|
به روال هر سه شنبه، جلسه ی انجمن ادبیات داستانی حوزه هنری در محل سالن صفی الدین ارموی راس ساعت 5 عصر برگزار می گردد پس از خوشامدگویی به حاضران، ابتدا خانم کریم زادگان که یار و یاور همیشگی جلسات داستان و حتی شعر است مطلبی در باب مکتب های ادبی ارائه می دهد و با تکیه بر کتاب مکتب های ادبی رضاسیدحسینی، مکتب کوبیسم را به ویژه در عرصه ی ادبیات به حاضران توضیح می دهد آقای ضیائی به عنوان مسئول جلسه ضمن بر شمردن ویژگی های کتاب "مکتب های ادبی" بحثی تکمیلی در باب سیر طبیعی مکتب ها ی ادبی در اروپا از کلاسیسم تا پست مدرن دارد و تقلید کورکورانه از این مکتب هارا برای جوامع غیر غربی نالازم می شمارد آنگاه با ارائه توضیحی در باب چگونگی برگزاری جشنواره منطقه ای" نسلی از آفتاب" در بخش داستان نویسی، به برندگان بخش داستان که در جلسه حضور دارند تبریک می گوید در ادامه ضیائی ، هدف اصلی جلسه در این هفته را نقد مجموعه داستان "زن من، ساراماگو" نوشته آقای ارسلان عربلوئی می داند که در بهار 90 به چاپ رسیده است آقای عربلوئی اهل ارومیه و ساکن کشور آلمان است ضیائی ، ضمن بر شمردن عنوان 9 داستان این مجموعه ادامه می دهد: هر 9 داستان شخصیت و قهرمان واحد دارند یعنی راننده یک تاکسی در آلمان که به نظر می رسد در اصل خود نویسنده باشد. مکان وقوع حوادث نیز داخل تاکسی است و عنصرهای مشترکی در هر 9 داستان قابل مشاهده است چون کتاب به تعداد کافی وجود نداشت یکی از داستان های کوتاه مجموعه تکثیر و در اختیار حاضران قرار داده می شود تا با دیدی بازتر نسبت به نقد مجموعه داستان اقدام شود پس از توزیع داستان" زن، من ، ساراماگو" بین حاضران و دادن فرصتی برای خوانش آن, نقد داستان آغاز می شود: خانم کریم زادگان: شیوه محاوره ای روایت باعث ایجاد صمیمیت بین خواننده و نویسنده شده است البته نمی توان قهرمانان این داستان را که شامل راننده و مسافر زن می شود شخصیت به مفهوم رایج داستانی قلمداد کرد چون شخصیت در داستان ویژگی هایی دارد که در این نمونه داستان آنها را نمی بینیم البته داستان سیری طبیعی و پایانی دلنشین دارد و هر پایانی به غیر از این پایان، حرفی برای گفتن نداشت به عبارتی دیگر، پایان داستان، ناجی داستان شده و ضعف های احتمالی آن را پوشانده است خانم قاسمی – غیر از عنصر ساده نویسی ، ویژگی دیگری که ارتباط برقرار کند وجود نداشت و نوشته بیشتر یک خاطره است تا داستان . ضیائی در دفاع از داستان، طرح قوی و محکم آن را امتیازی برای داستان می داند که غیر قابل انکار است اگر چه ممکن است شیوه بیان در روایت ، انتظارات را برآورده نکند. آقای خلیلی- دو صفحه اول داستان ,زمینه چینی برای رسیدن به نکته اصلی است که همان بحث کتاب خواندن و کتاب ژوزه ساراماگو یعنی کتاب کوری است و این امریعنی دو صفحه مقدمه در یک داستان کوتاه 6 صفحه ای نوعی اطناب به شمار می رود عکس العمل یک علاقه مند به کتاب (زن مسافر) در اصرار بیش از حدبرای دانستن پایان قصه هم کمی غیر منطقی است. خانم الهه نجفی در مخالفت با این نظر چنان عکس العملی از جانب زن را منطقی و امکان پذیر می داند ضیائی نیزضمن ارائه توضیحی مفصل در باره ی رمان کوری نوشته ژوزه ساراماگو و معرفی نویسنده آن ، نمونه هایی از حوادث غیر طبیعی در کتاب های بزرگان عرصه داستان نویسی همچون مارکز و .... مثال می زند که حتی تبدیل به ژانر رئالیسم جادوئی می شودچه برسد به عکس العملی ساده از جانب شخصیت زن. خانم قاسمی در ادامه ی نظریات خود می گوید : بسیاری از حقایق موجود را نمی توان تبدیل به داستان کرد و گرنه حرف برای گفتن بسیار است . خانم نجفی- اتفاقا وظیفه هنرمند در چنین شرایطی مفهوم و معنا پیدا می کند که به هر شیوه ی ممکن دردهای جامعه را بیان کند . آقای راستگار که برای نخستین بار در جلسات انجمن حضور یافته اند ضمن آنکه بعضی ایرادهای داستان را از نظرگاه خودشان بر می شمرند اما در عین حال از حاضران می خواهند در قضاوت جانب انصاف را بگیرند چرا که اگر 8 داستان دیگر کتاب را همچون قطعات پازلی بدانیم که همدیگر را کامل می کنند آنگاه شاید قضاوت ما متفاوت باشد آنگاه سخن را چنین به پایان می رسانند اگر بخواهیم روانکاوانه به این داستان نگاه کنیم داستان وضعیت انسان تنهائی است که بیشتر به دنبال یک هم صحبت برای خود است . محمدمیزانیان دفاع از داستان را به صورت یک سوال مطرح می کند: ما به عنوان یک خواننده چرا در مورد نویسندگان خودی بیرحمانه عمل می کنیم اما اگر همان داستان از یک نویسنده بزرگ باشد آن را در بست می پذیریم ؟ خانم کریم زادگان سخن او را پی می گیرد: مگر ما از یک داستان کوتاه، چه می خواهیم و چه انتظاری داریم آیا این داستان هیچ حرفی ولو در حد یک پیام برای گفتن نداشت؟ هادی خشائی- به نظر من نویسنده در القای پیامش موفق بوده اگر چه ابتدای داستان تا حدی زائد و قابل حذف است به قول چخوف، نویسنده تازه کار باید چند صفحه نخست داستانش را حذف کند شخصیت اول داستان (راننده) از شیوه سحر داستان استفاده می کند اما در پایان گرفتار زنی می شود که زرنگتر از خود اوست و او را دچار همان بلایی می کند که راننده قصد استفاده از آن را داشت لذا از نظر من داستان به ویژه در پایان داستان بسیار موفق است و من از شما متشکرم که این داستان را برای نقد، انتخاب کرده اید ضیائی – در واقع راننده از شیوه ایرانی شهرزادوارگی استفاده می کند یعنی شهرزاد گونه داستان را به نقطه حساس می رساند و بعد داستان را قطع می کند اما در پایان گرفتار زنی شهرزاد تر از خود می شود خشاوی – بله، دقیقاً، و در جواب دوستانی که به زبان عوامانه و محاوره ای داستان ایراد می گیرند می گویم شاید این شیوه ناشی از نیاز خاص داستان باشد که از زبان یک راننده و یک مسافر معمولی بیان می شود مبهم بودن شخصیت و ابهام در مقصد نهائی او برای من بسیار مهم بود اگر چه من نتوانستم همذات پنداری با او داشته باشم. مصطفی هوشمند – دغدغه اصلی شخصیت اصلی (راننده), مسافر تاکسی و جنسیت او نیست بلکه سخن از رمانها و داستانهای گفته نشده زن و داستان نیمه تمام راننده و رمان بحث برانگیز ساراماگو است. ضیائی مباحث جلسه را در پایان چنین جمع بندی می کند: ای کاهش آقای عربلوئی امکان حضور در جلسه را می یافتند تا دغدغه های خود را نیز بیان کنند اما می توان گفت این کتاب، بیانگر حالات روشنفکری صاحب فکر و دغدغه است که به ضرورت روزگار شغل رانندگی تاکسی را در غربت اختیار کرده است او در هیچ یک از لحظات کار و زندگی خود نمی تواند دغدغه های انسانی خود را فراموش کند اما آیا آنچنان که نویسنده از زبان راننده می گوید او رمان می خواند تا درد های خود را فراموش کند ؟ آیا این ، نوعی قصه درمانی نیست که برای رهائی از درد ها و ایجاد فراموشی به داستان و رمان پناه برده است ؟ داستان با وجود لحن ساده وبه ظاهر معمولی در بستری از حوادث پیش پا افتاده دریک رابطه ی کوتاه مدت شغلی میان یک راننده و مسافرش طرحی محکم و دلنشین دارد که با پرسش تامل برانگیز به پایان می رسد. ساراماگو، درد دانستن و فهمیدن و کنجکاوی برای فهمیدن بیشتر را به جان راننده می اندازد . راننده ،درد را به مسافر انتقال می دهد و مسافر به زیبائی درد دانستن و عطش فهمیدن را به صورتی مضاعف به او بازمی گرداند .داستان به زیبائی به پایان می رسد به راستی کدامیک بی انصافتر بودند : راننده ، مسافر یا ساراماگو ؟
برچسبها: عمومی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ساعت 21:56  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|