انگيزش به نيروي ايجاد كننده ، نگهدارنده ، و هدايت كننده رفتار گفته مي
شود . انگيزه به صورت نياز يا يا خواست ويژه اي كه انگيزش را موجب مي شود
تعريف شده است

مي توان انگيزه را دقيق تر از انگيزش دانست ، انگيزش عامل كلي مولد رفتار
اما انگيزه علت اختصاصي يك رفتار خاص به حساب آورد . مثلاً وقتي مي پرسيم
چرا فلان شخص رفتار خاص را انجام مي دهد به دنبال انگيزه او هستيم . اصطلاح
انگيزه بيشتر در اشاره به رفتار انسان به كار مي رود . روسل (1971) در اين
باره مي گويد : « انگيزه ..... براي مشخص كردن قصد يا بازده دلخواه يك
رفتار به كار مي رود .... پس كاربرد اصطلاح انگيزه در مورد حيوانات جايز
نيست » از لحاظ پرورشي ، انگيزش هم هدف است و هم وسيله . به عنوان هدف ، ما
از دانش آموزان و دانشجويان مي خواهيم نسبت به موضوعهاي مختلف علمي و
اجتماعي علاقه كسب كنند (داراي انگيزه باشند ) از اين رو ، تمام برنامه هاي
درسي كه براي آنها فعاليتهاي مربوط به جنبه هاي عاطفي در نظر گرفته شده
است به عنوان وسيله ، انگيزش به صورت آمادگي رواني يك پيش نياز يادگيري به
حساب مي آيد و تأثير آن بر يادگيري كاملاً آشكار است . اگر دانش آموزان و
دانشجويان نسبت به درس بي علاقه باشند (داراي انگيزش سطح پاييني بشد ) ، به
توضيحات معلم توجه نخواهند كرد ، تكاليف خود را با جديت انجام نخواهند داد
، و بالاخره پيشرفت چنداني نصيب آنها نخواهند شد . اما اگر نسبت به درس
علاقه مند باشند (داراي انگيزش سطح بالايي باشند ) ، هم به توضيحات معلم با
دقت گوش خواهد داد ، هم تكاليف درسي خود را با جديت انجام داد ، هم به
دنبال كسب اطلاعات بيشتري در زمينه مطالب درسي خواهند رفت ، و هم پيشرفت
زيادي نصيب آنها خواهد شد.
رويكردهاي مختلف انگيزشي
ـ رويكرد رفتاري
ـ رويكرد شناختي
ـ رويكرد انسان گرايي
ـ رويكرد اجتماعي ـ فرهنگي
ـ رويكرد انتظار ضرب در ارزش
ـ نظريه انگيزش پيشرفت
ـ نظريه ي انگيزشي نسبت دادن
رويكرد رفتاري
پيروان رويكرد رفتار گرايي انگيزش را وابسته به كسب تقويت و اجتناب از
تنبيه مي دانند . معتقدند كه پيامدهاي اعمال و رفتارها هدايت كننده و كنترل
كننده ي آنها هستند . لذت جويي روانشناختي ـ اصل لذت / درد (pain –
pleasure principle) خلاصه ي آساني از اساسي ترين اصل انگيزش رفتار گرايان
است . طبق اصل لذت ، درد ، ما مي كوشيم تا كسب لذت كنيم و از درد بگريزيم .
انگيزه ها (مشوقها incentives ) منبع انگيزشي دانش آموزان و دانشجويان به
حساب مي آيند . معلماني كه به كمك نمره جايزه ، تشويق كلامي ، و برخورد
محبت آميز دانش آموزان را به درس خواندن و انجام رفتارهاي پسنديده وا مي
دارند و با سرزنش ، توبيخ ، ترشرويي ، و بي مهري آنان را از تنبلي و انجام
رفتارهاي ناپسند باز مي دارند سطح انگيزش آنان را بالا مي برند
رويكرد شاختي
در رويكرد شناختي انگيزش ، باور بر اين است كه انديشه هاي فرد سرچشمه
انگيزش او هستند . شناخت گرايان معتقدند كه رفتارها توسط هدفها ، نقشه ها ف
انتظارات ، و نسبت دادن هاي فرد ايجاد و هدايت مي شوند ، و لذا انگيزش
دروني بيشر از انگيزش دروني مورد تأكيد است
آيرونس (2008) مي گويد « يكي از انگيزشهاي اصلي وابسته به يادگيري بر شكل گيري هدفها و كوشش براي تحقيق بخشيدن آنها تأكيد مي كند
يكي از مفاهيم نزديك به مفهوم انگيزش در رويكرد شناختي انگيزش شايستگي است .
افراد برانگيته مي شوند تا با محيط خود به طور موثر برخورد كند ، بر دنياي
خود مسلط شوند ، و اطلاعات را به طور موثر پردازش نمايند . مردم اين كارها
را از آن جهت انجام نمي دهند كه نيازهاي زيستي شان را ارضا كنند ، بلكه
براي تعامل موثر با محيط داراي انگيزش دروني هستند
منشاء پاداش در انگيزش دروني در كاري كه انجام مي گيرد نهفته است . انگيزش
بيروني به وسيله عوامل خارج از فرد و خارج از كاري كه انجام مي گيرد
برانگيخته مي شود ف مانند پاداش (تقويت )و تنبيه ف درحالي كه انگيزش دروني
به كاري كه انجام مي گيرد وابسته است ، مانند اشتياق فرد براي انجام آن كار
رويكرد انسان گرايي : پديدار شناختي
در رويكرد انسان گرايي ، به جاي تأكيد بر تقويت و تنبيه به عنوان منبع اصلي
انگيزش ، به توانايي دانش آموزان براي رشد شخصی ، آزادي انتخاب هدفهاي
زندگي ، ويژگيهاي شخصیت (مانند حساس بودن نسبت به ديگران ) تأكيد مي شود .
براي ايجاد انگيزش بايد احساس شايستگي ، خود مختاري و عزت نفس را در فرد
افزايش داد
مازلو يكي از مهم ترين نظريه پردازان انسان گرا انگيزش را با توجه به
نيازها توضيح داده است . نياز به يك حالت ناشي از كمبود يا محروميت در
موجود زنده گفته مي شود اصطلاح وابسته به نياز سائق است . سائق انرژي یا
ميل حاصل از نياز است .
مازلو (1970) نيازهاي انسان را به صورت سلسله مراتبي ، ابتدا به دو دسته ي
كلي تقسيم شده اند ، نيازهاي كمبود يا كاستي و نيازهاي رشد يا بالندگي
نيازهاي دسته ي اول را نيازهاي اساسي و نيازهاي دسته ي دوم را فرانيازها
نام گذاري كرده است . هر يك از اين دو دسته نياز شامل تعدادي طبقه به شرح
زير است
نيازهاي اساسي
نيازهاي اساسي يا كاستي ، زماني كه ارگانيسم در رابطه با يك نياز كمبود دارد (مثلاً غذا يا آب ) بر انگيخته مي شوند .
1 ـ نيازهاي فيزيولوژيكي يا جسمي ، شامل نياز به آب ، غذا ، خواب ، حرارت مناسب و ......
2 ـ نياز به امنيت يا ايمني : شامل نياز به دانش محيطي امن و به دور از تهديد
3 ـ نياز به عشق و تعلق شامل نيز به ايجاد روابط متقابل با ديگران و محبت كردن و مورد محبت واقع شدن
4 ـ نياز به عزت نفس يا احترام به خود . شامل احساس كسب توفيق و تأكيد ،
احساس شايستگي ، احساس كفايت و مهارت يعني نياز فرد به ايجاد تصور مثبتي از
خودش و ديگران
دانش آموز گرسته را با هيچ تدبيري مي توان وادار كرد تا به درس و بحث معلم
گوش فرا دهد . به همين قياس ، از معلم گرسنه نيز نمي توان انتظار داشت كه
وظيفه ي آموزش خود را به درستي انجام دهد
مرحله ي بعد احساس امنيت و عدم نگراني خاطر و محيطي امن و به دور از تهديد و
خطر جاي نيازهاي قبلي را مي گيرند كودكان بايد در محيط آموزشگاه احساس
آرامش كنند و از عوامل تهديد آميز به دور باشند تا بتوانند به يادگيري
بپردازند . معلمان هم نياز به امنيت شغلي ، رفاه نسبي و بيمه اي اجتماعي
دارند تا بتوانند بدون دغدغه ي خاطر به پرورش كودكان و نوجوانان بپردارند .
مرحله بعد از فارغ شدن از مراحل قبلي نياز به محبت ،دوستي و تعلق خاطر مي باشد .
مردم به محبت كردن و مورد محبت قرار گرفتن نيازمندند .
پس از ارضي نيازهاي سطح سوم نوبت به نياز به عزت نفس ، يعني نياز به
قدرشناس خود و مورد قدرشناسي از طرف ديگران واقع شدن مي رسد . يعني فرد
احتياج دارد تا در خانه ، اجتماع و محل كار مورد احترام و قدر داني ديگران
واقع شود و خود نيز تصور مثبتي از خويشتن داشته باشد .
فرانيازها يا نيازهاي مربوط به خودشكوفايي
بر خلاف نيازهاي كاستي كه از محروميت انسان سرچشمه مي گيرند ، فرانيازها
نيرويشان را از ميل آدمي به رشد و بالدگي كسب مي كنند كه به خود شكوفايي يا
تحقق خويشن معروفند . كه عبارتند از نيازهاي فرد براي رسيدن به آنچه كه در
حداكثر توان و استعداد دارد . شامل كنجكاوي ، اشتياق براي شناخت ، يادگيري
، كسب حقيقت ، دانش اندوزي ف تجربه كردن ، درك زيبايي و نظم و هماهنگي
،لفرانسوا (1997) در توصيف خود شكوفايي گفته است : خود شكوفايي يك فرايند
است نه يك حالت ، فرايند ، رشد ، يعني شدن و باليدن .
مازلو معتقد است اين دسته از نيازها تنها در انسان هايي كه داراي شخصيتي
سالم هستند يافت مي شود و تنها يك درصد مردم به آن دست مي يابند و علت را
اينگونه توضيح مي دهد كه اكثر مردم قدرت شناسايي توانايي هاي بالقوه ي خود
را ندارند . زيرا بيش از حد مطيع الگوي قالبي فرهنگ خود هستند . لذا
نيازهاي فردي خويش را ناديده مي گيرند . همچنين نيازهاي مربوط به امنيت
مردم را از خطر كردن بر حذر مي دارند و راههاي درگير شدن با تجربه اي تازه
را بر آنها مي بندند .
وي ويژگيهاي افراد خود شكوفا را به شرح زير توصيف كرده است :
داشتن درك درستي از واقعيت
توانايي پذيرش خود و ديگران
طبيعي بودن
مشكل محور بودن به عوض خود محور بودن
علاقه مند به تنهايي و خلوت
مقاومت در برابر هم شكل شدن با ديگران
همدلي نسبت به ديگران
به نظر مازلو فردي كه چهار مرحله ي پيش از نياز به خود شكوفايي بر برآورده
سازد اما اين مرحله ي خود شكوفايي نرسيده باشد انسان كاملي نيست .
خودشكوفايي در فردي ممكن است به صورت نياز به روياندن گياهان جلوه كند و در
ديگري به صورت مادر خوبي شدن و در شخص ديگر به صورت شاعر يا نويسنده شدن .
رويكرد اجتماعي ـ فرهنگي (ميان گرايي بين درون گرايي و برون گرايي )
بنا به اين رويكرد منبع انگيزشي مهم براي بعضي افراد بودن با ديگران و
داشتن رابطه ي دوستانه ي متقابل با آنان است . مردم در فعاليتها شركت مي
كنند تا هويت خود و راوبط با ديگران را حفظ نمايند ، بنابراين ، اگر داشن
آموزان عضو كلاس درس يا آموزشگاهي باشند كه براي يادگيري ارزش قائل مي شود
انگيزش آنان براي يادگيري بالا خواهد رفت .
اين نياز در دانش آموزان در انگيزش آنان به صرف وقت با همسالان ، ايجاد
دوستي اي صميمانه ، وابستگي به والدين ، و اشتياق نسبت به برقراري رابطه اي
صميمانه با معلمان انعكاس مي يابد . دانش آموزان داراي نياز به پيوند جويي
سطح پايين ترجيح مي دهند كه تنها كار كنند ، در حالي كه دانش آموزان
برخوردار از نياز به پيويند جويي سطح بالا كار در گروههاي كوچك را بر مي
گزينند .
رويكرد انتظار ضرب در ارزش
هم جنبه ي رفتاري دارو و هم جنبه ي شناختي
ارزش تشويق × انتظار موفقيت = انگيزش
1) سطح انتظارشان در رابطه با اينكه تا چه حد آن كار با را موفقيت انجام خواهند داد .
2) ميزان ارزشي كه براي انجام آن كار قائلند يا فايده و پاداشي كه از انجام
آن كار نصيبشان مي شود . اگر دانش آموز يا دانشجويي بر اين باور باشد كه
در امتحاني كه در پيش رو دارد موفق خواهد بود (انتظار بالا ) ، و اگر
موفقيت در آن امتحان برايش مهم باشد 0ارزش بالا ) آنگاه انگيزش او نيز بالا
خواهد بود .
نظريه ي انگيزش پیشرفت
ميل يا اشتياق براي كسب موفقيت و شركت در فعاليتهايي است كه موفقيت
در آنها به كوشش و توانايي مشخص وابسته است .
اين افراد در يادگيري بر افراد كه از اين انگيزه بي بهره اند پيش مي گيرند .
انگيزش پيشرفت در ابتدا تحت تجارب فرد در خانواده است اما پس از آنكه دانش
آموز چند سالي در مدرسه كسب تجربه مي كند ف موفقيت و انگيزش بر يكديگر اثر
مي گذارند . موفقيت ، اشتياق براي موفقيت بيشتر را سبب مي شود كه اين به
نوبه خود موفقيت را به دنبال مي آورد .
كسب توفيق در تكاليف چالش انگيز براي اين افراد مهم و افتخار آميز است .
همچنين انجام تكاليف بسيار دشوار نيز مورد علاقه افراد داراي انگيزه ي
پيشرفت سطح بالا قرار نمي گيرد . علت آن است كه انجام كاليف خيلي ساده
افتخاري نصيب فرد نمي كند و تكاليف بسيار دشوار معمولاًبه شكست منجر مي
شوند و اين نيز افتخاري نصيب فرد نمي سازد . انگيزه اجتناب از شكست به
گرايش فرد براي دوري گزيدن از سرشماري و تحقيق وابسته به شكست گفته مي شود
اين دو با هم رابطه منفي دارند .
نظريه ي انگيزشي نسبت دادن
چگونگي ادراك و تفسير فرد از علتهاي موفقيت و شكست خودش از تعيين كننده اي اصلي انگيزش او به حساب مي آيد .
بنا به نظريه ي واينر علتهايي كه افراد براي شكست ها و موفقيت هايشان بر مي گزينند داراي سه بعد يا سه جنبه ي زير است :
1 ـ مكان كنترل (دروني يا بيروني )
2ـ وضعيت پايداري ثابت يا متغير بودن علتهاي موفقيت و شكست (پايدارو ناپايدار )
3 ـ كنترل پذيري : در اختيار فرد قرار داشتن عليتهاي موفقيت و شكست يا خارج از اختيار او بودن (قابل كنترل يا غير قابل كنترل )
مثلاً بخت يا شانس ، بيروني ، ناپايدار و غير قابل كنترل
توانايي ، دروني ، پايدار و غير قابل كنترل
از بعدهاي سه گانه نسبت دادن مفهوم منبع (مكان ) كنترل جاي مهمي دارد .
افراد داراي منبع بيروني كنترل بين رفتار خود و رويدادها هيچ گونه رابطه اي
علت و معلولي مي بينند . و بخت و اقبال ،تصادف ، اشخاص ديگر را مسئول
نتايج رفار خود مي داند . براي كوشش هايخود ارزشي قائل نمي شوند به كنترل
زندگي خود رد حال و آينده چندان ايماني ندارند .
در مقابل كساني كه معتقدند به منبع دروني كنترل هستند ، بر اين باورند كه كنترل
زندگي خود را شخصاً در دست دارند و براي مهارتها و تواناييهاي خود ارزش قائل مي شوند .
نسبت دادن هاي علمي تا حدودي تعيين كننده پيامهدهاي عاطفي ، موفقيت و شكست
هستند . وقتي كه موفقيت و شكست به عوامل دروني نسبت داده مي شوند غرور و
شرمساري افزايش مي يابند . و وقتي كه موفقيت و شكست به عوامل بيروني نسبت
داده مي شوند غرور شرمساري كاهش مي يابند .
منبع كنترل بر پيامدهاي عاطفي يا هيجاني ناشي از بازده اي پيشرفت تأثير
دارد . در واقع مفهوم خود يا خودپنداره ي (self – concept) يادگيرنده به
الگوي نسبت دادن هاي او وابسته است .
درماندگي آموخته شده نشان دهنده منفي ترين حالت مفهوم خود (خودپنداره ) است
. آنان كوشش را با پيشرفت مرتبط نمي دانند و هر كاري بكنند به موفقيت دست
نمي يابند و مي آموزد كه رفتار و نتيجه ي رفتار او از يكديگر مستقل اند .
معلمان با تدارك ديدن تجارب موفقيت آميز براي دانش آموزان می توانند در كاهش احساس درماندگي آموخته شده به آنان كمك كنند مانند :
* فراهم آوردن فرصت هاي گام به گام براي كسب موفقيت از سوي دانش آموزان
* دادن بازخورد فوري به دانش آموزان
* ايجاد انتظارات مثبت و واداشتن دانش آموزان به انجام كوشش هاي پيگير .
كاربردآموزشي نظريه ي انگيزشي نسبت دادن
مشكل بزرگ آموزشي معلمان وجود دانش آموزاني كه داراي مفهوم خود (خودپنداره )
سطح پاييني هستند . اين نوع دانش آموزان داراي اسنادهاي ناسازگارند و بايد
آنها را تغيير داد .
شكست
فقدان توانايي (غير قابل كنترل )
احساس عدم شايستگي (نپذيرفتن مسئوليت )
دست كشيدن از كوشش
كاهش عملكرد .
و به روند زير تبديل شود :
شكست
فقدان كوشش ( قابل كنترل )
احساس گناه يا شرمساري (پذيرفتن مسئوليت )
كوشش بيشتر
افزايش عملكرد .
* براي اين منظور شرايط آموزش بايد بر يادگيري تأكيد كند نه بر پيشرفت .
يعني تأكيد بر فعاليت دانش آموز به عوض تأكيد بر درست بودن يا غلط بودن پاسخ او .
* كاهش رقابت ميان دانش آموزان براي كسب نمره است . در چنين مواردي حتي
دانش آموزان مفهوم خود سطح بالا نيز با شكست مواجه شده اند و به دنبال آن
انتقاد از خود افزايش يافته و تصورات فرد نسبت به توانايي شخصي اش كاهش
يافته است .
نتايج پژوهش هاي مربوط به رابطه ي بين انگيزش و يادگيري
بلوم (1982) رابطه ي بين انگيزش و پيشرفت تحصيلي را با ضريب 50/0 گزارش كرده است .
در يك مطالعه ي ديگر كيت وكول (1992 به نقل لفرانسوا 1997 ) : مهم ترين
عاملي كه مستقيماً با ميزان يادگيري رابطه مثبت نشان داد سطح توانايي
يادگيرندگان بود . پس از آن ، دو عامل مهم ديگر يكي آموزش معلم و ديگري
انگيزش براي يادگيري بودند .
دانش آموزان كه در يك مدرسه ي داراي كيفيت و برنامه اي سطح بالا به تحصيل
اشتغال دارند از انگيزش زيادي برخوردارند .... و همچنين اين دانش آموزان
فعاليتهاي تحصيل بيشتري را مي پذيرند ،تكاليف بيشتري انجام مي دهند و در
نتيجه موفقيت بيشتري كسب مي كنند .
فنون ايجاد انگيزش در يادگيرندگان
با توجه به آنچه تا كنون گفته شد بهترين راه ايجاد انگيزش در يادگيرندگان
نسبت به يادگيري بهبود شرايط يادگيري و افزايش سطح كيفيت روشهاي آموزش است .
در زير روشهاي و فنون ديگر آمده است :
1ـ هدف هاي آموزشي خود را در آغاز درس به يادگيرندگان بگوييد و از آنها بخواهيد تا براي خود هدفهاي يادگيري انتخاب كنند .
ترغيب و هدايت يادگيري دانش آموزان و دانشجويان مستلزم بيان صريح هدفهاي
آموزشي و نوع رفتارها يا مهارتهايي است كه قرار است آنها بياموزند . در ضمن
دادن هدفهاي آموزشي به يادگيرندگان ، در آنها نسبت به نتايج يادگيري
انتظارات مثبتي ايجاد كنند . و از طرفي از يادگيرندگان بخواهند تا آنان نيز
براي خود هدفهاي يادگيري برگزينند كه خود موجب بالا رفتن سطح انگيزش آنها
مي شود و بايد دقيق و قابل
دست يابي باشند و باور كنند كه رسيدن به هدفها برايشان مهم است .
2ـ در شرايط مقتضي از تشويق هاي كلامي استفاده كنيد .
در بسياري مواقع ،تقويت ملموس به اندازه تشويق هاي كلامي معلم موثر نيست .
اظهاراتي چون خوب ، عالي ، آفرين پس از عملكرد درست دانش آموز از تدابير
موثر انگيزشي است . موثرترين تشويق آن است كه به رفتار و عملكرد درست دانش
آموزان وابسته باشد و تشويق بايد متناسب باشد تشويق بيش از حد اثرش را از
دست مي دهد و از خاصيت تقويت كنندگي آن مي كاهد .
علاوه بر اظهارات شفاهي ، تشويق هاي كتبي در ورقه ي امتحاني و دفترچه ي تكليف دانش آموزان بر يادگيري آنان اثر مثبت دارد .
3ـ از آزمونها و نمرات به عنوان وسيله اي براي ايجاد انگيزش در يادگيرندگان استفاده كنيد .
نكته اي كه در رابطه با آزمونها و امتحانات مختلف در نظر بگيريد اين است كه
از آنها به عنوان وسيله اي براي دادن بازخورد به دانش آموزان در رابطه با
نحوه ي عملكرد و ميزان يادگيري شان استفاده كنيد نه جهت ارعاب و تنبيه آنان
.
4 ـ از خاصيت بر انگيزانندگي موضوعهاي مختلف استفاده كنيد ، و آموزش خود را با تجارب و موارد جالب همراه سازيد .
محركهاي تازه ، تعجب برانگيز ، و پر معني سطح برانگيختگي را افزايش مي دهند
و سبب تحريك كنجكاوي يادگيرنده مي شوند . استفاده از تجربه اي شخصي لطيفه
گويي و قصه هاي كوتاه .
5 ـ مطالب آموزشي را از ساده به دشوار ارائه دهيد .
ارائه مطالب درسي به صورت متوالي ، از ساده به دشوار موجب مي شود
يادگيرندگان ابتدا در يادگيري مطالب ساده به اندازه كافي موفقيت بدست آورند
اين موفقيت انگيزش يادگيرنده را براي يادگيري هاي بيشتر افزايش مي دهد و
بر آمادگي مهم انگيزشي به شمار مي آيد .
6 ـ از ايجاد رقابت و هم چشمي در ميان دانش آموزان جلوگيري كنيد .
معلم بايد از ايجاد رقابت بين دانش آموزان كه به كسب موفقيت در معدودي از آنها و شكست اكثريت آنها مي انجامد جلوگيري به عمل آورد .
مثلاً پس از گفتن نام دانش آموزي معين به طرح سوال بپردازد نه اينكه ابتدا
سوال را طرح كند و بعد از كلاس بخواهد تا هر كه مي تواند به طور داوطلبانه
به سوال او جواب دهد . اما اگر معلم ابتدا سوالي را طرح كند و بعد بخواهد
هر كه مي تواند جواب دهد تعداد كمي از دانش آموزان مستعد و قوي كلاس به
سوال هاي معلم پاسخ خواهند داد و تنها آنها مورد تأييد و تشويق قرار خواهند
گرفت .
7ـ هنگام آموزش مطالب تازه از مثال هاي آشنا و هنگام كاربرد مطالب آموخته شده از موقعيت هاي تازه استفاده كنيد .
اين اقدام به جريان يادگيري سرعت مي بخشد و سطح علاقه منيد دانش آموزان را
افزايش مي دهد . هنگام كاربرد از موقعيت هاي تازه استفاده كنيد تا از
يكنواختي مطلب و حالت كسل كنندگي آن مي كاهد و به علاقه يادگيرنده در
استفاده از آنچه آموخته است مي افزايد .
8ـ علاوه بر توضيح و تشريح مطالب به طور كلامي ، تا آنجا كه ممكن است از
روشهاي ديگر آموزش نيز استفاده كنيد و دانش آموزان را به مشاركت در يادگيري
تشويق نماييد.
بحث گروهي ، بازيهاي آموزشي ، گزارش انفرادي و گروهي به وسيله ي دانش
آموزان گزارش مطالب دروسي مانند تاريخ به صورت نمايش زنده ، و هر تدبير
ديگري كه دانش آموزان را در فعاليت يادگيري شركت دهد به مقدار زياد انگيزه
آنها را بالا مي برد . كسل كننده ترين روش آموزش آن است كه معلم تمام وفت
كلاس را به خود اختصاص دهد و فرصت هيچ گونه فعاليت و اظهار نظري را به
يادگيرندگان ندهد . ..
9 ـ پيامدهاي منفي مشاركت يادگيرندگان در فعاليت يادگيري را كاهش دهيد .
عواملي كه در جريان يادگيري باعث دلسردي دانش آموزان و دانشجويان بشود مي توان موارد زير را نام برد :
* گرفتن نمره ي كم در امتحاني كه معلم محتواي آن را قبلاً آموزش نداده است .
* اجبار در انجام تكاليفي كه سطح دشواري آنها فراتر از توانايي يادگيرندگان است .
* بي توجهي معلم به كوشش هاي يادگيرندگان
* مجبور ساختن يادگيرندگان به رقابت با كساني كه از آنان توانايي بيشتري دارند .
* مجبور ساختن يادگيرندگان به ساكت و آرام نشستن در كلاس و گوش دادن به سخنرانی های خسته كننده معلم
* مجبور ساختن يادگيرندگان به انجام كارهاي تحقير آميز و دور از حيثيت آنان
10ـ به دانش آموزان مسائل و تكاليفي بدهيد كه نه خيلي ساده و نه خيلي دشوار باشند.
سطح مسائل و تكاليف درسي بايد مطابق با سطح توانايي يادگيرنده باشد ، به
گونه اي كه با كوشش كه به كار مي گيرد از عهده ي انجام آنها برآيد .
يادگيرندگان زماني از بيشترين ميزان انگيزش براي يادگيري برخوردارند كه سطح
چالش انگيزي تكاليف يادگيري متوسط است . ..
11 ـ تا آنجا كه ممكن است مطالب درسي را به صورت معني دار و درارتباط با
موقعيت هاي واقعي زندگي ارائه دهيد ، و در حد امكان در انجام فعاليت هاي
آموزشي به يادگيرندگان آزادي عمل بدهيد .
روانشناسان انسان گرا معتقدند كه انگيزه ي واقعي انسانها در يادگيري انگيزه
دروني و خودجوش آنهاست . طبق اين نظريه افراد بشر در حد كشف اطلاعات و درك
معاني امور هستند و اين موجب يادگيري آنها مي شود . لذا هر قدر مطالب معني
دارتر و منطبق تر جلوه كنند كنجكاوي فرد را بيشتر تحريك مي نمايند. يكي از
شرايط مهم آموزش آفرينندگي ايجاد فضاي آزاد يادگيري و تشويق يادگيرندگان
به اظهار عقايد و انديشه اي خود و همچنين تشويق آنها به استفاده از روشهاي
اكتشافي و ابداعي يادگيري است .
12 ـ از مشوق هاي دروني و بيروني استفاده كنيد .
بسياري از دانش آموزان با اشتياق درسهاي مكانيكي اتومبيل يا عكاسي را
انتخاب مي كنند و براي يادگيري آنها سخت مي كوشند . براي اين دانش آموزان
خود فعاليت يادگيري جنبه ي تشويقي دارد و نيازي به مشوق بيروني نيست .
متاسفانه بعضي موضوع هاي درسي آموزشگاهي چندان مورد علاقه ي دانش آموزان
نيستند و يادگيري آنها به خودي خود موجب تشويق و تقويت آنان نمي شود در اين
گونه تشويق هاي كلامي و غير كلامي و .... و تا آنجا كه ممكن است آنان را
نسبت به فعاليت يادگيري علاقه مند سازيد .
* با دادن فرصت هاي فراوان ( در محدوده برنامه درسي ) براي تصميم گيري
درباره ي آنچه دانش آموزان ياد خواهند گرفت و چگونگي يادگيري آنها خود
مختاري را در آنان تشويق كنيد .
* تكاليف يادگيري را متناسب با توانايي هر يك از دانش آموزان برگزينيد .
* تا آنجا كه مي توانيد از پروژه هاي همراه با فعاليت استفاده كنيد و به دانش آموزان درباره پيشرفتشان باز خورد بدهيد .
* از فعاليت هاي واقعي و اصيل استفاده كنيد ، يعني فعاليتهايي كه با زندگي واقعي مرتبطند .
* در صورت امكان ،فعاليتها را با نيازهاي دانش آموزان جور كنيد .
* به يادگيري جنبه ي شخصي بدهيد و سعي كنيد دانش آموزان به صورت هيجاني يا عاطفي درگير فعاليت يادگيري بشوند .
* از دادن تكاليف يادگيري خسته كننده و آزارنده اجتناب كنيد .