|
از دیری بدینسو در اثر نا امنی ها در کشور
شیرازه ارزشهای معنوی مردم افغانستان دگرگون شده است. یکی از این ارزشها
همان فرهنگ اصیل افغانی است که دستخوش تحول گردیده آنهم از آدرس هجوم فرهنگ
غیر که نفهمیده و ناسنجیده وارد عرصه هنری کشور شده است.
افغانستان با تاریخ کهن و پربار دارای اصالت
های است که یکی از آنها موسيقی و هنر آواز خوانی می باشد. موسيقی اصیل
افغانی که در محافل مردمی رشد نموده و بالاخره با طی مراحل تکاملی به حد
قابل توجه رسیده بود و در این امر عده ای زیادی از اساتید و پیش کسوتان
موسیقی افغانی با تحمل مشکلات فراوان خدمات شایسته ای آنجام داده اند ،
بخاطر شکافتن بیشتر موضوع پای صحبت محترم وحید قاسمی هنرمند سر شناس کشور
می نشینم و از او می شنویم درباره هنر موسيقی در افغانستان.
آقای
قاسمی که به گفته خودش سه سال است که در باره موسيقی اصیل افغانی و هنر
آواز خوانی مصروف پژوهش و بررسی است و این برنامه به حمایت موسسه کلتوری
آغاخان در کابل به پش میرود.
وحید قاسمی میگوید که آنچه ما مصروف آن
هستیم تحقیقات در بخش موسيقی فلکور افغانستان است چون هنر موسيقی در
افغانستان سینه به سینه از یک نسل به نسل دیگر انتقال می یافت ولی در سی یا
سی و پنج سال اخیر این روش انتقال در اثر جنگ و مهاجرت مردم در خارج از
وطن، بصورت درست صورت نگرفت بناً در این مقطع زمانی ما هر آنچه که مربوط
هنر اصیل موسيقی در افغانستان است را بتوانیم جمعاوری نمايیم، فرصت مناسبی
است زیرا اگر ما نتوانیم یا نخواهیم آثاری که نزد هنر مندان افغان که
اکنون پا به سن گذاشته اند و عمر طویلی در این عرصه کارکرده اند، را گرد
آوری کنیم، در نبود همین هنرمندان ما آثار گرانبهای از موسيقی و آواز خوانی
اصیل افغانی را از دست خواهيم داد و در کنار آن نشرات عمومی یا سرتاسری
تلویزیون ها و رادیوها و همچنان غلبه فرهنگ بیگانه تاثیرات سوء بر موسيقی و
هنر اصیل افغانی گذاشته و تحت تاثیر قرار داده است. این پژوهش بما فرصت
میدهد تا هر آنچه که در دسترس است و در ذهن مو سپيدان هنر موسيقی است، گرد
آوری و ثبت نمايیم تا در آینده ما از سبك های موسيقی و هنرمندان عرصه
موسيقی و مناطق مختلف کشور اسنادي داشته باشیم.
محترم وحید قاسمی در جواب این پرسش که تا حال چه مقدار کار صورت گرفته و تا چه اندازه در این عرصه ها توفیق یافته اید، گفت:
البته مطالعات در این عرصه را از سال 1380 آغاز نموده ام و در قدم اول
آشنایی و شنايی با سبک ها و هنر مندانی که در کدام ولایت افغانستان چگونه
سبک های موسيقی موجود است و سازها و موسيقی اصیل این ولایت ها کدام است و
نیز استادان که در این ولایات زندگی می کنند کی ها اند، مورد توجه قرار
داده ام و بعد از اینکه بوطن برگشتم نخـست با هنر مندان ملاقات های داشتم
باهنرمندان با تجربه و موسپید از هر سو و سمت در کشور و با آنها ضرورت
پژوهش در موسيقی اصیل افغانی را مطرح نمودم و همچنان نظریات آنها را در این
مورد جمعآوری نمودم چون این یک مساله خيلي مهم و حتمی است. برای آغاز
تحقیق نخست موسيقي كشور را حوزه بندی نمودیم و درگام اول کار را در بدخشان
آغاز نمودیم و دیدار های با اهل فرهنگ مانند شعرا، و نويسنده ها داشتیم با
هنرمندان به شکل گروپی نشست ها و گفتگو های داشتیم تا اینکه ما به یک نتیجه
در مورد تاریخ موسيقی و سبک های موسيقی و آثار موسيقی که کدام یک مربوط
کدام قسمت از مناطق میشود و یا مربوط کدام مردم و کدام استاد است، دست
یافتيم، ما در بدخشان دو حوزه موسيقی را توانستیم مورد مطالعه قرار دهیم که
عبارت اند از حوزه موسيقی پامیری و حوزه موسيقی تخاری. موسيقی پامیری که
بیشتر در مناطق مانند اشکاشم، شغنان، واخان و جاهای دیگر بدخشان است که در
این مناطق میتوان از معتبرترین سبک های موسيقی مانند فلک خوانی، موسيقی
مذهبی، دف بزم نام برد.
از
وحید قاسمی سوال شد که آیا بعد از اینکه کشور دچار بحران امنیتی شد و در
اثر آن اکثر هنرمندان به خارج از کشور مهاجر شدند، شما بعد از برگشت به
افغانستان با استادان عرصه موسيقی توانستید در داخل کشور ملاقات داشته
باشید؟
قاسمی گفت: بلی حتماً هنرمندان بسیار نخبه و
اصیل در داخل کشور موجود اند اجازه دهید به یک نکته اشاره کنم که موسيقی
شهر نمی تواند از موسيقی سراسر افغانستان نماینده گی کند، بگونۀ مثال شما
در هزاره جات می بینيد که از یک قریه تا قریه دیگر تفاوت های در سبک موسيقی
موجود است همچنان از بادغيس تا هرات شما متوجه میشوید که در بادغیس تاچه
اندازه اصالت در موسيقی موجود است و این اصالت بدرستی در آنجا حفظ شده و
همچنان در سراسر افغانستان.
در مورد اینکه وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز در پیش برد این پژوهش همکاری دارد یا خیر؟
آقای قاسمی گفت: خیر در این برنامه وزارت
اطلاعات و فرهنگ با ما همکاری ندارد اما ما دستاورد های از تحقیقات در مورد
سبک های موسيقی پامیری و تخاری جمعاوری نموده بودیم و تقریباً دو هفته قبل
این دستاورد ها را که بشکل بسته های سی دی آماده شده با یک کتاب كوچك
راهنما كه در آن در مورد سبك هاي موسيقي بدخشان و ساز هاي موسيقي بدخشان و
نمونه هاي آن و هنرمنداني كه ما با آنها صحبت داشتيم و نيز هنرمنداني كه
بدرود حيات گفته اند به مراکز فرهنگی مانند وزارت اطلاعات و فرهنگ،
کتابخانه عامه، اکادمی علوم، انستیتيوت ملی موسيقی، فاکولته هنر های زیبا
بخصوص دیپارتمنت موسيقی و سایر بخش های فرهنگی فرستاده ایم.
و این پژوهش در مورد هنرمندانی که از صدسال
بدینسو فعالیت داشته و دارند، است و آنها هنرمندان شاخص و مطرح در این سبک
های موسيقی استند. که کدام سبک مربوط کدام هنر مندان و آنهایی که وفات
یافته اند در کدام سالها حیات داشته اند.
محترم
وحید قاسمی در جواب این پرسش که تا حال این کارها که باید در سراسر
افغانستان به گفته شما صورت بگیرد چند در صد عملی شده و در کجا ها؟
گفت: ما برنامه تحقیقاتی را از یک ولایت به
ولایت دیگر به پیش می بریم، تحقیقات در ولایت های بدخشان و تخار به انجام
رسیده اما باید گفت که شاخه حوزه موسيقی تخاری مربوط به یک ولایت نیست،
طوریکه سبک پامیری را در سراسر بدخشان مورد مطالعه قرار دادیم و با استادان
و هنر مندان صحبت های داشتیم و اسناد در این مورد را تکمیل نمودیم و بعد
رو آوردیم به سبک تخاری که این سبک از فیض آباد بدخشان آغاز و تا تخار و
فرخار ادامه یافته و دامنه آن به فاریاب و میمنه میرسد. و در رابطه به همین
موضوع ما سفرهای به تاشقرغان و سمنگان و بلخ داشتیم تا یک مقدار معلومات
در باره سبک تخاری که امروز به سبک قطغنی معروف است، بدست آورده باشیم که
سبک قطغنی آميزه موسيقی ترکمنی، بدخشانی، تخاری و ازبيکی می باشد.
از
آقای قاسمی سوال نمودم که این پژوهش برای جمعآوری اسناد دربارۀ موجوديت
چنین سبک های موسيقی در کشور وقتیكه کامل شد، در مورد تقویه و رشد این سبک
ها چه کارهای باید صورت بگیرد؟
میگوید که: فعلاً میتوان این کار را مانند
یک گام نخست از جانب من و همکارانم، به حساب آورد و درین جا باید سپاسگزار
باشم از هنرمنداني که با شناختی که از من و یا از خانوادۀ من دارند، با
اعتماد کامل با من به سوالات من پاسخ میگویند، و آنها این موضوع را که کار
ما برای وطن عزیز ما افغانستان است و زمانیکه هنرمندان را دست اجل از ما
میگیرد، باید اسناد و مدارکی داشته باشیم تا آنها فراموش نشوند مثلاً: باید
بدانیم که میر افگن شغنانی کی بود یا تغه نجم الدین کی بود يا استاد دُر
محمد و یا استاد باز گل بدخشی کی بودند.
در جواب اين سوال كه آيا به چيز هاي تازه اي برخورده ايد مانند سبك و يا آلات موسيقي سنتي كه قبل از آن در باره آن آشنايي نداشتيد؟
آقاي قاسمي ميگويد: بايد گفت كه هنر موسيقي
تا حال در افغانستان مانند يك پديده رسمي ثبت نگرديده است و شايد از صدها
سال قبل مثلاً من چند روز قبل از هرات برگشتم مطالعاتي در مورد موسيقي هرات
و بادغيس انجام داديم و با مطالعه آثار دوره تيموريان و ديگر آثاري تاريخي
كه بدست داريم مانند كتابهاي از مولانا بنايي هروي عبدالمؤمن ابن صفي
الدين هروي و اينها آثاري است كه در مورد موسيقي نوشته شده و موسيقي هرات و
يا سرزمين ما در آن زمان يك موسيقي عملي و اكادميك بوده، در طول تاريخ ما
مي بينيم كه موسيقي پشتوانه آنچناني كه بايد داشته باشد، ندارد تنها در
ميان مردم نگهداري و منتقل شده است، و وقتي شما در هر نقطه افغانستان سفر
كنيد در اطراف و اكناف كشور، مانند اينست كه شما در معدن با جواهرات و سنگ
هاي قيمتي مواجه ميشويد همانطور موسيقي هم دست نخورده و ناب است، و از اين
موارد زياد است مثلاً ما در بدخشان موسيقي هاي اصيل كه تا امروز همچنان
باقي مانده مانند دف بزم را داريم و در مورد موسيقي پاميري بايد بگويم كه
آنها سوگ سرودها دارند زماني كسي از آنها وفات ميابد آنها به سرود خواندن
مي پردازند و يا موسيقي مذهبي دارند كه در آن بيشتر قصايد و مناجات و نعت
شريف خوانده ميشود با دف و رباب پاميري.
در مورد رشد اين سبك ها پيشنهاد آقاي قاسمي اينست كه:
در زماني كه ما نشرات وسيع صوتي و تصويري داريم و وقتيكه ضعف و نارسايي
رونما ميگردد همه انگشت انتقاد به سوي وزارت اطلاعات و فرهنگ بلند ميكنند
در حاليكه من وزارت اطلاعات و فرهنگ را ملامت نميدانم، زيرا آنها به تنهاي
كاري نمي توانند بايد مسوولين راديو ها و تلويزيون هاي خصوصي و خود مردم در
رشد موسيقي اصيل افغاني سهم بگيرند، به نظر من آسانترين راهش اينست كه
نخبه گان شخصيت هاي فرهنگي در هر ولايتي كه استند در بهبود و رشد موسيقي
خود ما كار كنند، امروز من مانند يك وظيفه مهم يا دَين به اين مساله مينگرم
و ازهمين رو حاضر شده ام موسيقي فولكلور افغاني را گرد آوري و ريسرچ كنم.
از
قاسمي صاحب پرسيدم كه آيا هجوم فرهنگي كه از آن نام برديد مانع از پيشرفت و
رشد موسيقي اصيل افغاني نيست، چه بايد كرد تا از نفوذ فرهنگ بيگانه
جلوگيري شود؟
وحيد قاسمي ميگويد: اولاً بايد تلويزيونهاي
خصوصي يك قانون براي نشرات موسيقي داشته باشند كه بايد آنرا مراعت كنند و
ديگر اينكه شنونده ها بايد به گروه ها يا صنف هاي مختلف تقسيم نمايند مثلاً
اگر صنف اول را در نظر بگیریم آنها کسانی اند که صرف از دیدن آهنگهای که
در آن نه متنی وجود دارد و نه شعری و فقط از زمزمه آهنگ و تیزی ضرب لذت
میبرند و البته از این گروه شنونده گان ما بسيار داريم اما شنونده گانيكه
که شامل کتگوری یا صنف های دیگر میشود باید بداند که در کدام ساعت و وقت می
توانند موسيقی مورد نظر خود را بشنود و در این عرصه صحبت بسیار است
تلویزیونها و رادیوها با حداقل نشرات یا 12 ساعت میتوانند قسمتی از وقت
شانرا به این موسيقی اختصاص بدهند و نشر برنامه های موسيقی فعلی هیچ تنوعی
ندارد مثلاً اشاره می کنم به یک برنامه بنام «تیری یادونه» که تا حال
نشنیده ایم که معرفی آهنگهایی افغانی در آن باشد مثلاً آهنگ «دا زمونږ زیبا
وطن» به صدای استاد اولمیر است و سال تولد این هنر مند و سال وفات او را
گفته باشند و یا آهنگساز این آهنگ استاد زاخیل شوهر خانم قمر گل است
متأسفانه در نشر آهنگهایی گذشته فقط بشکل نمونه یک آهنگ افغانی جا دارد و
دیگر همه جزئیات دربارۀ هنرمندان خارجی است.
در پاسخ به این پرسش که چرا همین توجه و علاقه که به آهنگها ی خارجی موجود است برای شنیدن آهنگهای افغانی که اصیل باشند، وجود ندارد؟
آقای قاسمی میگوید: بگفته فانی که میگوید:
ما لانه به هر شاخه که بستیم وطندار
با تیشه همان شاخه شکستیم وطندار
با خویش درشتیم و با بیگانه ملایم
از خود کش و بیگانه پرستیم وطندار
من مخالف این نيستم که ما باید موسيقی هندی
یا ایرانی یا تاجيکی گوش ندهیم اما نه آنقدر که هویت خود مانرا موسيقي اصیل
و ناب خود را فراموش کنیم. ما باید آنچه در دست داریم باید از آن حمایت
کنیم بگونه مثال شما در هندوستان می بینید که مردم عام آنقدر ذوق بالا
ندارند که آنها کلاسیک بشنوند اما دولت هندوستان جبراً در برنامه های
تلویزیونی روزانه یکساعت یا دوساعت یا بیشتر از آن موسيقی سبک کلاسیک را
نشر میکنند تا مردم این موسيقی را فراموش نکنند.
در افغانستان متأسفانه گرداننده گی برنامه
های موسيقی در دست اشخاصي که از موسيقی سررشته داشته و یا در مورد آن آگاهی
داشته باشند، نیست از اینرو باید یک کمسیون موظف درجهت تائید آهنگ های که
باید در رسانه نشر گردد از جمع افراد خبره و آنهاییکه دین دارند در برابر
موسيقی افغانستان بوجود آيد حال اینکار را کدام مرجع آنجام میدهد و یا در
آن کار پیشقدم میشود باید توجه داشت که امروز همین کمي و یا خلا موجود است.
آقای قاسمی در مورد کارکرد های خودش میگوید:
از کارهای که انجام داده ام در عرصه موسيقی ازآن راضی هستم آهنگهایی که
ثبت نموده ام و یکی از آهنگاهیم در مورد افراد نابینا است خواسته ام
احساسات آنها را تبارز دهم و شعر آن اینست که (در چشمایم قفل های بسته اندـ سهم این چشمان بسته از تماشای جهان حال شما باد)
که شعر از وهاب مجیر است. اما وقتی این آهنگ
را خواستم به یکی از تلویزیونهای خصوصی بدهم گفته شد که این آهنگ چون
باعث اندوهگین شدن مردم خواهد شد قابل نشر نیست اما من مجبوراً به آنها
توضیح دادم این آهنگ توجه به یک قشر محروم و تبارز احساسات آنهاست که بعداً
یکی از تلویزیونها چندین بار آنرا نشر کرد و بسیاری از نابینایان با
تیلفون زدن به من ويا با ملاقات روبر اظهار خرسندی و سپاس می نمودند و
همچنان آهنگ نوروزی که تا حال نداشتیم که از نوروز و مسایل نوروزی در آن
یاد شده باشد و در قسمت باز خوانی بعضی از آهنگها که قبلاً توسط هنرمندانی
دیگر سروده شده باید بگویم که فرضاً کمر باریک که تازه خوانده شده حدوداً
چهل سال قبل توسط محترم ظاهر هویدا خوانده شده بود در حالیکه اصل آن از
میرافگن شغنانی است و این تاریخچه در اصالت این آهنگ در نظر گرفته نشده و
من به این نظرم که ما آنچنان که استاد دری لوگری را می شناسیم نسل دیگر به
این اندازه شناختی از وی نخواهد داشت و اگر این بازخوانی بوجه احسن انجام
یابد و جوهر آن ومایه موسيقایی منطقه حفظ شود اگر با موسيقی سنتی یا موسيقی
مدرن خوانده شود هدف اينست که ما باید موسيقی خود را که بخشي از فرهنگ است
به نسل نو انتقال دهیم و مسألۀ که بسیار مهم میدانم اینست که در گیر و دار
امروزی که ما قرار داریم اگر ما بشکل انفرادی مسوؤلیت خود را در برابر
مردم افغانستان احساس نکنیم کسی دیگر ما را وادار به این کار نمی تواند.
باید ما بجای احياي (راكن رول) بهتر است که موسيقی دف بزم را احیا کنیم و
از همان مایه ها برای موسيقی مدرن افغانستان استفاده کنیم تا با هویت
افغانی در میدان رقابت ها حضور یابد.
از
قاسمی در مورد اینکه قبلاً برای تفاهم و اتحاد نظر و فعالیت اتحادیه ای
میان هنرمندان موجود بود ولی حال ارتباط میان هنرمندان گسسته بنظر میرسد،
سوال کردم،
وحید قاسمی می گوید: متاسفانه در حال حاضر
بیشتر توجه در عرصه موسيقی برای دریافت مدرک و مسایل پولي آن است اما به
نظر من در اینجا از خود گذری میان کسانیکه میتوانند موسيقی افغانی از
موسيقی بیرون مرزي می توانند تفکیک کنند مهم است.
محترم وحید قاسمی درباره سابقه کارهای هنریش نیز توضیح داده گفت كه :
مراوده من از سال 1357با هنر مندان سا بقه
دار و جوان ادامه دارد، و انگیزه من در ادامۀ اینکار اینست که آهنگهای که
من به دیگر هنرمندان می سازم به اصطلاح گل میکند میخواهم بگویم که آهنگهای
که من می سازم برای خود و یا دیگران، نباید به زباله دان تاریخ بیافتد و
بعداً اگر داوری صورت بگیرد باید دستاورد های خوب باشد و بر اینکه کارهای
ما ماندگار باشد توجه من به ساختار و ترکیب موسيقی از مسایلی است که روی آن
باید دقت صورت بگیرد.
خواستیم تا صحبت را تا تعريف از موسيقی توسط آقای وحید قاسمی، ختم کنیم، آقای قاسمی میگوید گرچه موسيقی تعریف خاصی ندارد ولی حضرت امیر خسرو می فرماید که:
آن روز که روح پاک آدم ببدن
گفتند درا نمی شد از ترس بتن
خوانند فرشتگان بلحن داؤد
در تن در تن درا درا اندر تن
در این رباعی ما اسرار موسيقی را می بینیم
که وقتی خداوند (ج) آدم را خلق می کند از گِل و امر می کند که روح وارد
جسم شود و فرشتگان به لحن داودی میخوانند و روح جرئت مییابد تا در تن داخل
شود. و همانطور که گفته اند موسيقی زبان احساسات است. و براي اینکه این
حساسات باشنونده شریک شود، ما وقتی شعر را انتخاب می کنیم بیشتر عالم
عرفانی دارد و همچنان موسيقی را مانند شعر اگر آنرا رابطه میدهیم با عالم
عرفان، در آن تقوا و پرهیزگاری زهد و پاکی آن مراعات میشود، اینگونه موسيقی
یک عالم دیگر دارد. و در آخر از مردم میخواهم که در پذيرش موسيقی سختگیر
باشند زیرا موسيقی یک علم است باید از حالت اماتوری آن بیرون شود آنانیکه
به موسيقی سر وکار پیدا میکنند باید اول در این زمینه بیاموزند و آگاهی کسب
کنند تا در عرصه موسيقی منحیث یک هنرمند شناخته شوند و در کنار آن انتخاب
یک شعر که تفاله و جویده شده یک آهنگ خارجی نباشد استفاده کنند.
|