سرنوشت خمین با تاریخ کهن ایران وحتی بعضی اسطوره ها گره خورده
است و با هما یا خمانی دخت بهمن از پادشاهان کیانی رابطه تنگاتنگ دارد
وشاید بی مناسبت نباشد جهت ایجاد پیش ذهنیت مختصری به معرفی بهمن و هما
دختر او بپردازیم.
بهمن از پادشاهان کیانی ( 718پ.م به نقل ازفارسنامه ابن بلخی) و (707 پ.م
به نقل از شاهنامه فردوسی) جانشین وشتاسب (838 پ.م) بوده و بهمن از معانی
مختلفی برخوردار بوده از جمله روز دوم از هرماه در اوستا موسوم به بهمن یا
وهومنه (Vohumana) است .وهمن بمعنی منش نیک زندگی کردن و در شاهنامه از
بهمن به معنی خرد استفاده شده و داستان بهمن و هما وجود دارد. وهومنVohuman
از دو جز تشکیل شده وهو Vohuبه معنی خوب و نیک و من Man به معنی اندیشیدن و
در فارسی جدید بهمن شده است.
بهمن دختری داشت به نام هما (هما بمعنی ارتا = داد ) یا خمانی ( 606 پ.م
فاسنارمه ابن بلخی و608 پ.م طبق محاسبه فردوسی) ودرتاریخ در مورد هما چنین
آمده است: همای چهرزاد (چهرآزاد) نام شهبانویی کیانی است؛ مطابق با تاریخ
روایی ایران، وی دختر همسر و جانشین سلطنت بهمن، پسر اسفندیار بود. طول
پادشاهی وی در بندهش و منابع تاریخی (اسلامی) 30 سال و در شاهنامه و
بهمننامه 32 سال یاد شده است.
تنها یک منبع پهلوی (بندهش) حاوی گزارشی دربارهی همای است: در طول
پادشاهی وهومن Vohuman) بهمن) «تنگسالی پدید آمده بود، ایرانیان در میان
خود دچار کشمکش و نزاع شده بودند، و از دودمان شاهی کسی نمانده بود که
فرمانروایی کند؛ ایشان (ایرانیان) همای، دختر وهومن Vohumanرا به شاهی
نشاندند». او سی سال پادشاهی کرد. منابع اسلامی به طور کلی با این گزارش هم
داستان هستند. اما در برخی جزییات تفاوتهایی دارند. برای نمونه، نام
همای در منابع موجود به صورت (Xomaaniخمانی)، (Xomaay خمای)، Homaaya)
حمایه) آشکار میشود، که همه نوشتههای گوناگون واژهی پارسی میانهی
Humaay، که از واژهی ایرانی باستان Humaaya اوستایی Humaaiiaa، نام دختر
ویشتاسپ در نبشت ایلامی Xomaay گرفته شده است.
معنای نام همای موضوعی مورد بحث و جدل پژوهشگران است (بنونیست آن را
«خوشبخت»، اشمیت «دارای اندیشهی نیک»، و مایرهوفر «دارای هنرهای نیک»
معنا کرده است) لقب همای، یعنی چهرزاد، که کوتاه شدهی «چهرآزاد» به معنای
”از تباری نجیب“ است، در بسیاری از منابع داده شده است. شکل شهرآزاد
Shehraazaad)) در کتاب طبری و فارسنامهی ابن بلخی، گونهی پارتی این واژه
را نشان میدهد. به نوشتهی مسعودی ویعقوبی، شهرآزاد لقب مادر هما بود،
حال آن که حمزهی اصفهانی به هما لقب اضافی شمیرانshemiran را نیز میدهد.
فردوسی همای را با عنوانهای هنرمند، بادانش، و نیک رای وصف میکند و
دربارهی او این داستان را ارائه میدهد: همای محبوب پدر خود بود و مطابق
با سنت مقبول زرتشتی (خویدوده) همای با یونانیان (رومیان) به نبرد پرداخت و
یونانیانی را که اسیرگرفته بود برای ساختن چندین بنای یادوارهای (مانند
کاخهای هزارستون، یعنی تخت جمشید) در استخر فارس به کارگرفت. داستانهایی
نیز دربارهی دو داراب (پسر و نوهی همای) گفته شده که مبتنی بر آمیزهای
از اسطورههای ایرانی باستان با افسانههای یونانی و یهودی هستند. یک روایت
فرعی در داستان همای، برادری به نام ساسان برای وی ساخته است که در آن
داستان، جانشین برحق بهمن نشان داده شده است تا ساسانیان به کیانیان پیوند
داده شوند و در نتیجه، مشروعیت ساسانیان به عنوان جانشینان آن شاهان
باستان، استوار و تثبیت گردد.
نقل است که به دستور هما یا خمانی (610 پ.م ) در دشت حاصلخیز خمین دو قلعه
ساخته می شود یکی در سمت جنوب شرقی شهر فعلی خمین نزدیک ساحل رودخانه ،
تقربیاً درجنوب محله سبزی کار فعلی با دیواره های آجری تقربیاً به ابعاد
حدوداً 40×40 که در حفاری ها و ساخت و ساز های جدید در عمق 5 متر ی زیر
زمین برای احداث حمام بدست آمده اند و ستون های سنگی که قسمت اعظم این قلعه
هم اکنون در زیر خاک مدفون است و قلعه دوم در نزدیکی محل فعلی قلعه سالار
محتشم ساخته شده است ( حدوداً در محل اندرونی خانه پژمان و حواشی دروازه
قبله) که آن هم بعلت عوامل طبیعی و… تخریب شده وآثارباقی مانده ازآن در زیر
زمین دفن است که ماموفق به کشف دوستون سنگی ازآن شدیم. )تصویر بالا)
این دو قلعه، به قلعه های هما یا خمانی یا حمهین1. معروف بودند ( این شهر
درحمله اسکندر به ایران ویران شد). ساسانیان چون خود را منتسب به کیانیان
می دانستند اهتمام به باز سازی و نگهداری از آنها کردند و در دوره قباد اول
ساسانی آبادانی آنها به اوج خود رسیده است . ( نوشته دینوری و گفته حمزه
اصفهانی به نقل از تاریخ قم،)
در اوایل شکست ایرانیان از اعراب و حمله آنها به ایران (19 هجری) آن قلعه
ها بویژه آتشکده و معبد صحرای شهریارآسیب جدی دیدند.( کتاب تاریخ پیامبران
350ه.ق حمله اسکندر را مسبب تخریب می داند ) لازم به ذکر است که در صحرای
شهریار خمین فعلی مقابل قلعه اول، آتشکده و معبدی برای برگزاری عبادات
آیین زرتشتی وجود داشته که در حمله اعراب یا اسکندر1 به ایران ویران می
شود و طی تلاش های زیاد موفق به کشف پله ها و تکه سنگ های ساختمان آن شدیم
که شما یک نمونه از آن را مشاهده می کنید.(تصویر فوقانی صفحه 17)
در دوران تسلط اعراب برایران قلعه های هما یا خمانی یا خمای Xomaay) ) با
لفظ عربی هماین یا خماین بیان می شده و طی گذشت ایام این لفظ هماین یا
خماین تا زمان صفویه ادامه داشته تا در زمان صفویه به خمابین تبدیل می شود
که حدود قرن یازدهم (ه ق) در کتاب زینت المجالس از کمره بنام (( خمابین ))
نیز نام برده شده است2 و سپس طی گذشت زمان کلمه خمابین به خمین تبدیل می
شود و بدین طریق نام خمین بر این دیار ماندگار می گردد.
از بزرگان وریش سفیدان خمین نقل است که هما دوسردار شجاع و غیور بنام های
شاهین و شهریارداشته که در جنگ با یونانیان از خود جوانمردی ها و رشادت های
بسیار نشان می دهند و به پاس قدر دانی از زحمات آنها ،نیاکان ما نام
دومحله از خمین را بنام آنها یعنی شاهین و شهریار نام گذاری کرده اند که
هنوز آن محله ها باهمان نام یاد می شود و شیرهای سنگی بزرگی ساخته بودند و
برفراز قبرآنان قرار داده بودند که تا 40 سال گذشته باقی بودند. (توضیح
اینکه در ایران باستان بر فراز قبر بزرگان یا سرداران جنگی که در جنگ با
دشمنان کشته می شدند ، شیرهای سنگی قرار می دادند.)
درکتاب نزهه القلوب مربوط به قرن هشتم هجری از ویژگی های ناحیه خمین یا
کمره سخن به میان آمده و نشان از این دارد که نام خمین در دوره ای از تاریخ
تیمره بوده و در زمان تالیف به ((کمره )) تبدیل شده است .
کمره، نام سرزمینی از عراق عجم بوده که در آثار نخستین ایران به نام تیمره
یا تیمره کبری یا تیمره صغری یا تیمرتین خوانده شده است. ابن مقفع بنای
تیمره کبری را به تیمر اکبر بن خراسان و تیمر صغری را به تیمر اصغر بن
خراسان نسبت داده است. گویند این دو تیمره جای گرد آمدن آبها بوده است.
روایت ابن مقفع به وجود دو محل جمع شدن آب ( دو دریاچه )یا دو سد اشاره
دارد که همانند این روایت در بین مردم روستاهای خمین و گلپایگان نیز وجود
دارد. بنابراین نامهایی چون تیمره، تنگ آب، دربند آب و ... به وجود چنین
دریاچههایی بستگی دارد.
ابراهیم دهگان ریشه واژه کمره را از «کیمر» از تیرههای آریایی دانسته که در دنیا پراکنده شدند و دولتها تشکیل دادند.
آن حکومتها همه از میان رفتند ولی نام کمره بر ناحیهای از عراق عجم
تاکنون برجای است. این گفته را درباره ریشه واژه کمره نمیتوان پذیرفت زیرا
تاکنون هیچ مدرک درستی در دست نیست که کیمران روزگاری ساکنان اصلی نواحی
کرانه شمالی دریای سیاه بودهاند.
اما درباره نام شناختی کمره، شاید درستتر این است که بگوییم از روزگاران
کهن، نام کمره نیز همانند بسیاری از نامهای دیگر بنا بر اصول و قاعدههای
زبان شناختی دگرگون شده است و از آنجا که بر پایه همین قاعدهها «ت» و «ک» و
«ت و ث» و «د» به یکدیگر قابل تبدیلاند، میتوان گفت نامهای کیمره،
تیمره، دیمره، ثیمره و گاه «کن مره / گیمره» نامی یگانهاند. در نامهای
جغرافیایی تاریخی، نامهایی همانند شهر کمره وجود داشته است. در این زمان
نیز کمره نام برخی از آبادیها و مکانهای ایران است. مانند کمره و کمره
غربی در شاهآباد، کمره در همدان، کمره و کمره سیاه در خرمآباد و ... .
از این ناحیه به نام «کمی ری»، «ری کمره» نیز یاد شده است. میگویند زمانی
که ابن زیاد از سوی یزید، حاکم کوفه شد، فرمان حکومت ری را به ابن سعد داد.
ابن سعد را مامور میکند که به کربلا برود و از امام حسین بیعت بگیرد یا
سر او را بیاورد. ابن سعد گفت: «مرا از این ماموریت معاف کن.» ابن زیاد
میگوید: «حکومت ری پاداش این کار است.» ابن سعد گفت: «این عمل بزرگتر از
این پاداش است.» ابن زیاد پاسخ میدهد: «ولایتی که به همدان نزدیک است و آن
هم برای جبران کمی ری.» از آن زمان ولایت کمره را به نام «کمیری»
نامیدهاند. ولی در اصل سیمره و سپس کمره نامیده شد.
در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان که هزار سال پیش، نگاشته شده (350 ه.ق)،
برای نخستین بار از حمهین (خمین) یاد شده است. حمزه اصفهانی در شرح زندگانی
همای چهرآزاد، از طبقه دوم پادشاهان ایرانی، یعنی کیانیان، مینویسد: «در
روستای موسوم به تیمره شهری زیبا و شگفتآور ساخت و آن را حمهین نامید. این
شهر به دست اسکندر ویران شد.»
نویسنده کتاب مجملالتواریخ و القصص، به جای حمهین، «خهین» آورده و آن را یکیاز سه بنای همای چهرآزاد شمرده است.
حسن بن محمد بن حسن قمی، نویسنده کتاب تاریخ قم (378 ه.ق) زیر عنوان فهمین،
میگوید: «موبد موبدان بدین دیه باغی که آن را باغ موبد گویند بنا نهاده
است و چنین گویند که در این باغ هزار خانه و باغ رز بوده است و موبد با اهل
و عیال وتبع خود در آن فرود آمده بود و پس از مدتی دخترآن، شهربانو نام،
خمهین را بنا کرد و مهریار بن موبد درآن جا ساکن شد.»
واژه خمین یا خمهین از دو پاره «خو» دگرگون شده «هو» به معنی خوب، درست و
مناسب که در جلوی بسیاری از واژگان دیده میشود. مانند هو آموخت به معنی
خوب آموخته و هودام، به معنی دام خوب و «میهن» به معنی جایگاه و مکان تشکیل
شده است که به معنی جایگاه خوب و سرزمین مقدس است. پورداود در گفتاری
درباره واژه «مئثن» یا میهن، مینویسد:
«از اوستا و پهلوی گذشته باز از میهن در جاهای دیگر نام و نشانی به جاست.»
یاقوت حموی در معجمالبلدان از دو شهر ایران زمین نام میبرد که در آنها
واژه اوستایی مئثن بهتر به جا مانده است. بدین معنی که «تهـ» اوستایی به
«ث» تبدیل شده است. یکی از آن شهرها «خشمثین» و دیگری «ارثخمیثن» است. از
ترکیب این دو نام پیداست که اولی خوش میهن و دومی ارتخشیر یا اردشیر میهن
است.
با توجه به آن که گفتیم میهن به معنی جایگاه و خان و مان است، بسیاری از
شهرهای ایران زمین با آن ترکیب شده، چنان که امروز آباد یا آباده در بسیاری
از نامهای مرکب شهرها و آبادی ها دیده میشود که از آنها خمیهن است که
به گفته حمزه اصفهانی شهری زیبا و شگفتانگیز در ناحیه تیمره اصفهان است.
در کتاب زینت المجالس که در قرن یازدهم (ه.ق) به رشته تحریر در آمده ،
نخستین کتابی است که از کمره و مرکزآن ((خمابین)) نام می برد و کمره را
ولایتی وسیع ، پررونق ، باسی قریه و چهارصد مزرعه معرفی می کند که غله ،
انگور، و پنبه از محصولات عمده آن است 12
جمعیت خمین درسال 1867 میلادی مطابق 1256 شمسی فقط 2450 نفر یا 390 خانوار بوده است4
تبدیل خمین از قصبه خمابین به شهر خمین مرهون به وجود آمدن قصبات متعدد از
زمان صفوی بواسطه کوچ و انتقال هموطنان ارمنی از جلفا به کمره است.1 (قورچی
باشی “ داود آباد“ لیلان “ فیض حسن “ چهارچشمه “ جوادیه ، فرج آباد ،
خورزن ، نصر آباد3 ) اوج رشد خمین از زمان رضا خان با تاسیس اداره
ارزاق“صلحیه“رسومات و احصائیه شروع می شود که تبعات آن توسعه مشاغل و شکل
گیری طبقات متعدد اجتماعی در خمین شد.(1300تا 1320)
خمین با اوصاف فوق سرزمینى تاریخى با قدمتى طولانى است که در برخى مقاطع,
شکوه و عظمت درخورى را تجربه کرده است .از دهه هاى اول قرن چهاردهم هجرى
این ناحیه همراه با گلپایگان و خوانسار تحت امر حاکمى درآمد که چنین روندى
تا سال 1325 هـ.ش استمرار داشت و پس از آن به مدت دو سال همراه با محلات
شهرستان واحدى را تشکیل داد و از سال 1327 هـ.ش به عنوان یک شهرستان مستقل
در تقسیمات کشورى ثبت و از توابع استان مرکزى به مرکزیت تهران و از سال
1355هـ.ش تابع استان مرکزى (به مرکزیت اراک) درآمد4 وبا شرایط فعلی که در
قیاس باشرایط کل ایران وضعیت مطلوبی نیست به حیات خود ادامه داده است.
فهر ست آثار تاریخی خمین تهیه شده توسط محمد ناصری فرد . زمستان 86
کد نام آثار تاریخی دوره تاریخی تعداد کمی وضعیت کیفی ملاحظات
1 سنگ نگاره های محوطه های 26 گانه خمین قبل از تاریخ 21000 ضعیف
2 امامزاده و بقعه های متبرکه اسلامی 36 خیلی خوب
3 مساجد ( 218 مورد) قاجاریه 1 خوب
4 خانه های تاریخی قاجاریه 4 ضعیف بیت امام خمینی در حال باز سازی است
5 کبوتر خانه های خمین صفویه،قاجاریه ،پهلوی اول 65 بسیار ضعیف
6 قلعه های تدافعی صفویه، قاجاریه 112 بسیار ضعیف
7 حمام های تاریخی خمین قاجاریه 1 خوب
8 پل های تاریخی صفویه، قاجاریه 3 متوسط
9 شهر و روستاهای زیر زمینی مغول ها تا قاجاریه 5 -------- شهرتهیق و روستاهای شمس آباد ، ورآباد ، آشناخور ، کندها، طیب آباد
10 گوردخمه ودخمه های زیر زمینی نیایش ماقبل تاریخ 2 متوسط
11 کاروانسراهای تاریخی قاجاریه 1 بسیار ضعیف
نخل روزعاشورا قاجاریه 1 خوب
12 کتیبه های خط عربی متعلق به 741 قمری 684 سال قبل دوره سلامی 2 خوب کوه های جنوب شرقی مزاین .خمین
13 کتیبه با خط ارمنی به تاریخ 1860 میلادی 146سال قبل قاجاریه 1 متوسط کوه های ورچه ، جاده قدیم اراک به خمین
13 سنگ نوشته های آیات قران با خط کوفی سلجوقیان 7 بسیار ضعیف
جمع کل آثارتاریخی خمین 21241 مورد
شهر خمین در 50 درجه و 5 دقیقه طول شرقی و 33 درجه و 43 دقیقه عرض شمالی و
ارتفاع 1815 متری از سطح دریا و مساحت کل خمین 2267کیلومتر مربع است.
http://www.homayen.com
http://www.iranrockart.com/
www.petroglyph.ir
با احترام- محمد ناصری فرد
برگرفته از کتاب آثار تاریخی خمین. اثر نگارنده
تابستان 1390
تصاویر ارسالی
یک دژ تدافعی و قلعه چهار برج بسیار زیبا و در حال تخریب
نمایی از عمارت زیبای سالار محتشم
پل دوره صفویه در روستای گلماگرد
خانه دوران کودکی و نوجوانی امام خمینی
یک تخته سنگ که برآن به خط کوفی نوشته شده. دوره سلجوقی
یک دژ تدافعی و قلعه چهار برج بسیار زیبا و در حال تخریب