داستان گاو مرده برای افزایش درآمدمغازه داران


چند گاو داشتم که تصمیم گرفتم آن ها را بفروشم. عالمی گفت: یکی از

 

آن ها را برای زکات یا خمس مالت پرداخت کن.


با خودم گفتم: خیلی زور است من یک گاوم را بابت خمس و زکاتم بدهم.

 

بنابر این گاو ها را سوار ماشین کردم  به جز چند گاو که در طویله

 

نگه داشتم.




به شهر رفتم و گاوهایی را که برده بودم فروختم و خوشحال به  گاوداری

 

برگشتم. وقتی داخل طویله شدم دیدم یکی از گاوهایم روی زمین افتاده

 

است و مرده است. خیلی ناراحت شدم . ناگهان با خودم گفتم این همان

 

گاوی است که باید بابت خمس و زکاتم می دادم.


فهمیدم چه گاو را بابت خمس و زکات بدهم چه ندهم یک گاو من کم

 

می شود. اما اگر خودم آن را می دادم هم برکت داشت هم خداوند راضی

 

بود.


همانجا تصمیم گرفتم  هرسال یک گاو را بدهم قبل از این که خودش بمیرد.




بزرگی می گفت: سهم خدا را بدهید قبل از این که خودش بگیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱ آذر ۱۳۹۵ساعت 11:29  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |