|
از زمانی که یادم می آید تا کنون در مورد تکواندو و هنر های رزمی می دانم. پدرم بنیانگذار انجمن تکواندوکاران تکواندو پومسه در افغانستان بود و برای نخستین بار این هنر رزمی را در آن جا معرفی کرد. او انرژی روز های نوجوانی خود را در این راه به کار برد و می خواست به همه زیبایی این هنر را نشان بدهد. به خاطر سالهای ناامنی و همچنان پس از این که من و خواهران و برادرم به دنیا آمدیم، پدرم تکواندوی حرفه ای را ترک کرد. او و مادرم در چندین جا کار می کردند تا بتوانند زمینۀ تحصیل و هر چه می خواستیم را برای ما فراهم سازند. هر چند پدرم تکواندوی حرفه ای را ترک کرد، تکواندو همیشه بخش مهمی از زنده گی اش ماند. همیشه می گفت: «تکواندو تنها ورزش نیست؛ تکواندو هنر است، شیوۀ زیستن است.» پدرم هر روز من و خواهران و برادرم را تشویق می کرد تا تکواندو بیاموزیم. از این که من و خواهرانم را بیشتر از برادرم تشویق می کرد به او می بالم. او می خواست دخترانش قوی، مصمم و با اعتماد به نفس باشند. ولی متأسفانه، ما با وجود این که با بهترین استاد تکواندو زنده گی می کردیم، به این هنر توجه زیادی نکردیم. پدرم بدون این که کم حوصله شود، هر لحظه و هر روز از تکواندو حرف می زد. به یاد دارم که در زمستان کوشش می کرد صبح وقت از خواب بیدار مان کند تا به صنف تکواندو برویم. از خواب برخاستن برایم همیشه مشکل بوده است. برای چندین ساعت شکایت و فغان می کردم تا سرانجام آماده می شدم. او شوخی می کرد و می گفت: زنان این خانواده با تکواندو دشمنی دارند. زمانی که به سوی ورزشگاه می رفتیم، پدرم از کاکایم می گفت و از این که او چه گونه ۴۵ دقیقه در سردی سخت بایسکل می راند تا به صنف تکواندو برود. بعد ها دریافتم که پدرم تکواندو را در روح همه خانواده جا داده بود؛ کاکایم، خانم کاکایم، پسران عمه ام، همه تکواندوکار بودند و به این هنر عشق می ورزیدند. ولی من هیج گاه آن طور که باید به تکواندو دلبسته گی پیدا نکردم. همیشه کوشش می کردم برای این حرف بهانه بجویم. گاه تنبلی را بهانه می کردم و گاه خود را قناعت می دادم که در این هنر استعدادی ندارم. هرچند، می دانستم دلیلش چی بود: من یک زن هستم و تکواندو هنریست مردانه. همه می گفتند: دختران را چی به ورزش. تکواندو که اصلن حرفش نیست. اطرافیانم در مکتب و بیرون و تعریف های کلیشه يی شان از مردانه گی و زنانه گی، تکواندو را برایم مردانه معرفی کرده بودند و این حرف تا خیلی دیر در ذهنم خانه داشت. پس از این که برای دانشگاه از پدر و مادر و خواهران و برادرم دور شدم، ارزش تکواندو برایم بیشتر شد. پس از این که کاکایم بارها در مورد صنف های تکواندو برایم گفت، تصمیم گرفتم به صنف ها برگردم. تنها برای این که او و پدرم شاد باشند. اما با گذشت هر روز متوجه می شدم که چه قدر تغییر کرده ام. متوجه می شدم که دیگر سرم را پایین و کمرم را خم گرفته، راه نمی روم. متوجه شدم که سرشار از انرژی و اعتماد به نفس شده ام. باور نمی کردم تنها چند صنف این همه تغییر را در من پدید آورده باشند. تا امروز این حرف را برای پدرم نگفته ام. پس از چند ماه رفتن به صنف، اندیشه هایم در مورد مردانه گی تکواندو از میان رفتند. دانستم که تکواندو نمی تواند از من زنانه گی ام را بگیرد. من می توانم گل موی گلابی ام را به مو بزنم و با وجود آن تکواندو بیاموزم. تکواندو هیچ چیزی برخلاف زنانه گی ندارد. در حقیقت، زنان تکواندو را زیباتر می سازند چون اندیشناک و مهربان اند و پایانی می گذارند برای دیدگاه هایی که تکواندو را با خشونت ربط می دهند. یاد گرفتم که تکواندو مرا به کسی که نیستم تبدیل نمی کند؛ من همیشه خودم خواهم بود. تکواندو مرا قوی تر می سازد و اعتمادم به خودم و توانایی هایم را بیشتر می سازد. از زمانی که به دنیا آمده ام تا کنون، تکواندو، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، بخشی از زنده گی ام بوده است. او شاهد به دنیا آمدنم، بزرگ شدنم، به مکتب رفتنم بوده است. بعضی وقت ها از این که آن دختر ورزشکاری که پدرم به او ببالد، نیستم، ناراحت می شوم. از همین بابت می خواهم صنف های بیشتری بگیرم و هنری را که باید سال ها پیش فرا می گرفتم، بهتر بیاموزم. هر چند رشتۀ تحصیلی ام حقوق و علوم سیاسی است، فکر می کنم با تکواندو پیوند عمیقی دارم. می خواهم بر علاوۀ ایجاد کردن یک انجمن حقوقی و دفاعی بانوان در افغانستان، یک آموزشگاه تکواندو هم بسازم. می خواهم همه زنان افغانستان چنان باشند که پدرم می خواهد من باشم. — بلی، من یک زن هستم. گوشواره هایم را می کشم، به آیینه می بینم تا مطمئن شوم سرمه ام به جاست و داخل آموزشگاه تکواندو می شوم، تکواندویی که همان قدر که مردانه پنداشته می شود، زنانه هم است.
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ساعت 21:52  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|