نیامده است. گونههای سفالی: بر اساس متغییرهای گوناگون می توان سفالها را طبقه بندی نمود[7]. یکی از متغییرهای اصلی و مرسوم در مطالعات گونه شناسی سفالها در باستان شناسی، رنگ سفال است(Shepard, 1985, 107; Rice, 1987: 331). از آنجا که ویژگیهای سفالها به مانند تکنیک ساخت، آمیزه، نقوش، نوع پخت و ... در اکثر نمونهها مشابه است (به ادامه بنگرید)، نقش و رنگ خمیرۀ سفالها ملاک اصلی طبقهبندی در نظر گرفته شده است[8]. بر اساس رنگ، سفالها به دو گونۀ 1- نخودی و 2- قرمز تقسیم میشوند. این دو گونه نیز، هرکدام بر اساس نقش به دو زیر گروه طبقهبندی میشوند: 1- سفالهای نخودی ساده، 2- سفالهای نخودی منقوش، 3- سفالهای قرمز ساده و 4- سفالهای قرمز منقوش. سفال نوع نخودی با 592 قطعه از مجموع 782 قطعه، گونه رایج در محوطه است. میزان سفال نوع قرمز نیز علیرغم تعداد اندک آنها به نسبت سفالهای نخودی -68 قطعه از مجموع 782 قطعه- نیز قابل توجه و نشان از استفاده از این گونه سفالی است. تعداد زیادی از سفالها (158 قطعه) دارای رنگ دودزده و یا خاکستری در خمیره و سطوح هستند که به دلیل عدم حرارت کافی و یا استفاده از آنها در فعالیتهای آشپزخانهای به این رنگ در آمدهاند. بدیهی است که نمونههای دودزده مربوط به گونههای نخودی و قرمز بودهاند که به دلایل مختلف رنگ آنها تغییر یافته است؛ از این رو می توان آنها را نیز در گونههای سفالی نخودی و یا قرمز دودزده قرار داد. رنگ پوشش سفالها در سطوح بیرونی و داخلی در 90% نمونه ها مشابه رنگ خمیره است؛ بدین معنی که رنگ پوشش نمونههای مربوط به گونهی نخودی، مشابه رنگ خمیره، نخودی است و این نکته در مورد سفالهای قرمز نیز صادق است. در نمونههای اندکی رنگ سطوح متفاوت از رنگ خمیره می باشد که احتمالاً حاصل از تفاوت در میزان رسیدن حرارت به سطح داخلی و خارجی در حین فرایند پخت است. توصیف ویژگیهای تکنولوژیکی سفال: تمامی سفالها دستساز و با روشهای گوناگونی ساخته شدهاند؛ از جمله روشهای رایج، تکنیک ورقهای است که در بسیاری از سفالها مشاهده می شود. تکنیک دیگر روش فتیلهای است که بیشتر در ساخت ظروف بزرگ کاربرد داشته است. سفالهای ظریف و برخی از سفالهای متوسط نیز با استفاده از چانۀ گلِ سفالگری و با روش دست ساز معمولی ساخته شدهاند. هر چند که هیچ نمونهای از سازههای حرارتی که در ارتباط با پخت و تولید سفال باشند، طی کاوش بدست نیامده است، میتوان چنین اذعان داشت که سفالهای مای تپه با توجه به اینکه در مراحل اولیه سفالگری قرار میگیرند، در کورههای باز تولید می شدهاند. با توجه به پخت در کورههای باز، عدم وجود تعداد زیاد سفالهایی که در خمیره دودزده و یا در سطح چند رنگ است و یا سفالهایی که بخاطر حرارت ناکافی تبدیل به جوش کوره شده باشد، سفالها دارای پخت مناسب و کافی هستند. وجود تعداد اندکی از سفال ها که در اثر حرارت زیاد تقریبا تبدیل به جوش کوره شدهاند، شاید دلیلی بر تولید سفال در خود محوطه باشند. (تصویر ؟؟؟؟؟؟). خمیره تمامی سفالها دارای آمیزه گیاهی است. همچنین مواد کانی به صورت آمیزه ترکیبی با مواد آلی و یا به صورت ناخالصی موجود در گل سفال، مشاهده میشود. مواد آلی در خمیره ظروف ظریف و بسیاری از ظروف متوسط، خرد شده و ریز است؛ این امر در کنار گل سفالها که نسبتاً خوب ورز داده شده، پخت نسبتاً کافی و مواد کانی به مانند شن ریز و ماسه، باعث انسجام خمیره سفالها شده است. از این رو بکار گیری «اصطلاح پوک» برای تمامی سفالها نامناسب است. بر اساس سنجش سه متغییرِ میزان انسجام خمیره، پخت و میانگین ضخامت بدنه، سفالها به سه گروه خشن، متوسط و ظریف تقسیم می شوند. تعداد سفالهای ظریف در مجموعه مطالعه شده، حدود 20% از کل است و بقیه سفالها مربوط به نمونههای متوسط و خشن هستند؛ در واقع کیفیب غالب در مجموعه سفالهای مای تپه، متوسط است. برای پوشش سفالها از لعاب گلی رقیق و غلیظ استفاده شده است. پوشش غالب، لعاب گلی رقیق است؛ تعداد اندکی از سفالها که بیشتر درکیفیت خشن و ابعاد بزرگ قرار میگیرند دارای پوشش گلی غلیظ در دو سطح هستند. سطوح سفالها به دو شیوه صیقلی و دست مرطوب پرداخت شدهاند. فرم ظروف سفالی: بازسازی فرم کامل ظروف سفالی، به علت عدم بدست آوردن نمونههای کامل و یا نمونههای فراوان از لبه و کفِ ظروف که متصل به یکدیگر باشند، مشکل است. اما فرمهایی که بر اساس طراحی لبهها بازسازی شده، نشانگر رواج استفاده از کاسهها است که براساس فرم بدنه، لبه و ابعاد به دستههای کوچکتر تقسیم میشوند. در ادامه فرمهای مختلف سفالها معرفی میشوند: 1- کاسههای دهانه باز کم عمق با لبههای سادۀ منحنی و به ندرت تخت، با بدنههای نیمکروی (محدب) و صاف. این کاسهها بر اساس قطر لبه و ضخامت بدنه به ابعاد کوچک (قطر 8 تا 16 سانتیمتر، ضخامت کمتر از 1 سانتیمتر)، متوسط (قطر 16 تا 25 سانتیمتر، ضخامت 1 تا 2 سانتیمتر) و بزرگ (قطر بالاتر از 25 سانتیمتر، ضخامت بالای 2 سانتیمتر) تقسیم میشوند (شکل ؟؟: طرحهای 1، 2، 3 و 4). 2- کاسههای دهانه باز عمیق با لبههای منحنی ساده و بدنههای صاف و نیمکروی (محدب). از لحاظ ابعاد این ظروف بیشتر در گروه بزرگ و متوسط قرار میگیرند (شکل؟؟: طرحهای 5، 6، 7، 8 و 9). نکته قابل توجه در مورد کاسه های دهانه باز، وجود سوراخهایی در برخی از آنها است که احتمالاً برای آویزان کردن ظروف بوسیله ریسمان کاربرد داشتهاند (شکل؟؟: طرح 6؛ تصویر؟؟: شمارههای 3 و 4). 3- کاسههای دهانه بسته با لبههای منحنیِ ساده و بدنههای مقعر یا صاف. کاسههای دهانه بسته در ابعاد متوسط و کوچک مورد استفاده بودهاند (شکل؟؟: طرحهای 10 و 11). 4- فرم دیگر کاسهها که تنها چند نمونه از آنها بدست آمده است، کاسههای دهانه باز با لبه منحنیِ ساده و بدنهی S شکل میباشد. این فرم از نظر قطر دهانه در گروه ظروف متوسط قرار میگیرند (شکل؟؟: طرح 12). 5- از فرمهای دیگر، سبوهای بدون گردن و خمرهها، با لبههای سادۀ منحنی و بدنههای مقعر، در ابعاد بزرگ هستند (شکل؟؟: طرح 13). 6- فرم دیگر که تعداد اندکی از آن بدست آمده، ظروف کم عمق با لبههای منحنی ساده و کف تخت است. ارتفاع دیواره این ظروف در حدود 4 سانتیمتر و قطر دهانه آنها با قطر کف تقریباً به یک اندازه است. کاربرد دقیق این ظروف مشخص نیست، اما بر اساس فرم، میتوان آنها را به عنوان لاوک و یا سینی معرفی کرد (شکل؟؟: طرح 14). کف ظروف: از کل مجموعه، 54 قطعه مربوط به کف ظروف سفالی میشوند. بر اساس نمونههای موجود، کفها به صورت تخت و مقعر هستند که نمونه کفهای تخت نسبت بیشتری از کفهای مقعر دارند. در میان کفها هیچ نمونه کف رینگی یا حلقوی بدست نیامده است (شکل؟؟: طرحهای 15 و 16). دستۀ ظروف: 22 قطعه مربوط به دستههای ظروف سفالی میشوند. نمونهای که دسته به ظرف متصل باشد بدست نیامده است. به هرحال میتوان دستهها را به دو گروه سبدی و دستههای استوانهای تقسیم کرد. در محل اتصال دسته به لبه ظروف در 3 نمونه از دستههای سبدی، دو زائدۀ گرد به صورت حجمی اضافه شده (شکل 2: طرح 11؛ تصویر ؟؟) که مشابه آنها از تپه چهاربنه نیز بدست آمده است (فاضلی نشلی، 1386الف: 369، تصویر 12). نقوش سفالها: از مجموع 782 قطعه سفال مطالعه شده، 232 قطعه از آنها منقوش هستند که مربوط به گونههای نخودی منقوش و قرمز منقوش میشوند. بیشترین رنگی که در کشیدن نقوش کاربرد داشته، رنگ قهوهای تیره و روشن است. رنگ سیاه و قرمز دیگر رنگهای مورد استفاده هستند. نقوش در بخشهای مختلف ظروف ایجاد شدهاند که به ترتیب بیشتر نقوش در سطح داخلی ظرف (80 عدد- 35%)، دو سطح داخلی و خارجی (80 عدد- 35%)، سطح خارجی (66 عدد- 29%) و لبه و سطح خارجی ظروف (3 عدد- 3%) است. موتیفهای هندسی، در تزیین سفالها رایج هستند. نقوش گیاهی نیز به تعداد اندک مشاهده میشوند، اما هیچ نمونه نقش انسانی و یا حیوانی بدست نیامده است. عوامل نقشیِ ایجاد شده، متنوع و در چند گروه طبقهبندی میگردند: زیگزاگها که معمولاً در چند ردیف عمودی و افقیِ موازی (نامتقاطع) در کنار یکدیگر و زیگزاگهایی با دو خط موازی (جفت) با یکدیگر مشاهده می شوند (شکل 2: طرحهای 1، 2، 3 و 4؛ تصویر ؟؟)، مثلث ها در چند ردیف افقی و عمودی در کنار یکدیگر (افقی) که داخل آنها با هاشورهای متقاطع پرشده است (شکل 1: طرحهای 7 و 15)؛ لوزیها، مربعها و کادرهای مستطیل شکلی که درون آنها با هاشورهای متقاطع و یا هاشورهای مورب (خطوط مورب) پر شده (شکل 1: طرح 5؛ شکل 2: طرح 7؛ تصویر؟؟: شماره 1)، جناغیها که معمولاً نوک آنها به سمت لبه و متصل به یک نوار افقی است (شکل 1: طرحهای 12، 13 و 16؛ شکل 2: طرحهای 5 و 6؛ تصویر ؟؟)؛ نوارها که در اشکال گوناگون به صورت عمودی، افقی و یا مورب مشاهده میشوند (شکل 1: طرحهای 3، 4، 6، 9 و 10؛ شکل 2: طرحهای 5 و 10)؛ خطوط مارپیچ افقی و آویزان از لبه (تصویر ؟؟: شمارههای 2 و 3)، نقوش موسوم به دالبرها که تماماً درلبه داخلی ظروف و به اشکال نیمکروی و مثلثها کشیده شدهاند (شکل 1: طرح 7؛ تصویر ؟؟: شکل 1، 2 و 3) و نقوش حصیری که یکی از این آنها دارای طرحی پرکار و کادر بندی شده است (تصویر؟؟). از نقوش جالب دیگر، مثلثهایی هستند که شکل سه گوش آنها با استفاده از ترکیب چندین دایرۀ توپر و یا نقطههای بزرگ کشیده شده است. از این نقش یک نمونه در یافتههای سطحی بدست آمده است (تصویر؟؟: شماره 1). در میان نقوش گیاهی، یک نمونه نقش مسبک درختها و یا گیاهانی در میان مثلثهای هاشور خورده است (شکل 2: طرح 8؛ تصویر ؟؟: شماره 2). نمونه نقوشی که در بالا شرح داده شدهاند، نشانه تنوع موتیفها و عوامل نقشیِ مورد استفاده در سفالهای مای تپه هستند. نقوش تماماً به صورت هندسی سادهاند که هم به صورت منفرد و هم به صورت ترکیبی بر روی ظروف ایجاد شدهاند. معمولاً یک موتیف – مثلاً مثلثها- نقش اصلی در تزیین یک ظرف را دارد و موتیفهای دیگر به مانند دالبرها، مارپیچها و یا خطوط ساده با آنها ترکیب می شوند (تصویر ؟؟: شماره 1 و 2؛ شکل 1: طرح 7). همچنین برای ایجاد نقوش از زمینههای معکوس و از فضاهای خالی استفاده شده و سفالگر سعی کرده است که نقوش را درون کادرهای مشخص قرار دهد. نقوش بر روی ظروفی که در دو سطح دارای نقش هستند، معمولاً متفاوت از یکدیگرند؛ به عنوان مثال اگر نقش یک سطح جناغیها باشد، نقش سطح دیگر مثلثها است. در کل با توجه به نحوۀ ایجاد، محل قرارگیری، ساده بودن و عدم ترکیب پیچیدۀ نقوش با یکدیگر، نقوش سفالها در گروه سفالهای ابتدایی که تا حدودی مراحل اولیه پیشرفت را طی کرده اند، قرار میگیرند.
گاهنگاری مقایسهای پس از مطالعه و طبقهبندی سفالها و مقایسه آنها با یافتههای دیگر محوطههای دشت قزوین، امکان بازسازی گاهنگاری نسبی و تطبیقی فراهم میآید. همانطور که در توصیف سفالها آمد، سفالهای مای تپه در گروه سفالهای ابتدایی و اولیۀ پیش از تاریخ قرار میگیرند. محوطههای هم افق با فرهنگ مای تپه، تپه چهاربنه و تپه ابراهیم آباد هستند. این محوطهها سنتها و بقایای دوره نوسنگی جدیدِ دشت قزوین را دارا می باشند که بازه زمانیِ در حدود 6000 تا 5200 ق.م را در برمی گیرند (Fazeli Nashli et al, 2009)[9]. گونههای سفالی نخودی ساده و منقوش در مایَ تپه، از لحاظ تکنولوژی تولید، فرم و نقش مایههای استفاده شده بر روی ظروف منقوش، قابل مقایسه با گونههای مشابه در چهاربنه (Fazeli Nashli et al, 2009: 11) هستند[10]. در سفالهای نوع نخودی منقوش، از لحاظ نقش، تنوع بیشتری به نسبت سفالهای نخودی منقوش چهاربنه مشاهده میشود[11]. از جمله نقوش یکسان، می توان به زیگزاگها، دالبرهای زیر لبه و جناغی ها، نقوش مواج، ردیف مثلثها، لوزیهای هاشورخورده، کادرهای مربع و مستطیل شطرنجی و خطوط و نوارهای ساده (فاضلی نشلی و دیگران، 1386الف، 371 و 372: طرحهای شماره 1 الی 4؛ فاضلی نشلی، 1385ب؛ Fazeli Nashli et al, 2009, fig.15) اشاره کرد. نکته قابل توجه، حضور سفالهای گونۀ قرمز ساده- هرچند به تعداد اندک- در محوطه مایَ تپه است. این گونۀ سفالی تا بحال تنها از لایههای زیرین تپه ابراهیمآباد (فرهنگ نوسنگی جدید 2) بدست آمده (Fazeli Nashli et al, 2009: 12) که از لحاظ ویژگیهای تکنولوژیکی قابل مقایسه با سفالهای مای تپه هستند[12]. علاوه بر آن، نمونههای اندکی از نقوش و برخی از فرمها مشابه سفالهای نخودی منقوش نوع ابراهیم آباد است که مربوط به فرهنگ نوسنگی جدید II (فاضلی نشلی و دیگران، 1386 ب؛ Fazeli Nashli et al, 2009 ) میشود. از جمله، نقوش موسوم به زیگزاکهای جفتیِ نامتقاطع که در ردیفهای عمودی و افقی ایجاد شدهاند، را می توان نام برد. این نقوش در تپه ابراهیمآباد، بیشتر بر سطح بیرونی کاسههای دهانه باز ایجاد شدهاند و در مایَ تپه نیز بر سطح خارجی سفالهای نخودی، اما با کیفیت نازلتز مشاهده میشوند (تصویر شماره 4). لازم بذکر است، تمامی گونههای سفالی که شرح آنها گذشت، دارای تقدم و تأخرِ لایه نگاری نیستند. بدینمعنا که تمامی نمونهها در یک بافت و در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. به عنوان نمونه، گونۀ سفالی قرمز ساده و یا قطعاتی که دارای تزیینات مشابه سفال منقوش نوع ابراهیمآباد هستند، در بافتی مشابه و هم افق، در کنار سفال نخودی ساده و منقوش قرار گرفتهاند[13]. در نهایت بر اساس مطالعات و مقایسات انجام شده بر روی سفالها و با درنظرگرفتن ویژگیهایی همچون عدم پوک بودن سفالها، استفاده از عوامل نقشیِ هندسیِ متنوع و جنبۀ ترکیبی آنها، استفاده از عناصر تقسیم کننده مانند قرار دادن نقوش درون کادرها و یا استفاده از نوارهای ساده برای ایجاد تقارن و نظم دهی به ساختار نقوش، توزیع نقوش به ترتیب در سطوح داخل، دو طرف و خارج ظرف، تنوع فرم ظروف، تولید و استفاده از سفال نوع قرمز، تشابه برخی فرمها و نقوش – مانند زیگزاگهای جفتی- با سفالهای نوسنگی جدید II در ابراهیم آباد و ...، این مسئله روشن میشود که مایَ تپه دارای فرهنگِ اواخر دوره نوسنگی جدید I و اوایل دوره نوسنگی جدید II است و مسیر تحول و برخی پیشرفتهای تکنولوژیکی در تولید سفال که اواسط هزاره ششم ق.م اتفاق افتاده را می توان تا حدودی در این محوطه مشاهده کرد.
مصنوعات سنگی در کل 22 عدد مصنوعات سنگی طی کاوش بدست آمده است. بر اساس این میزان از دست ساختههای سنگی که هم شامل مجموعۀ سطحی هستند و هم از درون لایه های استقراری محوطه به دست آمدهاند، چندان اظهار نظر قطعی نمی توان ایراد کرد. با این حال با بررسی و مطالعۀ این قطعات می توان اشاره کرد که تکنولوژی تولید دست ساختههای سنگی در این محوطه بر پایۀ تولید تراشه است و اثری از تیغه به معنی واقعی دیده نمی شود. با توجه به جنس ابزارهای به دست آمده که عموماً شامل سنگهای چرت خاکستری، سیاه، قهوه ای و شیری کم کیفیت هستند، به نظر می رسد اقتباس این سنت ابزار سازی در ارتباط با جنس مواد خام بکار گرفته شده باشد که اجازۀ اختیار شیوههای دیگر (روش های برداشت غیر مستقیم به منظور تولید تیغه) را نمی داده است. در میان دست ساختهها دو سنگ مادر از نوع بی قواره (amorphous) که از جهات مختلف مورد تراشه برداری قرار گرفته است، دیده می شود که این خود بیانگر استفاده از تکنیک ضربۀ مستقیم با چکش سخت (اینیزیان و دیگران، 1389: 109) است(شکل؟؟: طرحهای 1 و 2 ). در میان برداشتهها که بیشترین قطعات را تشکیل می دهند هم تراشههای ساده و هم تراشه های روتوش دار، که پس از کند شدن مورد بازپیرایی قرار گرفته اند، دیده می شود (شکل؟؟: طرحهای 3، 4 و 5). بر روی برخی از قطعات آثار پوسته (cortex) دیده می شود. یکی از قطعات که حدود 90% آن پوسته دارد، تنها با برداشت چند تراشۀ کوچک از یک بخش انتهایی آن، ساخته شده است که احتمالا برای کوبیدن و یا خرد کردن بکار گرفته می شده است( تصویر؟؟: شماره 1). در میان دست ساختهها یک سوراخ کننده دیده میشود که از جنس چرت سفید رنگ بوده و با استفاده از روتوشهای ریز شکل داده شده است (تصویر؟؟: شماره 2)؛ این ابزار احتمالاً برای سوراخ و یا گشاد کردن سوراخهایی که با ابزارهای ظریفتر ایجاد شدهاند، کاربرد داشته است.
اشیاء سنگی و استخوانی درکل 3 عددشیء سنگی و 3 عدد ابزار استخوانی بدست آمده است. هر 3 شیء سنگی به صورت مدور و سطوح آنها به علت استفاده صیقلی شده است. بر روی سطح دو عدد از آنها آثاری از حفرههای ناتمام مشاهده میشود؛ اماکاربرد آنها نامشخص است (شکل ؟؟: شماره های 1 تا 3). یک عدد درفش استخوانیِ سالم که با استفاده از استخوان متاپد (metapodials: قلم دست و پا) بزسانان ساخته شده و سطوح آن نیز صیقلی شده است. برای ساخت این ابزار، بخشی از استخوان، بریده شده و از قسمت باقیمانده پس از تیز کردن نوک آن به عنوان وسیلهای برای سوراخ کردن استفاده کردهاند (شکل ؟؟: شماره 4؛ تصویر ؟؟). شیء استخوانی شکسته که بر قسمت فوقانیِ آن با استفاده از یک جسم سخت دو شیار ایجاد کردهاند و احتمالاً محل عبور ریسمان است (شکل؟؟: شماره 5). شیء استخوانی دیگر که شکسته است، دارای شکلی استوانهای و کاربرد نامشخص است (شکل ؟؟: شماره 6).
برآیند با کاوش اضطراری در محوطه مای تپه و با توجه به عدم وجود شواهد معماری دال بر استقرار دائم در کنار قرارگیری لایههای فرهنگی و رسوبی به صورت افقی و عمودی در ترکیب لایهبندی در برخی گمانهها، موقت و یا فصلی بودن استقرار در این محوطه آشکار میگردد[14]. این الگوی استقرار همچنین در تپه چهاربنه (دوره نوسنگی جدید 1 و 2) (Fazeli Nashli et al, 2009: 3) شناسایی شده است. با قرار دادن الگوی استقرار مایَ تپه در کنار چهاربنه، با در نظر گرفتن احتیاط، می توان اذعان داشت که الگوهای استقرار جوامع نوسنگی جدیدِ دشت قزوین در نیمه اول هزاره ششم ق.م به صورت موقت و یا فصلی بوده است. انجام مطالعات میان رشتهای مانند جانورباستانشناسی و گیاهباستانشناسی در بازسازیِ الگوی معیشت جامعۀ مایَ تپه کمک شایانی خواهد کرد. اما با توجه به عدم وجود تیغههای سنگیِ ویژه جوامع کشاورز و الگوی استقرار فصلی (فاقد معماری)، چنین فرضی دور از ذهن نیست که الگوی معیشت بر مبنایِ دامپروری باشد. این الگوی معیشت، با الگوی استقرار جوامع متحرک (Abdi, 2003: 398) تا حدودی مطابق است. عدم شناسایی و ثبت محوطهای به مانند مایَ تپه طی بررسیهای گذشته نشانگر این مسأله است که احتمالاً بررسیهای مجدد در دشت قزوین، منجر به شناخت محوطههای دارای دوره نوسنگی بیسفال و یا محوطههایی که بتوان دوره گذار از نوسنگی بیسفال به نوسنگی باسفال را در آنها مطالعه کرد، شود که اهمیت ویژه در درکِ فرایند نوسنگی شدن دشت قزوین دارند. در نهایت، همچنان ساختار یک جامعۀ روستانشینی دائمِ مربوط به دوره نوسنگی جدید 1 (در صورت وجود) در دشت قزوین بر ما پوشیده است[15]. بازسازی ساختار جوامع دورۀ نوسنگی جدید در دشت قزوین، نیاز به بررسی و مقایسۀ محوطههایی که دارای فرهنگهای هم افق در مناطق دیگر هستند را نشان میدهد. در فلات مرکزی ایران، محوطههایی همچون تپه چشمه علی و تپه پردیس در دشت تهران، دارای فرهنگهای نوسنگی جدید2 هستند (Fazeli Nashli et al, 2004: 16؛ فاضلی نشلی و دیگران، 1384؛ فاضلی نشلی و دیگران، 1386ج). تاکنون در تپه شمال سیلک شمالی (لایه های 1 تا 3) فرهنگ دوره نوسنگی جدید 1 شناسایی شده است (Ghirshman, 1938، فاضلی نشلی، 1388) که از لحاظ ویژگیهای فرهنگی و الگوی استقرار با فرهنگهای هم افق در دشت قزوین متفاوت است (حسینزاده ساداتی، 1389: 125). تپه خالصۀ خرم دره در حوضۀ آبریز ابهررود، محوطهای دیگر از دوره نوسنگی باسفال، با الگوی استقرار دائم است (ولی پور، 1388). بین یافتههای فرهنگی تپه خالصه و محوطههای چهاربنه و مایَ تپه برخی تشابهات وجود دارد. وجوه اشتراک بین فرهنگ نوسنگی جدید دشت قزوین و تپه خالصه، نشان از لزوم توجه به محدوده غرب و شمالغربی فلات مرکزی بخصوص درۀ وسیع میانکوهی ابهر- خرمدره- صائین قلعه و همچنین دیدی پهنانگر و کلیتر به فرایند نوسنگی شدن دشت قزوین دارد.
عکس نمونه سفال منقوش کتابنامه الف) فارسی - اینیزیان، ماری لوئیز، بالینگر، میشل ردرن، روش، هلن، تیکسیه، ژاک، 1389، فناوری و واژه شناسی دست افزار سنگی، مترجم: الهام قصیدیان، تهران، انتشارات سمیرا.
- حسینزاده ساداتی، سیدجواد، 1389، گاهنگاری مقایسهای دشت کاشان و قزوین در دوران نوسنگی بر اساس دادههای سفالی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، گروه باستانشناسی (منتشر نشده).
- رضایی کلج، محمد رضا، 1384، معرفی و مستند سازی مکانها و محوطه های باستانی استان قزوین، آرشیو سازمان میراث فرهنگی و صنایع گردشگری استان قزوین (منتشر نشده).
- رضایی کلج، محمد رضا، 1389، گزارش کاوش باستان شناسی در مایَ تپۀ بوئین زهرا، آرشیو سازمان میراث فرهنگی و صنایع گردشگری استان قزوین (منتشر نشده).
- صداقت، محمود، معماریان، حسین، 1369، زمین شناسی فیزیکی، جلد اول: فرایند های بیرونی، چاپ اول، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور.
- فاضلی نشلی، حسن، 1385الف، باستان شناسی دشت قزوین: از هزاره ششم تا هزاره اول قبل از میلاد، چاپ اول، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
- فاضلی نشلی، حسن، 1385ب، گزارش فصل اول گمانه زنی و لایه نگاری محوطه چهاربنه، آرشیو پژوهشکده باستانشناسی (منتشر نشده)
- فاضلی نشلی، حسن، 1385ج، گزارش فصل اول کاوش در تپه ابراهیم آباد، آرشیو پژوهشکده باستانشناسی (منتشر نشده) - فاضلی نشلی، حسن، 1388، گزارش مقدماتی کاوش های باستان شناسی تپه ی سیلک شمالی(فصل اول و دوم)، گزارش مقدماتی لایه نگاری محوطه ی قبرستان نوش آباد، آرشیو پژوهشکده باستان شناسی (منتشر نشده).
- فاضلی نشلی، حسن.،کانینگهام، رابین.، یانگ، روث.، گیلمور، گوین.، دانیاهو، راندی.، مقصودی، مهران.، بت، کی.، 1384، گزارش مقدماتی کاوش محوطه باستانی تپه پردیس در سال 1383، مجلۀ باستانشناسی، دو فصلنامه تخصصی پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات میان رشته ای: نشریه مشترک جهاد دانشگاهی دانشگاهی دانشگاه تهران و موزه ملی ایران، سال اول، شماره 2، پاییز و زمستان، صص 31-44.
- فاضلی نشلی، حسن، ایلخانی، هنگامه، مارقوسیان، آرمینه، بشکنی، امیر، 1386 الف، گزارش مقدماتی گمانه زنی و لایه نگاری تپه چهاربنه دشت قزوین1385، گزارشهای باستان شناسی (7)، ویژه نامه نهمین گرد همایی باستان شناسی ایران، تهران: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، معاونت پژوهشی، پژوهشکده باستان شناسی، جلد اول، صص 375-355.
- فاضلی نشلی، حسن، ایلخانی، هنگامه، مارقوسیان، آرمینه، بشکنی، امیر، 1386ب، گزارش مقدماتی گمانه زنی و لایه نگاری تپه ابراهیم آباد دشت قزوین1385، گزارشهای باستان شناسی (7)، ویژه نامه نهمین گرد همایی باستان شناسی ایران، تهران: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، معاونت پژوهشی، پژوهشکده باستان شناسی، جلد اول، صص 376-406.
- فاضلی نشلی، حسن، کانیگهام، رابین، ولی پور، حمید رضا، یانگ، روث، گیلمور، گوین، مقصودی، مهران، 1386ج، گزارش مقدماتی فصل دوم کاوش محوطه باستانی تپه پردیس85-1384، گزارشهای باستان شناسی (7)، ویژه نامه نهمین گرد همایی باستان شناسی ایران، جلد اول، صص 406-437.
- مجید زاده، 2536 (1355)، حفریات در تپه قبرستان سگزآباد، مارلیک: نشریۀ موسسه و گروه باستان شناسی و تاریخ هنر، ضمیمۀ مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره2، صص 53 - 72.
- ملک شهمیرزادی، صادق، 1359، تپه زاغه و مسئلۀ سفال منقوش با رنگ زایل شونده، کندوکاو: نشریۀ موسسه و گروه باستان شناسی و تاریخ هنر، ضمیمۀ مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره 3، صص 65 - 71.
- نگهبان، عزت الله، 1351، گزارش مقدماتی دو ماهۀ عملیات حفاری منطقۀ سگز آباد، مارلیک: نشریۀ موسسه و گروه باستان شناسی و تاریخ هنر، ضمیمۀ مجلۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره 1، صص 1 - 24.
- نگهبان، عزت الله، 1376، مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران، تهران، انتشارات سازمان میراث فرهنگی.
- ولی پور، حمید رضا، 1388، گزارش فصل اول کاوش در تپه خالصۀ خرم دره، آرشیو پژوهشکده باستان شناسی (منتشر نشده).
ب) غیر فارسی - Abdi, K., 2003, The Early Development of Pastoralism in the Central Zagros Mountains, Journal of World Prehistory, Vol. 17, No. 4, pp 395-448.
- Fazeli Nashli, H., Beshkani, A., Markosian, A., Ilkhani, H., Abbasnegad Seresty, R & Young, R., 2009, The Neolithic to Chalcolithic Transition in the Qazvin Plain, Iran:chronology and subsistence strategies, Archaologische Mitteilungen Aus Iran Und Turan (AMIT), Band 41, pp 1-21
- Fazeli Nashli, H., Coningham, R. A. E., Batt, C.M., 2004, Cheshmeh-Ali revisited: Towards an absolute Dating of the Late Neolithic and Chalcolithic of Iran’s Tehran Plain. Iran 42, pp 13-23
- Ghirshman, R., 1938, Fouilles de Sialk, Volume 1. Paris, Paul Geuthne.
- Malek Sahmirzadi, S., 1977, Tepe Zaghe: A Six Millennium B.C Village in the Qazvin Plain of the Central Iranian Plateau. Ph.d. Dissertation, university of Pennsylvania.
- Orton, C., Tyers, P., Vince, A., 2007, Pottery in Archaeology, 9th printing, printed in the United kingdom at the university press, Cambridge.
- Rice, P. M., 1987, Pottery Analysis: A Sourcebook, Chicago, the university of Chicago press.
- Shepard, A. O., 1985, Ceramics for the Archaeologist, 12th printing, an Arbor: Braun-Brumfield, Inc. [1] - پروژه راهسازی و تعریض محور بویین زهرا- سگزآباد توسط شرکت راهسازیِ بنادر در حال انجام است. [2] - شماره نامه و تاریخ مجوز گمانه زنی آورده شود. عملیات کاوش از تاریخ 20/7/1389 شروع و پس از یکماه در مورخ 20/8/1389 به پایان رسید. اعضای اصلی هیئت کاوش عبارتند از محمد رضا رضایی کلج (سرپرست کاوش)، ابراهیم صادقی، آرزو قائم پناه و حسین داودی. [3] - برای مشاهده نتایج بررسیهای انجام شده در دشت قزوین بنگرید به (نگهبان، 1376؛ رضایی کلج، 1384؛ فاضلی نشلی، 1385الف). [4] - کانال آبیاری که گمانه C.02 در جنب آن ایجاد شده، بر روی کانالی که توسط یکی از مالکان زمینهای کشاورزی (آقای آقاجانی) جهت مشخص نمودن محدوده و مرز زمینهای خود حفر نموده است، ایجاد گردید که بیشترین حد گسترش محوطه به سمت شمال است. [5] - بار معلق: جابجایی ذرات ریز (رس، ماسه و لای) به صورت شناورکه نیازمند جریان کند است؛ بار بستری: جابجایی ذرات سنگینتر (قلوه سنگ، شن درشت و ...) به صورت غلتیدن و لغزیدن که نیازمند جریان سریع و به اصطلاح سیلابی است (صداقت و معماریان، 1369: 293) . [6] - برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کاوش محوطه مایَ تپه، بنگرید به: رضایی کلج، 1389. [7] - متغییرهای گوناگون برای تعریف گونه و فرم ظروف باید با توجه به شیوه های رایج مطالعۀ سفال در حوزه فرهنگی مورد نظر و ایجاد توانایی در تطبیق و گاهنگاری مقایسهای در نظر گرفته شوند (Orton et al, 2007: 76). [8] - برای نمونه طبقه بندی سفال بر اساس رنگ و نقش در حوزه فرهنگی دشت قزوین بنگرید به نگهبان، 1351؛ مجید زاده 2536 (1355)، ملک شهمیرزادی، 1359؛ Malek Shahmirzadi, 1977؛ Fazeli Nashli et al, 2009. [9] - دوره نوسنگی جدید نیز به دو دوره نوسنگی جدید 1 و نوسنگی جدید 2 تقسیم میگردد. تاریخ بین 6000 تا 5600 ق م مربوط به دوره نوسنگی جدید 1 و تاریخ 5600 تا 5200 ق.م مربوط به دوره نوسنگی جدید 2 می شود. بر اساس گاهنگاری مطلق انجام شده، تپه چهاربنه در دوره نوسنگی جدید 1 و 2 و تپه ابراهیمآباد در دوره نوسنگی جدید 2 جای می گیرد (Fazeli et al, 2009: 10, tab.7). [10] - برای کسب اطلاعات بیشتر از سفالهای چهاربنه بنگرید به فاضلی نشلی و دیگران، 1386الف و فاضلی نشلی، 1385ب. [11] - از جمله نقوش می توان به نقش حصیری، مثلثهای ایجاد شده با دوایر توپر اشاره کرد که در بخش معرفی نقوش توضیح آنها آمده است. [12]- برای اطلاعات بیشتر از سفالهای ابراهیم آباد بنگرید به فاضلی نشلی و دیگران، 1386ب و فاضلی نشلی، 1385ج. [13] - این موضوع هم در گمانههایی که دارای بافت نوع سوم و هم در گمانههایی که دارای بافت نوع دوم هستند، صادق است (بنگرید به شرح کاوش در گمانهها). [14] - همانطور که بر تمامی خوانندگان روشن است، بحث و نتیجه گیری که در این نوشتار ارائه شده، بر اساس اطلاعات بدست آمده از گمانههای کاوش شده که شرح و نحوۀ کاوش آنها گذشت، است و نتایج آنها به کل محوطه تعمیم داده شده است. این احتمال وجود دارد که با کاوش در بخشهایی دیگر از محوطه، نتایجِ متناقضی حاصل گردد. [15] - این مشکل با کاوش افقی در لایههای نوسنگی جدید 2 در تپه ابراهیمآباد قابل حل است، اما در مورد نوسنگی جدید 1 این مشکل همچنان پابرجاست.
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 17:36  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|