|
انشا درباره شهداد قبلا ، شهدادبامشكلات بي شماري همراه بود و به عنوان يك نقطه دورافتاده مشكلات دوچندان بلكه سدچنداني داشت.مثلا مي گويند قبلا مردم براي ارباب ها كار مي كردند و حق چنداني نداشتند. حتي رييس ها هم مثل ارباب ها رفتار مي كردند و كارمندها بايد نوكرشان بودند وگوش به فرمان آنها باشند. يكي مي گفت برخي از رييس هاي بد، ترياك هم مي كشيدند يك چيزايي هم مي خوردن كه بوي آمپول وقتي تزريق مي كنند مي داد و مغرور بودند و مردم رابه حساب نمي آوردند، كرابات مي زدند. حرف حرف اونا بود ومردم شهداد فرمانبرداربودند. دورکاری که حالا مد شده 40سال پیش تو شهداد رواج داشته. جشن و شادي نبود .ولی اگربودخیلی بدبود بچه هارا مجبورمی کردن دست بزنن وشعرای نامربوط بخانند. يا حركات موظون انجام دهند. . خيلي سختي بود همه فقير بودند سالي يكبار برنج مي خوردند اونم عيد تا عيد،اسمش را اگه من بودم می گذاشتم طرح عید نوروز تاعید نوروز . كوچه هاي شهدادخاكي بود تنگ هم بود. دكونها تو بازاربودن ومثل شهرهاي ديگه تو خيابون مغازه نبود. همه باغها ديواربلند داشتند تا هيچكي تو باغارو نبينه . اربابا فكر مي كردن اگه باغا ديوار ندوشته باشه مردم كه چشمشون به درختاي پر پرتقال بيفته چشمشون مي كنن و باغشون خشك ميشه. باغا پراز پرتقال بود ولي اربابا گدابودن وبه فقيرها كمك نمي كردند. اون موقع خيلي بدبود مثلا اين همه نونوايي توشهدادنبود . تخم مرغ ماشيني توشهدادگيرنميومد. همه از رييسا مي ترسيدن ونمي تونستن حرفشونو بزنن . اگه حتا براي همديگه درددل مي كردن يا توذهنشون چيزي ميگفتن بعضي ها خبركشي مي كردن وبه رييسا مي گفتن اوناهم اون نفررا دعوامي كردن يا مجبورش مي كردن از تو شهداد بره بيرون. ماشين خيلي توشهدادنبود. بدسليقه بودن مثلن يه كتابخونه اي ساختند اول شهداد، سالن سينماهم دوشت ولي هيچ وق توش فيلم نشون ندادن.چندروزبیشتر افتتاح نشده بود که توسیرچ زلزله شد ولی تو شهداد این ساختمان فروریخت! يك سالون ورزشي ساخته بودن اون سرشهداد، دوربود ميگن يه نوع خاكي توزمين فوتبالش ريختن كه هيچ كي نمي تونه توش چمن بكاره، تازه چمن مصنوعي هم توش نمي چسبه.اگه يكي رييس ورزش مي شد سالي يه بارهم شهدادنمي اومد. سختي خيلي بود روستاها آب و برق نداشتن. بچه ها شبها تاريكي درس مي خوندن.بچه ها كه مي خاستن برن دانشگاه خيلي سختشون بود. هركي ميومد توشهدادرييس ميشد اولش هيچي نداشت، ولي وقتي مي رف تازه اگر ميرف وضعش ازاين رو به اون رو شده بود. معلوم نبوداين همه پول از كجاآورده بود.مگر چندحقوق به اونها مي دادن كه همه چي مي خريدن . تازه اون وقع کمک بلاعوض واین جور تسلیحاتی نبود! ولي الان خيلي خوب شده . ّهمه به فكرمردم هستن ، روستاها آبادشدن جاده و آب وبرق دارن زمين فوتبال هم، بچه ها دارند.ما تا همین چند سال پیش نمی دونستیم روی شن های کویر هم میشه فوتبال بازی بکنیم می خاستیم زمینمون چمن بشه ولی به ما یاددادند که شن از چمن خیلی بهتره. سالن ورزشي داره شهداد.مغازه هاش ازتوبازار قدیمی اومدن توخيابون. اون بازارقديمي خراب شده ،كلاس ندوش. نارنج قلعه تاریخی راهم با لودر،بارش كردن، كوچه ها گشاد شده اند تویشان ميشه ويراژ رفت؛ لايي كشيد،البته به هنگام عبورگله گوسفندا. خيلي هال ميده. بوق که مي زني گوسفندها مي ترسن ميرن توباغا. باغها ديواركه ندارن. آفورك (نوعی علف) هم گيرشون نمياد بخورن. هچ جا همچي تفريحي ندارن.وقتي باموتور ميوفتي وسط يه گله گوسفند دوربرباغ مسعودي ميگي گرگ به گله زده. شهداد تلفن هم داره تازه مبايل هم هست، ايران سيل هم توش جواب ميده. كلاساي مدرسه مابزرگه، توشون خيلي جاهست. معلممون میگه کلاس های مدرسه ما مثل کلاس های تحصیلات تکمیلی دانشگاههاست تازه اونها سی تا سی تا دانشجوی ارشد می گیرن ولی ما فقط 10تا هستیم تويه كلاس . توهچ جا اين قدر دانش آموز كم توكلاسانيست. توشهرهاي ديگه بچا ، توكلاسا از بس زيادن، خفه ميشن ولي اينجا بچه ها راحتن. حموم نبود بهداشت كم بود شهداد بيمارستان نداشت تو شهداد فقط يه جايي بودبه اسم شير خورشيد ولي توش شير نبود فقط عكس شيري رو پرچمش بود. دکتراش هندی بودن. یه پیرزالی رفته بود اونجا، سرماخورده بود، دکترهندی بهش گفته بود صبح ها ناشتا و شب ها قبل از خواب شیر گاو بخوره، ولی با لهجه هندی گفته بود که معنی بدی میده، اون وقت پیرزال با لنگ دمپایی زده بود توکله دکتر- اون موقع کفش ندوشتن- و گفته بود، "خودت و خار و مادرت صبح و شب بخورن! خوردن، که همچین جونوری زاییدن! این نسخه رو، ور خار مادرت بنویس، بگو چرا میگن شما، گاو می پرستن". بعدا، شیر خورشیدرا بستن، دکترای هندی بدلهجه هم رفتند، یک فرد خیر و نیکوکاری بیمارستان 80 تختخوابی ساخته، ولي تو بيمارستان، دانشگاه پیام نور هم هست. خيلي خوب شده، دانشجوها اگه مريض شدن ميرن همونجا دكتر. قديما بچه ها که غايب مي شدند و نمي رفتن مدرسه ، روز بعدش مي گفتن مريض بوديم ولي الان دانشجوها نمي تونن دروغ بگن. البته هیچ كي تو این دوره زمونه دروغ نميگه، حالا اگه يكي شيطون رفت تو جلدش . رييس دانشگاه شهداد ميره تو بيمارستان، تو اتاق بغلي مي پرسه ؟ اقاي دكتر! اين دانشجو راست ميگه يانه؟ اينچوري هیچ كي غايب نميشه، درساشونم خوب ميشه. هر دانشجويي هم درس نخوند آمپولش مي زنن، ازترس آمپول ، درس مي خونن، اينجوري شهداد بيشتر پيشرف مي كنه . براي دانشجوهان متاهل هم خوب شده .مي تونن تست حاملگي انجام بدن، يا لوله هاشونو ببندن، جمعيت كمتربشه. همين جا دردشونو كه ياد كردند فارغ ميشن، هم فارغ التحصيل ميشن هم فارغ اونجوري . ازكلاسهاشون هم عقب نمي يوفتن . تايك ساعت قبل از زايمان هم مي تونن برن كلاس . توكدوم دانشگا تو دنيا همچين امكاناتي هست ؟ تازه اگه برقها هم برن موتور "هوندا" رو ميارن تو زايشگاه روشنش مي كنن نورباشه زائو بزایه، چندسال پیش همین کار را کردند . تازه آثارباستانی هم داریم. یه جایی هست بهش میگن شهر آدم کوتوله ها، ولی اونجا کوتوله نبوده و همه قدبلندبودند و اینقدر حالیشون بوده که وسایل فلزی و حتی پرچم و مجسمه های خوشگل می ساختند.. اشتباهی روز اول یکی گفته شهرآدم کوتوله ها، ولی بعضی میگن، شاید منظورشون کوتوله های فکری باشه که اینجا پیدا میشه! تازه تو کویر لوت هم جاده كشيدن، تونل هم واشده. اينقدر اينجا خوبه كه برخی كه تو شهداد ميان نمي خان ازشهداد برن ، و هي مدت خدمتشونو تمديد مي كنن، تاخدمت بيشتري به مردم بدبخت شهداد بكنن و اونها رو خوش بخت تر"بكنند". اونها صبح ، میان و ظهر برمی گردن کرمون. شهداد مثل تهرونه، روزا جمعیتش زیادمیشه ، عصرها و شب ها کم میشه. حساب بکنید چه قدر پیشرف کرده که از کرمون صبح ها رییسا و کارمندا با ماشین میان شهداد سرکارشون و ظهر برمی گردن کرمون. اگه فرودگاه تو شهداد بسازن می تونن پروازی بیان و برن. تو هیچ شهری خیابونی به این قدیمی با آسفالت نیم قرن پیش وجود نداره، میگن ناهمواری هاش شبیه سطح مریخه، شاید ناسا مرخ نورداشو بیاره اینجا تست کنه، ولی کور خونده، می زنیم با مشت محکم تو دهن فضانورداش، مگر زیربندی ماشینای خودمون چطورن ، سالی چاربار بابام ماشینمونو میبره تعمیرگاه و برای جوونای تعمیرکار شهداد اشتغال زایی می کینم. اگه پیداشون بشه مریخ نوردشونو می کشمش تو تور- ما تو خونمون یه توری داریم که قدیما توش کاه می ریختن و با الاغ می بردن شهر- بعدش میکشمش پایین، خودم سوارش میشم، ازبقیه بچه های مدرسه هم پول می گیرم سوارشون میکنم. از روش هم یکی دیگه می سازم. تازه جزء، مالم یملک! خودم میشه. به رییس جمهورشون هم پسش نمیدم. فضا نوردا شونم با سوغات شهداد مثل حصیر وخرما وپرتقال می فرستم تو کشورشون. قبلا مرده ها را تو شهداد می شستند ولی حالا شهداد ، مرده شور نداره، خوب شده ، دیگه آبهای آهک دار شهداد، پوست مرده ها رو خراب نمی کنه، همین که کلیه ها شونو وقتی زنده بودند از کار انداخته، بسشونه،مرده ها راکفن پوش و شکلات پیچ میارن شهداد و خاک می کنن.آبهای مرده شوری هم میره تو زمین های کرمون قاطی آبهای زیرسطحیش میشه! مردم شهرهاي ديگر آرزو دارن مثل برخی آدمها تو شهداد دوشته باشن و اوضاشون مثل ماباشه، ولي خاب ديدن خير باشه . شهداد ميشه شهرستان. شايد هم استان بشه ، ولی فکر نکنم کشور بشه!
برچسبها: اجتماعی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ساعت 9:32  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|