آثار گرايش به فمينيسم

رضا مهريزي
چرا زنان بايد بيشتر در خانه و خانواده حضور داشته باشند؟ چرا مردان چنين نيستند؟ مگر مرد و زن با هم تفاوتي دارند؟
اين پرسش هايي است كه چه بسا به ذهن بسياري از جوانان، به ويژه دختران رسوخ مي كند، خواه آن را بر زبان نيز بياورند و خواه بر زبان جاري نسازند.
در اين جستار كوتاه مي كوشيم كه براي اين پرسش ها جواب هايي درخور بيابيم.
¤¤¤
زن با مرد تفاوت دارد. اين جمله شايد در ابتدا بديهي بنمايد كه هر انساني آن را تاييد مي نمايد. اما بايد بدانيم كه همين جمله به ظاهر بديهي در دوران مدرن توسط جريانات فمينستي انكار شد و آنها مدعي شدند كه زن و مرد تفاوت چنداني با هم ندارند و آنچه زن را زن و مرد را مرد مي سازد جامعه است.
بيان اين جمله از سوي فمينستها و متأسفانه پذيرش آن توسط بخشي از زنان خود سرآغاز دوران نويني در عرصه جنبش هاي اجتماعي گرديد. فمنيست ها كه گزاره «عدم تفاوت ميان زن و مرد» را شعار خود قرار داده بودند زين پس كوشيدند كه هر چه بيشتر ارزش هاي مردانه و رسيدن به آن را سرلوحه فعاليتهاي خود قراردهند. از اين رو به تحقير ارزش هاي خاص زنانه كه خواست الهي براي آنان مقدر كرده بود پرداختند. آنان مادري را كاري عبث و احمقانه تلقي كردند كه ظلم بارز طبيعت، در حق زنان است زيرا، بنا به گفته خودشان، مردان از تجربه جنسي خود تنها لذت و عيش برايشان مي ماند و زنان از تجربه جنسي، نه ماه زحمت حمل نوزاد و سپس هم كار بيهوده مادري، از اين رو بود كه فمنيست ها ضمن تحقير مادري، خواهان قانوني شدن سقط جنين شدند تا به قول خودشان، خود را از شر يك سري بافت گوشت و خون بي شعور نجات دهند به همين سبب كوشيدند با اجتماعات و اعتراضات خود، جامعه را مجبور به عقب نشيني كرده و حرف خود را بر كرسي نشانند كه البته موفق نيز شدند و سقط جنين را قانوني كردند.
و همين مسئله موجب شد كه امروز غرب با بحران كمبود جمعيت و سالخوردگي روبه رو شود. يكي ديگر از كارهاي فمنيست ها در كنار تحقير مقام مادري، تحقير كارخانه و خانه داري بود، آنها ضمن تحقير اين كارها، به صورتي افراطي و افسار گسيخته به سوي بازار كار روي آوردند و براي راحت شدن از شرخانه و خانواده حتي به پست ترين مشاغل نيز تن دادند و در بسياري موارد هم براي حفظ جايگاه خود در محيط كار و يا ارتقاي جايگاه خود، تسليم خواسته هاي نامشروع روساي مرد خود نيز شدند و بدين وسيله زناني كه كارخانه و خانواده را حماقت بار توصيف مي كردند و اطاعت از شوهر و تمكين در برابر او را ذلت بار مي دانستند به تمكين و فرمانبرداري از روسا و يا همكاران مرد خود براي دستيابي به مالي بيشتر يا جايي بالاتر روي آوردند.
هنري مكوو در توصيف جنبش فمنيست، چنين مي گويد: «فمنيسم كه تحت عنوان «حقوق زنان» از آن تعبير مي شود در واقع يك جنبش همجنس بازي زنانه است. اين جنبش، زنان را به طرف اين اعتقاد مي راند كه اين جامعه است كه غرايز زنانه را به آنها مي آموزد و اين غرايز شيطاني هستند. اين جنبش به آنها مي آموزد كه از مردان بترسند و با آنها رقابت كنند و رضايت را به جاي خانواده در اشتغال بجويند». مكوو سپس چنين ادامه مي دهد كه: «زناني كه زندگيشان را وقف خانواده شان مي كنند، عالي ترين جنبه هاي حيات انساني هستند. آنها موجوداتي مقدس هستند كه عشق و زيبايي را در جهان مي پراكنند... كوچك شمردن و تحقير كردن اين زنان، تهمت دروغين و شومي است كه سزاوار خود شيطان است. با اين حال اين همان چيزي است كه جنبش فمنيستي به خاطر آن به راه افتاده است، اگر چه خودشان آن را انكار كنند. بتي فريدمن مؤسس فمنيست اين واقعيت را پنهان مي كند كه يك فعال كمونيست است و زنان خانه دار را با قربانيان اردوگاههاي كار مقايسه مي كند. سيمون دوبووار چپ گرا يكي ديگر از مؤسسان فمنيسم مي گفت: نبايد به زنان گفت كه مادري و خانه داري را انتخاب كنند چون آنها حتما اين گزينه را انتخاب خواهند كرد. براساس نظر الن نيليس فمنيست «فمنيسم غايت يك انقلاب در ارزش هاي فرهنگي و اخلاقي است... هدف هر اصلاح فمنيستي از سقط جنين قانوني گرفته تا برنامه هاي مراقبت از كودك، تحليل بردن ارزش هاي سنتي خانوادگي است.» فمنيست ها با كدام بخش از ارزش هاي خانواده سنتي مخالف هستند؟ عشق؟ فداكاري؟ وفاداري؟ امنيت؟ آماده كردن نسل جديد براي زندگي؟ بي دليل نيست كه آنها را فمي نازيسم خوانده اند» (مكوو، 1389:40)
تحقير كار مادري و خانه و خانواده داري و حضور بيش از حد و افسارگسيخته زنان در جامعه، و اشاعه تفكرات فمنيستي يا به قول مكوو، فمي نازيستي چه ارمغاني براي جامعه داشت؟ شايد مهم ترين ارمغاني كه اين حضور براي زنان جامعه داشت، بهبود وضعيت مالي و اقتصادي زنان و نيز جامعه بود.
اما آيا اين اشتغال در خارج خانه براي نظام خانواده نيز مفيد بود؟ متأسفانه پاسخ منفي است. زناني كه با حضور در كارخانجات از حضور در خانه و كنار فرزندان خود محروم شده بودند طبق پژوهش يكي از دانشگاه هاي آمريكا حتي در زمان حضور درخانه نيز چندين برابر وقتي كه براي فرزندان خود مي گذارند صرف تماشاي تلويزيون مي نمايند، بسياري از آنان نيز بخش عظيمي از درآمد خود را صرف ارضاي نيازهاي كاذب خود چونان خريد لباس هاي لوكس و تجملي، لوازم آرايش و جراحي هاي زيبايي و ديگر كارهايي كه نظام سرمايه داري با بمباران تبليغاتي خود آنها را ارزشمند جلوه داده مي نمايند در واقع مدرنيته و نظام سرمايه داري غرب علي رغم تظاهر دروغينش به حمايت از حقوق زنان، آنان را بازيچه خود كرده است. جالب است بدانيم در آمريكا براي نمونه «زنان به طور متوسط سالي 33 ميليارد دلار براي كاستن از وزن، 7 ميليارد دلار هم براي لوازم آرايشي و 300 ميليون دلار براي صرف جراحي هاي پلاستيك مي كنند» (سيف، 1389ص 24)و البته كاملا طبيعي است زناني كه ساليانه چنين مبالغ هنگفتي خرج زيبايي خود مي كنند ديگر حاضر نباشند با حامله شدن و زايمان، زيبايي بدن خود را كه مبالغ بسياري خرج آن كردند به هم بزنند. «مطابق آمار يواس تودي در 14 آگوست1996، مربوط به مؤسسه آلن گات مچر، تقريبا 1/4 ميليون سقط جنين در سال يعني نزديك به 3800 سقط در روز در ايالات متحده انجام مي شود. آمار كنوني سازمانهاي مخالف (طرفدار حيات و زندگي) اين رقم را تا 4400 مورد بالا مي برد. اين كشتن نوزادان است، اينها نوزاداني هستند كه مي توانستند زنده بمانند و زندگي كنند، درحالي كه در سخنان فمنيستهايي مانند باربارا باكسر بانوي عضو كنگره ايالات متحده در دفاع از اين عمل گفته مي شود كه آنها توده اي كود حيواني هستند» (پاسنو، 384 :65)
جاهليت مدرن
اكنون فمنيست ها روي اعراب جاهلي را سفيد كرده اند زيرا آنها تنها دختران خود را زنده به گور مي كردند آن هم بيشتر از ترس گرسنه ماندن خود آن كودكان بينوا، درحالي كه خانم هاي به ظاهر روشنفكر و مبادي آداب، هم پسران و هم دختران خود را زنده به گور مي كنند آن هم نه از ترس گرسنگي و نداري، بلكه براي شادي و لذت جويي و به هم نخوردن هيكلشان و نيز كسب درآمد بيشتر (زيرا آنها معتقدند باردارشدن موجب عقب افتادگي شان در بازار كار و درآمد مي شود)
به هر تقدير، حضور بيش از حد زنان درعرصه جامعه و خالي گذاشتن خانه و خانواده، موجب سست شدن بنيان خانواده شد، بر ميزان تهديدها و تجاوزاتي كه زنان را مورد تهديد قرار مي دهد به شدت افزوده و ازسويي ديگر سطح توقع جنسي مردان و زنان را كه در محل كار خود با انواع و اقسام مختلفي از جنس مقابل روبه رو مي شوند، به شدت بالا برده و موجب افزايش روز به روز بي ميلي به همسر و طلاق واقعي يا طلاق عاطفي شود، زيرا طبيعي است زن و مرد با ديدن موارد متعدد ديگر، توقعشان از همسر خود بالا رفته و خواهان كسب تجارب جنسي بيشتر و متنوع تري مي شوند.
به هر تقدير تحقير مقام مادري و حضور بيش از حد زنان درعرصه جامعه موجب شد تا مقام مادر و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري كه در خلقت برعهده او نهاده شده، به محاق رود.
متأسفانه براي بسياري از زنان امروز آنچه اهميت دارد پول درآوردن است و آنان حاضرند حتي به قيمت نابودشدن زندگي خانوادگي و فرزندان خود نيز دست ازكاربيرون از خانواده برندارند.
به هرحال آن عده از زنان جامعه ما كه پايبند اين عقيده اند ديگر از ارزش هاي واقعي زنانگي و مادري فاصله گرفته اند و حرص كسب پول و مقام را جايگزين آن ساخته اند. درحالي كه اگر مادري واقعا بداند خدا چه وظيفه اي بر دوش او نهاده هيچگاه مادري را با رياست دنيا عوض نخواهد كرد.
اما در اينجا مطلب مهمي كه وجود دارد و بايد به آن نيز توجه داشت اين است كه در شرايط فعلي جامعه ما اين حقيقت را بايد پذيرفت كه عده اي از زنها ميل افراطي دارند كه در جامعه حضور داشته باشند و اين مسئله اي است كه گريزي از آن نيست (به ويژه وقتي از طريق رسانه ها به ويژه صدا و سيما چنين تبليغ مي شود كه زن موفق زن شاغل است نه زن خانه دار) پس اين وظيفه حكومت است كه راهكارهاي لازم را براي ارضاي كم هزينه تر اين ميل آنها فراهم آورد؛ از جمله راهكارها مي توان به: افزايش مرخصي زايمان زنان از شش ماه فعلي به دو سال اشاره كرد (به ويژه آنكه حاكميت تصميم گرفته بر شمار جمعيت كشور بيفزايد) همچنين بايد به ايجاد مشاغل دو متصديه نيز دست زد؛ مشاغل دومتصديه كه در برخي كشورهاي اروپايي هم ايجاد شده است اين است كه مثلا شغل الف را كه بايد يك نفر متصدي از 8 صبح تا 4 بعدازظهر در اختيار داشته باشد را به دو زن واگذار مي كنند كه يك زن از 8 صبح تا 12ظهر و يك زن از 12 ظهر تا 4 بعداز ظهر انجام دهد. بدين ترتيب هم براي زنان بيشتري ايجاد اشتغال مي شود، هم زنان كه وظيفه اصلي شان خانواده داري است مي توانند حضور بيشتري درخانه و خانواده داشته باشند. همچنين بايد پسران مجرد را ترغيب كرد كه با دختران خانه دار و با نجابت ازدواج نمايند نه دختران روشنفكر بي نجابت. (متاسفانه امروز بسياري از پسران، نجابت داشتن دختران را نشانه عقب افتادگي مي شمرند و بي حيايي و بي بندوباري و داشتن روابط جنسي پيش از ازدواج را نشانه تمدن و روشنفكري مي دانند و به هيچ عنوان حاضر نيستند با دختران دست نخورده و پاك ازدواج نمايند) همچنين مي توان به اختصاص حقوق ماهيانه براي زنان خانه دار نيز اشاره كرد (مثلا ماهي يكصدهزار تومان) كه مي تواند نقش بسزايي در كاهش تمايل زنان و دختران جوان به حضور در مشاغل پاييني چون منشيگري و... داشته باشد.
در واقع بايد با وضع چنين راهكارهايي برحضور پررنگ زنان در خانه و خانواده افزود. همچنين جاي دارد صدا و سيما و رسانه ها به جاي اينكه زن موفق را زني نشان دهند كه در همه عرصه ها دوشادوش مردان حضوري با نشاط دارند و عمل مي كنند، بايد زني نشان دهند كه مادر خوبي است زيرا نقش مادري اهميت شايان توجهي در اسلام دارد به طوري كه بعضي متفكران مسلمان معتقدند نه تنها نوع برخورد مادر با كودك در شكل گيري شخصيت او موثر است بلكه معتقدند انديشه هاي او نيز در كودك اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خوب و يا بد درجان نوزاد تاثير مي گذارد آنها معتقدند: «وظيفه مادري تنها اين نيست كه با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد كه اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلكه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش». زن كه به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخوردار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يك سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است كه مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يك سري مسئوليت هايي دارد كه مرد ندارد. دراين سي ماه كه كودك مستقيما از مادر تغذيه مي كند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يكي براي خود و ديگري براي كودك. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست كه ذات اقدس الهي به زن داده است كه به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افكار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افكار و انديشه هايت باش؛ زيرا كه بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
به هر روي اگر بخواهيم در مورد جايگاه مادري سخن بگوييم بحث به درازا مي كشد اما بايد بدانيم كه خسارت ناشي از نبود يا كمبود زن در عرصه كار و اشتغال جامعه قابل جبران تر است از خسارت كمبود يا نبود زن درخانه و خانواده، متاسفانه اين مقوله اي است كه به آن بسيار بي توجهي مي شود و به ويژه در دنياي جديد كه زنان و حتي مردان ديگر آن توجه و اهميت را براي مقام مادري قايل نيستند. (جاي تاسف است كه مردان به اصطلاح مدرن و روشنفكر نيز در شرايط فعلي، براي زنان شاغل و خارج از خانه ارج و منزلتي بسيار بيشتر از زنان خانه دار يا بهتر بگوييم خانواده دار قايلند و اين خود در حضور بيش از حد و افسار گسيخته زنان در جامعه بي تاثير نبوده است) يكي از شواهد اين امر را بايد در ميل زنان و مردان مدرن به بي حجابي و بي عفتي زنان و نيز حضور بيش از حد آنان در جامعه و افتخار به آن به عنوان يك نماد روشنفكري، جست وجو كرد. مردان و مادران مدرن بيش از آنكه توجهي به تربيت فرزندانشان و اخلاق و معنويت و زندگي پاكيزه داشته باشند به كار و بار و كسب پول و درآمد و نيز تبرج و خودآرايي و مصرف زدگي و بي حيايي و بي غيرتي و پز روشنفكري توجه دارند.
كنايه اي در زبان فارسي وجود دارد كه مي گويند زن مار بشود اما مادر نشود كه البته اين كنايه براي بيان زحمات و دشواري هاي مادر بودن است اما گويا اين دعا در مورد زنان فمنيسم اجابت شده است زناني كه توانستند خود را از زحمت مادري و خانواده داري نجات بخشند و بيشتر دنبال لذت جويي و خودآرايي خود باشند حقيقتا با مار چه تفاوتي دارند؟! به نظر مي رسد تنها راهي كه براي زنان وجود دارد حركت به سوي تعاليم مترقي اسلام است، نه بازگشت به عصر سنت و توهين و تحقير زنان ظاهرا به اسم دين ولي واقعا به رسم جاهليت و نه ماندن در عصر مدرنيته شهوت پرور زيرا هر دوي اينها به تحقير زن پرداختند (به قول ميشل فوكو زنان هميشه آلت دست مردان بودند ولي در دوران سنت به يك شكل و در دوران مدرن به شكلي ديگر). گويا تنها با حركت و پيشرفت به سوي دعوت پيامبر خاتم است كه زن مي تواند از يوغ مردي كه در هر زمان چهره اي عوض مي كند و هر عصر صورتكي جديد مي زند نجات يابد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ساعت 8:27  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |