جَرْقویه، در قدیم روستا و ناحیه‌ای کهن از توابع اصفهان و امروزه نام دو بخش از بخشهای شهرستان اصفهان به نامهای جرقویۀ سفلى و جرقویۀ علیا. دربارۀ سبب نام‌گذاری جرقویه آراء متفاوتی ابراز شده است که هیچ یک از آنها مستدل به نظر نمی‌رسد؛ ولی آنچه پذیرفتنی می‌نماید، این است که جرقویه را می‌توان معرب گرکویه دانست. در گویش محلی این بخش به نامهای گرکولا، گرگویه، گبرکویه و جرکوهه نیز خوانده می‌شود (شفیعی، 1، 3؛ جناب، 191).
بخشهای جرقویۀ علیا و سفلى که در جنوب خاوری استان اصفهان واقع شده، از شمال به بخشهای کوهپایه و حومۀ اصفهان، از جنوب به شهرستان آباده در استان فارس، از باختر به شهرستان شهرضا در استان اصفهان، از شمال خاوری به باتلاق گاوخونی، و از خاور و جنوب خاوری به شهرستانهای صدوق و ابرکوه در استان یزد محدود است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها...، 71/69). بخشهای جرقویۀ سفلى و علیا دارای آب و هوای خشک بیابانی است؛ زمستانهایی سرد و تابستانهایی گرم دارد. آبهای زیرزمینی آن شور، و پوشش گیاهی آن به سبب کمی بارندگی (کمتر از 100 میلیمتر در سال) ناچیز است. زاینده رود از شمال اراضی بخش جرقویۀ سفلى می‌گذرد و در تأمین بخشی از آب کشاوری منطقه دارای اهمیت است (نک‍ : ادامۀ مقاله). بیشتر رودهای این ناحیه را رودهایی فصلی تشکیل می‌دهند که مهم‌ترین آنها رود ایزدخواست و سه‌گنبد است که در نهایت به باتلاق گاوخونی می‌ریزند (فرجی، 1/317؛ جرقویه، بش‍‍ ؛ جعفری، رودها...، 117، 281؛ افشین، 1/63-64). کوههای سُرخاب (610‘2 متر) و گِلِه (510‘2 متر)، در بخش جرقویۀ علیا، و کوههای لاختَنی (331‘2 متر)، و دره باغ (395‘2 متر) در بخش جرقویۀ سفلى از مهم‌ترین کوههای مرتفع این بخشها به شمار می‌روند (جعفری، کوهها...، 187، 211، 306، 411، 479، 490، 504، 529؛ فرهنگ جغرافیایی کوهها...، 2/124، 168).
اقتصاد بخشهای جرقویۀ سفلى و علیا برپایۀ کشاورزی، دامداری، کارگری در معدن و صنایع دستی استوار است. گندم، جو، تره‌بار، انگور و انار از عمده محصولات کشاورزی آنجا ست.

آب مورد نیاز اهالی برای آشامیدن و کشاورزی از زاینده‌رود، قنات و چاه تأمین می‌شود. قالی‌بافی از جمله صنایع دستی این نواحی است که درگذشته نیز رونقی چشمگیر داشته است. قالیهای بافت این دو بخش دارای طرحهای نائینی و نجف‌آبادی و نقشهای ترنجی، لچکی، بوته‌ای و افشان است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، 71/70). افزون بر اینها بخش معدن از دیگر منابع اقتصادی منطقه است. معادن سنگ نمک در آبادی حبیب‌آباد واقع در بخش جرقویۀ سفلى، و معدن سنگ ساختمانی کوه سفید واقع در بخش جرقویۀ علیا از آن جمله‌اند ( اسناد...، 79؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا).
پیشینۀ تاریخی: جرقویه در روزگاران گذشته بر سر راه یکی از شاخه‌های جادۀ ابریشم قرار داشت و تا پیش از احداث راههای امروزی بر سر راه کاروا‌ن‌رو شمال به جنوب ایران بود. وجود بازار و دژی به نام میرحیدر در 15 کیلومتری جنوب آبـادی پیکان واقـع در بخش جرقویۀ سفلـى ــ کـه بنـا به گفتـۀ اهالی منطقه از یادگارهای دورۀ ساسانی است ــ بیانگر رونق و آبادانی این ناحیه در آن روزگاران است (شفیعی، 31).
به گزارش جابری انصاری جرقویه در سدۀ 5 ق/11م، به روزگار دیلمیان از بلوکات فارفاآن رودشت به شمار می‌رفته است (ص 21-22). امروزه فارفان بر روستایی در دهستان رودشت از توابع بخش بن رود واقع در شهرستان اصفهان اطلاق می‌شود. ظاهراً یاقوت نخستین جغرافی‌نویسی است که از جرقویه یاد کرده است. او جرقویه (جرقوه) را در سدۀ 7ق روستایی از توابع جی اصفهان به شمار آورده، و زبیر بن محمد، از محدثان بنام را منسوب بدانجا دانسته است (2/63). حمدالله مستوفی در سدۀ 8 ق ازشهری به نام قولنجان از اعمال قمشه یاد کرده است (ص 123). امروزه ویرانه‌های این شهر در نزدیکی آبادی اسفنداران از توابع بخش جرقویۀ علیا برجا ست (جناب، 192).
از وضعیت جرقویه در سده‌های بعدی آگاهیهای چندانی در دست نیست؛ همین‌قدر می‌دانیم که این ناحیه به هنگام شورش افغانها مانند دیگر نواحی اصفهان آسیب بسیار دید (نک‍ : شفیعی، 79). در دورۀ قاجاریه جرقویه از بلوکات اصفهان به شمار می‌رفته، و بر دو بخش جرقویۀ علیا و سفلى به مرکزیت آبادی پیکان تقسیم می‌شده است (زین‌العابدین، 199؛ اعتمادالسلطنه، 4/2186). جرقویه در آن روزگار ناحیه‌ای آباد و از لحاظ کشاورزی پررونق به شمار می‌رفته، چندان که محصول پنبۀ آن از حیث نرمی و سفیدی برتر از پنبه‌های دیگر نواحی ایران و حتى مصر و هند دانسته شده است. به نوشتۀ اعتمادالسلطنه گندم و تریاک جرقویه از گندم و تریاک بیشتر نواحی اصفهان بهتر بوده است (4/2186-2187). بعضی محصولات آن همچون پنبۀ کاغذی و گیوۀ پیکانی که درگذشته در آبادی پیکان بافته می‌شده، از اشتهار برخوردار بوده است (اصفهانی، 320). جرقویۀ سفلى و علیا در اواخر دورۀ قاجار از توابع شهرضا به شمار می‌رفت، ولی در 1333ش برپایۀ قانون تقسیمات کشوری به شهرستان اصفهان پیوست (شفیعی، 138).
بنا به تصویب‌نامۀ هیئت وزیران در 1369ش، دو ناحیۀ جرقویۀ علیا و سفلى به بخشی واحد و به مرکزیت آبادی نیک‌‌آباد بدل شد که مشتمل بر 4 دهستان جرقویۀ علیا، جرقویۀ وسطى، جرقویۀ سفلى و رامشه بود (مجموعۀ قوانین...، 803). سرانجام بخش جرقویه در 1374ش به دو بخش جرقویۀ سفلى و جرقویۀ علیا تقسیم شد.
امروزه (1388ش) بخش جرقویۀ علیا به مرکزیت حسن‌آباد مشتمل بر دو دهستان جرقویۀ علیا و رامشه و یک شهر به نام حسن‌آباد و 14 آبادی است. بخش جرقویۀ سفلى به مرکزیت نیک‌آباد مشتمل بر دو دهستان جرقویۀ سفلى و جرقویۀ وسطى و 3 شهر محمدآباد، نیک‌آباد و نصرآباد و 29 آبادی است. در سرشماری 1385ش، بخش جرقویۀ سفلى 473‘5 تن و بخش جرقویۀ علیا 053‘4 تن جمعیت داشته است («درگاه...»، بش‍ ‌). بنابر سرشماری عشایر کوچنده در 1377ش، 559 خانوار کوچنده از ایل جرقویه زمستانها را در اراضی دو دهستان جرقویۀ سفلى و وسطى از توابع بخش جرقویۀ سفلى می‌گذرانند و 15 خانوار از این ایل در دهستان رامشه از توابع بخش جرقویۀ علیا به سر می‌برند (سرشماری...، 35).
دژهای کیوان، رامشه، سیان، آذرخواران، نیک‌آباد، محمدآباد و مسجد آیینۀ دستگرد، مسجد جامع پیکان و مسجد جامع محمدآباد و منزل اسدالله‌خان در آبادی گنج‌آباد، امامزاده عبدالمظفر در آبادی سیان، غار فریدون در جنوب آبادی پیکان، چشمۀ محمد نوجوان و بوستان ملی حفاظت شدۀ کلاه قاضی از جمله بناهای تاریخی و مذهبی و جاذبه‌های طبیعی این نواحی به شمار می‌آیند. نامدارترین مشاهیری که به این ناحیه منسوب‌اند، اینان‌اند: زبیر بن محمد، از محدثان سدۀ 7ق؛ سیدحسن طباطبایی رامشه‌ای، شاعر و خوشنویس سدۀ 13ق؛ میرزا محمدرضا خلیفه سلطانی جرقویه‌ای اصفهانی، متخلص به حامد از شعرای روزگار فتحعلی‌شاه قاجار؛ و حاج میرزا محمدامین صفوی محمدآبادی، شاعر دورۀ ناصری (شفیعی، 176، 179-180، 184، 190-191).
مآخذ: اسناد معادن ایران (1300-1332ش)، به کوشش مهشید لطیفی‌نیا، تهران، 1376ش؛ اصفهانی، محمدمهدی، نصف جهان فی تعریف الاصفهان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، 1368ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، 1368ش؛ افشین، یدالله، رودخانه‌های ایران، تهران، 1373ش؛ جابری انصاری، حسن، تاریخ اصفهان و ری و همۀ جهان، اصفهان، 1321ش؛ جرقویه1 (نک‍ : مل‍ ‌)؛ جعفری، عباس، رودها و رودنامۀ ایران، تهران، 1376ش؛ همو، کوهها و کوه‌نامۀ ایران، تهران، 1368ش؛ جناب، علی، الاصفهان، اصفهان، 1371ش؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، 1331ق/1913م؛ «درگاه ملی آمار» (نک‍ : مل‍ ، SCI)؛ زین‌العابدین شیروانی، بستان السیاحة، تهران، 1315ق؛ سرشماری اجتماعی، اقتصادی عشایر کوچنده (1377ش)، جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، 1378ش؛ شفیعی‌ نیک‌آبادی، علی، گرکویه (جرقویه) سرزمینی ناشناخته بر کران کویر، اصفهان، 1372ش؛ فرجی، عبدالرضا، جغرافیای کامل ایران، تهران، 1366ش؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1367ش؛ فرهنگ جغرافیایی کوههای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1379ش؛ مجموعۀ قوانین و مقررات مربوط به وزارت کشور، حوزۀ معاونت سیاسی و اجتماعی دفتر انتخابات، تهران، 1370ش؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
Jarghooyeh, http://www.jarghooyeh.blogfa.com; SCI, www.sci.org. ir/portal/faces/public/census85.
حسن موسوی‌زاده


جَرْقویه‌ ، دو بخش‌ به‌ نامهای‌ جرقویه علیا و جرقویه سفلا و ناحیه‌ای‌ قدیمی‌ در استان‌ اصفهان‌.

بخش‌ جرقویه علیا ، واقع‌ در جنوب‌ شهرستان‌ اصفهان‌، از شمال‌ به‌ بخش‌ جلگه‌، از مشرق‌ به‌ بخش‌ خِضرآباد (در شهرستان‌ یزد)، از جنوب‌ به‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ آباده‌ و از مغرب‌ به‌ بخش‌ جرقویه سفلا محدود می‌شود و مشتمل‌ است‌ بر دو دهستان‌ (جرقویه علیا و رامشِه‌) شانزده‌ آبادی‌ (عمدتاً در دشت‌) و یك‌ شهر به‌ نام‌ حَسن‌آباد كه‌ مركز بخش‌ است‌. باتلاق‌ گاوخونی‌ * در جنوب‌شرقی‌ بخش‌ قرار دارد. كوههای‌ مهم‌ آن‌ عبارت‌اند از: كوه‌ گِله‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 510 ، 2 متر)، چاهِ خَزانه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 976 ، 1 متر)، چاهِ گَز (بلندترین‌ قله‌ ح 850 ، 1 متر)، چاهْسُرخ‌ (ارتفاع‌ ح 850 ، 1 متر)، چپ‌ رُوَند (بلندترین‌ قله‌ ح 820 ، 1 متر) و میان‌بای بزرگ‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 470 ، 1 متر)، كه‌ در حاشیه غربی‌ باتلاق‌ گاوخونی‌ واقع‌ است‌ (جعفری‌، ج‌ 1، ص‌ 187ـ189، 479، 523). رود فصلی‌ ایزدخواست‌ به‌ طول‌ حدود 125 كیلومتر، با جهت‌ شمال‌شرقی‌، كه‌ در بخش‌ جرقویه علیا چشمه‌ریزه‌ نام‌ دارد، پس‌ از آبیاری‌ آبادیهای‌ رامشه‌، اِسفَنداران‌ و حسین‌آباد، در حدود 110 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌ به‌ باتلاق‌ گاوخونی‌ می‌ریزد. رود فصلی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «سِه‌ گنبد»، به‌طول‌ حدود 85 كیلومتر، با جهت‌ كلی‌ شمالی‌، نیز پس‌ از آبیاری‌ زمینهای‌ بخش‌، به‌ باتلاق‌ گاوخونی‌ می‌ریزد (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 117، 281).

این‌ بخش‌، از گیاهان‌، گونِ كتیرا، گیاهان‌ دارویی‌ و پوشش‌ گیاهی‌ برای‌ چرای‌ دام‌ دارد و از جانوران‌ گرگ‌، شغال‌، روباه‌، آهو، خرگوش‌ و بزكوهی‌ در آن‌ یافت‌می‌شود.اهالی‌ به‌زراعت‌، باغداری‌، دامداری‌ و بافت‌ قالی‌ با طرحهای‌ نائینی‌ و قمی‌ و نیز كرباس‌بافی‌ اشتغال‌ دارند ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها، ج‌72، ص‌49؛ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌215). آب‌مصرفی‌ اهالی‌ از رود،چشمه‌،قنات‌وچاه‌ تأمین‌ می‌شود. محصولاتی‌ از قبیل‌ گندم‌، جو، پنبه‌، ارزن‌، چغندر قند، تره‌بار و از فرآورده‌های‌ باغی‌، بادام‌ در آن‌ به‌عمل‌ می‌آید ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌72، ص‌10، 49، 91، ج‌81، ص‌7).

در این‌ بخش‌ معادنی‌ وجود دارد، از جمله‌: معادن‌ نمك‌ در سه‌ كیلومتری‌ شمال‌ آبادی‌ دستجرد (ح 120 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهر اصفهان‌) و آبادی‌ رامشه‌ (59 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهرضا)، سنگ‌ مس‌ در مغرب‌ حسن‌آباد، سنگ‌ مرمر در مشرق‌ حارث‌آباد، و نیز معادن‌ سنگ‌ ساختمانی‌ و سنگ‌ آهك‌ (همان‌، ج‌ 71، ص‌ 69، ج‌ 72، ص‌ 49؛ هنرفر، ص‌ 43؛ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 218).

آبادیهای‌ این‌ بخش‌ با راههای‌ اصلی‌ و فرعی‌ به‌ شهر اصفهان‌، شهر حسن‌آباد و دیگر نقاط‌ استان‌ مرتبط‌ می‌شوند. اهالی‌ آن‌ شیعه‌اند و به‌ فارسی‌ با گویش‌ محلی‌ تكلم‌ می‌كنند. لغات‌ پهلوی‌ نیز در زبان‌ آنان‌ باقی‌ مانده‌ است‌ (جناب‌ اصفهانی‌، ص‌ 247). یكی‌ از پوشاكهای‌ زنان‌ این‌ منطقه‌، چادرهای‌ كاملاً سفید است‌.

جمعیت‌ بخش‌ جرقویه علیا در سرشماری‌ 1375 ش‌، 684 ، 11 تن‌ ذكر شده‌ است‌ كه‌ از این‌ میان‌ 738 ، 4 تن‌ (ح 41%) شهرنشین‌ و بقیه‌ روستانشین‌اند.

از لحاظ‌ تقسیمات‌ كشوری‌، جرقویه علیا تا قبل‌ از 1355ش‌، به‌ مركزیت‌ حسن‌آباد، یكی‌ از دهستانهای‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شهرضا، از استان‌ دهم‌ (اصفهان‌) بود (ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 262؛ رزم‌آرا، ج‌10، ص‌ 55). در تقسیمات‌ كشوری‌ 1355 ش‌، دهستان‌ جرقویه علیا، در بخش‌ جرقویه‌، از توابع‌ شهرستان‌ اصفهان‌ ضبط‌ شده‌ است‌. طبق‌ تصویبنامه هیئت‌ وزیران‌ (ش‌ 808 ، 93 ت‌ 907) در شهریور 1369، بخش‌ جرقویه‌ به‌ مركزیت‌ آبادی‌ نیك‌آباد، مشتمل‌ بر دهستانهای‌ جرقویه علیا، جرقویه وسطا، جرقویه سفلا و رامشه‌ تشكیل‌ شد (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، 1370 ش‌، ص‌ 803). سپس‌ در تیر 1374، پس‌ از تغییر یافتن‌ نام‌ بخش‌ سفیددشت‌/ سپیددشت‌ (در شهرستان‌ اصفهان‌) به‌ بخش‌ جرقویه علیا، این‌ بخش‌ با دو دهستان‌ به‌ نامهای‌ جرقویه علیا (به‌ مركزیت‌ حسن‌ آباد) و رامشه‌ (به‌ مركزیت‌ رامشه‌)، یكی‌ از بخشهای‌ شهرستان‌ اصفهان‌ شد. در همان‌ سال‌ حسن‌آباد به‌ شهر تبدیل‌، و مركز بخش‌ جرقویه علیا شد (همو، 1375ش‌، ص‌194؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، 1373 ش‌، ص‌ 7؛ همو، 1374 ش‌، ص‌ 9؛ همو، 1383 ش‌، ص‌10).

از آثار تاریخی‌ آنجاست‌: ویرانه‌های‌ شهری‌ در آبادیهای‌ حارث‌آباد و اسفنداران‌؛ ویرانه‌های‌ شهر و دژی‌ در جنوب‌ و جنوب‌شرقی‌ آبادی‌ دستجرد؛ زیارتگاهی‌ به‌نام‌ امامزاده‌ اسماعیل‌ و مسجدی‌ قدیمی‌، ظاهراً متعلق‌ به‌ دوره صفوی‌ در آبادی‌ مالْواجِرد/ مالْواجِرد (ح 129 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌)؛ مسجدجامع‌ و امامزاده‌ای‌ به‌نام‌ سعید در آبادی‌ دستجرد (شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 36، 47، 49؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 72، ص‌ 49، 99). ویرانه‌های‌ شهر قدیمی‌، در آبادی‌ اسفنداران‌ (ح 69 كیلومتری‌ شرق‌ شهرضا) واقع‌ است‌ كه‌ آن‌ را مكان‌ شهر قدیمی‌ قولنجان‌/ قولجان‌ دانسته‌اند و استخوانهای‌ متعلق‌ به‌ انسان‌ در آن‌ كشف‌ شده‌ است‌ (جناب‌ اصفهانی‌، ص‌ 192؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله‌).

بخش‌ جرقویه سفلا، واقع‌ در مغرب‌ و جنوب‌غربی‌ شهرستان‌ اصفهان‌، از شمال‌ به‌ بخشهای‌ مركزی‌ و جلگه‌ در شهرستان‌ اصفهان‌، از مشرق‌ و جنوب‌شرقی‌ به‌ بخش‌ جرقویه علیا، از جنوب‌غربی‌ و مغرب‌ به‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شهرضا محدود می‌شود و مشتمل‌ است‌ بر دو دهستان‌ به‌نامهای‌ جرقویه وسطا و جرقویه سفلا، 29 آبادی‌ و سه‌ شهر به‌نامهای‌ نیك‌آباد (مركز بخش‌)، محمدآباد و نَصرآباد. آبادیهای‌ آن‌ عمدتاً در دشت‌ قرار دارند. از جمله‌ كوههای‌ مهم‌ آنجاست‌: محمدْنوجوان‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 299 ، 2 متر)، كه‌ در دامنه شمال‌شرقی‌ آن‌ چاه‌ آبی‌ به‌نام‌ چاه‌میش‌ وجود دارد؛ لاخَتْنی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 331 ، 2 متر)؛ دنبالِگردَنه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 024 ، 2 متر)؛ می‌می‌نی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 050 ، 2 متر) و گورِه‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 900 ، 1 متر؛ جعفری‌، ج‌ 1، ص‌ 258، 484، 490، 504، 529). زمینهای‌ این‌ بخش‌ با آب‌ زاینده‌رود * آبیاری‌ می‌شود.

از گیاهان‌ زبان‌گنجشك‌، گز، و خارخَسَك‌ و از جانوران‌ پلنگ‌، گرگ‌، كفتار، شغال‌، روباه‌، آهو، خرگوش‌، بزكوهی‌، قوچ‌، میش‌، جوجه‌تیغی‌، كبك‌ و تیهو در آن‌ یافت‌می‌شود. اهالی‌ آن‌ به‌ زراعت‌، باغداری‌،دامداری‌ و صنایع‌دستی‌ اشتغال‌ دارند. آب‌مصرفی‌ بخش‌ از رود، چشمه‌، چاه‌ و قنات‌ تأمین‌ می‌شود. گندم‌، جو، پنبه‌، تره‌بار،كنجد،زردآلو، انگور،انار،پسته‌، توت‌و سنجد از محصولات‌ آنجاست‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی آبادیها، ج‌ 71، ص‌100، 103، 275). از صنایع‌دستی‌، قالی‌بافی‌ با طرحهای‌ نائینی‌، كاشانی‌، نجف‌آبادی‌، لچك‌ ترنج‌، قابی‌، درختی‌، كله‌ اسبی‌، ماه‌ترنج‌ و گل‌ حاشیه‌ای‌ در آن‌ رایج‌ است‌ (همان‌، ج‌ 71، ص‌100، 275).

معادن‌ سنگ‌ فیروزه‌ در جنوب‌ محمدآباد و نیك‌آباد، خاك‌ نسوز در جنوب‌ آبادی‌ پیكان‌، سنگ‌ تِراوِرْتِنْ میان‌ راه‌ آبادی‌ پیكان‌ به‌ رامشه‌ و معدن‌ نمك‌ در دو كیلومتری‌ شمال‌ آبادی‌ سیان‌/ سیون‌ نمكی‌ (ح 66 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌) در این‌ بخش‌ واقع‌ است‌. در آبادی‌ سیان‌، نمكزاری‌ به‌نام‌ «سیون‌» نیز وجود دارد (همان‌، ج‌ 71، ص‌ 151؛ نیز رجوع کنید به اسناد معادن‌ ایران‌ ، ص‌ 79؛ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 218ـ219).

آبادیها و شهرهای‌ بخش‌، با راههای‌ اصلی‌ و فرعی‌ به‌ مركز بخش‌ و دیگر نقاط‌ استان‌ مرتبط‌ می‌شوند. اهالی‌ آن‌ شیعه‌اند و به‌ فارسی‌ با لهجه محلی‌ تكلم‌ می‌كنند.

جمعیت‌ بخش‌ جرقویه سفلا در سرشماری‌ 1375 ش‌، 172 ، 16 تن‌ بوده‌ كه‌ از این‌ میان‌ 389 ، 4 تن‌ (ح 27%) شهرنشین‌ بوده‌اند. امروزه‌ با تبدیل‌ شدن‌ آبادیهای‌ محمدآباد و نصرآباد به‌ شهر، 850 ، 12 تن‌ (ح 79%) از اهالی‌ در شهر و بقیه‌ در روستاها به‌ سر می‌برند.

از لحاظ‌ تقسیمات‌ كشوری‌، تا قبل‌ از 1355 ش‌، جرقویه سفلا به‌ مركزیت‌ محمدآباد، یكی‌ از دهستانهای‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ شهرضا از استان‌ دهم‌ (اصفهان‌) بود (ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، ج‌ 3، ص‌ 262؛ رزم‌آرا، ج‌10، ص‌ 55). در تقسیمات‌ كشوری‌ 1355 ش‌، نام‌ دهستان‌ جرقویه سفلا در بخش‌ جرقویه‌، از توابع‌ شهرستان‌ اصفهان‌ ضبط‌ شده‌ است‌. در تیر 1374، نام‌ بخش‌ جرقویه‌ به‌ جرقویه سفلا تغییر یافت‌ و این‌ بخش‌ با دو دهستان‌ (جرقویه سفلا و جرقویه وسطا) تشكیل‌ شد (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، 1375 ش‌، ص‌ 194؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، 1374ش‌، ص‌9). در 1372ش‌، نیك‌آباد، در 1375ش‌، محمدآباد و در 1380 ش‌، نصرآباد شهر شدند (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، 1373 ش‌، ص‌ 715؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، 1382 ش‌، ذیل‌ «استان‌ اصفهان‌»).

برخی‌ آثار تاریخی‌ این‌ بخش‌ عبارت‌اند از: مسجدجامع‌ آبادی‌ پیكان‌ و غاری‌ به‌ نام‌ فریدون‌ در هجده‌ كیلومتری‌ جنوب‌غربی‌ آبادی‌ پیكان‌ كه‌ پیرامون‌ آن‌ پیكانهای‌ مفرغی‌ یافته‌ شده‌، آثار دژی‌ در شهر نصرآباد، دو قلعه قدیمی‌ در آبادیهای‌ گنج‌آباد (ح 38 كیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهرضا) و سیان‌، و امامزاده‌ شاه‌ عبدالمظفر در آبادی‌ سیان‌ (شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 23، 26، 65؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 71، ص‌ 151، 232).

برخی‌ آبادیهای‌ جرقویه سفلا را متعلق‌ به‌ پیش‌ از اسلام‌ دانسته‌اند از جمله‌ آبادی‌ قارْنِه‌ (ح 47 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌) كه‌ بنای‌ آن‌ را به‌ قارن‌ پسر كاوه آهنگر نسبت‌ داده‌اند؛ آبادی‌ پیكان‌ (ح 82 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌) و آبادی‌ آذرخواران‌ (ح 62 كیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ اصفهان‌؛ رجوع کنید به شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 25، 31، 33).

ناحیه قدیمی‌. جَرقویه‌ معرّب‌ گَركویه‌ است‌ و در منابع‌ به‌صورتهای‌ جَرْقوه‌ و جرقوئیه‌ هم‌ ضبط‌ شده‌ است‌. برخی‌ به‌ این‌ سبب‌ كه‌ رودهای‌ جرقویه علیا از شكاف‌ كوه‌ خارج‌ می‌شوند، آن‌ را جَرْكوهه‌، از «جر» به‌ معنای‌ شكاف‌ و «كوهه‌» به‌ معنای‌ بلندی‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 4، ص‌ 2186؛ ارباب‌ اصفهانی‌، ص‌ 319).

ظاهراً نخستین‌ بار یاقوت‌ حموی‌ در قرن‌ هفتم‌ (ذیل‌ «جرقوه‌»)، نام‌ آن‌ را با ضبط‌ «جَرْقوه‌»، از قرای‌ اصفهان‌، آورده‌ است‌. حمداللّه‌ مستوفی‌ (ص‌ 123ـ124) در قرن‌ هشتم‌، از شهری‌ به‌ نام‌ قولنجان‌ در این‌ ناحیه‌ یاد كرده‌ است‌. این‌ شهر كه‌ به‌صورت‌ قلعه‌ای‌ گِلی‌ بود، توابعی‌ داشت‌ و از اعمال‌ قومشه‌ (قمشه‌، شهرضای‌ كنونی‌) به‌شمار می‌رفت‌. هوایش‌ تقریباً همانند هوای‌ اصفهان‌، محصولات‌ آن‌ غله‌ و میوه‌، به‌ویژه‌ انگور، بود و آبش‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شد. به‌ گفته علی‌ جناب‌ اصفهانی‌ (متوفی‌ 1309 ش‌؛ ص‌180) جرقویه علیا و جرقویه سفلا هر كدام‌ از بلوكات‌ اصفهان‌ به‌شمار می‌رفتند. جرقویه سفلا 42 قریه‌ و 140 ، 1 خانوار داشت‌ و محصولاتی‌ از قبیل‌ گندم‌، جوزق‌ و خشخاش‌ در آن‌ به‌عمل‌ می‌آمد و آب‌ آن‌ از قنات‌ تأمین‌ می‌شد (همان‌، ص‌ 47، 191). وی‌ اطلاعی‌ از تعداد قُراء و خانوارهای‌ جرقویه علیا نداده‌، اما در باره پسته زیاد، قله كوهی‌ كه‌ در آن‌ اثر دو زانوی‌ شخصی‌ كه‌ به‌ سجود رفته‌ وجود دارد و آثار شهر قدیمی‌ قولنجان‌، واقع‌ در آبادی‌ اسفنداران‌، مطالبی‌ دارد (رجوع کنید به همان‌، ص‌ 191ـ192). در زمان‌ وی‌ عموم‌ زردشتیان‌، در ناحیه جرقویه‌ لغات‌ پهلوی‌ را به‌كار می‌بردند (همان‌، ص‌ 128، 247). در1247 زین‌العابدین‌ شیروانی‌ در بستان‌ السیاحه‌ (ص‌ 199)، جرقویه‌ را ناحیه‌ای‌ متشكل‌ از دو قسمت‌ علیا و سفلا، با نُه‌ قریه‌، كه‌ آبادی‌ پیكان‌ بزرگ‌ترین‌ آنها بوده‌، ضبط‌ كرده‌ است‌. وی‌ (همانجا) محصولات‌ آنجا را پنبه‌ و گندم‌ و اهالی‌ آنجا را مؤدب‌، نیك‌ نهاد و خوش‌ اعتقاد معرفی‌ كرده‌ است‌.

در دوره ناصرالدین‌شاه‌ (1264ـ1313)، جرقویه‌ بلوكی‌ از توابع‌ اصفهان‌ بود. قسمت‌ علیای‌ آن‌ شش‌ فرسخ‌ در دَه‌ فرسخ‌ و آبادیهای‌ مهم‌ آن‌ حسن‌آباد، دستجرد، مالاورجرد (مالْ واجرد)، رامشه‌ و اسفنداران‌ بود و محصولاتی‌ از قبیل‌ گندم‌، حبوبات‌، خشخاش‌، هندوانه‌ و خربزه‌ در آن‌ به‌ عمل‌ می‌آمد. قسمت‌ سفلای‌ آن‌ شش‌ فرسخ‌ در شش‌ فرسخ‌ و آبادیهای‌ معروف‌ آن‌ محمدآباد، نیك‌آباد، حسین‌آباد، آذرخواران‌، سیئان‌آباد (سیان‌)، نصرآباد و مركز آن‌ پیكان‌ بود (ارباب‌ اصفهانی‌، ص‌ 106، 319ـ320). در همین‌ دوره‌ اعتمادالسلطنه‌ (ج‌ 4، ص‌ 2186ـ 2187) پنبه ناحیه جرقویه‌ را از حیث‌ نرمی‌ و سفیدی‌ برتر از پنبه‌های‌ دیگر شهرهای‌ ایران‌ و حتی‌ مصر و هند دانسته‌ است‌. به‌ گفته وی‌ (همانجا) پنبه كاغذی‌ و گیوه پیكانی‌ آن‌، كه‌ در آبادی‌ پیكان‌ بافته‌ می‌شد، بسیار معروف‌ بوده‌ است‌. در 1322ش‌، برخی‌ از آبادیهای‌ آن‌ را راهزنانی‌ غارت‌ كردند (شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، ص‌ 134). حسینعلی‌ رزم‌آرا كه‌ كتابش‌ در 1332 ش‌، چاپ‌ شده‌ است‌، جمعیت‌ جرقویه‌ را حدود 300 ، 30 تن‌ ضبط‌، و از شكارگاهی‌ در آبادی‌ رامشه‌ كه‌ گورِخر در آن‌ شكار می‌شده‌ یاد كرده‌ است‌ (ج‌10، ص‌ 55). وی‌ همچنین‌ (همانجا) به‌ كرباس‌بافی زنان‌ و وجود تیره‌ای‌ از طوایف‌ عرب‌ در آبادی‌ محمدآباد اشاره‌ كرده‌ است‌.

منابع‌: محمدمهدی‌بن‌ محمدرضا ارباب‌ اصفهانی‌، نصف‌ جهان‌ فی‌ تعریف‌ الاصفهان، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ اسناد معادن‌ ایران‌(1300ـ1332 ه. ش‌ )، به‌ كوشش‌ مهشید لطیفی‌نیا، تهران‌: سازمان‌ اسناد ملی‌ ایران‌، 1376 ش‌؛ اطلس‌ راههای‌ ایران‌ ، تهران‌: گیتاشناسی‌، 1374 ش‌؛ اعتمادالسلطنه‌؛ ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، مجموعه‌ قوانین‌ سال‌ 1372 ، تهران‌: روزنامه رسمی‌ كشور، 1373 ش‌؛ همو، مجموعه‌ قوانین‌ سال‌ 1374 ، تهران‌: روزنامه رسمی‌ كشور، 1375 ش‌؛ همو، مجموعه‌ قوانین‌ و مقررات‌ مربوط‌ به‌ وزارت‌ كشور: از آغاز پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ تا پایان‌ سال‌ 1369 ، تهران‌ 1370 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ كشور، تقسیمات‌ كشور شاهنشاهی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. اداره كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، كتاب‌ جغرافیا و اسامی‌ دهات‌ كشور ، ج‌ 3، تهران‌ 1331 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ برنامه‌ریزی‌ و خدمات‌ مدیریت‌. دفتر تقسیمات‌ كشوری‌، اجرای‌ قانون‌ تعاریف‌ و ضوابط‌ تقسیمات‌ كشوری‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌. دفتر تقسیمات‌ كشوری‌، سازمان‌ تقسیمات‌ كشوری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1373 ش‌؛ همو، سازمان‌ تقسیمات‌ كشوری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ همو، نشریه اسامی‌ عناصر و واحدهای‌ تقسیماتی‌ ( به‌ همراه‌ مراكز )، تهران‌ 1383 ش‌؛ همو، نشریه تاریخ‌ تأسیس‌ عناصر تقسیماتی‌ به‌ همراه‌ شماره مصوبات‌ آن‌ ، تهران‌ 1382 ش‌؛ عباس‌ جعفری‌، گیتاشناسی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1368ـ1379 ش‌؛ علی‌ جناب‌ اصفهانی‌، الاصفهان‌ ، چاپ‌ عباس‌ نصر، اصفهان‌ 1371 ش‌؛ حمداللّه‌ مستوفی‌، نزهة ‌القلوب‌ ؛ رزم‌آرا؛ علی‌ شفیعی‌ نیك‌آبادی‌، گركویه‌ ( جرقویه‌ ): سرزمینی‌ ناشناخته‌ بركران‌ كویر ، اصفهان‌ 1372 ش‌؛ زین‌العابدین‌بن‌ اسكندر شیروانی‌، بستان‌السیاحه‌، یا، سیاحت‌نامه‌ ، چاپ‌ سنگی‌ تهران‌ 1315، چاپ‌ افست‌ [بی‌تا. ]؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیهای‌ كشور جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ج‌ 71 : اصفهان‌ ، تهران‌: اداره جغرافیائی‌ ارتش‌، 1367 ش‌، ج‌ 72 : نائین‌ ، تهران‌: اداره جغرافیائی‌ ارتش‌، 1360 ش‌، ج‌ 81 : سمیرم‌ ، تهران‌: اداره جغرافیائی‌ ارتش‌، 1360 ش‌؛ مركز آمار ایران‌، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامه آبادیهای‌ كشور، استان‌ اصفهان‌، شهرستان‌ اصفهان‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ همو، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامه آبادیهای‌ كشور، استان‌ اصفهان‌، شهرستان‌ شهرضا ، تهران‌ 1376 ش‌؛ همو، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامه آبادیهای‌ كشور، استان‌ فارس‌، شهرستان‌ آباده‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ همو، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامه آبادیهای‌ كشور، استان‌ یزد، شهرستان‌ یزد ، تهران‌ 1376 ش‌؛ نقشه تقسیمات‌ كشوری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، مقیاس‌ 000 ، 500 ، 2:1، تهران‌: سازمان‌ نقشه‌برداری‌ كشور، 1379 ش‌؛ لطف‌اللّه‌ هنرفر، اصفهان‌ ، تهران‌ 1346 ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌.

/ معصومه‌ بادنج‌ /

چهارتاق ِ آتشگاه ِ جرقویه

فَرّ و پیروزی ِ ما ملت پیداست هنوز
کیش ِ زرتشت ز آتشکده پیداست هنوز
تخت ِ "دارا" ی ِ بلند اختر پیداست هنوز
تاق ِ کسرا به لب ِ دجله هویداست هنوز
(ابراهیم پورداوُد)

گفتیم که بنای ِ چهارتاق ِ دستگرد، که ساختمانی خشتی و موسوم به "آتشگاه"است، بر فراز تپه ای است مشرف بر چشمه ی دستگرد. موقعیت مکانی ِ این چارتاق اجازه ی تعریف ِ کاربری ِ مذهبی ِ یک آتشگاه را به آن می دهد. نمازهای سه گانه ی زرتشتیان در "مان ِ آتشان" جدا از پادیاب و طهارت نیست و پرسش و کنجکاوی ِ واقع شدن ِ این چهارتاقی در نزدیکی ِ چشمه و نامگذاری ِ شایع ِ "آتشگاه" نزد ِ مردم ِ بومی برای آن را باید با مداقه در متون زرتشتی پاسخ داد و رازگشایی نمود.

 

تصویر 3- نمایی ِ از چهارتاق ِ خشتی ِ موسوم به آتشگاهِ دستگرد ِ جرقویه (پیش از مرمت)مأخذ: کتاب ِ  "گرکویه، سرزمینی ناشناخته بر کران ِ کویر"

 

استقرار بنای بیشترِ آتشخانهها در نزدیکی چشمه و بستر رودخانه با گزاردن مراسم دینی ِ نیایش آتش در محوطۀ این بناها هماهنگ است. زرتشتیان اجازه نداشتند که پیش از پادیاب و دستشو (وضو)، اَوستا در دست گیرند و در برابر آتش، واج (زمزمۀ دعا) گویند. در «سد در» (در 50) آمده است:

«هر روز بامداد که جهت نیایش از خواب برخیزند، ... به آب شستن سه بار، چنانکه از روی تا گوش تر شود، پس دست تا بازو سه بار به آب شستن: نخست دست راست، پس دست ِ چپ و همچنین پای راست و پای چپ شستن؛ چه هرگاه که چیزی به واج خواهند خواندن، باید دست و روی به پادیاب شسته باشند، اگر نه اَوِستا پذیرفته نباشد.»(نک: وندیداد- گزارش ِ "هاشم رضی"- تهران- فکر روز- 1376- صص 721-722)

آداب نماز زرتشتیان، آنچنان که از اعمال دینی امروزیشان به دست میآید، چنین است:

«فرد مؤمن نخست با شستن غبار از رخسار و دست و پاها خود را مهیا میسازد؛ آنگاه کمربند مقدس را میگشاید و با گرفتن آن در دستان و در مقابل خویش، چشم بر نمادِ پارسایی، یعنی آتش، رو به درگاه آفریدگار خود میایستد.»("زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها"- مری بویس- ترجمۀ عسکر بهرامی- تهران – ققنوس- 1384- ص 58)

 

اشاراتی مشابه را در شاهنامۀ فردوسی میتوان یافت؛ مانند آنجا که "کیکاووس" و "کیخسرو" بر این نهادند که به آتشگاه بروند و سر و تن و پا و دست را بشویند، و آنچنان که شیوۀ مرد یزدانپرست است، به زمزمه بر کردگار آفرین کنند (واج بخوانند) و در پیش آذر به پای باشند.

«بدو گفت مـا هم چنین با دو اسپ
بتازیم تا خان آذرگشسپ
سر و تن بشوییم با پا و دست
چنان چون بود مرد یزدان
پرست
به زاری ابا کردگار جهـان
به زمزم کنیم آفرین نهان
بباشیم در پیش آذر به پای
مگر پاک
یزدان بود رهنمای»(نک: "آیین و رسمهای ایرانیان باستان بر بنیاد شاهنامۀ فردوسی"- علیقلی اعتماد مقدم- ادارۀ کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر- 2535، ج ۱- ص 603)


در متون ِ پهلوی نیز این تأکیدات وجود دارد:

[سخنی چند از آذرباد مارسپندان]
«هر روز سه بار به "مان ِ آتشان" (آتشخانه) روید و آتش نیایش کنید. چه او که بیشتر به "مان ِ آتشان" رود و آتش نیایش بیش کند، پس او را خواسته و اهلایی بیشتر بخشند.»
(متن های پهلوی- گردآوری ِ جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا- ترجمه ی سعید عریان- سازمان میراث فرهنگی کشور- 1382- ص 149)

[اندرز دستوران به بهدینان]
«مردمان را هر روز به اوشبام سه دروج پیش آید چون ناپاکی، کاهلی و بی ایمانی. در دین گفته شده است که هرگاه پیش از آنکه خورشید برآید، دست را با گمیز گاوان بشویید و پس از آن با آب بشویید، دروج ناپاکی زده شود و برای روان آنگونه سودمند است چونان که آنرا به برشنوم شسته ای. و هرگاه به "مان ِ آتشان" شوید و "آتش نیایش" کنید، دروج کاهلی زده شود ...»
(متن های پهلوی- همان- ص131)

[اندرز دانایان به مزدیسنان / اندرز هرمزد و امشاسپندان]
«به اوشهنگاه، برایستید ای مردمان ِ مرگمند، به آیین، دست و روی به گمیز ِ گوسفندان شویید و سپس به آب پاک شویید و به آیین، جامه ی پاک پوشیده و به نیرنگ ِ دین ِ مزدیسنان، کمربند مقدس بندید ...»
(متن های پهلوی- همان- ص71)

در نیمفرسخی غرب قریۀ تَنگکَرَم، در شهرستان فسا در استان فارس، تالاب میان دو کوه تودج و خرمنکوه را قُنب یا خُنب آتشکده مینامند. این نامگذاری بیتردید به علت مجاورت این چشمه با معبد و آتشکدهای در پای این دو کوه بوده، که اکنون اثری از آن برجای نمانده است. همچنین است آتشگاه سرابِ ذهاب، در شهرستان سرپل ذهاب کرمانشاه (در این منطقه به چشمه های جوشنده از پای ِ کوه های صخره ای، "سراب" می گویند).

البته شیوه ی معماری ِ چارتاق ِ خشتی ِ دستگرد ِ جرقویه، به ویژه قوس ِ تاق های ِ آن گواه ِ بسنده ای است بر ساختِ آن در عهد ِ اسلامی. ولی این حقیر را عقیده بر این است که این چارتاق، پیش از عهد اسلامی با کاربری ِ مذهبی و آیینی ِ زرتشتی در همین محل برپا بوده و در عهد اسلامی مرمتهای ِ پیاپی چهره اش را عوض کرده است.

در تأییدِ تقدس این مکان به عهد اسلامی، این نکته قابل توجه است که در کنار ِ چارتاق، بنای ِ مسجد گونه ای است که مردم ِ بومی آنرا "جا پا حضرت" یا "قدمگاه" می گویند و معتقدند که محل عبور ِ یک شخصیت ِ عرفانی بوده و از برکت ِ وجود او چشمه در این مکان جاری شده است.

تصویر 4- عکسی از چشمه، چهارتاق، و قدمگاه ِ دستگرد ِ جرقویه
(چهارتاقی ِ موسوم به "آتشگاه" در گوشه ی سمت ِ راست ِ عکس و مشرف به چشمه است و این عکس، وضعیت ِ آنرا پس از مرمتهای ِ اخیر نشان می دهد)
عکس از: سید حسن فاطمی (آرشیو  ِ شخصی)

 

مانند ِ این باور را با شباهت ِ بسیار در محل ِ مشهور به "قدمگاه" در نیشابور داریم. "قدمگاه" ِ نیشابور، مکانی مقدس است با سابقه ای طولانی. باور ِ عام بر این است که امام رضا (ع) طی ِ سفر خود از مدینه به مرو، در این مکان توقفی داشته اند و چون خواستند با خاک تیمم کنند، آبی جاری پدید آمد. صورت ِ کنونی ِ این مکان، باغی مصفّا ست با یک بقعه ی هشت ضلعی در مرکز باغ، که در ضلع شرقی ِ آن یک "چهارتاق" ِ کوچک قرار دارد که از چشمه ای جوشان حفاظت می کند. روایت است که آب آن هنگام ِ وضوی حضرت رضا (ع) جوشیده و جاری گردیده است و به میمنت آن را "چشمه حضرتی" می نامند.(نک: آشنایی با باغ قدمگاه نیشابور- فاطمه حیدری و هما ایرانی بهبهانی- تارنمای مؤسسه ی همشهری –همشهری ONLINE- 10 مهر 88)

برخی از پژوهشگران، مکان ِ فعلی ِ قدمگاه ِ نیشابور را یک مکان ِ مذهبی ِ تقدیس شده ی زرتشتی می دانند، که در عهد ِ اسلامی به گونه ای دیگر همچنان تقدّس خود را حفظ نموده است:

الگوی باغ قدمگاه را شاید بتوان با الگوی آتشکده ها و چهارطاقی های خارج از فضاهای شهری در دوران قبل از اسلام مقایسه کرد. فضای مقدس نگهداری آتش، در زیر یک چهارطاقی و مشرف به جاده ای اصلی که فضای اطراف آن کاملاً باز است، قرار داشته است. در باغ قدمگاه، چشمه جایگزین ِ آتش می شود و زیر ِ چهارطاقی قرار می گیرد. همانگونه که بسیاری از آتشکده ها با تبدیل به بنای مساجد، موقعیت مکانی و تقدس خود را حفظ کرده اند.(نک: باغ و مجموعه ی قدمگاه؛ باغ ایرانی، حکمت کهن منظر جدید- بهروز پاکدامن- موزه هنرهای معاصر- تهران- 1383)

نگارنده در اینجا، نظر به مباحث ِ مطروحه تا کنون، به ارائه ی دو نمونه از بناهای ِ چهارتاقی عهد ساسانی پرداخته، و این مطالعه ی تطبیقی را زمینه ساز ِ نتیجه گیری ِ نهایی ِ خود می سازد:

الف) دژ، آتشگاه و چهارتاق ِ نخلک:

نام ِ "نخلک" بی درنگ یادآور معادن ِ سرب ِ غنی، و نخستین کارخانه ی فرآوری مواد معدنی ایران است؛ منطقه ای در بخش ِ "انارک" (31 کیلومتری شمال شرقی ِ انارک) و 120 کیلومتری شمال شرقی ِ شهر نایین در منطقه ی کویری ِ استان اصفهان.

در اینجا، یک چهارتاق ِ "آتشگاه" از عهد ساسانی همچنان استوار و پابرجا مانده است.

تصویر 5- نمایی ِ از چهارتاقی ِ نخلکعکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

 

«... هرچند که امروزه دیوارهای شمال غربی و شمال ِ شرقی ِ این چهارتاقی باز است، ولی آثار پی ها در زیر این دو قوس و نیز بخشی از تیغه ی قوس ِ جنوب شرقی، و باز وجود ِ پی دیوار قوس ِ جنوب غربی نشان می دهند که این چهارتاقی در اصل محصور بوده است. به این معنی که این مکان "آتشگاهی" بوده که در آن آتش مقدس، محفوظ از آلودگی و چشم ِ نامحرم زنده نگهداشته می شده است. در قوس ِ جنوب ِ شرقی، بخش بزرگی از تیغه ای که داخل ِ قوس ساخته بوده اند، بجا مانده است. به علت ِ آسیبی که دیوارهای شمال غربی و شمال شرقی دیده اند، نمی توان امروزه تشخیص داد که این دیوارها به بیرون باز می شده اند یا نه. چهار دیواری (تیغه ای) که قوس ها را پر کرده اند، تعمیر یا تکمیل بعدی نبوده است. علت اصلی فرو ریختن ِ دیوار (تیغه) های ِ درون ِ قوس ها ممکن است این باشد که ابتدا قوس زده شده، سپس بخش ِ بالایی ِ دیوار چیده شده است. اکنون در سمت ِ جنوب ِ شرقی، مشاهده می شود که بقایای ِ دیوار ِ درون ِ قوس، از بالا به پایین ترک خورده است و ممکن است به زودی فرو ریزد.

تصویر 6- پلانِ چهارتاقی ِ آتشگاه ِ نخلک (ترسیم در سال 1971 میلادی)- مدخل ِ این آتشگاه در دیوار ِ فرو ریخته ی قوس ِجنوب ِ شرقی با یک خط افقی نشان داده شده است. مأخذ: مقاله ی  "دژ، آتشگاه و چهارطاق نخلک؛ بقایایی از یک آبادی معدنچیان ِ دوره ی ساسانی"

 

این چهارتاقی از سنگ لاشه ساخته شده، و طول هر ضلع ِ پلان ِ مربعی ِ آن، 8/8 متر است. در اصل، داخل و خارج بنا را با گل و آهک روکش کرده بودند. قسمت اعظم این پوشش در دیوارهای خارجی در نتیجه ی نفوذ عوامل جوی، تجزیه شده و فرو ریخته است، ولی پوشش ِ داخلی ِ دیوارها هنوز برجاست.

خصوصیت ِ دیگری که در این بنا دیده می شود، وجود مجموعاً هشت تاقچه (تاقنما) در سطوح ِ داخلی ِ چهار جرز و ستونِ است. ارتفاع ِ کف ِ هرتاقنما از کف ِ بنا، 65 سانتیمتر و ارتفاع ِ کف ِ تاقنما تا رأس ِ آن 90 سانتیمتر است. عرض ِ هر تاقنما 60 سانتیمتر و عمق آن 25 سانتیمتر است. سطح ِ داخلی ِ تاقنماها نیز مانند ِ تمام قسمت های داخلی بنا، در اصل پوششی از گل و آهک داشته است. تاقچه هایی شبیه به این در بنای ِ مضاعف ِ "تنگ ِ چک چک" دیده می شود. جالب اینکه در آنجا نیز در آتشگاه، تاقچه هایی به عمق 45 سانتیمتر در دیوار موجود است.

 

تصویر 7- نمای ِ قوس ِ جنوب ِ شرقی ِ آتشگاهِ نخلک، که مدخل ِ آتشگاه در دیوار ِ فرو ریخته ی آن مشخص است. عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

 

تصویر 8- نمای ِ دیگری از چهارتاقی ِ نخلک، که در آن بقایای ِ دیوار ِ فرو ریخته ی قوس ِ جنوب غربی در پس ِ قوس ِ گشاده ی روبرو دیده می شود. عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

تصویر 9- نمای ِ تاقچه های سطوح ِ داخلی ِ جرزهای ِ دو چهارتاقی (عکس راست: چهارتاقی ِ دستگرد ِ جرقویه پس از مرمت/ عکس چپ: چهارتاقی ِ نخلک). عکسها از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان، و آرشیو شخصی ِ سید حسن فاطمی

 

 

در جوار ِ آتشگاه، اثری از ساختمان های دیگر به چشم نمی خورد. البته این نکته با در نظر گرفتن ِ اینکه بنا عبادتگاهی بوده است تعجب انگیز نیست. آتشگاه ِ مذکور، تقریباً در 30 متری مدخل ِ دژی قرار دارد. اضلاع ِ پلان ِ دژ، به طول تقریبی 45 × 40 متر است. دژ بر تپه ی سنگلاخ ِ کشیده ای قرار دارد که در سمت های شمال غربی و جنوب شرقی به دو بستر عمیق ِ رودخانه ی خشکی محدود می گردد. مسیر نامنظم این نهرهای خشک، باعث شده است که پلان ِ دژ تا اندازه ای به شکل ذوزنقه درآید.

در چهار گوشه ی دژ، برجهای سه ربعی (سه ربع از بدنه ی آن از دیوار آزاد است) وجود داشته، ولی اینک به شدت آسیب دیده است. دیوارهای دژ را نیز مانند ِ دیوارهای ِ آتشگاه، از سنگ ِ لاشه ساخته اند. عرض ِ دروازه ی دژ کمی بیش از 2 متر است و دو برج ِ پیش آمده در طرفین ِ خود دارد.

 

تصویر 10- پلانِ دژ ِ نخلک (ترسیم در سال 1971 میلادی)مأخذ: مقاله ی  "دژ، آتشگاه و چهارطاق نخلک؛ بقایایی از یک آبادی معدنچیان ِ دوره ی ساسانی"

 

علت ِ ساخت ِ این دژ و چهارتاقی ِ آتشگاه اش را در این بیابان دور افتاده باید در معادن ِ بسیار غنی ِ سرب ِ نخلک جستجو نمود. در زمان ساسانیان، ظاهراً نقره که همراه ِ سرب یافت می شود، تنها علت تأسیس معدن در اینجا بوده است. مسکن ِ معدنچیان ِ زیادی در نزدیکی ِ همین محل بوده است و چهارتاق ِ آتشگاه برای عبادت ِ روزانه ی این معدنچیان و عوامل دولتی برپا شده است. بنای دژ نیز برای حفظ محصول ارزشمند این معدن بوده است. لزوم انبار کردن فلز قیمتی در کناره ی کویر وسیعی که با وجود تسلط کامل ِ حکومت، از امنیت مطلق برخوردار نمی بوده، تأسیس دژ و گماردن سربازان را توجیه می کند.

بر اساس ِ بسیاری از مشخصات فنی ِ معماری، می توان این "آتشگاه" و "دژ" را با احتمال ِ نزدیک به یقین متعلق به دوره ی ساسانی دانست. ضمن ِ بررسی ِ ساختمان ِ دروازه ی دژ، در دیوار آن، بقایای دو تکه چوب به دست آمد. یکی از این دو تکه چوب به مؤسسه ی دانشگاهی ِ بن فرستاده شد تا با استفاده از شیوه ی سنجش ِ کربن ِ رادیواکتیو، سن آنرا تعیین کنند. نمونه برداری در سال 1971 میلادی انجام شد و سن ِ آن 20 ± 1820 سال تعیین شد. با اتکا به این گزارش، دژ و آتشگاه در حدود اواسط قرن دوم میلادی بنا شده اند، در حالیکه می دانیم قدرت گرفتن ِ حکومت ِ ساسانی حداقل از 100 سال ِ بعد اش بوده است. جهت ِ توجیه ِ این تناقض باید در نظر داشت که کربن ِ رادیو اکتیو سنجیده شده در این روش، معرف زمانی ست که این عنصر در بافت گیاه تثبیت شده و زمان قطع درخت و استفاده از این چوب در بنای ِ دژ، با آن یکی نیست.»(نک: "دژ، آتشگاه و چهارطاق نخلک؛ بقایایی از یک آبادی معدنچیان ِ دوره ی ساسانی"- نوشته ی "اولریش و. هالی یر" در مجموعه مقالات ِ "گزارشهای باستانشناسی در ایران؛ تألیف ِ هیئت باستانشناسی آلمانی"- ترجمه ی "سروش حبیبی"- بنگاه ترجمه و نشر کتاب- تهران، 1354- صص 403-440)

تصویر 11- نمای ِ دروازه ی دژ ِ نخلک از خارج. عکس از: آرشیو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان

 

ب) چهارتاق و آتشگاه ِ قصر ِ دختر

نگارنده پیش از این به اجمال طی ِ مقاله ی «مهرین ِ اصفهان، آتشگاهی در باغ» (منتشره در فصلنامه ی گلستان هنر، شماره ی 11، بهار 1387) ، و متعاقب ِ آن در گفت و گویی مفصل با پایگاه اینترنتی ِ «کمیته ی بین المللی نجات دشت ِ پاسارگاد» (منتشره در نشانی ِ https://savepasa.ipower.com/2009-Feb/chartaghi.htm ) به ساختمان ِ چهارتاقی و آتشگاه ِ "قصر دختر" اشاره نموده و بررسی و مطالعه ی این مجموعه را جهت ِ یافتن ِ حلقه ی گمشده در تعریف ِ کاربری ِ چهارتاقی های مجرد عهد ساسانی ضروری دانسته است.

این مجموعه در واقع از معدود نمونه های سالم برجا مانده از یک "چهارتاقی ِ مجرد، با اتاق بسته و سرپوشیده ی نگهداری آتش در مجاورش" است که در جنوب ِ بخش ِ "رستاق" از شهرستانِ "داراب" ِ فارس در تنگه ای موسوم به "تنگ چک چک" واقع شده است.

فاصله ی "چهارتاق" با ساختمان ِ مجاورش، 47 متر است. هر دو ساختمان به شیوه ی معماری ِ ساسانی، از سنگ لاشه و ملاط ِ گچ و آهک بنا شده اند. "لویی واندنبرگ" در کتاب «باستانشناسی ایران باستان» ضمن ِ شرحی درباره ی این مجموعه، برداشتی مقبول بر پایه ی توصیفات ِ شرع ِ زرتشتی و شواهد باستانشناختی ِ عهد ساسانی جهت ِ کاربری ِ ساختمان های دوگانه ی ذکر شده ارائه می دهد:

«بنای اولی، چهارطاقییی است که محراب آتش بوده، و بنای دوم بنایی تاریک و بسته بوده که در آنجا از آتش محافظت میکردند و فقط روحانیان به آن دسترسی داشته اند.»(نک: باستانشناسی ایران باستان- تألیف ِ "لویی واندنبرگ"- ترجمه ی "عیسی بهنام"- انتشارات دانشگاه تهران- 1379- ص 20)

نگارنده نیز با تأیید ِ این برداشت، توجه به نام ِ «قصر دختر» دارد، و این نام را با توجه به بستر رودخانۀ فصلی که در نزدیکی این چهارتاقی دیده میشود، یادآور کارکرد آیینی ِ مجموعه در پیوند با آناهیتا (ایزد بانوی ِ آبهای ِ روان در اَوستا) می داند. از کنار این اثر دو رودخانه می گذرد که معمولاً در زمان بارندگی پر آبند.

بر بالای ِ کوه ِ مشرف بر مجموعه نیز بقایای یک برج ِ دیدبانی دیده می شود که تأکیدی است بر حفاظت دقیق از مجموعه ی آتشگاه و تنها راه منتهی به آن در تنگه.

نگارنده، در مصاحبه ی مورد ِ اشاره با پایگاه اینترنتی ِ «کمیته ی بین المللی نجات دشت ِ پاسارگاد»، شواهد بسیاری از "شاهنامه" ی "فردوسی" جهتِ انطباق فرم معماری ِ "چهارطاقی" با یک مکان مذهبی نمونه آورد، و یادآور شد که "گنبد ِ آذر" و "گنبد" بر روی "آذر" افراختن در اشعار شاهنامه، کنایه از گنبد ِ چهارتاق ِ آتشگاه ها است.

حقیر را چندی پیش، کتابی از "مارسل بریون" ِ فرانسوی در نظر افتاد؛ کتابی در ذکر ِ جهانگشایی هایِ "تیمور ِ لنگ". به استناد ِ مقدمه ی مترجم، "بریون" تألیف خود را از روی ِ "ظفرنامه" ی "شرف الدین علی یزدی" و یک نسخه ی دستنویس ِ منحصر به فرد از همان عهد که بعدها به تصرف ِ "جعفر پاشا" حکمران ِ یمن در دوره ی امپراتوری ِ عثمانی درآمده بود، نگاشته است. تحقیق ِ درستی ِ ادعای ِ مترجم در اینجا منظور نیست، بلکه آنچه در فصل 22 این کتاب (قتل ِ شیخ عمر در فارس) در شرح ِ یک آتشگاه ِ روشن به عهد ِ تیمور در استان ِ فارس آمده است، روشنگر ِ بحث خواهد بود:

«... از یکی از تپه ها ستونی از دود بر آسمان می رفت. از اسیران پرسیدم آن دود از چیست؟ جواب دادند که از "آتشکده" برمی خیزد. پرسیدم وضع آتشکده چگونه است؟ گفتند که آتشکده دارای یک متولی و 30 خادم است و هر روز دو تن از خدام در آنجا کشیک می دهند تا آتش خاموش نشود... اسیران گفتند هر سال، هفت روز جشن می گیریم و در آن هفت روز، سکنه ی شهر به آتشکده می آیند و هر یک زکات ِ خود را به متولی ِ آتشکده می پردازند و خدام آتشگاه تا عید نوروز ِ دیگر از آن درآمد اعاشه می نمایند...

به سوی ِ "آتشگاه" رفتیم و مشاهده نمودم که در مدخل ِ "آتشکده" چند نفر که لباس کبود رنگ دربر دارند، ایستاده اند. گفتند ما خدام اینجا هستیم. به ریش سفید ِ آنها گفتم که می خواهم آتش ِ شما را ببینم. او گفت دیدن ِ آتش مانعی ندارد ولی به آن خیلی نزدیک مشو که نفس ِ تو به آتش نخورد. من قدم به "آتشگاه" نهادم، آنجا بنایی بود محقر، و اتاقی داشت که گنبدی بالای آن بنا کرده بودند و بالای ِ گنبد سوراخی بود که دود از آن خارج می شد. زیر ِ گنبد روی کف ِ زمین، یک محفظه ی آهنی بزرگ مانند ِ منقل با سوراخ های متعدد به نظر می رسید و در آن آتش می سوخت...»(نک: منم تیمور جهانگشا- مارسل بریون- ترجمه ذبیح الله منصوری- انتشارات بهزاد- تهران- 1385-صص 409-413)

به فرض ِ صحت و درستی ِ تذکره ی آتشگاه ِ فوق الذکر و قبولِ واقع بودن ِ یک ساختمان ِ گنبدی شکل ِ محقر به شکل ِ یک چهارتاق ِ بسته بر روی یک تپه در حاشیه ی یک شهر، به منزله ی یک "آتشگاه" در عهد ِ تیمور، آیا وارثان ِ قدیم ِ دیانتِ زرتشتی به عهد ِ ساسانی نیز همینگونه "آتشگاه" می ساختند؟ در پاسخ، توصیف ِ "آتشکده ی آذرخورا" در فارس به عهد ِ "پیروز" ِ ساسانی از کتاب ِ "آثارالباقیه" ی "ابوریحان بیرونی" راهگشا خواهد بود (قیاس کنید نام ِ "آذرخورا" را با نام ِ روستای ِ "آذرخواران" در جرقویه):

«... سپس "فیروز" به آتشکده ی "آذرخورا" که در فارس است رفت و در آنجا نماز خواند و سجده کرد ... سپس به کانون ِ آتش رفت و دید که نگهبانان ِ آتشکده و هرابده (هیربدان) بر سر ِ کانون ایستاده اند و چنانکه باید از پادشاهان تواضع کنند و سلام بدهند نسبت به او ننمودند. فیروز به سوی آتش برگشت و دست و بازوی ِ خود را حوالی آتش گردانید و سه مرتبه شعله را به سینه ی خود گذاشت مانند ِ دوستی که دوست ِ خود را به سینه می چسباند و شعله ی آتش به ریش ِ او گرفت ولی نسوزانید ... سپس فیروز از کانون بیرون آمد و از قبه ی آتشکده بیرون شد ...»
(نک: آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه ی اکبر داناسرشت، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1386، ص354)

در اینجا نیز سخن از محلی به عنوان ِ "کانون آتش" می شود در زیر ِ یک "قبه" یا "گنبد". از فحوای ِ کلام روشن می شود که محل ِ نمازگزاری و سجده ی شاه در بدو ِ ورود به "آتشکده" جدا از "کانون ِ آتش" است که بعداً به دیدن ِ آن می رود. روشن می شود که محل ِ "کانون" باید بر روی بلندی یا تپه ای بوده باشد، تنها با این تعبیر است که جمله ی «دید که نگهبانان ِ آتشکده و هرابده (هیربدان) بر سر ِ کانون ایستاده اند» معنای ِ درست می دهد و البته روشن می شود که "کانونِ آتش" گشاده و باز بوده است و افراد ایستاده در آنجا دیده می شدند. "پیروز" البته شاهی مؤمن و معتقد بوده است، چطور می توانیم بپذیریم که او اینطور راحت، بدون ِ مخالفت ِ موبدان، آتشبازی کند و حتی آتش به ریش اش بگیرد، ولی قرن ها بعد، امیر تیمور توسط ِ هیربدان از زیاد نزدیک شدن به آتش ِ مقدس منع شود به این دلیل که «نفس اش به آتش نخورد».

بی شک این توصیفات در تأیید ِ برداشتِ "واندنبرگ" از کاربری ِ ساختمانهای ِ دوگانه ی آتشکده ی "قصر ِ دختر" است: یک ساختمان و چهارتاقِ محفوظ و پوشیده ی نگهداری ِ آتش ِ اصلی که هیچکس جز موبدان - و آنهم با رعایتِ طهارت و آداب ِ کامل و استفاده از "پنام" و پوششی بر روی دهان و بینی که نفسشان آتش ِ مقدس را نیالاید- اجازه ی دسترسی به آنرا نداشتند؛ و دوم، یک چهارتاقِ گشوده به منزله ی "محراب" یا "کانونِ آتش" که اخگر ِ خود را از آتش ِ اصلی گرفته، ولی منعی ندارد که مؤمنین (اعم از "نگهبان" و "هیربد" و "شاه") به آن نزدیک شوند و نیایشی بخوانند.

 

تصویر 12- نمایی از مجموعه ی ساختمانی ِ آتشکده ی "قصر دختر" در تنگ ِ "چک چک"
(در جلوی ِ تصویر-دست ِ چپ، چهارتاق ِ پوشیده ی نگهداری ِ آتش ِ اصلی دیده می شود و آنسوتر-دست راست، "محراب" یا "کانونِ آتش" به صورت ِ یک چهارتاقی ِ گشاده. برج ِ دیدبانی ِ کوچکی هم بر فراز ِ کوه و مشرف بر مجموعه است.)
عکس از: علیرضا بستانی (آرشیو شخصی)

 

 

 

جمعبندی و نتیجه گیری:

نام های ِ باستانی ِ "جرقویه" و روستاهای ِ این سرزمین، وجود ِ گورستان ها و کوی های ِ موسوم به "گبری" در این منطقه، همگی دلالت بر سکونت ِ گسترده ی زرتشتیان در این ناحیه تا سده ها پس از ظهور ِ اسلام دارد. این جمعیت ِ زرتشتی که به زعم ِ ما اندک اندک و بسیار کند به اسلام گرویدند، جهت انجام مراسم عبادی و آیینی ِ خود نیاز به یک فضای ِ معماری ِ تقدیس شده داشتند. جایی که چشمه ای زلال به صورتی اعجاب انگیز از پای ِ تپه ای صخره ای در این منطقه ی کویری بجوشد، واجد ِ همه ی ارزش های آیینی –چه در شریعت زرتشتی و چه در اسلام- برای خلق ِ یک فضای ِ معماری ِ مذهبی است.

"چهارتاق" ِ موسوم به "آتشگاه" بر فراز همین تپه ی صخره ای، و بنای ِ مسجد گونه ی موسوم به "جا پا حضرت" یا "قدمگاه" در مجاورش، هرچند که در ظاهر رنگ و بویی اسلامی دارند، ولی برگزاری ِ آیین های ِ شادی ِ سالیانه ی زنان و دختران در این محل، آشکارا ماهیتی زرتشتی دارد و نه اسلامی.

برج و باروهای ِ برجا مانده ی موسوم به "دژکوه" در نزدیکی ِ این محل، علاوه بر محافظت ِ دیرپا از چهار روستای ِ مجاورش، برای ما یادآور ِ برج محافظ ِ چهارتاقیِ "قصر دختر" و دژ ِ "نخلک" است. هرچند که شیوه های معماری متفاوت است. کاریزهای ِ پای ِ دژکوه ِ جرقویه، تداعی کننده ی بستر ِ رودهای اینک خشک شده ی پای ِ دژ ِ نخلک است؛ به همان اندازه که چشمه ی دستگرد، تداعی کننده ی رودخانه ی فصلی ِ پر آب ِ مجموعه ی چهارتاق-آتشگاه ِ قصر ِ دختر است. شیوه ی جانمایی ِ تاقچه ها در جرزهای ِ چهارتاق ِ خشتی ِ دستگرد، تشابه عجیبی با همتای ِ سنگی ِ خود در "نخلک" دارد و ...

با این معانی که برشمردیم، بیراه نیست که ساختمان ِ موسوم به "جا پا حضرت" یا "قدمگاه" ِ مجاور ِ "چهارتاق"ِ خشتی ِ دستگردِ جرقویه را همان ساختمان ِ محفوظ ِ نگهداری از آتش ِ مقدس ِ زرتشتی بدانیم که به مانند ِ بناهای ِ دو گانه ی "قصر دختر"، یکی "آتشگاه" اصلی بوده باشد و دیگری "محراب و کانونِ آتش"، تا در جشن ها و مراسم  ِ آیینی، زمانی که مردم ِ روستاهای اطراف در محل ِ این چشمه و آتشکده گرد ِ هم می آمدند، "آتش" را برای کوتاه مدتی از "آتشگاه" خارج سازند و در "محراب" اش به زیر ِ چهارتاقی به نظاره ی عموم بگذارند تا شادی و شعف ِ مذهبی ِ مؤمنان فزونی گیرد.

___________________________________________



برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ساعت 18:59  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |