|
صادق هدایت بدلایل مختلف مورد نقدها و اظهارنظرهای زیادی قرار گرفته که در این نوشتار دیدگاه تنی چند از صاحبنظران درباره او ارائه می شود،صرف نظر از جایگاه صاحبان نظر هرگونه برداشتی به خوانندگان این سطور واگذار میگردد .علی شریعتی می نویسد :" مگر نمی گویند که قسط زندگی را ممکن کرده است ، آسان کرده است ؟ ! وای که چه غبطه ای می خورم به حال خوششان و چه افسوسی به حال بد این هموطن دردمند من که چند گامی دورتر از من در گوشه این پرلاشز غمگین خفته است . چرا قسط زندگی او را ممکن نکرد و به همین دردها خوره گرفت و ..."علی اکبر دهخدا در باره ی صادق هدایت می نویسد:"... صادق نابغهء از نوابغ جهانی است و بتازگی فرانسويان بعظمت مقام وی پی برده و ميتوان گفت که در آن مملکت کمتر کسی از اهل ادب هست که با نظر تحسين و اعجاب در اين داهيهء ايرانی بيند و ببزرگی فکر و روح او اعتراف نکند." (لغت نامه دهخدا، ذيل ماده صادق هدايت)."مرتضی مطهری می گوید:" اينهاست که يک سلسله فيلسوفان بدبين و به اصطلاح «گريان» به وجود آورده. و مسئلهء خودکشی که در قديم مطرح بوده است و امروز هم گاهی مطرح می شود که اصلاً خودکشی آيا يک کار منطقی است يا منطقی نيست، از نظر اين افراد کار منطقی است... در عصر ما هم می دانيم اين فکرها وجود داشته، در ميان غربيها وجود داشته و در ميان شرقيها هم وجود داشته، و اين مردک، صادق هدايت، پيام آور اين پيام بود، اين فکر را تبليغ می کرد و هميشه در نوشته هايش آن چهره های زشت زندگی را مجسم می کرد، همهء زندگی را مثل لجنزاری مجسم می کرد که جز لجن و گنديدگی چيز ديگری در آن وجود ندارد و يک عده کرمهايی در اين لجن به نام «انسان» دلشان را خوش کرده اند و دارند به همين زندگی کثيف خودشان ادامه می دهند. خودکشی را تبليغ می کرد. آخر خودش هم تحت تاثير حرفهای خود قرار گرفت و خودش را در سال ۱۳۲۰ کشت، و چقدر جوانهايی در ايران که تحت تاثير کتابهای او قرار گرفتند و خودکشی کردند..." (مجموعه آثار استاد شهيد مطهری، جلد ۱۵، جلد دوم از بخش تاريخ، چاپ سوم، اسفند ۱۳۸۶، صفحات ۹۹۹ و ۱۰۰۰).مرتضی مطهری در جایی دیگر گفته است:صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی از علل خودکشی اواین بود که اشراف زاده بود؛ او پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت، اما فکر صحیح و منظم نداشت او از موهبت ایمان بی بهره بود؛ جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار و ابله می دانست. لذت هایی که او می شناخت و با آنها آشنا بود، کثیف ترین لذتها بود و از آن نوع لذتها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی ارزش انتظار آنها را داشته باشد.او دیگر نمی توانست از جهان لذت ببرد. بسیار کسان دیگر مانند او فکر منظم نداشته و از موهبت ایمان هم بی بهره بوده اند. اما مانند او سیر و اشراف زاده نبوده اند و حیات و زندگی هم هنوز برای آنها جالب بوده است لهذا دست به خودکشی نزده اند .امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می کنند و دنیا را زشت می بینند غیر از این راهی ندارند. نازپروردگی آنها چنین ایجاب می کند. آنها نمی توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند. اگر صادق هدایت را در دهی می بردند پشت گاو و خیش می انداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و عنداللزوم شلاق محکم به پشتش می نواختند و همین که سخت گرسنه می شد قرص نانی در جلوی او می گذاشتند آنوقت خوب معنی حیات را می فهمید و آب ونان و سایر شرایط مادی و معنوی حیات در نظرش پر ارج و با ارزش می گردید .اما خود کشی او را به حساب حساسیت نگذارید :کسانی که خودکشی را به حساب حساسیت می گذارند باید بدانند که این حساسیت چه نوع حساسیتی است؟ حساسیت آنها حساسیت ذوق و ادراک نیست، به این معنی نیست که فهم لطیف تری دارند و چیز هایی را درک می کنند که دیگران درک نمی کنند، حساسیت آنها به این معنی است که در مقابل زیبایی های جهان بی احساس و کرخ و در مقابل سختی ها زود رنج و کم مقاومت اند. چنین آدم هایی باید هم خودکشی کنند و چه بهتر که خودکشی کنند، ننگ بشرند و بهتر است که اجتماع بشر از لوث وجود شان پاک شود ...در عصر ما به تقلید از اروپاییان و به علل دیگر که اکنون جای ذکرش نیست، نویسندگانی بدبین پیدا شده اند که زهر هایی را از این راه به جان جوانان می ریزند و آنان را بی علاقه به زندگی و احیانا وادار به خودکشی می کنند و از طرف عوامل مرئی و نامرئی مورد تشویق قرار می گیرند و روز به روز به عددشان افزوده می گردد. صادق هدایت از این گروه است. نوشته های وی به قول ویلیام جیمز حالت همان خوکی را می نمایاند که زیر تیغ ناله سر می دهد و یا موشی که در حالی که مشغول جان دادن است جیر جیر می کند .
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ساعت 23:36  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|