"تنگ سوزبولهیات بارون ول کن تابیاد" کم کم به آبان ماه نزدیک میشویم همان عقرب یاهمان کژدم بارون عقربه نعمتی است بهاررازودرس میکندکشت وکشاورزی رازودترشروع میکندزمین وقتی بعدازاولین باران آبان ماه یاهمان عقرب که شخم میخورد چه بوی خوش وعجیبی دارد خانه هایی که کاه شلی هستندخوشبو میشوندبوی روستابوی ولات میدهد همان ولات سنتی قدیم پرنده هایی کوچ ، کوچ درآسمان ظاهرمیشوندکه غازهای وحشی هستند وشکارچیان منتظرند تاشکمی ازآنها درعزاسازنداین غازها همان باهنده شهرین هستندابرهایی جسته وگریخته درآسمان ظاهرمیشوندتاآدم هارا هشیارکنندکه دارد زمستان ازراه میرسد پیرمردهای قدیمی به این ابرهامیگفتند"کلو خبرکن"یعنی اینکه خدا به آدمهای نادان هشدارمیده وبطریقی خبرمیکنه که بارندگی درراه هست ! پشت بام خانه هاراجاروکنید.ناودانهارامحکم کنید چاری وخرمااگربیرون داریدببریدتوانباری آلات وبندخیش راآماده کنید که خیش نزدیک است ما بچه هاهم خوشحال وغافل میدویدیم وشعر میخواندیم ومیگفتیم تنگ سوزبوالحیات بارون ول کن تابیاد اعتقاد به این بودکه تنگه ابولحیات مانع بارندگی است زیرا فارس همیشه خوش آب وهوابودوبارندگی داشت واستان ماکه فاصله چندانی هم باهم نداریم خشک است بارون که میومدتوی روستای ما"درکار"خیش هم ره می افتادصدای خلیفه حیاتی ومرحوم احمدشهباز که های وهوی میکردندهنوز درگوشهایم طنین اندازهست بارون که می وندباغ شمالی لبریز آب میشدچه آب شیرینی داشت عینهو آب شکروآب خرما بعد ازبارون که آب زلال میشد زنان روستا گروه گروه سطل هاشان راپرآب میکردند وغابیه هاراپرپرولبریز چقدر زیبابودچقدرباحال و هوا بود یاد آن روزها بخیر

نادرشهابی

+ نوشته شده در  جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷ساعت 19:5  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |