|
سرانجام همه پير مي شويم
تصورات باگذر زمان تغيير مي كند. افرادي كه پير، بازنشسته و يا آهسته گام هستند، زمان هاي طولاني را صرف انديشيدن، غصه خوردن و نگراني درباره تغييرات بدني خود مي كنند. احساس تنهايي كرده و علاقه مند به دوست يابي هستند و زود بي حوصله مي شوند. براي انجام فعاليت هايشان زمان طولاني صرف مي كنند، گرچه در بعضي روزها، زمان به كندي مي گذرد، اما در روزهاي ديگر به سرعت مي گذرد. بدن ناسالم را نشانه پيري تلقي مي كنند، اما افكار و احساسات دروني آنها همانند هميشه است و گذشته براي آنها وضوح بيشتري تا حال دارد. اكنون براي آنها زندگي با سرعت به جلو پيش مي رود، روزها، هفته ها، ماه ها و روزهاي تولد سريعا سپري مي شوند و پذيرش اين امر براي هر كسي دشوار است. چه قدر سخت است كه فرد باور كند كه ناگهان به پيرترين عضو خانواده بدل گشته است. تغييرات بدني براي سالمندان ناراحت كننده است. داغديدگي هاي متعدد افسردگي را به همراه دارد. آرزوها كاهش مي يابند، ترس ها زياد مي شوند، چه كسي ممكن است كمك كند؟ هيچ كس وقت براي اين كار ندارد. ضرب المثل قديمي مي گويد: «هواي خودت را داشته باش». اما هنگامي كه از ديگران جدا افتادي، اين جمله چه خوبي دارد؟ پير شدن تنها چيزي است كه بايد تحمل كرد چرا كه گريزناپذير است. مراقبت از بيمار و به خصوص سالمندان در زمان حاضر داراي ظرافت هاي پيچيده اي است كه نيازمند دانش، توانمندي و تخصص هاي خاص خود است. پرستاري از بيمار عملي ساده نيست. مخصوصا اگر او شخصي پير باشد كه باز مقوله را سخت تر مي نماياند. فرد سالخورده، عمري را به فعاليت سپري ساخته و در دوران پاياني و پس از گذشت جواني پر از تلاطم خود، توانايي هاي لازم را در انجام برخي از كارها و گاهي در انجام كارهاي ضروري روزانه خويش از دست داده و نيازمند توجه و مواظبت ديگران است، و پرستاري از اين افراد بسيار مهم تر از پرستاري فردي است كه به طور موقت بيمار و بستري است، زيرا سالمندان از نظر عاطفي بسيار حساس و آسيب پذيرند و كوچك ترين بي توجهي به آنان باعث بروز مشكلات روحي در ايشان مي شود. شايد يكي از دلايل عمده توجه به چگونگي كار مراقبت از سالمندان نياز فزاينده به پرستاري چه حرفه اي و چه داوطلب باشد، اين است كه تعداد افراد نيازمند مراقبت به طور سريعي در حال افزايش است. احتمالا ما از والدينمان بيشتر عمر مي كنيم و فرزندانمان از ما بيشتر زندگي خواهند كرد. پر واضح است كه در زمان كنوني استانداردهاي زندگي به شكل پيوسته افزايش يافته و بالاتر رفته، اين روند معمولا به مفهوم سلامتي بيشتر و بهتر است. وضعيت مسكن از لحاظ سيستم حرارتي، لوله كشي آب و فاضلاب، نگهداري مواد غذايي، كيفيت غذاي مصرفي و بسياري موارد ديگر بهتر شده، فقر شديد تقريبا از ميان رفته، پيشرفت تجهيزات، روش هاي نوين كشاورزي و كوددهي غذا را به صورت ارزانتر و راحت تري در اختيار مردم قرار مي دهد كه قبلا اين گونه نبوده است. پيشرفت تكنولوژي منجر به تغييراتي شده كه باعث بهبود استانداردهاي زندگي و در نتيجه افزايش طول عمر انسانها گرديده است. تغيير توازن جمعيت در عصر كنوني باعث شده است كه افراد زيادي نياز به مراقبت داشته باشند. در حالي كه تعداد افراد خانواده كمتر مي شود، اشخاص بيشتري تا سنين پيري عمر مي كنند. وقتي چنين جمعيت زيادي به ميانسالي و كهولت مي رسند، پس مسئوليت مراقبت از آنها غالبا و به طور غيرقابل اجتنابي بايد خارج از خانه فراهم شود. در اين ميان كار رسيدگي به اين بخش از افراد اجتماع اهميت خود را نمايان مي سازد. مراقب بايد بدون احساس ترحم، با حفظ غرور و عزت نفس سالمند از مشكلاتش بكاهد و با متانت و كارداني و خويشتن داري قدرت اراده و حس استقلال و عزت نفس در اين فرد را افزايش دهد. به همين دليل كار پرستاري در اين بخش، جنبه هاي بسيار ظريف و دقيقي دارد حرفه اي كه زندگي آسيب پذيرترين افراد جامعه را لمس مي كند. شناخت سالمندي و پيامدهاي آن و در نهايت چگونگي مقابله با برخي از مشكلات نگهداري آنان و مسائل ناشي از انجام اينكار را در اين مقوله مي آوريم. سالمند كيست؟ حتي اگر اقبال يارمان باشد كه عمري طولاني كنيم سرانجام همه پير مي شويم پس ضرورت دارد همه ما از همين امروز به سالمندي و كساني كه در حال رسيدن به آن هستند توجه كنيم. جمعيت شناسان تخمين مي زنند در پنجاه سال آينده تعداد سالمندان بر جوانان جهان پيشي خواهند گرفت. «سن ميانسالي در حال حاضر 36سالگي، در سال 2021 سن ميانسالي به بالاي 41 سالگي مي رسد، و در 40 سال بعد به 44 سالگي خواهد رسيد. اگر همه حقوق بگيران را در سنين مختلف با هم در نظر بگيريم و آنها را بازنشسته و به عنوان سالمند تلقي كنيم، دو نسل بين بازنشستگي و مرگ از 60 تا 90 سالگي باتوجه به 30سال اختلاف سني بوجود مي آيد، اصطلاحات پير جوان و پير پير در توصيف دو مرحله متفاوت در فرآيند پيري بسيار مفيد خواهد بود. نكات منفي سالمندي: 1- آگاهي به اينكه مرگ نزديك است حس رسيدن به مرحله آخر، اگرچه آن را انكار كنيم همواره آزاردهنده است. 2- دگرگونيهاي سريع اجتماعي، اقتصادي و بخصوص فرهنگي باعث مي شود. افراد مسن جامعه در حال تغيير را تجربه كنند. ارزشها و شيوه هاي زندگي عوض شده و منجر به شكاف نسل مي شود. 3- با بالا رفتن سن مرگ اعضاء خانواده و دوستان بيشتري را شاهد خواهيم بود و نظاره گر بيماريها، ناتوانايي شديد دوست و همسايه خواهيم بود. 4- از دست رفتن فرصت ايفاي نقش مؤثر و مفيد در خانه و جامعه يكي ديگر از عوارض منفي سالمندي است. بالا بودن ارقام گزارش بيماري و مرگ ناگهاني افراد سالمي كه بازنشسته شده اند اين وضعيت را تأييد مي كند. نكات مثبت سالمندي: 1- وقتي خوشي هاي ديگر جاي كار را پر كنيد. بسياري از افراد مسن از بازنشستگي لذت مي برند برطرف شدن فشار كار و امرار معاش، وقت آزاد براي سفر، ورزش، رفت و آمدهاي اجتماعي و ساير تفريحات سالهاي واپسين حيات را واقعاً دلپذير مي سازد. 2- لذت نزديك تر شدن به فرزندان، نگهداري از نوه ها، دور هم بودن در تعطيلات، كمك به كارهاي روزمره فرزندان مانند خريد اقلام مصرفي، مشاركت در كارهاي سرمايه گذاري آنان در مسكن و غيره امكان سفر به شهر يا كشوري ديگر براي ديدار فرزندان اين دوره را شيرين تر مي كند. 3- رفتن فرزندان زيستن «در بهار دوم» را براي زوجين فراهم مي كند. تجربه دوباره هيجانهاي عاطفي، و رد و بدل نوازشهاي عاشقانه و محبت آميز از فرصت هايي است كه تنها در سالهاي ميانسالي به بعد قابل مشاهده است. مشكلات جسمي: تقريبا بعداز 40 سالگي تغييراتي در عضلات، استخوان ها و مفاصل رخ مي دهند كه به مشكلاتي در حركت و احساس درد منجر مي شود. قدرت عضلاني، به ويژه پس از هفتاد سالگي، به نحو قابل ملاحظه اي كاهش مي يابد. سكته هاي قلبي و بيماري هاي تنفسي مثل آمفيزام و سرطان ريه، به ويژه در بين سيگاري ها و افراد با رژيم غذايي ضعيف، بسيار شايع هستند. ظرفيت حياتي ريه مرتب كاهش مي يابد و اكسيژن كمتري به جريان خون مي رسد، اين بنيه را كاهش و خستگي را افزايش مي دهد. آموزش، ورزش، مراقبت لازم در حركت، مي توانند تاثيرات اين افت در ظرفيت ريه را كم كند و با توجه به سلامت كلي، به ما كمك مي كنند تا آنجا كه امكان دارد به طوركلي سرزنده باشيم. با مسن شدن كليه هاي ما نيز در تصفيه خون از فضولات ضعيف تر عمل مي كنند و ظرفيت مايعي مثانه كم مي شود. بعضي اوقات ماهيچه اسفنگتر كه جريان پيشاب را كنترل مي كند براثر بيماري ضعيف مي شود كه خطر نشت را بالا مي برد. سامانه ايمني افراد مسن نيز طي ساليان اثر بخشي خود را از دست مي دهد و لذا آمادگي براي عفونت افزايش مي يابد. ظرفيت توليد مثل زنان پس از چهل سالگي به تدريج كم و در پنجاه سالگي به كلي قطع مي شود. همين تغييرات هورموني چين و چروك و تغييرات در وزن بدن و توزيع چربي را ايجاد مي كند. تاثيرات سن بر سامانه عصبي از اهميت زيادي در كاركرد افراد مسن دارد يكي از اين اختلالات مغزي بيماري آلزايمر است. اين نوع زوال عقل به آهستگي پيشرفت مي كند ولي سرانجام قرباني نمي داند چه كسي است؟ يا چه كسي بوده؟ همچنين در اين دوره كاهش دوپامين در مغز رايج است كه منجر به لرزش هاي غيرارادي در بدن مي گردد. پوكي استخوان نيز از عوارض بسيار شايع اين دوران بحساب مي آيد كه از 35 سالگي شروع مي شود، ولي به دليل نداشتن علائم هشدار دهنده مانند درد، زماني خود را مي نماياند كه عملا كاري جدي در ناحيه پا و بخصوص نشيمنگاه در جهت بهبود نمي توان انجام داد تعداد قابل توجهي از سالمندان براثر شكستگي هاي متعدد ناشي از افتادن و عدم بهبود بعداز عمل جان خود را از دست مي دهند. شكستگي استخوان منبع عمده معلوليت است. بسياري از افراد مسن بويژه زنان، از پوكي استخوان شرايطي كه با استخوان هاي نازك، ضعيف و فاقد كلسيم مشخص مي شود رنج مي برند. با مسن شدن افراد شكستگي استخوان لگن بطور فزاينده اي شايع مي شود و علت بسياري از معلوليت ها و مرگ و ميرهاست. درصد قابل ملاحظه اي از افراد مسن كه جراحي لازم براي ترميم شكستگي استخوان لگن را انجام مي دهند، نمي توانند بطوركامل بهبود يابند. براي سلامت و بهزيستي پيران تحرك بسيار مهم است. براي اينكه نيرومند و سالم بمانيم نياز داريم فعال باشيم. خانواده رضايت زناشويي در سالهاي آخر زندگي برگشت مي كند. ازدواج هايي كه تا واپسين سالهاي عمر دوام مي يابند اغلب رضايت بخش و از لحاظ هيجاني نزديك اند. سالهاي بزرگ كردن بچه ها هم ارضاكننده ترين و هم ناراضي كننده ترين دوره ازدواج ديده مي شوند. زوج هاي مسن لذت بيشتر و تعارض كمتري را از ازدواج هاي جوان يا ميانسال در ازدواجشان تجربه مي كنند. زوجهاي مسن همچنين عاطفه بيشتر و سطوح كمتري از خشم، انزجار، خصومت و غرزدن زياد را نشان مي دهند. معمولا زنان ميانسال و مسن تر هيجان مثبت و منفي بيشتري ابراز كرده اند. اما مردان هيجاناتشان را تا حدي محكم كنترل مي كنند. مرگ همسر براي زن يا شوهر، حتي وقتي ازدواج با دردسر بوده، از لحاظ هيجان تخريب كننده به نظر مي رسد. زنان بهتر از شوهران با ازدست دادن همسر كنار مي آيند، ولي پس از بيوه شدن مردان چهار بار بيشتر از زنان احتمال مي رود كه مجددا ازدواج كنند. يكي از ضربه هاي شديد ازدواج هاي پايدار، اطمينان از اين است كه يكي از آنها سرانجام بيمار خواهدشد و فوت خواهدكرد. در هشتاد و چهارسالگي 62 درصد زنان و فقط 20 درصد مردان شريك زندگي خود را بر اثر مرگ ازدست داده اند. اغلب افراد مسن در گفت وگو اظهار مي دارند كه فرزندان و نوه ها نمي توانند جاي يك مرحوم محبوب حاصل يك ازدواج طولاني را پر كنند. بيوه و تنها شدن، ازدست دادن صميميت، تلاش براي يافتن يك همراه، چنين مسائلي مي توانند بخاطر احتمال داغديدگي، در بين افراد مسن شايع تر از هر گروه سني ديگري باشند، چرا كه در جوانترها توجه به رابطه جديد احتمالا آسان تر است. افراد داغديده مسن مجبورند تغييراتي، بعضي اوقات چشمگير، در زندگي خود بدهند، تصميم بگيرند درجست وجوي جايگزين باشند يا از صميميت بيشتر، چشم پوشي كنند. چيزي كه به دنبال ازدست دادن عايد فرد مي شود تنهايي است. نياز به فردي براي سهيم شدن در امور، طرح ريزي با هم، يافتن فردي كه در لحظه هاي سخت به آدم ياري و آرامش بدهد، گذران اوقات با هم را دامن مي زند. ميل به صرفاً يك آشنايي دور نيست، بلكه كسي است كه اهميت مي دهد، در خودماني ترين افكار سهيم مي شود. برخي افراد پير در جست وجوي چنين شخصي، شايد يك يار جديد هستند، نه اينكه لزوما با او زندگي كنند، بلكه بدون از دست دادن بخش اعظم خودمختاريشان بيشتر اوقات را با هم باشند. براي بعضي، ازدواج مهم است و براي بعضي به خاطر دوره وحشتناك مرگ همسر ازدواج نامتصور و پرهيز شده است. راه حل ها به اندازه تنوع در شخصيت افراد مختلف است. به هر حال وقتي والدين يا همسران ما مي ميرند، الگوهاي ارتباطي كه سالها با آنها داشته ايم را هم با خودشان مي برند، اما زندگي ادامه مي يابد و خانواده ها مسير خودشان را مي روند. گذشته سرزمين ديگري است، آدم هاي آنجا كارهاي ديگري مي كردند. اينكه به عنوان يك سالمند تصور كنيم كنار گذاشته شده ايم و حالا هيچ چيز براي ارائه به نسل جديد نداريم، احساس زيبايي نيست و اين احساس زماني آزاردهنده تر مي شود كه فرد سالمندي، در زندگي گذشته نيز مورد پذيرش نبوده باشد و حالا اين عدم پذيرش را نيز از دختران و پسرانش هم دريافت كند. اگر احساس ايمني، عشق و ارزش در كودكي تجربه شده باشند، موجب مي گردند كه همان كودكان در بزرگسالي نسبت به خودشان احساس خوبي داشته باشند و بدون ترس از رهاشدن با افراد، حتي غريبه ها، ارتباط برقرار كنند، اين افراد قادرند حتي در سالمندي نيز روابط دوستانه بهتري را تجربه كنند. دوستان: مثلي چيني مي گويد: «دوست هديه اي است كه به خودتان مي دهيد». برخي از دوستان يك پيوند اجتماعي نسبتاً پايدار را فراهم مي سازند كه به ميزان رضايت فرد از زندگي مي افزايد». كارستنسن پژوهشگر دانشگاه كاليفرنيا مي گويد: از اواخر نوجواني تا ميانسالي يك كاهش تدريجي و انتخابي در تماس اجتماعي با آشنايان وجود دارد، و اين روند بين هيجده و سي سالگي به اوج مي رسد.پژوهشگران معتقدند: «يك فرد مسن با داشتن يك دوست خوب بهتر از فردي كه يك دوجين نوه دارد ولي هيچ دوست هم سن و سال ندارد مي تواند با كاستي ها و چالش هاي پيري كنار بيايد. همچنين افراد مسن از برآورده شدن نياز عملي شان توسط فاميل احساس بهتري مي كنند، در حالي كه ارتباط با دوستان نيازهاي عاطفي آنان را ارضا مي كند. مرگ و فقدان دوستان در زنان و مردان تأثيرات مختلفي بر جاي مي گذارد. زنان بيشتر تأكيد بر مسائل عاطفي دارند ولي بر فعاليت هاي مشترك تمركز دارند. بيماري و ضعف و سستي تا حدي مي توانند به انزوا از دوستان قديمي منجر شوند. به هر حال دليل يكي از مشكلات عمده افراد پير نداشتن دوستي فعال و هم سن و سال است كه به دليل فوت و يا بيماري و ناتواني در رفت و آمد ايجاد مي شود. اشتغال در سرتاسر تاريخ، اشتغال به عنوان هويت ذهني فرد و جايگاه او در جهان، تعريف شده است. از دست دادن آن مي تواند شخص را عبث سازد انجام دادن كار مفيد براي اكثر افراد طبقه متوسط يك ارزش اساسي محسوس مي شود. يكي از جدي ترين افت هاي سالمندي اين است كه: فرد احساس مي كند ديگر نقش سودمندي، كه منظور نوعي كار است، خواه با درآمد يا بدون درآمد در زندگي ندارد. در مورد زناني كه تعهدي خارج از خانه ندارند، اين خطر وجود دارد كه براي جبران «آشيانه خالي» ناشي از مستقل شدن فرزندان در شيوه كودك پروري فرزندانشان مداخله كنند. بعضي وقتها اين تمركز كه راهي براي تلاش در جهت سودمند بودن است، احتمال دارد موجب واكنش منفي و حتي طرد از سوي فرزندان شود و آنها را به دردسر بيندازد، و اين ممكن است آنها را به تنهايي بيشتر بكشاند. مردان نيز وقتي بازنشسته مي شوند، اگر انتظار داشته باشند كه همسرانشان سبك زندگي خود را تغيير داده و فقط به ارضاي آنها بينديشند با آنها مشكل پيدا خواهند كرد. در اين شرايط زنان آرزو مي كنند كه شوهران محروم از كارشان چيزي براي انجام دادن بيابند و در طول روز آنها را تنها بگذارند. اين زنان و مردان هيچكدام مغرض يا درپي دردسر نيستند آنها فقط احتياج دارند، راهي براي گذراندن وقت و فعال بودن بيابند. تأثيرات از دست دادن شغل مي تواند فوق العاده پريشان ساز باشد. نتيجه اغلب، از دست دادن عزت نفس و حس كنترل بر زندگي خود است و اگر شغل قابل قبول ديگر پيدا نشود، مي تواند به افسردگي منجر شود.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ساعت 11:57  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|