|
نخستین بار ،در همان آغاز قصه ،در شمار عناصر نقش قلمدان،ظاهر می شود.دختری که به پیر مرد گل نیلوفر تعارف می کند سپس در روز سیزده بدر با ورود عمو از روزنه پستو ،صحرای پشت اتاق ،فرشته را می بیند که در برابر پیرمرد ایستاده و گل نیلوفر کبود به او تعارف می کند.او می گوید این گل ،یک گل معمولی نیست وقتی سوار کالسکه ی نعشکشکالبد بی جان فرشته را به گورستان می برد.می بیند که از لای بناهای ویران هندسی نیلوفر کبود روییده است و از در و دیوارخانه ها بالا می رود و هنگامی هم که به گورستان می رسد مشاهده می کند که روی زمین پوشیده از بوته های نیلوفر کبود بی بو است اینجا باز صفت دیگری به گل افزوده شده است .پس از دفن اندام تکه تکه شده ی دختر ،روی گور او خاک می ریزد و روی خاک گور بوته های گل نیلوفر می کارد.پس نیلوفر کبود ،گل گورستان و از این رهگذر نماد مرگ است .هدایت در نقد ویس و رامین ،رنگ کبود را نشانه ی ماتم در دوره ی ساسانیان اعلام می کند .در بوف کور نیلوفر فقط نشانه ی مرگ آدم ها نیست .از نیستی و زوال هر موجودی خبر می دهد .راوی هنگام بازگشت از شاه عبد العظیم ،درختان را می بیند که دسته دسته از پی همدیگر فرار می کنند انگار می ترسند«به نظر می رسد ساقه ی نیلوفر به پای آنها می پیچد»از این پس نماد گسترش بیشترش پیدا می کند. راوی به چشم دل می بیند که در خانه های ویرانی که با خشت های وزین ساخته شده اند،مردمی زندگی می کردند که اکنون استخوان های آنها پوسیده است و شاید ذرات قسمت های مختلف تن انها در گل های نیلوفر کبود زندگی می کنند.به این ترتیب گل نیلوفر کبود دلالتگر گذشته ی بر باد رفته می شود که این مسئله در بوف کور مطرح شد و ریشه ی خیامی خود را بروز می دهد :هر سبزه که بر کنار جویی رسته است گویی ز لب فرشته خویی رسته است پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی که این سبزه ز خاک لاله رویی رسته است اگر از نقش نمادین نیلوفر بهره برداری عینی تری شود این گل ،فقط گل گورستان نیست ،استعاره ای برای مردمی دل مرده و فاقد جنب و جوش اجتماعی است وقتی بازار بناهای عجیب هندسی یاد می شود دیگر سخن از گذشته ی دور تاریخی نیست بلکه صحبت از شهر نا شناسی است که بر آن خاک مرده پاشیده اند.این خانه ها،خانه های تهران در دوره ی جوانی هدایت است . به بار سیاسی این جمله توجه کنید:به نظرم می آمد که در یک شهر ناشناس حرکت می کردم.این خانه ها، خانه های تهران در دوره جوانی بریده، بریده با دریچه های متروک سیاه اطراف من بود .مثل این بود که هرگز بک جنبنده نمی توانست در آنها مسکن داشته باشد .پس گل نیلوفر کبود همان گل سفید قصه سام پینگه است که در روزگاری دیوارهای تخت جمشید را می آراست اکنون با دید تار نویسنده کبوده وبی بو و بی خاصیت گشته به همین جهت نماد مرگ است و زینت دره گل مرگی.
عشق چیست؟ برای رجاله ها یک هرزه گی و یک ولنگاری موقتی است عشق رجاله ها را باید در تصنیفهای هرزه که در عالم مستی وهوشیاری تکرار می کنند پیدا کرد. عشق از دیدگاه هدایت :« ولی عشق نسبت به او برای من چیز دیگری بود چشمان ترکمنی افسونگر، لبهای نیمه باز، صدای خفه و آرام اثیری ...» برای نویسنده پر از یادگارهای دور و دردناک است.او درهمه اینها چیزی را می جوید که از آن او بود و او از آن محروم بود.مختصرا آنکه عشق برای او ابدیت است « برای من ابدیت عبارت بود از اینکه کنار نهر سورن با آن لکاته سرمامک بازی کنم و فقط یک لحظه چشمانم را ببندم و سرم را در دامن او پنهان کنم.» چشمان ترکمنی نخستین خاستگاه اوست، ظاهرا دختر اثیری دردوره ای زندگی می کند که اقوام آریائی از سرزمین اصلی خود یعنی آسیای میانه به سوی هند کوچ کرده، پس از سده ها از همدیگر جدا شده و هر گروهی به سویی رفته اند.شباهت این دختر به بوگام داسی مؤید این ادعاست.بالاخره شهر باستانی ری صحنه این وقایع است بنابراین معشوق هدایت «ایران دوره ماد یا به طور کلی ایران باستان است» به همین دلیل در غالب زن نشان داده شده است چون ایران یک نام زنانه است و ایرانیان میهن دوست به دختر خود نام ایران می بخشند.اگر به نقشه ایران نظری بیافکنید در شمالی ترین نقطه آن لبهای نیمه باز دریای خزر راخواهید دید. آب دریای مازندران، عین طعم لبهای فرشته گس است و مزه ته خیار دارد.منظور هدایت از لب ، لب دریاست .من چو لب گویم لب دریابود من چو لا گویم مراد الا بود «حضرت مولانا»
گرد از رخ آستین به آزرم افشان کان هم رخ خوب نازنینی بودست«خیام» کوزه لعاب شفاف قدیمی بنفش داشت که به رنگ زنبور طلائی خورد شده در آمده بود و حاشیه ای از نیلوفر کبود رنگ داشت، نیلوفر کبود چنان که دیدیم نشانه فنای این تمدن باستانی است. زنبور طلائی خورد شده چه حکایت دارد؟ راوی وقتی کار دفن دختر اثیری را به پایان می رساند آن رادور سر خود می بیند.پس از کشتن لکاته بازاین دو زنبور را میبیند یعنی زنبورهای طلائی در دو صحنه مشابه پس از مرگ فرشته و لکاته ظاهر می شوند، و برای تقویت بار نماد با کرم و لکه خون همراه هستند. از سوی دیگر گزارشگر چشم فرشته و لکاته را هدف قرار می دهد بار اول به نقاشی آن می پردازد و بار دوم با گزلیک آنرا در می آورد .هنگام نقاشی نمی تواند چشمها را روی کاغذ بیاورد«رنگ رخساره خبر می دهداز سر ضمیر» چشمها آئینه روح اند و احساسات مردم در چشم آنها خوانده می شود .زنبور استعاره ای برای روح است که به هنگام مرگ لاشه بی جان را ترک می کند. کار زنبور چیست؟ گلها را بمکد و عسل تحویل دهد که این عسل همان گلدان راغه چکیده هنر آریائی وزنبور طلائی نمودار این روح زرین است وچون آن تمدن وروح خرد شده، زنبور هم خرد شده است .
1- این پیرمرد بر اثر سالخوردگی قوزی است2- پیرمرد زیر سایه درخت سرو نشسته است که سرو نماد یار موزون بلند بالاست و از سوی دیگر سرسبز و ماندگار است.هر درختی را کمالی است وزوالی، گاهی پربرگ و گاهی پژمرده اما سرو همیشه سرسبز است.بنابراین نماد خلود و لایزالی است.بنابراین راوی از کوتاهی عمر می نالد و می گوید اگر آنجا را پیدا می کردم و اگر می توانستم زیر آن درخت سرو بنشینم حتما در زندگی من آرامشی تولید می شد .
درصحنه پشت اتاق، عناصر دیگری چون پستوی تاریک، چارپایه، روزنه عاری از دلالت نمادی نیستند.چنانکه دیدیم همه این کشف و شهود در یک لحظه ، در حالت برزخ بین خواب و بیداری جلوه کرد.پستوی تاریک بخش ناآگاه روان، وجدان غافل و حافظه تاریخی اوست.او ابتدا چراغ دانش را روشن می کند واز چارپایه که دلالت گر اطلاعات محدود او از ایران باستان است بالا میرود آنگاه از روزنه تنگ زبان پهلوی که تازه فرا گرفته است ایران باستان را به صورت یک فرشته می بیند .برگرفته از 1- صادق هدایت و هراس از مرگ،دکتر محمد صنعتی2- تأویل بوف کور،محمد غیاثی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ساعت 23:39  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|