|
ادامه قسمت اول فریما نوابی اینجا، اگر مرد هستی، اشرف مخلوقات هستی. ولی اگر زن هستی، عنصر دوم جامعه شمرده می شوی. اگر زن کار خوب می کند او را به این الفاظ تشویق می کنند:چی کار مردانه ای کردی، چی زن مردانه ای، مثل مردها است.حال اگر مردی کار نامناسبی نمود با این صفات بمبارد می شود: کار زنانه، چی مرد زن ذلیلی. زن و زنانه یعنی توهین و خوردشماری، حقارت و ذلالت. اگر مرد حرف می زند حقش است. اجازه دارد. آخر او مرد است. ولی وقتی زن حرف می زند زبان بازی می کند. اگر از حق اش دفاع می کند، «شلیته» خوانده می شود. اگر آوازش بلند می شود، «لچر» است. وقتی زنی، مرد زندگی اش را از ارتباط با زنان دیگر منع می کند، حسود است ولی اگر مردی این کار را نماید با غیرت است. آفرین ش! اگر مرد چست و چالاک است، به او «لایق» و «با استعداد» گفته می شود. اگر زن این صفات را داشت «بی حیا» و «بی شرم» است. زن نباید تیز تیز راه برود. او همیشه باید سر به زیر باشد و نگاهش را پایین نگاه کند. اگر مرد سگرت کشید و شراب نوشید، مرد است. خیر است. جوانی و کاکه گی می کند. ولی زن اگر این کار را بکند، هرزه و بازاری است. مرد دوست دارد با یک زن دیگر خوشگذرانی کند ولی اگر زن خودش چنین کاری نماید مستحق مرگ است. اگر زن اجتماعی و مودب باشد، «بد اخلاق» خوانده می شود حتی ممکن است کسی حاضر به ازدواج با او نباشد. اگر مرد دوست دختر داشت، افتخار است. هر چی تعداد دوست دختر ها، بیشتر افتخارات او بیشتر. اگر مرد با زنی بیست سال خوردتر از خودش ازدواج کند، عیبی نیست، ولی اگر زنی با مردی یک سال جوانتر از خودش ازدواج نماید «مکار، «پیر» و «مسخره» خوانده می شود. همه به سوی او انگشت بلند نموده و می گویند: شوهر بیچاره اش جوان تر است. اگر مردی در شصت سالگی ازدواج نماید عیبی نیست، ولی زن بعد از سی سالگی «خانه مانده» گفته می شود. اگر مرد تمام عمر مجرد بماند کسی حالت مدنی او را دلیل اشتباهش نمی پندارد، ولی وقتی زن مجرد باشد، عقده ای و مریض گفته می شود و در هر اشتباهش حالت مدنی اش یادآوری می شود. ولی مرد… مرد هیچ عیبی ندارد! چرا همه ما فراموش می کنیم که از دامن یک زن به دنیا می آبیم، در آغوشش پرورش میابیم و در پناهش یک انسان مفید می شویم؟ چرا وقتی جوان می شویم، تحصیل می کنیم و شخصیتی برای خو د می شویم، می گویم عقل زن ناقص است بدون اینکه یک لحظه فکر کنیم که چطور موجودی که عقلش ناقص باشد یک موجود کامل، هوشیار و بالغ به اجتماع تقدیم می کند؟ آیا مادر ما ناقص است؟ خواهر ما ناقص است؟ همسر ما ناقص است؟ دختر ما ناقص است؟ اگر همۀ اینها ناقص باشند پس ما چگونه می توانیم کامل باشیم؟
بچرخ شهرزاد اکبر جهان منصفانه نیست. جهان هیچ وقت منصفانه نبوده است. باید جنگید. با تمام وجود. و هوشیارانه. باید به خود باور داشت. و خوب ماند. خوب بود. باید مایوس نشد. تسلیم نشد. بچرخ. بچرخانش. زنده گی را بچرخان. و بعد، ضعف هایت، نقاط قوت می شوند. زخم هایت، سرچشمه نیرویت. و خشمت. خشم، که ویرانگر است، که بازدارنده است، که کور است. ایجادگر، پیش برنده و بصیر می شود. خشم، چشمت را می گشاید، نیرویت را متمرکز می کند و کمکت می کند عنان زنده گی ات را به دست گیری. عنان زنده گی ات را به دست بگیر دختر. حداقل به شعارهای خودت باور داشته باش. عمل کن. منتظر نمان. خودت را درجه دوم نساز. به کسی تکیه نکن. سخت است. می دانم. روزهایی هست که نفست می برد، که می خواهی درها را بر هم بکوبی، بارت را ببندی و بروی. روزهایی هست که میخواهی تسلیم شوی. دراز بکشی برای صد سال دیگر. به خوابی همیشگی فرو بروی. روزهایی است که میخواهی همه خشمت را فریاد بزنی. همه پیوندها را بگسلی. بعد، در هم شکسته، در گوشه ای بپاشی. روزهایی است که با خودت کم حوصله می شوی. از احساساتی بودنت خسته می شوی. از خوش بین بودنت. از تسلیم نشدنت. از سرسختی ات. اما باید بپایی دختر. باید بجنگی دختر. باید، گاهی آرام، شیرین و متین، زنده گی را بچرخانی، آنگونه که حتی خودش هم نداند. باید، درهای بسته را روی پاشنه بچرخانی. سیاهی را به سفیدی مبدل کنی. زهر را به قند. گاهی باید خودت بچرخی. کمی جا بجا شوی. کمی عقب بنشینی، تا دوباره زنده گی را با جهشی به قلبش غافلگیر کنی. به یک رقص می ماند دختر. به رقص با یک همراه رقص جدید. یک رقص جدید. یک رقص بی قانون. غافلگیر کننده. و در تمام مدت، باید بخاطر داشته باشی لذت را. باید از این رقص لذت ببری دختر. گاهی باید، روی سخت زنده گی را، روی بد زنده گی را، و خود را به جانب دیگری چرخاند. بچرخانش.
جنبش زنان: روایتی به بزرگی تمام تاریخ حمیرا ثاقب زمانی که بخواهیم شکوه مبارزات و اوج فعالیت های آزادیخواهانۀ زنان افغانستان را در طول تاریخ کشور به بررسی و تحلیل بگیریم، متوجه یک نکته اساسی میگردیم و آن عبارت است از برابری جنسیتی و اعادۀ حقوق زنان آنهم در جامعۀ سنتی افغانستان که به انزوا کشیدن زن، سلب حقوق انسانی اش و فرایند چالش های متعدد فرا روی زنان همواره تبدیل به یک نگرانی اساسی در میان جامعۀ زنان در طول دوره های تاریخی بوده است. با اینحال نهضت زنان و یا جنبش های مستقل زنان افغانستان از گذشته های دور به این طرف تبدیل به یک آدرس آرمانی برای خواسته های برابرخواهانه و معادلۀ جدی جهت مقابله با قاعده های مرد سالارانه گردیده است؛ به استناد روایت های تاریخی میتوان خواسته های قدرتمند و تشکل پذیر زنان را از دورۀ شاه امان الله؛ پادشاه مشروطه خواه افغانستان بدینسو تعقیب نمود، اما در این میان حضور جدی و مبارزات دوامدار ملکه ثریا تأثیر فزاینده بر مبارزات بعدی زنان داشت. حضور جدی ملکه ثریا همراه با دیگر زنان در محافل، مناسبت ها، سفرها و ایجاد فضای باز برای بانوان کشور طبعا مورد خواست گروه های سنتی و عمدتا مذهبی نبود و گروهها و جریانات مذکور این آزادی ها را بر خلاف ععنعنه و مذهب دانسته در صدد تضعیف حضور و مشارکت زنان در صحنه های سیاسی و اجتماعی بر آمدند. در این دورۀ تاریخی که نقطۀ عطف مهمی برای جریان پرشتاب مبارزات زنان به حساب می آید شفاخانه مستورات جهت تدوای و معالجه نسوان گشایش یافت و همچنان مکتب نسوان در سال ۱۹۲۸ ایجاد گردید و حتی تعدادی از دختران به تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۸ جهت تحصیل به ترکیه اعزام گردیدند. حضور سیاسی زنان نیز به صورت برجسته ای نمودار گردید و نزدیک به ۵ تن از زنان در انتخابات به لویه جرگه راه یافتند. این دستاوردها برای زنان و آزادی های دیگر در ساختار حکومت شاه امان الله از سوی ملایان و افراد مذهبی مورد انتقاد و سپس توسط عوامل خارجی به براندازی این حکومت مشورطه خواه منجر گردید. هر چند زنان بار دیگر با افت و خیزهای مختلفی پس از آن روبرو شدند اما در زمان محمد ظاهر شاه بار دیگر زنان بر سکوهای قدرت قرار گرفتند و حتی چوکی های وزارت را بدست آوردند. کبری نورزایی به عنوان اولین وزیر زن و به حیث وزیر صحت عامه ، شفیقه ضیایی به حیث وزیر در کابینه دکتور عبدالظاهر، صالحه فاروق اعتمادی وزیر کار و امور اجتماعی و نقش زنان دیگری چون رقیه ابوبکر، قمر جان، شاهدخت بلقیس و میرمن زرین نوری جرقۀ امیدی را در میان زنان کشور بوجود آورد. طبعا حضور سه وزیر، چهار وکیل، دو سناتور و دهها پروفیسور و استاد پوهنتون از جامعه زنان در دورۀ شاهی موضوعی بود که بار دیگر محافظه کاران تلاش داشتند تا با تمام امکانات با روند رو به رشد انکشافات مدنی، سیاسی و اجتماعی زنان به مقابله برخیزند. با روی کار آمدن نظام کمونیستی در افغانستان، جنبش زنان، ماهیت خود را تغییر نداد و با ساختار متفاوتی این روند را ادامه داد، آناهیتا راتب زاد، معصومه عصمتی بعنوان وزراء و همچنان ثریا پرلیکا، حمیده شیرزی، کبری علی، مومنه بصیر و جمیله کشتمند تحت تشکلی به نام سازمان دموکراتیک زنان؛ مطالبات سیاسی و اجتماعی زنان را در آن دوره به پیش میبردند. طبعا برخی از زنان فعال در کشمکش های سیاسی و رقابت های احزاب جان شان را از دست میدادند در این میان زن ستیزان با سوء استفاده از باورهای مذهبی به تصفیه سازی های سیستماتیک علیه زنان اقدام میکردند. این روند در دورۀ مجاهدین صورت جدی تری به خود گرفت و حضور زنان تحت قوانین بسته ای علیه زنان به اجراء در آمد. قانون»حکم ستر زنان» از جمله محدودیت های جدی بود که علیه زنان در این دوره به منصۀ اجراء گذاشته شد. آغاز درگیری های داخلی میان احزاب جهادی، تنزل قهقرایی شیرازه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سبب گردید تا زنان نتوانند عرض اندام کنند و برای دفاع از حقوق و ارزش های جنسیتی خود به پا خیزند. در این دوره بود که مهاجرت مرحلۀ اول فعالان حقوق زن و کارگزاران سیاسی زنان به خارج از افغانستان آغاز یافت و عملا ما شاهد فرار نخبگان زن به دیگر کشورها بودیم. این درست زمانی بود که صدای میلیون ها زن در زیر موشک ها، گلوله باران و وحشت درگیری های داخلی به گوش جهانیان نرسید و زنان بسیاری قربانی تجاوز جنسی، پدیدۀ بیوه گی، فقر و مهاجرت شدند؛ حتی می توان گفت که زنان؛ قربانیان اصلی جنگ در افغانستان گردیدند و تعدادی بیشماری از آنان کشته شدند. با حاکمیت طالبان زنان با محدودیت های بیشتری روبرو شدند. آنها عملا به انزوا و خانه نشینی محکوم گردیدند، پوشیدن چادری الزامی شد، بدون محارم شرعی حق خارج شدن از منزل را نداشتند. از کار منع و حضور زنان در اجتماعات بصورت قاطع ممنوع اعلام گردید. قوانین مختلفی چون سنگسار به اجراء در آمد و مکاتب دخترانه مسدود و بیوه زن ها به گوشه خانه هایشان رانده شدند.این قوانین پس از مدت کوتاهی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر نظم یافت و برای عدم حضور زنان در اجتماع، حجاب اجباری و دیگر مسایل قوانین سخت گیرانه ای تنظیم گردید. با اینحال در شهر کابل و بیرون از آن زنان زیادی با پذیرفتن خطرات بسیار به عنوان معلم به دختران در مکاتب مخفی درس میدادند. در حقیقت میتوان گفت که این زنان در آن دورۀ وحشتناک توانستند خدمات قابل قدری را به جنبش زنان افغانستان انجام دهند و تا حدودی برای انکشاف تحصیل و آگاهی دختران بکوشند. اینجا بود که مرحلۀ دوم مهاجرت فعالان زن به خارج از کشور شورع شد و بسیاری از آنان مبارزات خود را در کشورهای همسایه و اروپایی و امریکایی ادامه دادند اما بودند زنانی چون ثریا پرلیکا، شفیقه حبیبی، جنرال سهیلا صدیق و دهها زن سرشناس دیگر که از کشور خارج نشدند و آگاهانه در داخل افغانستان و با توجه به حاکمیت شدید طالبان در کنار زنان، بیوه ها و دختران در معرض خطر قرار گرفتند. داستان های زیادی از رویارویی زنان با افراد طالبان وجود دارد که مستلزم جمع آوری آنان میباشد حتی حکایاتی وجود دارد که زنان همواره در مقابله با طالبان مخصوصا افراد ریاست امر به معروف و نهی از منکر قرآن به همراه داشته و خطاب به آنها و نشان دادن قرآن از آنها میخواستند که آیتی را نشان دهند که عدم حضور زنان و پوشیدن اجباری چادری را مشخص کرده باشد و حتی خانمی به نام ساجده در مقابل خشونت افراد طالبان لباس هایش را کشیده و اعتراض خود را به این صورت نسبت به پوشش های سختگیرانۀ این نظام نشان داد. با سقوط حاکمیت طالبان؛ جامعه جهانی در کنفرانس بن بر روی ایجاد حکومت جدید در افغانستان و مشارکت زنان در بدنۀ دولت حمایت های خود را اعلام نمودند. حضور زنان از جمله پیش شرط های جامعه جهانی بر تداوم کمک ها به افغانستان بود؛ بدین منظور در تشکیل کابینه؛ وزارتی به نام وزارت امور زنان ایجاد گردید. سال ۱۳۸۰ ش. سال امید، تغییر و حضور دوبارۀ زنان پس از گذشت سالهای اختناق، خشونت و دیکتاتوری بود. زنان اینبار به دفاتر، پوهنتون ها، مشاغل آزاد و موسسات راه یافتند. حمایت از زنان در قالب موسسات غیر دولتی شکل جدی تری به خود گرفت. زنان به پارلمان و شوراهای ولایتی راه یافتند، حضور در بدنه های حاکمیت و مسایل سیاسی رنگ تازه تری به خود گرفت. دیگر پوشش اجباری چادری، محکومیت در خانه نشینی و دور ماندن از صحنه های سیاسی و اجتماعی رنگ و بوی خود را از دست داد و عملا زنان در بخش های مختلف سیاسی و دیپلوماتیک قرار گرفتند حتی این زنان با توانمندی های خود حضورشان را در نهادهای امنیتی تثبیت کردند. حضور زنان و دختران در رسانه ها جرقه های امید دیگری را در میان زنان افغانستان پدیدار گردانید، آنها میتوانستند در جهت دهی افکار عامه سهیم شوند و در بسیاری از برنامه های تفریحی اشتراک نمایند. با این همه؛ خشونت ها علیه زنان ادامه داشت، از خشونت های سیاسی و اجتماعی گرفته تا خشونت های خانوادگی بصورت یک اهرم فشار بالای زنان تطبیق می گردید. گوش و بینی بسیاری از زنان و دختران در خشونت های خانوادگی توسط اعضای فامیل شان بریده میشد، در مواردی هم به بدترین شکل ممکن کشته میشدند، فرار از منزل بصورت تأثر آوری ادامه می یافت، برخی از زنان در محکمه های قبیلوی بدون در نظر داشتن عدالت، تحقیقات و طی مراحل قضایی سنگسار میشدند. از سوی دیگر فعالان حقوق زن، پولیس زن، خبرنگاران و چهره های سرشناس زنان مورد تهدید، ترور و کشتن قرار می گرفتند. هر چند حمایت های زیادی از زنان در طول ده سال گذشته صورت میگرفت و جامعه جهانی برای این حمایت میلیون ها دالر به مصرف رسانیده است اما میتوان گفت که این کمک ها تأثیر چندانی بر روی بهبود وضعیت زنان در افغانستان نداشته است بلکه این حمایت ها و مصرف مبالغ گزاف در راستای تأمین حقوق زن به کانال های مشکوکی راه پیدا می کرد که همانا استفاده جویانی بودند که حضور زنان را برای ادامۀ یک حاکمیت مرد سالار در خطر می دیدند. هر چند صدها نهادهای مدافع زنان با حمایت های پولی جامعه جهانی سر بالا کردند، تعداد وکلای زن در پارلمان بصورت قابل توجهی افزایش یافت، بر رقم کارشناسان و تحلیگران مسایل زنان افزوده شد، برنامه های مربوط به زن در رسانه های صوتی، تصویری و چاپی گنجانده شد، زنان زیادی در بخشهای مختلف حکومتی به کار گرفته شدند و مشکلات زنان افغانستان در قالب های مختلف به مردم جهان به تصویر کشیده شد اما باز هم خشونت، بی عدالتی، زن ستیزی و عدم برابری جنسیتی نه تنها به زوال و فنا منجر نگردید بلکه این عوامل صورت جدی تری به خود گرفته و قوانین ضد زن بصورت آرام و پنهانی در لایه های مخفی مردسالاری آشکار و نمایان گردید. اما در میان این همه نگرانی ها جنبش زنان، رویکرد متفاوتی از این روند ده ساله داشت. بسیاری از فعالان حقوق زن با دقت کامل این رویدادهای نگران کننده را تعقیب میکردند و بصورت آگاهانه و جمعی در رفع مشکلات زنان چاره سازی نموده و با نهادهای ذیدخل برای بیرون رفت گرفتاری های زنان افغان به تماس میشدند. این خیزش های حق طلبانۀ زنان بصورت کاملا خود جوش طراحی و اقدامات مقتضی بعمل می آمد. یکی از حرکت های مهمی را که میتوان برای مبارزۀ زنان عنوان نمود کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان می باشد که این نهاد به هدف رسیدن زنان در هرم های قدرت و مشارکت جدی آنان در بسترهای سیاسی و حکومتی تلاش های فزاینده می نماید. ساختار تشکیلاتی این کمیته بصورت خود جوش بوده و اعضای آن تمامی فعالان زن و برابری خواهان جنسیتی را تشکیل می دهد. این تشکل بر اساس آرمان های جنبش واقعی زنان تلاش نموده است بصورت مستقل عمل نماید از این سبب حمایت مالی و سیاسی هیچ نهاد داخلی و خارجی را قبول نکرده و صرفا تلاش مینمایند تا بر اساس ارزش های مبارزات آزدیخواهانۀ زنان حرکت نموده و حتی جلسات خویش را به شکل دوره ای در دفاتر اعضای خود تدویر نمایند. به گفته داکتر عالمه از موسسان و طراحان این کمیته در ابتدا سه نفر طرح تشکیل این کمیته را ریختند و سپس یازده تن دیگر در قالب موسسین در سال ۲۰۰۴ و با شروع انتخابات ریاست جمهوری افغانستان آغاز به کار نمودند.هر چند این نهاد با حضور تعدادی از زنان که سالیان زیادی در راستای جنبش زنان افغانستان مبارزه نمودند به جریان افتاد اما بعدها زنان دیگری با توجه به استقلالیت و اهداف بلند جنبش سراسری زنان افغانستان به آن پیوستند و در جلسات آن اشتراک نمودند. کمپاین پنجاه درصد زنان افغانستان با همکاری مشترک کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان، اتحادیه سراسری زنان افغانستان و بنیاد آرمانشهر با الهام از مبارزات حق طلبانۀ تاریخ زنان کشور بر اصل برابری جنسیتی و مشارکت مساوی زنان و مردان در ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعالیت های ثمر بخشی را در تاریخ مبارزات زنان به ثبت رسانده است. همچنان نهاد زنان جوان برای تغییر و دیگر زنان جوان و مبتکر تلاش بزرگی نمودند تا مبارزات خود را بصورت جدیدتر و مدرن تر در افغانستان اجراء نموده گام های قوی و نیرومندی برای اهداف جنبش زنان افغانستان ترسیم کنند. مظاهرات، نامه به رییس جمهور، جمع آوری امضاء برای مطالبات زنان افغانستان و گرامی داشت از زنانی که جانشان را برای دفاع از حقوق زنان از دست دادند از جمله فعالیت هایی بود که فعالان جنبش زنان به انجام رساندند. هر چند افراد و نهادهای دیگری نیز وجود دارند که بصورت پراکنده اما با هدف در راستای آرمان های جنبش زنان حرکت میکنند اما با توجه به محدودیت نوشتاری از نام گرفتن آنان خودداری نموده و امید است تا در مبحثی دیگر به تشریح بیشتر این نهادهای مستقل بپردازم. لازم به یادآوری است که این حرکت ها محدود به داخل افغانستان نبوده و زنان دیگری در خارج از کشور چرخه های این جنبش را به حرکت در می آورند. ایجاد جلسات، محافل و کنفرانس های بین المللی از سوی زنان در سطح کشورهای امریکایی، اروپایی و آسیایی سبب گردید تا حلقۀ مبارزاتی میان زنان داخل و خارج از کشور تکمیل یابد و آنها بتوانند ارتباطات مستحکم تری داشته باشند. نتیجتا اینکه جنبش زنان افغانستان همواره بر خواسته های مشخص و اساسی زنان استوار بوده و مبارزات طولانی زنان در متن تاریخ کشور گواه واقعی بر این مدعا خواهد بود. در جنبش زنان، ملاک؛ تجارت و معامله، وابستگی، محافظه کاری و بی هویتی جنسیتی مطرح نبوده و زنان بر خواسته های خویش تا سر حد کشته شدن نیز به پیش رفتند. زنان افغانستان در قالب این حرکت بزرگ و خودجوش جنسیتی همیشه از هر طیف، قوم و منطقه ای بصورت متحد و منسجم حرکت نموده بدون در نظر داشتن عصبیت های معمول در جامعه افغانی در فضایی متفاوت به مبارزات خود ادامه داده و خواهند داد. آنچه در این جستار مورد تأکید میباشد این است که جنبش زنان به عنوان نیرومندترین ستون مبارزاتی زنان در طول تاریخ کشور دارای اهمیت بوده و برای زن ستیزان چه در بدنه های حکومتی و سیاسی و چه در بخش های بنیادگرایی و افراطیت به عنوان یک تهدید جدی محسوب می گردید و این تشکل ها و مجموعه های مرد سالار همیشه با این حرکات و خیزش ها به شدت برخورد نموده و خیزش های برابری خواهانۀ زنان را به نام ها، القاب و اتهام های فراوان سرکوب مینمودند. اکنون و در این برهۀ خاص کشور جنبش زنان میرود تا ساختار منسجم تری را به خود گرفته و فعالان حقوق زن و تشکل های برابری خواهانۀ زنان در افغانستان و خارج از آن برای ادامه حضور و مبارزات شان تلاش های جدی و دوامدار را روی دست میگیرند. این زنان با ارائۀ مبارزۀ مدرن با ساختار جدید کوشش دارند تا تعریفی جامع از خواسته ها و حقوق شان در استوانه ای به نام کرامت انسانی داشته باشند. نمیگذارند با سرنوشت آنها در سیاست های ملی و بین المللی معامله گردد، در مقابل خشونت های مختلف علیه زنان می ایستند، صداها و گام های محروم ترین طیف های زنان در سرتاسر کشور میگردند و فریادی برای عدالت، مساوات و حق خواهی میشوند. در واقع میتوان گفت که جنبش زنان افغانستان روایتی به بزرگی تمام تاریخ افغانستان است که قربانی های زیادی را داده است و همیشه حاکمیت های مرد سالار از مجراهای مختلف حتی با استفادۀ ابزاری از دریچه های مذهب و باورهای عنعنوی جامعه افغانی با جنبش زنان برخورد نموده و این خیزش سراسری را با شدت هر چه بیشتر سرکوب نموده است. اما با وصف تمام این خشونت ها؛ جنبش در مقابل این همه استبداد، دیکتاتوری ایستاده است و حتی در قالب های محدودتر و با امکانات و تجهیزات اندک در مقابل جریانات زن ستیز قیام نموده و با توجه به افت و خیزهای فراوان همچنان با ارج گذاری بر تمام تعهدات و آرمان های خود به مبارزه ادامه داده است. در پایان میتوان گفت که جنبش زنان در درازنای تاریخ مبارزات زنان افغانستان وجود داشته و همیشه زنی و یا زنانی درفش با افتخار این حق خواهی و عدالت خواهی را بر دوش کشیده است. امروز و در چنین شرایط خطیری زنان بار دیگر و در آزمون متفاوت تری قرار گرفتند و بار دیگر ثابت میسازند که آنها وجود دارند، هویت دارند، جنسیت شان جرم نیست و برای تثبیت جایگاه خویش در جامعه، از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد و میروند تا با مبارزات، فعالیت ها و کوشش های خویش تعریفی نوین با معیارهای جدید مبارزاتی از جنبش زنان افغانستان در تاریخ کشور داشته باشند و در نتیجه تا زمانی که زنان به اهداف و مقاصد خویش مبنی بر برابر بودن زن و مرد نایل نیایند و زن در جامعۀ افغانی بخاطر جنیستش مجرم پنداشته نشود به مبارزات حق طلبانۀ خود در هر زمان و شرایطی ادامه خواهند داد. دختر و درس لینا روزبه این عکس از شاگردان یک مکتب دخترانه است. خواستم آنچه را که از دیدن این تصویر به من الهام می شود با شما در میان بگذارم. به ندرت اتفاق می افتاد که دختران اجازه رفتن به مکتب را در مناطق مشوش و ناامن بیابند و این چنین به نظر می رسد که این دخترها، تعداد محدودی هستند که شاید خوشبختی رفتن به مکتب را برای یک یا دو سال خواهند داشت و بعد کسی نمی داند که زندگی، آنها را به کجا خواهد کشانید و چه سرنوشتی انتظار آنها را می کشد. اگر به تصویر دقت کنید، می بینید که هیچ کدام آنها لبخند نمی زنند، در چهره هایشان نوعی تردید و دو دلی و ترس هویداست. همگی مثل یک گروه کوچک، نزدیک به هم با شانه های خم و سرهای بر زمین افگنده نشسته اند و دخترانی که اندکی بزرگ ترند نیمی از صورت شان را با چادرها پوشانیده و به زمین زل زده اند. حتی خوردسنترین این دخترها در این تصویر درست همانند دیگران بدون این که ایستاده و یا در حال حرکت باشد در همان حالت – زانو ها در بغل- نشسته اند و حتی در چشمان آنها نوعی سوال و تردید هویداست. شاید حس می کنند که این خوشبختی همیشگی نیست و هر آن ممکن است از آمدن به مکتب بازداشته شوند و یا این مکتب مثل مکاتب دیگر دخترانه از بین برود. اگر این تصویر یک مکتب پسران می بود مطمینم که در آن تعدادی در حال لبخند زدن، تعدادی ایستاده، تعدادی در حالت شوخی کردن و شیطنت دیده می شدند، ولی اینها دخترند و از سرزمینی که همیشه شهروند درجه دوم تلقی شده اند. این هم تقدیم دخترهای این مکتب کوچک که شاید بیشتر آنها حتی قادر به ختم یک سال در این مکتب نگردند و تعدادی قربانی ازدواج های اجباری شوند. تعدادی در تولد کودکانشان تلف گردند و تعدادی هم یک عمر خشونت و رنج و غم را بخاطر زن بودن تجربه کنند. وقت اذان و نیمه تاریک آسمان خواب از دو چشم شاد حلیمه پریده بود پیراهن زری حلیمه کنار او بر روی فرش تا دم صبح آرمیده بود در چشم های شاد حلیمه هوای درس امید صد نوشتۀ زیبا نهفته بود انگشت های کوچک او در پی قلم صد بار در میان هوا «ح » نوشته بود مادر برای رفتن او صد بهانه کرد می خواست تا حلیمه نباشد چو او خموش می خواست تا حلیمه نگردد اسیر درد می خواست تا حلیمه نگردد کنیز و گوش مادر کنار در به امیدی نشسته، گفت: من با توام، برو تو بیاموز و بازآ تو مثل من مباش که کنار هویت ات انگشت تاپه های سیاه ماندت بجا مادر سکوت کرد چو پدر دست او گرفت وانگه نوای سرد پدر خطبه این نمود: آری، برو برای دو سه روز و بعد از آن در خانه باش که خانه به تو بهترین نمود کار زنست خانه و کار زنست همین آویزه کن چو حلقه به گوشت طنین من این درس و مکتب و سخن و هر چه نو شدست هرگز نبوده در سبق کیش و دین من شادی ز روح شاد حلیمه پرید و رفت از رنگ شاد پیرهنش خسته می شود این فصل خوش برای حلیمه ها با حکم مرد های زمان بسته می شود
بهای آفرینش سیمین حسن زاده
هان مگو در بهای زن بودن زن بودن ذکیه نوروزی پیراهنام پرنده شو، بپر مجبوبه ابراهیمی صبح می شود و باز كودكی بهانه گیر نه! به دست و پا زدن دل رها نمی شود شکست زحل نجوا خاموش گشت دخترک، بازیچه اش شکست در امتداد راه صدای دلش شکست چادر به سر نمود و جوان گشت چون گلی چوری به دست نازک و بی شیمه اش شکست خندید چون به روی زمانه ز قهر دل گفتند بی حیا و خندیدنش شکست نه کمتر، نه بیشتر، فقط برابر نه عزیزم کن و در طاق بلندم بگذار مساوی زهرا ع. من و تو مساوی هستیم! اجبار بهار سعید سیه چادر مرا پنهان ندارد نمای مو مرا عریان ندارد چو خورشیدم ز پشت پرده تابم سیاهی ها نمی گردد نقابم نمی خواهد مرا در پرده پنهان اگر زاهد نباشد سست ایمان تو کز شهر عبادت ها بیایی به موی من چرا ره گم نمایی؟ نخواهم ناصح وارونه کارم که پای ضعف تو، من سر گذارم چه انصافی درین حکمت ببینم؟ گنه از تو و من دوزخ نشینم بجای موی من ای مصلحت ساز به روی ضعف نفست چادر انداز چادری مستوره از چه زن زار و خون جگر باشد برای دختران سرزمینم مروه سبحان در جریان یازده سال گذشته، صد ها دختر مکتبی در سراسر مملکت مسموم شده اند تا دلسرد شوند و از آموزش دست بردارند. در تابستان سال ۱۳۹۱ تعداد این جنایات بیشتر از گذشته بود و این دوبیتی برای دختران غیور افغانستان، که در راه حق تحصیل حتی با مرگ روبرو می شوند، سروده شده است. گهی زهر و گهی خنجر فرستند گهی آتش، گهی محشر فرستند برای دختران سرزمینم بهار از جنس خاکستر فرستند
حوا فرشته بیگم قبرغه های آدم را بیرون بیاورید برای دختر به دنیا نیامده ام عارفه بهارت صابر دخترکم! *سحرگل دختری پانزه ساله ای بود که برادرش تحت نام ازدواج او را به مردی فروخت. شوهر و خانوادۀ شوهر سحرگل او را برای مدت شش ماهه در تشناب خانۀ شان زندانی و شکنجه کردند چون او حاضر به تن فروشی نبود. **گلثوم زن بود از هرات. او با شوهر معتادش و دو کودکش زندگی می کرد. شوهر گلثوم می خواست به خاطر به دست آوردن پول مواد مخدر دختر شان را بفروشد. گلثوم با دخترش به خانۀ پدر او پناه برد تا دخترش را نجات دهد، اما شوهرش به همانجا آمده او را به قتل رسانید. ***پروانه دختریست ۸ ساله در فاریاب. روز یکشنبه، ۲۶ جوزا ۱۳۹۲، ریاست زنان از عروسی اش جلو گیری کرد. خانواده این دختر می گویند به علت فقر و تنگ دستی دختر شان را در مقابل ۲۶۰ هزار افغانی با یک مرد ۳۲ ساله برای فروش نامزد کرده بودند و خانواده پسر هم در تلاش برگزاری مراسم عروسی این طفل بودند. ****شکیلا در هفتم ماه دلو سال ۱۳۹۰ در بامیان در خانۀ یکی از اعضای شورای ولایتی با فیر کلاشینکوف به قتل رسید. *****نادیا انجمن شاعره ای از هرات بود که به خاطر نوشتن شعر و شرکت در برنامه های فرهنگی توسط شوهرش در ۱۵ عقرب ۱۳۸۴ به قتل رسید. خجالت می کشم برای انیسه* نازی کریم بانوی والامنش كشور خموش من! يا هنوز هم به درس و مكتب مي انديشدي؟
* در ماه جدی سال ۱۳۹۱، خبر قتل انیسه همه جا پیچید. در یک گزارش از وب سایت و تلویزیون طلوع از انیسه به عنوان دختر صنف دهم و رضاکار کمپاین پولیو یاد شده بود که توسط مردان ناشناس در جریان روز در کوهستانِ کاپیسا با هفت شلیک کشته شد. در این گزارش طلوع، مسوول ریاست امور زنان در کاپیسا این معلومات را تایید کرده بود و یکی از مسوولین بلند پایه وزارت صحت خواستار این شده بود که مخالفین دولت از قتل کارمندان کمپاین پولیو دست بردارند. با وجود اینکه هیچ مرجعی تایید نکرده بود که این قتل توسط طالبان صورت گرفته است، به خاطر پیشینۀ طالبان در پاکستان در قتل کارمندان کمپاین پولیو اکثریت به این باورند که این جنایت را نیز طالبان انجام داده اند. این دوبیتی برای انیسه سروده شده است. به کجا پناه می بری؟ برای منیژه، دختری در نیمروز، که پدرش بالایش تجاوز کرد. عارفه بهارت صابر منیژه! امنیت منیره یوسف زاده این شعر را خطاب به کسانی نوشتم که خانۀ امن، که یگانه پناهنگاه سحرگل، ممتاز و صد ها زن دیگری که مورد تجاوز و شکنجه قرار گرفته اند است، را خانۀ فساد نامیدند و قانون منع خشونت که یک دریچۀ برای احقاق حقوق زنان است را رد نمودند. با امید به روزی می نویسم که دیگر نیازی به خانۀ امن نباشد و قصۀ عایشه* و ممتاز** دیگر تکرار نشود. خانهای امن نمیخواهم صدایم را قفل نزن *عایشه دختر جوانی بود که شوهرش که یک طالب بود بینی اش را برید. فعلا، بینی عایشه ترمیم شده است و او مشغول تحصیل در امریکا می باشد. **ممتاز زنی است که به دلیل رد کردن تقاضای ازدواج یک زورمند در منطقه اش به صورتش تیزاب پاشیدند. او حالا در یک خانۀ امن زندگی می کند. بیایید بمیریم منیره هاشمی بیایید زن ها بیایید تا بمیریم همه مرد شوند ناپاک کریمه ویدا نه آن سنگی سنگسار فاطمه مهرآیین سنگ در کف آزادهگی برای همه بانوان، چون دوستشان دارم! نیلوفر لنگر ایمان بیاوریم به آزاده زیستن آزاد خنده کردن و بیخود گریستن ایمان بیاوریم به گل واژه های عشق وقتی که سر بلند کند بین یک کفن آتش زنیم خرمن خشک غرور را با من برقص، دست دلت را بده به من! با من بخوان و درد خودت را غزل بساز آواز ده برای خیابانِ بی دهن! ای عشق! از میانۀ انگشت های مان جاری شو عاشقانه تر از پیش، در بزن!
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ساعت 21:56  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|