طنز

چو حق‌ تلخ‌ است‌ با شیرین‌زبانی‌ حکایت‌ سر کنم‌ آنسان‌ که‌ دانی‌

واژه‌ طنز، در لغت‌ به‌ معنی‌ ناز و فسون‌ کردن‌، فسون‌ داشتن‌، طعنه‌، سخریه‌، بر کسی‌ خندیدن‌ و عیب‌ کردن‌، لقب‌ کردن‌ و سخن‌ را به‌ رموز گفتن‌ است‌ و طنز کردن‌ به‌ معنی‌ عیبجویی‌، طعنه‌زدن‌ و تمسخر می‌باشد.

«سخنی‌ است‌ اعتراض‌آمیز و لطیف‌ و نیشخندانگیز که‌ قصدش‌ انتقاد و اصلاح‌ جامعه‌ است‌ در حالی‌ که‌ هزل‌، خشن‌ و تند و فحش‌آلود است‌ و خنده‌آور، ولی‌ معمولاً هدف‌ اجتماعی‌ و انتقادی‌ ندارد و گاهی‌ ناشی‌ از طمع‌ کسب‌ مال‌ و مقام‌ است‌ که‌ در این‌ صورت‌ آن‌ را هجو می‌گویند ...» طنز عبارت‌ است‌ از روش‌ ویژه‌ای‌ در نویسندگی‌ و شاعری‌ که‌ ضمن‌ دادن‌ تصویری‌ هجوآمیز از جهات‌ زشت‌ و منفی‌ و «ناجور» زندگی‌، معایب‌ و مفاسد جامعه‌ و حقایق‌ تلخ‌ اجتماعی‌ را به‌ صورتی‌ اغراق‌آمیز، یعنی‌ زشت‌تر و بدترکیب‌تر از آنچه‌ هست‌، نمایش‌ می‌دهد تا صفات‌ و مشخصات‌ آنها روشن‌تر و نمایانتر جلوه‌ کند و تغییر عمیق‌ وضع‌ موجود با اندیشه‌ یک‌ زندگی‌ عالی‌ و مأمول‌ آشکار گردد. بدین‌ ترتیب‌ قلم‌ طنز، با هر چه‌ که‌ مرده‌ و کهنه‌ و واپس‌ مانده‌ است‌ و با هرچه‌ که‌ زندگی‌ را از ترقی‌ و پیشرفت‌ باز می‌دارد، بی‌گذشت‌ و اغماض‌، مبارزه‌ می‌کند.مبنای‌ طنز بر شوخی‌ و خنده‌ است‌، اما این‌ خندة‌ شوخی‌ و شادمانی‌ نیست‌، خنده‌ای‌ است‌ تلخ‌ و جدی‌ و دردناک‌ و همراه‌ با سرزنش‌ و سرکوفت‌ و کمابیش‌ زننده‌ و نیشدار که‌ با ایجاد ترس‌ و بیم‌، خطاکاران‌ را به‌ خطای‌ خود متوجه‌ می‌سازد تا معایب‌ و نواقصی‌ را که‌ در حیات‌ اجتماعی‌ پدید آمده‌ است‌، برطرف‌ کنند، به‌ عبارت‌ دیگر (طنز) اشاره‌ و تنبیه‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ عزلت‌ و غفلت‌ را مجازات‌ می‌کند و هدف‌ آن‌ اصلاح‌ و تزکیه‌ است‌ نه‌ ذم‌ و قَدْح‌ و مردم‌آزاری‌. این‌ نوع‌ خنده‌، خنده‌ علاقه‌ و دلسوزی‌ است‌، ناراحت‌ می‌کند، اما ممنون‌ می‌سازد و کسانی‌ را که‌ معروض‌ آن‌ هستند، به‌ اندیشه‌ و تفکر وا می‌دارد.

 

در فرهنگ‌های‌ ایرانی‌ برای‌ داستان‌ها، افسانه‌ها، لطیفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و گفته‌ها و اشعار طنزآمیزی‌ که‌ در میان‌ مردم‌ کشور رایج‌ است‌ و به‌ ادبیات‌ عامیانه‌ یا به‌ اصطلاح‌ فولکلور (Felklore) معروف‌ است‌ به‌ گونه‌ای‌ مجرد، تعاریفی‌ از کنایه‌، لطیفه‌، طعنه‌، هزل‌ و ایهام‌ آمده‌ است‌، اما حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ طنز اگر چه‌ همه‌ اینها هست‌ ولی‌ تفاوت‌ها و تباین‌هایی‌ با هر یک‌ از این‌ موارد دارد که‌ نخست‌ به‌ تعریف‌ هر یک‌ از موارد و آنگاه‌ به‌ بیان‌ معنی‌ و انواع‌ طنز می‌پردازیم‌: 

 

١. کنایه‌2. لطیفه‌گفتاری‌ است‌ نیکو، نرم‌ و کلامی‌ مختصر در غایت‌ زیبایی‌ و نیکی‌ که‌ مرحوم‌ دهخدا آن‌ را چنین‌ تعریف‌ کرده‌ است‌:

«... لطیفه‌ عبارت‌ است‌ از نکته‌ای‌ که‌ مر آن‌ را در نفوس‌ تأثیری‌ باشد، به‌ نحوی‌ که‌ موجب‌ انشراح‌ صدر و انبساط‌ قلب‌ گردد».

به‌ یکی‌ لطیفه‌ گفتن‌ ببری‌ هزار دل‌ را نه‌ چنان‌ لطیف‌ باشد که‌ دلی‌ نگاهداری‌

***

چو غزنینی‌ به‌ محشر زنده‌ گردد بسنجد طاعتش‌ ایزد به‌ میزان‌

کم‌ آید طاعتش‌، گوید به‌ یزدان‌ ترازو چشمه‌ دارد، سر بگردان‌

 

 

3. طعنه‌ (Sarcam) سخنی‌ است‌ که‌ بر غیر موضوع‌ خود دلالت‌ دارد، یعنی‌ گفتن‌ لفظی‌ و اراده‌ غیرمدلول‌ علیه‌ آن‌ و یا سخن‌ گفتن‌ به‌ لفظی‌ که‌ معنی‌ حقیقی‌ و مجازی‌ آن‌ هر دو برابر باشد و یا به‌ معنی‌ تعبیر از چیزی‌ معین‌ است‌ به‌ لفظ‌ غیرصریح‌، و به‌ گفته‌ مرحوم‌ دهخدا کنایه‌ یا تعریض‌، گفتن‌ چیزی‌ است‌ و خواستن‌ جز آن‌.

بردم‌ به‌ کدوی‌ تر، بدو حاجت‌ انگشت‌ نهاد پیش‌ من‌ بر سر

گفتا به‌ کدوی‌ خشک‌ من‌ گر هست‌ اندر همه‌ باغ‌ من‌ کدویی‌، تر

(انوری‌)

 بر گرفته ازکتاب انواع نثر فارسی از دکتر منصور رستگار فسایی

 

 انواع‌ طنز:1

در انگلیسی‌ از مفهوم‌ طنز با واژة‌ (Satire) یاد می‌شود که‌ یکی‌ از اقسام‌ کلام‌ خنده‌انگیز است‌ و در جواری‌ کمدی‌ (Comedy) (خنده‌نامه‌) و طعنه‌ (Sarcasm) قرار می‌گیرد و آن‌ را چنین‌ تعریف‌ می‌کنند که‌:

 

 

 

 

 

 

 

یا به‌ اصطلاح‌ عوام‌ طعنه‌زدن‌ یا کنایه‌ زدن‌، در واقع‌ نوعی‌ عیب‌جویی‌ کردن‌ و سرزنش‌ و ملامت‌ و بد گفتن‌ است‌، به‌ صورتی‌ غیر صریح‌ که‌ با نشانه‌ها و قرائنی‌ برای‌ شخص‌ یا اشخاص‌ مورد نظر و مستمعین‌ قابل‌ فهم‌ است‌.

 

4. هزل‌ (Facetious)

 

عبارت‌ است‌ از سخن‌ بیهوده‌ که‌ از لفظ‌ معنای‌ حقیقی‌ و مجازی‌ آن‌ اراده‌ نشود هزل‌ به‌ مسخرگی‌ (فکاهه‌) بسیار نزدیک‌ است‌.

 

 

 

5. فکاهه‌

 

خوش‌منشی‌ و لاغ‌، مزاح‌ برای‌ انبساط‌ نفس‌، خوش‌طبعی‌ و آثاری‌ است‌ که‌ موجب‌ خندیدن‌ می‌شود و در آن‌ هدف‌ فقط‌ خندانیدن‌ و شاد ساختن‌ است‌، نه‌ مطلبی‌ دیگر و به‌ طور کلی‌ هر سخن‌ خنده‌انگیزی‌ است‌ (اعم‌ از کمدی‌ یا طنز یا هزل‌ یا هجو) که‌ در برابر ادبیات‌ جدی‌ قرار دارد.

 

 

 

6. هجو

 

به‌ معنی‌ برشمردن‌ و عیب‌ گفتن‌ است‌.

 

 

 

7. متلک‌

 

حرف‌ مفت‌، دری‌وری‌، کلفت‌ و عیب‌های‌ کسی‌ را به‌ رخش‌ کشیدن‌ به‌ زبان‌ شوخی‌ یا جدی‌ و او را آزار دادن‌.

 

 

 

8. ایهام‌

 

عبارت‌ است‌ از آنکه‌ لفظی‌ را بگوییم‌ که‌ دارای‌ دو معنی‌ یا زیاده‌ باشد که‌ یکی‌ به‌ ذهن‌ نزدیک‌ است‌ و دیگری‌ دور و گوینده‌، معنی‌ دور را اراده‌ می‌کند و اغلب‌ فاقد جنبة‌ خنده‌آفرینی‌ است‌.

ز گلپایگان‌ رفت‌ شخصی‌ به‌ اردو که‌ قاضی‌ شود، «صدر» راضی‌ نمی‌شد

به‌ رشوت‌ خری‌ داد و بستد قضا را اگر خر نمی‌بود، قاضی‌ نمی‌شد

اما طنز، در عین‌ برخورداری‌ از تمام‌ 8 مورد یاد شده‌، هیچیک‌ از اینها نیست‌ ولی‌ مجموعة‌ خلاقیت‌های‌ فکری‌، هنری‌ و فرهنگی‌ همه‌ را در خود جمع‌ می‌آورد.

در ادبیات‌ کهن‌ ما، طنز به‌ معنی‌ انتقاد اجتماعی‌ به‌ کنایه‌ و در جامة‌ هزل‌ و شوخی‌ کمتر وجود داشته‌ است‌، زیرا با توجه‌ به‌ اوضاع‌ اداری‌ و اجتماعی‌ کشور، در ادوار مختلف‌، ادبیات‌ اغلب‌ برای‌ شاه‌ و درباریان‌ و خواص‌ مملکت‌ به‌ وجود می‌آمد و قهراً شاعر و نویسنده‌ نمی‌توانست‌ آزادانه‌ و صریح‌، از اعمال‌ و افعال‌ اربابان‌ خود و دستگاهی‌ که‌ بر او ریاست‌ داشت‌، انتقاد کند. به‌ علاوه‌ در «هزل‌» و «هجو» گویندگان‌ ایران‌، همیشه‌ عوامل‌ شخصی‌ (

 

Subjective) خاصه‌ کینه‌ و غرض‌ و خودبینی‌، مقام‌ اول‌ را می‌گرفت‌ و مجالی‌ برای‌ تصویر حقیقی‌ و کلی‌، باقی‌ نمی‌گذاشت‌.

با پیدایی‌ مشروطیت‌، طنزی‌ حقیقی‌ که‌ لبة‌ تیز خود را بیش‌ از افراد، متوجه‌ اجتماع‌ و معایب‌ عمومی‌ جامعه‌ ساخته‌ بود در نثر، پدید آمد و در حقیقت‌ به‌ نفع‌ افکار آزادیخواهانه‌ با شعر تغزلی‌ دست‌ اتحاد داد. در این‌ دوره‌ پیشوای‌ طنزنویسان‌ در نثر

دهخدا و در شعر نسیم‌ شمال‌ بود.

مضمون‌ طنز

دهخدا وضع‌ سیاسی‌ روز و چگونگی‌ زندگی‌ طبقة‌ محروم‌ اجتماع‌ است‌ و دهخدا از هر دو وضع‌، زنده‌ترین‌ تصویرها را ارائه‌ می‌دهد و گاهی‌ آن‌ چنان‌ از طریق‌ طنز در بطن‌ خرافات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نفوذ می‌کند که‌ انسان‌ را به‌ یاد رابله‌ طنزنویس‌ فرانسوی‌ می‌اندازد. خواننده‌ گرچه‌ می‌خندد، ولی‌ هرگز علل‌ نکبت‌های‌ اجتماعی‌ را نادیده‌ نمی‌گیرد. دهخدا از طریق‌ طنزش‌، وجدان‌ خواننده‌ را بیدار می‌کند، خواننده‌، در دنیای‌ دهخدا ، چشم‌ باز می‌کند و مردم‌ دور و بر خود را مضحک‌ می‌یابد، ولی‌ هرگز از نفرین‌ فرستادن‌ به‌ کسانی‌ که‌ موجبات‌ این‌ فقر و بدبختی‌ و ابتذال‌ و خرافات‌ و جهل‌ و تن‌آسایی‌ و حقه‌بازی‌ را فراهم‌ کرده‌اند، باز نمی‌ماند. فرقی‌ که‌ بین‌ طنز عبید و طنز دهخدا موجود است‌، در موقعیت‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ آنهاست‌، عبید در دوران‌ تاریخ‌ راکد، زندگی‌ می‌کرد به‌ همین‌ دلیل‌ طنزش‌ راکد است‌، البته‌ نه‌ اینکه‌ خنده‌انگیز نباشد، عبید خواننده‌ را می‌خنداند، لیکن‌ فقط‌ دربارة‌ زندگی‌ حرف‌ می‌زند، زندگی‌ را نشان‌ نمی‌دهد، اما دهخدا می‌کوشد، طنز را از حالت‌ شوخی‌ بیرون‌ کشد و آن‌ را از انبساط‌ و وسعت‌ هنری‌ و رسایی‌ و گویایی‌ بهره‌مند سازد، طنز عبید اغلب‌ بر اساس‌ جملات‌ قصار و شوخی‌های‌ خنده‌دار ساخته‌ می‌شود، در حالی‌ که‌ طنز دهخدا از متن‌ زندگی‌ شروع‌ می‌شود و در متن‌ زندگی‌ پایان‌ می‌یابد، طنز دهخدا متعلق‌ به‌ جریان‌های‌ اجتماعی‌ و تاریخی‌ است‌ و می‌خواهد خود را از زیر بار رکودی‌ که‌ حاکم‌ بر تاریخ‌ دوران‌ عبید ، بوده‌ بیرون‌ بکشد، طنز دهخدا ، طنز، به‌ خاطر هدفی‌ اجتماعی‌ است‌.

در ادبیات‌ ما اگر چه‌ طنز قدمتی‌ دیرینه‌ دارد، اما زیاد مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌. بهترین‌ طنزپرداز ایران‌،

عبید زاکانی‌ (متوفی‌ به‌ سال‌ 772 یا 771 ه.) است‌ که‌ در قرن‌ هشتم‌ هجری‌ می‌زیست‌ و جز او بایستی‌ از خواجه‌ عصمت‌ بخاری‌، عبدالرحمن‌ جامی‌، وحشی‌ بافقی‌، سیف‌ فرغانی‌، شهاب‌ ترشیزی‌، قاآنی‌ شیرازی‌، یغمای‌ جندقی‌، طراز یزدی‌، ادیب‌الممالک‌ فراهانی‌، اعتمادالسلطنه‌، نسیم‌ شمال‌ ایرج‌ میرزا، دهخدا، مکرم‌ اصفهانی‌، سالک‌ بیهقی‌ و کفاش‌ خراسانی‌، روحانی‌ و حالت‌ یاد کرد.

 بر گرفته از :

رستگار فسایی ،منصور ،انواع نثر فارسی ،  سلزمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) ،تهران 1380

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ساعت 18:40  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |