|
درود بر تو ایولیخدا درود بر تو ایحجت خدا درود برتو اینور خدا
درتاريکيهایزمين درود بر تو ایفرزند رسول خدا درود بر تو و برپدران تو درود
برتو و بر فرزندان تو درود بر تو و بر دوستان تو گواهم به اينکهتو به
راستیبه پاداشتینماز را و اداء کردیزکوة را و امر به معروف نمودیونهیاز
منکر نمودیوتلاوت کردیقرآن را آنچه سزاوار آن بود و جهاد کردیدر راهخدا حق
جهاد را و صبرکردیبر آزار مردم در زمينه او تا آخر عمرت آدم تو رازيارت
کنان و شناسا به حقتو و دوستار دوستانت و دشمنم با دشمنانت شفيع من باشنزد
پروردگارترحم کن بر آنکه بد کرده و دست به جرم زده و بيچاره شده و
اعترافکرده اگر منبد بنده ایهستم پس تو چه پروردگار خوبیهستیبزرگ است گناه
ازبنده ات پسبايد خوب باشد گذشت از نزد تو ایکريم
زندگینامه حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع)
حضرت امام محمد تقیجوادالأئمه (ع)
2-شهادت حضرت جواد (ع )
3-زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
حضرت امام محمد تقیجوادالأئمه (ع)
امام نهم شيعيان حضرت جواد(ع ) در سال 195هجریدر مدينه ولادت يافت .
نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقیــــــــــــــاست .
القاب ديگریمانند : رضیو متقینيز داشته ، ولیتقیاز همه معروفتر
مي باشد .
مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگیآن
حضرت ثبت است .
امام محمد تقی(ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .
پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام
امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت .
مأمون خليفه عباسیکه همچون ساير خلفای بنیعباس از پيشرفت معنویو نفوذ
باطنیامامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعیکرد ابن
الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد .
" از اينجا بود که مأمون نخستين کاریکه کرد ، دختر خويش ام الفضل را به
ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دايمیو از درون خانه ،
برامام گمارده باشد . رنجهایدايمیکه امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور
خانگی برده است ، در تاريخ معروف است " .
از روشهايیکه مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث
و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسیمي خواستند از اين راه به گمان
باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع
) نيز چنين روشیرا به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنیاز
عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت وامامت که
موهبتیــــــــــــــاست الهی، بستگیبه کمی و زيادیسالهایعمر ندارد . باری،
حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچوننوگل بهاران زودگذربود ، و در
دوره ایکه فرقه هایمختلف اسلامیو غير اسلامیدر ميدان رشد و نمو يافتهبودند و
دانشمندان بزرگیدر اين دوران ، زندگیميکردند و علوم و فنون سايرملتها
پيشرفت نموده و کتابهایزيادیبه زبانعربیترجمه و در دسترس قرارگرفته بود ،
با کمیسن وارد بحثهایعلمیگرديد و باسرمايه خدايیامامت که از
سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانیمايه گرفته بود ،احکام اسلامیرا مانند
پدرانو اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشادپرداخت و به مسائل
بسياری پاسخ گفت . براینمونه ، يکیاز مناظره های(احتجاجات ) حضرت امام محمد
تقی(ع ) را در زير نقل مي کنيم:
" عياشیدرتفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابیدؤاد بود ،
نقل مي کند کهذرقان گفت : روزیدوستش ( ابن ابیدؤاد ) از دربار معتصم عباسی
برگشت و بسيارگرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز
اين چنينناراحتی؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علیبن موسیالرضا
جريانیپيشآمد که مايه شرمساریو خواریما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت:
سارقیرا به حضورخليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدیکرده
بود . خليفه طريقهاجرایحد و قصاص را پرسيد . عده ایاز فقها حاضر بودند ،
خليفه دستور داد بقيهفقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علیالرضا را هم
خواست.
خليفه از ماپرسيد:
حد اسلامیچگونه بايد جاریشود ؟
من گفتم : از مچ دست بايد قطعگردد.
خليفه گفت : به چه دليل ؟
گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان وکف دست تا مچ دست است ، و
در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکمو ايديکم . بسياریاز
فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند.
يک دستهاز علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد.
خليفه پرسيد : به چه دليل ؟
گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی
المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد.
دستهديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين
اجزاء مي شود.
و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه رویبه حضرت ابوجعفر محمد بن علی
کردو گفت:
يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟
آن حضرت فرمود: علمایشما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب
معذور بدار.
خليفهگفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد.
حضرت جواد فرمود: اکنون که من را سوگند مي دهیپاسخ آن را مي گويم . اين
مطالبیکه علمایاهلسنت درباره حد دزدیبيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی
آن است که بايد انگشتاندست را غير از انگشت ابهام قطع کرد.
خليفه پرسيد : چرا ؟
امام (ع ) فرمود: زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت
عضو از بدن انجام شود: پيشانی، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام
پا ، و اگر دست را از شانهيا مرفق يا مچ قطع کنند برایسجده حق تعالیمحلی
باقینمي ماند ، و در قرآنکريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها
از آن خداست ، پســــ...کــــــــ...سینبايد آنها را ببرد.
معتصم از اين حکم الهیو منطقیبسيار مسرور شد ، و آنرا تصديق کرد و امر
نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند.
ذرقان مي گويد : ابن ابیدؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر
خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت:
يااميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتیکنم و اين نصحيت را به شکرانه
محبتیکهنسبت به ما داریمي گويم . معتصم گفت : بگو.
ابن ابیدؤاد گفت: وقتیمجلسیاز فقها و علما تشکيل مي دهیتا يک مسأله
يا مسائلیرا در آنجا مطرحکنی، همه بزرگان کشوریو لشکریحاضر هستند ، حتی
خادمان و دربانان وپاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايیکه در حضور تو مي شود
هستند ، و چون ميبينند که رأیعلمایبزرگ تو در برابر رأیمحمد بن علیالجواد
ارزشیندارد ، کمکم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به
خانواده آل علیمنتقلمي گردد ، و پايه هایقدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد.
اين بدگويیو اندرز غرضآلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد
برآمد اين مشعل نورانیو اينسرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد.
اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز درمورد حضرت جوادالأئمه (ع) به کار
مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ،مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس
مناظره زد و از جمله از يحيیبن اکثم کهقاضیبزرگ دربار ویبود ،
خواست تا از امام (ع ) پرسشهايیکند ، شايد بتواند ازاين راه به موقعيتامام
(ع ) ضربتیوارد کند . اما نشد ، و اما از همه اينمناظرات سربلنددرآمد.
روزیاز آنجا که " يحيیبن اکثم " به اشاره مأمونمي خواست پرسشهایخودرا مطرح
سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) وهمه بزرگان ودانشمندان را
در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمدتقی(ع) احترام بسيار کرد و
آنگاه از يحيیخواست آنچه مي خواهد بپرسد. يحيیکه پيرمردیسالمند بود ، پس
از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازهمي فرمايی مسأله ایاز فقه
بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود:
آنچه دلت مي خواهدبپرس.
يحيیبن اکثم پرسيد : اگر کسیدر حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟
حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا
جاهل؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟
اولقتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانیرا که کشته است
صيدتمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در
شببوده يا روز ؟ احرام محرم برایعمره بوده يا احرام حج ؟
يحيیدچار حيرتعجيبیشد . نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير
انداخت و عرق خجالت بر سر ورويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند.
مأمون نيز که سخت آشفته حالشده بود در ميان سکوتیکه بر مجلس حکمفرما بود ،
رویبه بنیعباس و اطرافيانکرد و گفت:
- ديديد و ابوجعفر محمد بن علیالرضا را شناختيد ؟
سپس بحث راتغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد.
باری، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اينمناظرات بيشتر استوار شد.
امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر وتعليم حقايق اسلام
پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ایداشت که : هر يک خودقله ایبودند از
قله هایفرهنگ و معارف اسلامیمانند:
ابن ابیعميربغدادی، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری، احمد بن ابینصر
بزنطیکوفی، ابوتمامحبيب اوس طائی- شاعر شيعیمشهور - ابوالحسن علیبن
مهزيار اهوازیو فضل بنشاذان نيشابوریکه در قرن سوم هجریمي زيسته اند.
اينان نيز ( همچنانکه امامبزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به
گونه ایمورد تعقيب و گرفتاریبودند. فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون
کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپسکتب او را تفتيش کرد و چون مطالب
آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به اوگفتند قانع نشد و گفت مي خواهم
عقيده سياسیاو را نيز بدانم.
ابوتمام شاعرنيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانیکه خود اهل شعر و
ادب بودند حاضر نبودندشعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در
تاريخ ادبيات عرب واسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند.
اگر کسیشعر او رابرایآنان ، بدون اطلاع قبلی، مي نوشت و آنان از شعر لذت
مي بردند و آن را ميپسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی
شاعر شيعیمعتقد بهامام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن
نوشته را پاره کنند. ابن ابیعمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در
زمان هارون و مأمون ،محنتهایبسيار ديد ، او را سالها زندانیکردند ،
تازيانه ها زدند . کتابهایاورا که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث
تلف شدن آن شدند و ... بدين ساندستگاه جبار عباسیبا هواخواهان علم و فضيلت
رفتار مي کرد و چه ظالمانه!
شهادت حضرت جواد (ع)
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچهکوتاه عمر بود ولیرنگ و بويش مشامجانها را
بهره مند ساخت . آثار فکریورواياتیکه از آن حضرت نقل شده ومسائلیرا که آن
امام پاسخ گفته و کلماتیکهاز آن حضرت بر جایمانده ، تا
ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمرآن امام بزرگوار 25سال ودوره امامتش 17سال بوده است.
معتصم عباسیاز حضرتجواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد. امام
جواد در ماه محرم سال220هجریبه بغداد وارد شد . معتصم که عمویام الفضلزوجه
حضرت جواد بود ، باجعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان
شدند.
علت اين امر- همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مباداخلافت از
بنیعباس بهعلويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و
به ویگفتندتو دختر و برادرزاده خليفه هستی، و احترامت از هرجهت لازم است و
شوهر تو محمدبن علیالجواد ، مادر علیهادیفرزند خود را برتو رجحان مي نهد.
اين دوتن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست- تحت
تأثيرحسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد
و به تحريک وتلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو
فردجنايتکارسمیکشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه
رویدو جهان ،ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را
دربرابر امامجواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد
(ع ) را بهخوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد
(ع)مقداریاز آن انگوررا تناول فرمود . چيزینگذشت آثار سم را در وجود
خوداحساس فرمود و درد و رنجشديدیبر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کاربا
ديدن آن حالت دردناک در شوهرجوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی
سودینداشت. حضرت جواد (ع)فرمود : چرا گريه مي کنی؟ اکنون که مرا کشتیگريه
توسودیندارد . بدان کهخداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به
دردیمبتلاکند و بهروزگاریبيفتیکه نتوانیاز آن نجات بيابی .در مورد مسموم
کردن حضرت جواد (ع)قولهایديگریهم نقل شده است.
زنان و فرزندانحضرت جواد (ع)
زن حضرت جواد (ع)ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از امالفضل
فرزندینداشت . حضرتامام محمد تقیزوجه ديگریمشهور به ام ولد و به نام سمانه
مغربيه داشته است. فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اندبدين شرح:
1-حضرت ابوالحسنامام علیالنقی( هادی)
2-ابواحمد موسیمبرقع
3-ابواحمد حسين
4-ابوموسیعمران
5-فاطمه
6-خديجه
7- ام کلثوم
8- حکيمه
حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانیکوتاه و عمریسراسررنج
ومظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانینورافشانیکند. امام نهم
مادر آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرایجاويدان شتافت . قبرمطهرش در کاظميه
ياکاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسیبن جعفر (ع)زيارتگاه شيعيان
ودوستداران است.
احادیث
1. صبر را بالش کن ، و فقررا در آغوش گير ، و شهوات را به دور انداز ، و
با هواینفس مخالفت کن ، و بدانکه در برابر ديده خدايی، پس بنگر که چگونه اي.
ÊÍƯ ÇáÚ̃æá ¡ Ơ (478)
2 .سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشمياننگردد : 1 - اجتناب از
عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3- و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري.
مسند الامام الجواد¡ Ơ (247)
3 جان و دارايی، از بخششهایگوارایخداست و عاريهسپرده اوست ، تا آنجا
که از آن بهره مند شويم مايه خوشیو شادیــــــــــــــاست ، و آنچههمه ببرند اجر و ثواب
است ، پس هر که جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده وپناه به خدا از آن.
تحف العقول¡ Ơ (479)
4 .کسیکه در امریحاضر باشد و آن را ناخوش دارد ،چون کسیــــــــــــــاست که غائب
بوده . و هر که در امریحاضر نباشد ولیبدان رضايت دهد ،مانند کسیــــــــــــــاست که خود
در آن بوده.
تحف العقول¡ Ơ (479)
5 .سه چيز است که بنده را به رضوان خدا مي رساند: 1 - زيادیــــــــــــــاستغفار ، 2-
نرمخويی |