|
لب هاي خشکيده و آبي که نصيب رمل شد فکه روايتي از عطش کربلا جام جم آنلاين: فکه
یکی از یادمان های عملیاتی جنوب است که شنیدن روایت شهید شدن تعدادی از
رزمندگان در آن اشک را بر دیده گان همه راهیان نور جاری می سازد و آنها را
به سمت وقایعی می برد که بر امام حسین (ع) در کربلا گذشت. ![]() فکه نام منطقه ای است واقع در شمال غربی استان خوزستان که از غرب به خط مرزی ایران و عراق، از شمال به منطقه «چنانه» و از جنوب به منطقه «چزابه» محدود می شود. فکه یکی از محورهای اصلی تجاوز ارتش عراق به شمال خوزستان بود. عراقی ها با عبور از این محورها توانستند خود را تا کنار رودخانه کرخه برسانند و به جاده اهواز- اندیمشک نزدیک شوند. در آغاز جنگ وقتی فکه سقوط کرد پاسگاه های واقع در آن محاصره شدند و نیروهای مستقر در آنها با زدن به بیابان عقب نشینی کردند اما تعدادی در هنگام عقب نشینی راه را گم کرده و در اثر تشنگی شهید شدند. در طول نبرد هشت ساله، دو عملیات وسیع نظامی و دو عملیات محدود در منطقه فکه به اجرا درآمد. فکه که این روزها زیرپای راهیان نور به رقص درآمده و
مسافرانی به اینجا آمده اند تا به وجود رزمندگانی که این خاک را حفظ کرده
اند افتخار کنند شاهد روزهای دردناکی هم بوده است. جعفر ربیعی یکی از نیروهایی بود که در آن کانال
محاصره شدند از همنشینی با عطش می گوید: صبح روز چهارم از شدت تشنگی به
شبنم هایی که روی علف های هرز نشسته بود روی آوردم. لب خشک و ترک خورده را
به قطره های شبنم نوک علف ها چسباندم ولی این مقدار حتی نتوانست لب های خشک
مرا تر کند تا چه رسد به رفع عطش. وی می افزاید: آفتاب در ادامه حرکت خود آرام آرام
به بالای سرم رسید. تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده خود را به بالای سر جنازه
ای که در سه متری من افتاده بود برسانم. امید داشتم که در قمقمه ای که به
فانسقه اش بسته بود آب باشد. با هر مشقتی كه بود خود را به جنازه رساندم و
با دندان قمقمه را از فانسقه بیرون آوردم. قمقمه را بین دو ساعد دستم قرار
داده و با دندان در آن را باز کردم اما به محض اینکه خواستم قمقمه را به
دهانم نزدیک کنم از دستم رها شد و به زمین افتاد و آب آن جاری شد. حسرت آب
از دست رفته تمام وجودم را گرفت. چشمانم تحمل دیدن این صحنه را نداشت. رمل
ها خیلی سریع آب را مکیده بودند چون آنها هم تشنه بودند ولی نه بیشتر از
من. اغلب شهدای فکه نوجوان بودند اما غربت و دلگیری در فکه بازهم فراتر از عطش است و هر کس وارد این قطعه از بهشت شود ناخودآگاه دلش می گیرد و گونه هایش نمناک می شوند. این حس عجیب چیست که هر فرد معتقد و غیرمعتقدی وقتی وارد آن می شود بی اختیار اشک می ریزد و دلش می شکند؟ به گواه رزمندگانی که در فکه به ستیز دشمن رفتند؛ اغلب افرادی که در این منطقه جنگیدند، نوجوانان کم سن و سالی بودند که از نیمکت مدرسه مستقیم به این دشت بلا آمده بودند تا از خاک کشور دفاع کنند و اغلب آنها شهید شدند. حتی بعدها در تفحص های صورت گرفته هم معلوم شد اغلب پیکرهایی که از دل زمین بیرون آورده می شود را نوجوانان کم سن و سال با جثه هایی کوچک تشکیل می دهد و شاید همین امر باعث شده حال و هوایی که به بازدیدکنندگان از فکه دست می دهد با همه مناطق عملیاتی دیگر متفاوت باشد. آری فکه مثل هیچ جا نیست! نه شلمچه، نه
ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائیه، فکه فقط فکه است با
قتلگاه و کانال هایش، با تپه ماهور و دشت هایش. فکه، چشمانی دارد به بصیرت دیده بان خفته در
خون، بر ارتفاع 112، فکه، خفته بر زیر گام هایی است که رفتند و باز
نیامدند. فکه، استوار ایستاده است، برتر از سنگرهای بتونی ضد آرپی
جی. وقتی شهادت به عروسی ترجیح داده می شود عبدالمجید حلمی یکی از رزمندگان فکه در مورد حال و
هوای شهادت در عملیات «والفجر مقدماتی» می گوید: روز عملیات یکی از بچه های
اطلاعات آمد پیش من و گفت می خواهم بروم عروسی کنم و نیاز به مرخصی دارم
ولی به علت نکات امنیتی معمولا به کسی نمی گفتیم که قرار است عملیات شود و
او هم از این موضوع بی اطلاع بود. فکه آخرین سکانس زندگی شهید آوینی فکه اما حتی بعد از پایان جنگ هم عاشقی را از میان برد تا جانفشانی رزمندگان غیور کشورمان برای همیشه در قلب رمل های تشنه آن دفن شود زیرا در 20 فروردین سال 1372 شهید مرتضی آوینی که در حال ساخت روایت فتح بود بر اثر انفجار مین در فکه به خیل عظیم شهیدان ایران پیوست تا رازهای این بیابان مخوف همچنان سربه مهر بماند. شهید سید مرتضی آوینی در سال ۱۳۲۶ شمسی در شهر ری متولد شد و پس از اخذ دیپلم، مدرک فوق لیسانس معماری را از دانشگاه تهران گرفت. سید مرتضی آوینی سرانجام در بیستم فروردین ۱۳۷۲ در
یکی از فیلمبرداری هایی که گروه روایت فتح در منطقه فکه داشتند، بر اثر
انفجار مین به خیل شهدا پیوست.
برچسبها: دفاع مقدس
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ساعت 10:6  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|