(جلوه ای ازاعتقادات شیعیان طبرستان)

          درمیان کشتزارهای برنج گیلان و مازندران گه گاه به آلاچیق هایی برمی خوریم ، یک اطاق چوبی دو طبقه ساده ، البته بیشتر در جاهایی نزد یک جنگل ها و در حاشیه رودخانه و دوردست از روستاها ، این اسکلت های چوبی که معمولا طول و عرض آن دو در سه متر یا دو برابر آن است چه کاربردی دارد؟

         ابتدا به چگونگی ساخت آن می پردازیم ، اسکلت بنا از چهار تا، شش ستون از تیرهای جنگلی ضخیم و بلند در گودالهایی که به این منظورحفر کرده نصب و اطراف آن با سنگ و سیمان محکم میکنند، پس از آن در ارتفاعی حدود 5/1  مترسقفی زده می شود، چوبها با میخ و چکش به ستونها کوبیده محکم میشوند ، و در نهایت سقف بالایی در ارتفاع 5/3 متر با چوب اسکلت بندی یک سقف شیروانی را به خود می گیرد، روی سقف شیروانی نی مرداب کوبیده شده و روی آن با گل ضخیم پوشش داده می شود . روی گل ها دسته هایی از ساقه های برنج را بامهارت خاص پوشش می دهند ، تا از نفوذ آب باران به داخل بنا جلوگیری کنند. امروزه پس از اسکلت بندی سقف روی آن را با سفال ، ایرانیت و یا حلب می پوشانند. سقف میانی که طبقه زیرینی را از طبقه بالا جدا می کند و به وسیله نی پوشیده می شود ، در آخر پلکانی از چوب ساخته در کنار آن قرار می دهند.     

         این بنای کوچک و ساده کاربرد های مختلف دارد ، محل استقرار دشتبان است که از ورود خوک های وحشی به داخل مزارع برنج جلوگیری می کند، سرپناهی است برای کارگران در موقع باران و آفتاب ، محلی است برای استراحت ، جائی است برای نشستن و صرف صبحانه و ناهار و نهایتا محل نگهداری ابزار و ادوات کشاورزی و جایگاه موتور آبکشی ، اما در قدیم طبقه زیر زمیینی مختص نگهداری استر و الاغ کشاورزان بود .

            نام این بنا ساق نفار ( ساق نپار) یا به اختصار نفار است از این اسم چنین معنایی استنباط میشود : " اطاقی که بر ساقه درختان بنا شده و محل استراحت ونگهبا نییست ."

            اما از مزارع برنج که بگذریم و به روستاهای مازندران بازگردیم ، هر گاه به تکیه ها و امامزاده های آنجا سر بزنیم به ساق نفار هایی بزرگ و با شکوه که با هزینه زیاد و صرف وقت ساخته شده بر می خوریم.که با استفاده از چوب های تراشیده شده فرم داده شده و رنگ زده به همراه ادوات دیگر و تزئینات جالب نظر افراد را جلب میکند. در اینجا دیگر صحبت از آلاچیق کوچکی برای نگهبانی از شالی زار نیست ، همچنین دیگر ساق نفار خوانده نمی شود ، بلکه " سِقانفار به لهجه مازندرانی و صحیح آن سَقانفار است و به معنی حجله یا محل نشیمن ساقی کربلا ابوالفضل العباس است "

 

سقانفار یک اطاق دو طبقه نسبتا بزرگ است که با چوبهای مرغوب تراشیده شده ، با وسعتی حداقل 4×6 و یا 8×6 متر و خیلی بیشتر از آن ، در تکایا و صحن امامزاده ها ساخته شده ، از معماری جالبی برخوردار است که در دو طبقه فوق تمام هنر و استادی سازنده آن به نمایش گذاشته شده که انسان را به یاد معابد بودایی در چین و تبت می اندازد.

سقف و تیر های ساق بنا همه رنگ آمیزی شده در روی آن تکه تکه مستطیل های رسم شده با رنگ روغنی آراسته گشته و در میان آن اشعار محتشم کاشانی را به خط خوش نوشته اند . در اطراف مستطیل ها گل و بوته کشیده و تصاویری از دیو و پری و صحنه هایی از لشکریان حسین (ع) ودر مقابل کشکریان زیاد صف آرایی کرده اند ، صحنه هایی همچون پرده هایی که پرده خوانان در معابد عمومی به دیوار می زدند و مردم را در پای آن جمع می کردند و شرح و توضیح میدادند بی شباهت نیست . بیشتر اشعار مربوط به واقعه کربلا ست و شرح فداکاری عباس بن علی برای آوردن آب از فرات برای فرزندان برادرش ، و نهایتا تاریخ ساخت بنا و نام روستا و کسانی که د ساخت آن همت کرده اند.

در حقیقت سقانفار (.......) محلی است در کنار خیمه گاه حسین (ع) و متعلق به .............دشت کربلا عباس و یک مظهر و نماد شیعی است از باور های مردم طبرستان و همچنین نشانی است از پیروی آنان از خاندان پیامبر (ص) و فرزندانش .

هرگاه که ماه محرم فرا می رسد سقانفار غبار روبی و رنگ آمیزی می شود و با همه توان نظافت می گردد، پارچه هایی را که در طول سال به عنوان گروگان به آن بسته اند از آن جدا می گردد . این بنا غبار روبی و آماده می گردد ، تا جوانان روستا در دهه محرم و در گرد آن به عزاداری بپردازند و بیاد فداکاری عباس سینه بزنند و حوائج خود را طلب نمایند.

در شبهای محرم جوانان پس از اتمام روضه خوانی در تکیه محل به اطراف سقانفار می روند و به عزاداری می پردازند . در روز تاسوعا که متعلق به عباس است عزاداری به اوج خود می رسد و شور واقعی به خود می گیرد، آن روز همه پس از عزاداری در تکیه و میدان روستا دسته دسته به سقانفار وارد و پس از چند دقیقه عزاداری جا را برای دیگران خالی می کنند ، در حقیقت ارادت خود را نسبت به صاحب آن ابراز می کند ، زنان نیز درعزاداری و روی آوردن به سقانفار بی نصیب نمی مانند و در اوقاتی که این محل از مردان خالی است جای آنها را پر می کنند و البته برای توسل پیدا کردن و پارچه گره زدن و قفل بستن به چوبها و ستونهای بنا، روز عاشورا نیز این حرکات تکرار می شود، از آن پس سقانفار تا سال آینده دیگر چنین جمعیتی را به خود نمی بیند ، فقط در سایر مواقع خانمها در تکیه جمع می شوند و به پخش آش نذری در کنار ساق نفار و زیارت امامزاده جوار آن می پردازند.

چند سقانفار را در استان مازندران زیارت کردم ، البته کم کم با نبود استادان سازنده این گونه بنا ها تعمیرات آن هم با مشکل مواجه شده است و بیشتر آنها رو به خرابی رفته و کمتر اثری از آنها باقی است ، تعدادی از آنها نیز در اثر عوامل طبیعی محیط مانند باران و رطوبت و آفتاب مداوم در حال تخریب اند . سقانفاری که عکسهایی از آن ضمیمه این نوشته است در روستای بیشه سر در شمال شهر بابل قرار دارد که به جهت همت اهالی آن روستا کمتر دستخوش خرابی شده است . از ساخت این گونه بنا ها سوال کردم و هزینه آن مبالغ گزافی را یاد آور شدند و افسوس می خوردند که از نجاران و خطاطان و سازندگان این گونه بناها دیگر اثری نیست.

فتح طبرستان و دیلمان تا سال 225 ه. ق به طور کامل برای اعراب میسر نشد چرا که این دو استان در پشت کوههای البرز قرار دارند و ورود آنها به آن خطه با موانع جدی همراه بود و بارها برای فتح آن کوشش کرده و هر بار شکست می خوردند ، ناچار برای فتح آن از طرف خراسان به گرگان و ترکمن صحرا روانه شدند و به مازندران رسیدند ، طبرستان در زمان معتصم عباسی به صورت یک پارچه فتح شد در حقیقت اعراب حداقل 10بار به گرگان یورش بردند و آنان را به اسلام دعوت کردند اما هر بار با موانعی مواجه شدند . مردم آنجا نیز که از اسلام شناختی نداشتند در مقابله با اعراب تردیدی به خود راه نمی دادند ، اما بعضی اوقات پیروز شده اعراب را به عقب می راندند و گاهی هم شکست خورده به پرداخت خراج و جز مجبور می شدند ، ولی پس از مدتی به قول مورخ تاریخ  اسلام ناباور می شدند به دین آباء و اجدادی خود باز می گشتند و از پرداخت جزیه خودداری می کردند. بارها اعراب شمشیر در میان آنها نهادند و جوی خون به راه انداختند ، نهایتا پس از دو قرن مردم این دیار بخواست خود و آگاهی از دستورات اسلام این دین را پذیرفتند و ......... مذهب شیعه را انتخاب کردند و چنین است که در سرتاسر طبرستان و دیلمان ( مازندران و گیلان ) همه مردمان شیعه مذهبند ، سقانفار از ابتکارات خود ایشان است و بر گرفته از ایمان و اعتقادات قلبی آنها به اسلام و ارادت به خاندان پیامبر.

«از منابع عربی چنین بر می آید که بسیاری از دهقانان و رهبران ایرانی اسلام را پذیرفتند ، ولی این امر سالها بعد روی نمود چون در آن روزگار هیچ موجبی برای برگزیدن اسلام و تغییر دین در میان نبود ، نخست ..........به هر شهر یا بخش که به فرمان ریش سفیدان یا فئودال ها بود پیمانهای جداگانه می بستند چون سران دولت ساسانی و دستگاه رومانی برافتادند ، در ایران خلالی پدیدار شد که ..............آهسته آهسته در آن پای می گذاشتند و پیش می آمدند ............ یکی از مشخصات بزرگ ایران به هنگام یک قرن فرمانروایی امویان همانا روی کار آمدن مجدد فرمانروایان بومی و محلی و شهرستانی بود، ایرانیان هر روز بیشتر از این حقیقت آگاه می شدند که پیشرفت ایشان تنها با همکاری کردن با جهانگشایان عرب مقدور است و این خود بی شک مردم را به گرویدن به اسلام می کشید.............عربی کهن زبان بین المللی و نیز زبان ................نوین شده بود و ایرانیان به همانگونه ای که در برابر آرامی و یونانی در گذشته واکنش نشان داده بودند رفتار کردند و به آموختن خواندن و نوشتن عربی پرداختند....... دبیران و دیوانیان محلی همچنان بر سر کارها ماندند و گزارش ها و خراجها را به فرمانرواین تازه تسلیم می کردند .» 2

در پایان چون سخن از مازندران و اسلام آوردن مردمان آن و اعتقاداتشان پیش آمد، بد نیست نگاهی کوتاه هم به وقایع تاریخی پیرامون فتح آن دیار که توسط مورخ شهیر بلاذری در کتاب فتوح البلدان آمده است بیندازیم.

فتح گرگان و طبرستان

1) سعید بن عاص که در سال 29 هجری در زمان عثمان والی کوفه بود قصد خراسان حرکت کرد ، ابتدا به طبرستان روی آورد ، گویند که حسن و حسین فرزندان علی بن ابی طالب (ع) نیز با وی بودند ، همچنین حذیفه بن یمان از اصحاب پیامبر را با خود به همراه داشت ، او به گرگان لشکر کشید و با شهریار گرگان درمقابل دولت هزار درهم جزیه صلح کرد و پس به دشتهای طبرستان و رویال و دماوند حمله برد ، ایرانیان در جنگلهای طبرستان گاه به نبرد با اعراب می پرداختند و گاه به پرداختن جزیه تن می دادند.

2)معاویه بن ابی سفیان – مصقله بن هبیره را به فتح طبرستان فرستاد و خاطر نشان کرد که مردمان طبرستان همه جنگی و دلیرند . ده هزار ........... بیست هزار مرد همراه وی کرد ، ایرانیان با مصلقه حیله کردند و چنان وانمود کردند که هیبت ایشان بر دلهاشان نشسته است تا آن که مصلقه را به درون آن دیار کشاندند و چون  به نزدیک گذرگاههای کوهستانی رسیدند در آنجا کمین کرده سنگهای کوهستانی را بر سر ایشان فرو ریختند ، چنانکه همگی هلاک شدند و مصلقه نیز کشته شد.

3)عبیدالله بن زیاد بن ابی سفیان – محمد بن اشعث بن قیر کندی را به طبرستان فرستاد ، محمد با اهل آن صلح کرد و عقدی بست ، مردم او را به حال خود نهادند تا به درون آن بلاد شد سپس گذرگاهها را بر وی بستند و فرزند او ابوبکر را کشتند ، پس از آن اعراب فقط در اطراف آن نواحی می جنگیدند و از پیشروی در آن سرزمین پرهیز می کردند.

4)سلیمان بن عبدالملک بن مروان ، یزید بن مُهَلب را به گیلان فرستاد ، او گیلان و ساریه را فتح کرد و دهکده ای که جایگاه صول یکی از ترکان متعرض او بود محاصره کرد ، مردمان دهکده باوی به نبرد پرداختند در آنجا صول و مردمان دهکده با وی صلح کردند ولی بعداً خدعه کردند و چهارده هزار نفر از آنان را بکشت.

5)گفته اند که یزید بن مُهَلب به گرگان رفت ، اهل آنجا همان جواب سعید بن عاص را به وی دادند اما دیری نپایید که از دادن خراج خودداری کردند ، پسر یزید شخصی به نام جَهم بن زحر ........را به سوی آنجا فرستاد و او آنجا را فتح کرد.

6)یزید بن مهلب از گرگان عازم طبرستان شد با چهارده هزار مرد جنگی پا بر دهستان و بیاسان گذاشت و پسر و برادرش را به جنگ سپهبدان طبرستان فرستاد- سپهبدان آن دور شکست داده و به جانب سپاه یزید برگردادند و به مرزبانشان نامه نوشتند که ما یاران یزید را کشتیم شما نیز عربانی را که در شهرتان گرد آمده اند بکشید ، مرزبان سرکرده عربان و همراهان وی را غافلگیر کرد و بکشت در نهایت بین یزید و السپهبدان به شرط پرداختی جزیه صلح اتفاق افتاد.

7)چون خبر پیمان شکنی مردمان گرگان را به یزید مهلب دادند ، از نو روی به آنها آورد، مرزبان آنجا چون مطلع شد آماده نبرد گردید ، ابتدا به درون قلعه رفتند ، اطراف قلعه باتلاق و مرداب و پوشیده از نی بود ، لذا یزید 7 ماه در آنجا ماند ولی موفق نشد ، پارسیان بارها با وی جنگیدند ، پس یزید با راهنمایی مردی از ایشان راهی که به درون قلعه می رفت گروهی را وادار کرد، شب هنگام اعراب دژ را وادار کردند ، ساکنان هم تسلیم شدند، فرمانده اعراب ساکنان دژ را به وادی گرگان برد و (تیغ برایشان نهاد ) همگی را کشت تا  خون در آن وادی جاری شد بار دیگر.

8)یزید بن مهلب به طبرستان شد ، السپهبد دیلمیان را به یاری طلبید و ایشان سپاهی به یاری او فرستاد پس یزید به جنگ طبریان رفت ، السپهبد آنها را به صلح طلبید و پیمان بست که چهار میلیون درهم نقد و هفتصد هزار درهم در سال ........... و نیز چهارصد مرد نزد وی فرستد که هر کدام را بر سر سپری باشد .............................................................................رویان و دماوند (رویان شهری بین چالوس و رامسر ) را فتح کرد و در برابر مال و جامه و ظرف اهل آن را امان داد. آنگاه به گرگان رفت ، مردم شوریده عامل یزید را کشته بودند ، یزید سپاه خود را به شهر فرستاد ، مردم غافل از دشمن بودند یزید به مردم حمله برد و خلقی عظیم را بکشت و خانواده ی آن را به اسارت گرفت ، کالبد کشتگان را بر دو جانب جاده بیآویخت ، سپس بر آنها جزیه و خراج مقرر کرد.

9)گویند که مردم طبرستان گاه به پرداختن خراج تن در می دادند و گاه سرباز می زدند ، گاه در جنگ بودند و گاه در صلح ، تا روزگار مروان نوه مروان حکم ، پس شورش کردند و پیمان شکستند و چنان بود تا حکومت امویان برافتاد و خلافت به عباسیان رسید . ابوالعباس سفاح عامل خویش را به نزد آنها فرستاد و مردم نخست صلح کردند ، اما باز شوریدند در فرمان خلافت منصور عباسی خلیفه بعدی مردم گروهی از اعراب را کشتند. منصور گروهی دیگر را به آنجا فرستاد اما فتح به درازا کشد ، منصود ابواحصیب را همراه سپاهیان کرد ، ابوالحصیب در ظاهر از عربان برید و به سپهبد آنجا پناه برد و چون اطمینان او را جلب کرد بر او خدعه کرد و به اعراب نامه نوشت و آنان را به چگونگی گشودن دروازه های دژ آگاه کرد ، پس اعراب به شهر روانه شدند و آن را فتح کردند و بر اطراف آن مستولی شدند.

10)منصور عمر بن علا که مردی قصاب و اهل ری بود را والی طبرستان کرد او در زمان مهدی عباس کشته شد.

11)در زمان خلافت مأمون عباسی ، نوه عمر بن علا و مازیار بن قارون بر کوههای شروین و طبرستان غالب آمدند ، مأمون نا چار شد و مازیار را ولایت طبرستان و رویال و دماوند داد و او را محمد خواند و مرتبه السپهبدی بخشید.

12)مازیار ولایت آن دیار را تا مرگ مأمون دراختیار داشت ، چون معتصم به خلافت رسید او را در مقام خود باقی گذاش اما پی از شش سال از خلافتش یعنی در سال 225 ه.ق مازیار بن قارون از فرمان معتصم سرپیچی کرد. معتصم عبدالله بن طاهر بن مصعب عامل خود در خراسان را مأمور دستگیری او کرد . عبدالله به توسط برادر مازیار و عده ای دیگر، مازیار را اسیر کرد و به سامرا فرستاد. مازیار را در مقابل معتصم آن قدر تازیانه زدند تا زیر تازیانه بمرد آنگاه نعش او را در سامرا به دار آویختند. آنگاه بود که همه دشتها و کوههای طبرستان فتح گردید و عبدالله بن طاهر و پس از وی طاهر بن عبدالله بر آن والی شدند.3

 

توضیحات و منابع

1-نفار (نپار) در مازندران ، تختی با پایه بسیار بلند چون بالا خانه ای که با پله های چوبین بر آن بالا روند ، فرهنگ دهخدا

2-فتوح البلدان ، احمد بن یحیی بلاذری ، ترجمه آذرنوش ، بخش مربوط به ایران ص97،92 با اندکی تصرف

3-میراث باستانی ایران ، ریچارد – ن- فرای ، ترجمه رجب نیا ، انتشارات علمی ص 385

4- اخذ اطلاعات شفاهی از ............از هرهنگیلن بابل

5- اخذ اطلاعات از مردم روستای بیشه سر بابل

6- و با استفاده از کتاب تاریخ کامل ایران واسلامی – علی بن اثیر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۵ساعت 19:23  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |