|
غزلی از صادق کرمی پیکانی.( با عشق )
با عشق باغ رو به زوالی نمی شوم درگیر خواب های خیالی نمی شوم
پیوند می دهم دل خورشید و ماه را تسلیم آرزوی محالی نمی شوم با شوقی از درون قفس می رسم به اوج حتی اسیر بی پر و بالی نمی شوم از چشمه ام به مقصد دریا روان شدم دلخوش به آبگیر زلالی نمی شوم وقتی که "عشق" پاسخ انسان به زندگی است! راهی برای حل سوالی نمی شوم در خشک سال عاطفه بارانی ام هنوز چشم آشنای کشت اهالی نمی شوم وقتی دل بهاری ام از عشق پر شداست سرفصل سالنامه ی خالی نمی شوم بهار ۱۳۸۷
برچسبها: جرقویه ای
+ نوشته شده در شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ساعت 15:44  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|