|
الاغي که عراقي ها را لو داد جام جم آنلاين: برای
تمرین تیراندازی کمی از بچهها فاصله گرفتیم. با هم دنبال چیزی میگشتیم
تا آن را مورد هدف قرار دهیم. همین طور که میگشتیم چشمم به یک الاغ افتاد. ![]() بعد از عملیات محرم، دشمن به خاطر بازپس گیری مناطقی که از دست داده بود، چند بار «پاتک» کرد که با مقاومت خوب و جانانه بچهها روبرو شد و عقب نشینی کرد. بعد از این که آتش دشمن کمی فروکش کرد بچهها از این فرصت استفاده کردند و روبروی پل «زبیدات» مشغول استراحت شدند. من هم به اتفاق یکی از بچههاي «آرپیجی زن» مشغول استراحت شدم. همینطور که استراحت میکردم چشمم به «آرپیجی»اش افتاد. با دیدن «آرپیجی» تصمیم گرفتم که تیراندازی با آن را یاد بگیرم. وقتی نحوه کار با «آرپیجی» را یاد گرفتم، دل تو دلم نبود. موشک «آرپیجی» را روی آن نصب کرد و توضیحات لازم را به من متذکر شد و «آرپیجی» را به من داد. «آرپیجی» را توی دستم گرفتم و برای تمرین تیراندازی کمی از بچهها فاصله گرفتم. با هم دنبال چیزی میگشتیم تا آن را مورد هدف قرار دهم. همین طور که میگشتم چشمم به یک الاغ افتاد. خندیدم و گفتم: بیا ببین چی پیدا کردم. وقتی ایشان الاغ را دید زد زیر خنده و گفت: محمد حسابش را بگذار کف دستش تا دیگر این طرفها پیدایش نشود. من هم الاغ را نشانه گرفتم و ماشه را چکاندم. موشک شلیک شد. موشک نرسیده به الاغ داخل شیار افتاد و منفجر شد. راوی:سید محمد هاشمیان (فارس)
برچسبها: دفاع مقدس
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ساعت 19:26  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|