|
درخشش بهار در طلائيه جام جم آنلاين: طلائیه
گوشه ای از این سرزمین است که گواهی می دهد روزی روزگاری جوانانی شایسته
برای دفاع از خاک مقدس کشور اسلامی ایران جان خود را بر کف نهادند و در
برابر دشمن با دستانی خالی مردانه جنگیدند. ![]() یکی از افرادي که تجربه نبرد در طلائیه را دارد در خصوص آن روزهای جنگ در این منطقه حساس در خوزستان در خاطراتش می گوید: شرایط طلائیه برای جنگ آنقدر سخت است که من شک ندارم هر کس در طلائیه ایستاد و جنگ کرد، اگر در کربلا و در رکاب امام حسین(ع) هم بود بازهم می ایستاد و می جنگید. طلائیه به دست بریده شهید حاج حسین خرازی و به خون پاک شهید همت و برادران باکری، طلايی شده است. آری طلائیه جایی است که خورشید به عظمت مقاومت «حسین وار» رزمندگان ایرانی سجده کرد. اینجا سجدگاه خورشید است و هر کسی در آن وارد می شود خاک رزمندگان و عظمت لبیک به فرمان جهاد رهبر او را طلايی می کند. هر کسی باشد باشد. کافی
است از اهواز به سمت خرمشهر بروید تا در این مسیر به سه راهی طلائیه
برخورد کنید و از آنجا راه غرب را تا نزدیکی مرز در پیش بگیرید تا به
پاسگاه طلائیه برسید. اکنون شما در منطقه ای هستی که به خاطر این پاسگاه به
طلائیه معروف شده است. بهار طلائیه با ایثار جوانانش طلایی شد در آب کم عمق این منطقه نی هایی بلند می روئید. اینجا محلی است که عملیات های «خیبر» و «بدر» در آن صورت گرفت تا با تصرف جاده «بصره - العماره» عراق موازنه قدرت به نفع ایران تغییر کند کمی آن طرف تر «مجنون» شرقی و غربی است. جزایری که با نام بلند مردان همت گره خورده است. غواصی
های سخت، گشت های شبانه، گذر از موانع متعدد و مختلفی چون مین های
انفجاری، سیم های خاردار، موانع خورشیدی و... حاج حسین خرازی همین جا بود
که گفت: امشب شب عاشوراست. نماینده امام از ما خواستند در طلائیه وارد عمل
شویم. ما با تمام توان لشکر به دشمن خواهیم زد. هر کس می تواند بماند و هر
کس نمی تواند آزاد است برود و در آن شب و روز عاشورایی، خود به عباس بن علی
(ع) اقتدا کرد و دستش را در راه خدا فدا کرد. جنازه هایی که طلايی ماند عبدالمجید عقیلی عنوان کرد: طلائیه تابع بخش «هویزه» و دهستان «بنی صالح» است و دارای قدمت چندانی نیست اما آنچه منطقه طلائیه و هورهای اطراف آن را معروف و زبانزد کرده است جنگ هایی است که در دهه 60 در آن اتفاق افتاد. شدت جنگ ها به گونه اي بود که جنازه های فراوانی در همان مناطق ماند و دیگر پیدا نشد. طلائیه
آن روزها پر بود از میدان مین و موانع غیرطبیعی. عراقی ها از ترس حمله
نیروهای ایرانی دور تا دور خود را پر کرده بودند از این موانع و آن را تا
خط دوم و سوم خود ادامه داده بودند. عقیلی در خصوص عملیات خیبر اظهار کرد: یکی از عملیات هایی که در منطقه طلائیه انجام شد عملیات خیبر بود. این عملیات در ساعت 20 و 30 دقیقه سوم اسفند 1362 با رمز «یا رسول الله» (ص) آغاز شد، در مرحله اول، پیشروی به جلو با سرعت عمل و غافلگیری دشمن به طور همزمان در تمامی محورها توام بود روزهای اول، دوم و سوم عملیات رزمندگان با در هم شکستن خطوط دشمن و گذر از موانع، موفق به تسخیر اهداف از پیش تعیین شده شدند و در روز چهارم عملیات، بخشی از نیروها در شهر «القرنه»، یکی از شهرهای مرزی عراق حضور یافتند و مردم شهر با مشاهده آنان به استقبال آمده، سر راه آنها گوسفند قربانی کردند. در این مرحله جزایر مجنون شمالی و جنوبی از پشت دور زده شد و به سهولت به تصرف درآمد. ريیس حفظ آثار و ارزش های دفاع
مقدس خوزستان گفت: طلائیه عزیزان فراوانی را از ایران گرفت جوانانی که شاید
دیگر نمونه ای برای آنها در تاریخ این کشور تکرار نشود. طلائیه محل شهادت
سردار خیبر شهید همت، برادران باکری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیات
های مهم «بدر» و «خیبر» در آن واقع شد. این روزها اما طلائیه محل تردد راهیانی است که برای رسیدن به نور و معرفت روزهای ابتدایی سال را از خانه خود کنده اند و به امید یافتن شمه ای معرفت شهیدان که حسین وارد رزم کردند، پابرهنه در این خاک گرم قدم می گذارند. طلائیه اوج غیرت و تعصب طلائیه؛
چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با کسی سخن نمی
گویی و سکوت پیشه کرده ای. اما سکوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را
بیدار می کند و بیداری را در رگ های انسان های به ظاهر زنده می ریزد. سعید بیات دانشجویی که لحظه تحویل سال را در طلائیه بوده است در خصوص این منطقه می گوید: نمی توانم حالم را تصور کنم. راویان قبل از حضور در این منطقه گفتند شهید همت که من بدون اینکه خیلی از او شناخت داشته باشم؛ عاشق مرامش بودم در اینجا شهید شده است. برادران باکری هم همینطور. به همین دلیل کل کاروان وقتی وارد این منطقه شدند کفش ها را از پا جدا کردند و به احترام شهیدانی که در اینجا جنگیدند و به خدای خود پیوستند، پابرهنه قدم گذاشتند. وی افزود: امروز من در جایی نشسته ام که روزی شهید همت و برادران باکری در آن فرمان حمله به خصم را صادر کردند. در جایی راه می روم که شهید خرازی دست خود را داد تا من و هم دانشگاهیانم در این لحظه تحویل سال در حالی در این بیابان قدم بزنیم که طلائیه قطعه ای از خاک کشورم است و ما آمده ایم که در آن طلايی شویم.(مهر)
برچسبها: دفاع مقدس
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ساعت 10:14  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|