ناخن گرفتن در شب گناه است!

۲ شب ها نباید روی زمین آب جوش ریخت زیرا ممکن است جن و پری بسوزند و به ما آسیب برسانند.

۳ پنج شنبه نباید اسپند دود کرد مگر اینکه از یک سید اجازه بگیریم. 

۴ پشت سر مسافر نباید جارو کرد زیرا ممکن است خاکی که بلند می شود خاک بر سرش کند (خدا نصیب نکند – همه سالم باشند).

۵ موقع جارو کردن نباید جارو به پای کسی بخورد اگر نه باید روی جارو تف کنی تا رفع بلا شود.

(داخل پرانتز عرض می کنم: این موسی زاد عمدا و مدام خود را در معرض جاروی مادرش قرار می داد و مادرش بعد از چند بار تف کردن روی جارو به مشت متوسل می شد. و تا وقتی که چند مشت حواله دیله گاه محبوبه نمی شد دست از لیسکو گیری بر نمی داشت…).

۶ نباید در آستانه در نشست زیرا اگر در آن نقطه بنشینی یکنفر در خانه ممکن است بمیرد.

۷ نردبان نباید دم هرره یا پاکان خانه باشد ممکن است کسی بمیرد. (فکر می کنم چون در قدیم متوفی را روی نردبان می گذاشتند و می بردند و نردبان را کنار هره می گذاشتند تصویر ذهنی بدی به افراد می داد برای جلوگیری از آن تصویر ذهنی احتمالا چنین اعتقادی انگیخته شده)

۸ اگر دمپایی یا کفش کسی روی هم قرار گیرد پشت سر او درحال غبتند. (واقعا این را تجربه کرده ام- این یکی کاملا درست است).

۹ در روز چهارشنبه سوری نباید چیزی از خانه بیرون برود. اگر ناگزیر به دادن مثلا سبزی به همسایه باشید باید یک شئ فلزی از او بگیرید. (یادم هست اگر خانمی سبزی یا تره چهارشنبه سوری را از روز قبل تهیه نمی کرد و به خانه مان می آمد مادربزرگم ابروهایش را به شدت لنگه به لنگه می کرد که: زناکی نارنو! شیمه تره فیکره بوکونین ده مار! و مادرم هرجور بود قضیه را ترمیم می کرد!)…

۱۰ اگر نیم کره سر فردی درد بگیرد کسانی پشت سرش غیبت می کنند (اصطلاحا: انه سره کوره بی گیفتانو)

۱۱ اگر فردی کنار آتش بنشیند و دود مدام به سمت او آید- او پولدار است. (واقعا موسی زاد هر جا می نشست دود همان سمت می رفت! البته او تک فرزند بود و پول تو جیبی اش از همه ما بیشتر بود!)

۱۲ اگر بر درخت خانه ای چند بار کلاغ – نه زاغ- بخواند خبر خوشی در راه است و در پاسخ این غارغار خوش صاحب خانه باید بگوید: خوش خبر ! خوش خبر! (البته گاهی وقت ها که کلاغی شورش را در می آورد عروس خانم دده آخرش می گفت: ای زهرو مار مه کله بترکنی بیلاوارث و کیشش می کرد! کلاغها که احترام سرشان نمی شود!)

۱۳ اگر روی گربه آب بریزی حتما زیگیل در می آوری!

۱۴ شب در جای تاریک قرار گرفتن موجب تبخال می شود. (اصطلاحا دچار بی وقتی می شوی/ بی بختی bi bekh ti )

۱۵ اگر دو زن هم زمان ازدواج و یا زایمان کنند نباید تا ۴۰ روز با هم حرف بزنند مگر اینکه از دست هم نمک بخورند. در غیر این صورت چله گیر می شوند یعنی دیگر قادر به زایمان نخواهند بود.

۱۶ باید به لباس نوزاد یک سنجاق قفلی زد یا زیر بالشش یک چاقوی کوچک گذاشت تا از دست پریان در امان باشد.

۱۷ زنان زائو و تازه عروس ها باید تا چهل روز سنجاق به لباسشان بزنند و تا وقتی که این سنجاق باز نشود از دست اجنه در امانند.

۱۸ اگر فردی که چشمش شور باشد و دیگری را چشم بزند برای رفع چشم زخم باید یک نخ از لباس آن آدم چشم شور بکنید و با اسپند دود دهید تا اثری از شوری و زخم احتمالی چشمش نماند.

۱۹ اگر کسی بعد از فوت یکی از اقوامش خیلی بی قراری کند کمی از خاک قبر متوفی را در یقه بازمانده می ریزن از آن رو که خاک سرد است و مهر مرده را در دل سرد می کند.

۲۰ گل ریشه دار را (نه قلمه گل) نباید به دیگری داد. یا باید پولی بگیری حتی اندک یا اینکه عوضش گل ریشه داری بگیری اگر نه ممکن است یکی از اعضای نخانه از دنیا برود.

۲۱ شب نباید تخم مرغ به کسی قرض دهی مگر اینکه ترک کوچکی روی آن ایجاد کنی اگر نه عزیز تخم و ترکه آدم از دست میرود!

۲۲ روز چهارشنبه سوری دختران دم بخت خانه را از در بصورت نمادین بیرون می کنند تا بختشان باز شود.

۲۳ سیزده به در سبزه گره میزنند- به آب می دهند و آرزو های خوب می کنند.(در همه اقوام ایرانی داریم).

۲۴ اگر کسی را جادو کنند باید ادرار (ببخشید) دختر نابالغ را در کفش فرد یا اطراف خانه بریزید.

۲۵ اگر خانه چلچله را خراب کنی به آن خانه مار خواهد آمد. (این کار مذموم است).

۲۶ اگر عطسه کنی باید همانجا بایستی تا چند دقیقه بگذرد. (والبته باید بگویی الهی شوکور- به مادربزرگم می گفتم چرا اینقدر با فریاد صبر میزنی؟/عطسه میزنی؟ دل و زهره ام ترکید! می گفت: تا ایته بندیو موسلمان بشتاوو بوگویو الهی شوکور! شمارا ناخوشی حالی نیو گو! و طبق معمول ابروهایش را به شدت لنگه به لنگه می کرد.)

۲۷ شیر گاو تازه زایمان را که خرشه درست می کنند و به خانه همسایه و اقوام می فرستند باید و الزاما یک تکه زغال در مرکز خرشو قرار دهند برای جلوگیری از چشم زخم اگر نه گاو طفلک ممکن است بمیرد یا شیرش خشک شود. فردی هم که خرشو را دریافت می کرد باید در عوض ظرف را می شست و نمک را در همان ظرف می ریخت و باز می گرداند.

(خرشو دسر بی نهایت خوشمزه ای بود که با شیر دو سه روز اول بعد از وضع حمل گاو درست می کردند. دارد گریه ام می گیرد اصلا ولش کن…امیدوارم موسی زاد ببخشد افاضات داخل پرانتز بنده را. اما اگر یکروز در آبکنار زندگی کنم حتما گاوی خواهم خرید. مژه های بلند و فر خورده با دماغی که زنگوله های عرق بر آن نشسته- با چهره ای نجیب و شریف نگاهت می کند. و وقتی به گوساله اش نزدیک می شوی طفلک سفیدی چشمانش گشاد و گشاد تر می شود.و بوی شور تنش را می شنوی که بوی تابستان می دهد. این حیوان همیشه مرا به احترام وامیدارد بس که شریف و نجیب است در بخشش شیره جانش به آدمی.

 یک گاو داشتیم اسمش جی جی بود. قد کوتاهی داشت و خیلی دله دزد بود. مدام مردم از دستش می آمدند خانه مان شکایت. در تابستان دهانش همیشه بوی سیر می داد چون به باغ مردم شبیخون می زد و متاسفانه چون قدش کوتاه بود همیشه سینه هایش را با سیم خار دار می دراند. برای همین اسمش را گذاشته بودیم جی جی. مدام مجبور بودیم محصورش کنیم اگر نه دست از دله دزدی بر نمی داشت )

۲۸ وقتی آدم (خدا نصیب نکند)از مجلس ختم بر می گردد باید چادرش را در حیاط خانه اش از سر برگیرد دست و پایش را بشورد و پا به ایوان بگذارد تا شومه گیری / شومی را با خود به خانه نبرد. بعضی ها حتی لباسهایشان را در همان حیاط خانه عوض می کنند و به خانه پا می گذارند.

۲۹ اگر جانماز را بشوری باران می بارد.

۳۰ در زمان خشکسالی اگر بطور ناگهانی و بی خبر قبلی روی سیدی آب بریزی باران خواهد بارید. (خانم میرزاحمد خدا بیامرز یک سطل خیلی بزرگ آب روی دایی شجاع مادرم ریخت. گویا تا چند روز باران امان آبکناری ها را بریده بود. اگر چه دایی شجاع هم مثل آدمهای مارگزیده یک ساعت تمام غر زده بود).

۳۱ اگر کسی مرده را ببیند و بترسد کمی تربت (خاک کربلا) به او میدهند تا ترسش از میان برود.(به موسی زاد می گویم باید خاک را در آب حل کرد یانه؟ می گوید: نه نه نه! خوشک خوشک!!!! فقط خوشک قبولو!!!)

۳۲ اگر نوزادی زردی بیاورد یک رخ طلا به سینه اش سنجاق کنی زردی اش جذب طلا خواهد شد و زردی نوزاد مرتفع می گردد. سنجاق سینه طلا هم قبول است و کارسازی رخ را می کند البته.

۳۳ وقتی فرزندان کسی خدای ناکرده در زمان نوزادی یا جنینی پشت سر هم از دنیا بروند نذر می کنند که اگر فرزند به سلامت بدنیا بیاید تا هفت سال لباس گدایی تنش کنند. لباس گدایی اصطلاحا لباسی ست که مردم – یعنی هر کسی غیر از والدین نوزاد برایش بخرند. در این حالت والدین حق خرید حتی یک جفت جوراب را هم برای فرزندشان ندارند. تا هفت سال.

۳۴ در امتداد باور فوق: گاهی پیش از به دنیا آمدن نوزاد یعنی در همان دوره جنینی یک نفر از همسایه ها یا اقوام فرزند را پیشاپیش از والدین می خرید تا اقبال ناخوش والدین را از فرزند دور کند و به اقبال خود متصل گرداند تا نوزاد زنده بماند.

(مادرم می گوید: ادهAde خدا بیامرز یعنی پدربزرگ موسی زاد که نام فامیلشان نورزاد بود علیرضا عبدی را در جنینی به فرزند خاندگی گرفت.یعنی تمام مایحتاج او بر عهده اده بود. علیرضا زنده ماند و اده خدا بیامرز تا هفت سال هر روز از سر کار به خانه عبدی اینها میرفت نهارش را خودش می برد و با دستش به او لقمه می داد. در تمام هفت سال علیرضا فرزند “اده” بود و تنها پسر زینب خانم خدا بیامرز زنده ماند! عمرشان دراز باد.)

۳۵ در قدیم وقتی باران و آفتاب هم زمان اتفاق می افتاد بچه ها دست می زدند و می خواندند: آفتابو بارااااان- کاشاله عروسی! معتقد بودند شغالها عروسی گرفته اند که این دو اتفاق هم زمان رخ داده است.

۳۶ کناره سفره دراز کردن پا در حالی که غذا می خوریم گناه است.

۳۷ تا زمانی که سفره پهن باشد فرشتگاه یک لنگی کنار سفره می ایستند. بنابر این برای اینکه پای فرشتگان خسته نشود باید پس از خوردن غذا بی درنگ سفره را بر چید. (تابستانها منو موسی زاد تقریبا هر روز خانه عروس خانم دده نهار می خوردیم. بعد از هر غذا یک لنگی کنار سفره می ایستادیم و لیسکوگیری می کردیم. تا اینکه دده خدا بیامرز ما را با کترا فراری می داد).

۳۸ باور دیگر فرزندانی که به سختی و تعب به دنیا می آمدند باید تا هفت سال حلقه به گوش می کردند. او اگر دختر بود نامش را گداخانم و فرزند پسر را گداعلی یا غلامعلی نام می نهادند.

۳۹ وقتی حصیر سر می اندازی یعنی در دو مرحله بوراور buravar / ببر بیار(شروع به انداختن رشته ها روی کوفاود) یا وقتی خانمها هر یک روی کتل خود می نشستند و سوف را بدست می گرفتند و به امید خدا شروع به بافتن می کردند نباید کسی قدم بر می داشت به ویژه افرادی که پایشان سنگین بود. اصطلاحا می گفتند: پاوسر کودن (پا بر سر کردن یا قدم ناخوش برداشتن).

( شاید باور نکنید اما خدا شاهد است و موسی زاد البته – که تنها فردی که آزادانه می توانست راه برود و باید راه می رفت من بودم چون می گفتند پایم سبک است و حصیر زود و به خوشی به پایان می رست…امیدوارم حمل بر منافسه نشود)!

۴۰ اسپند سوخته را نباید دوباره دود کرد- اثر عکس دارد. و اسپند سوخته را نباید با شئ فلزی هم زد. (از مادرم پرسیدم چرا؟ گفت: خوب نیست دیگه خوب نیست! شاید برای اینکه دلشان قج قجو میکرد این باور را ساخته اند!) ghaj ghaju: مور مور شدن.

( مرغ حسینی):

با توضیح اینکه گویااین پرنده زیبا شبیه به درناست منقاری کج و پاهایی بلند دارد. تمام پرهای این پرنده زیبا سفید برفی ست مگر رگه هایی سرخ که گویی تنها بر بالهایش با قلمو کشیده اند. و اما باور:

فلامینگو

۴۱ آبکناری ها بر این باورند که در زمان شهادت امام حسین(ع) وقتی پس از جنگ پیکر های شهیدان بر خاک کربلا آرمیده بود این پرندگان به سوی دشت آفتاب سوخته کربلا به پرواز در آمدند. سپس هر یک بر پیکری بال گستردند و  با پرهاشان پیکر آنها را پوشاندند تاآفتاب داغ بر آنان نتابد. از این رو خون سرخ شهیدان کربلا بالهای این پرندگان را گلگون می کند و پس از آن واقعه بالهاشان همچنان پس از قرنها سرخ باقی می ماند…

( گفته می شود یزید از حضرت زینب (س) می پرسد: در کربلا چه دیدی؟ ایشان پاسخ می دهند: ما رَِأیت الا جمیلا- هیچ ندیدم مگر زیبایی)”. (امروز بعد از داستان مرغ حسینی ناگاه این جمله به خاطرم آمد…)

گفته می شود که در مزار آبکنار درختی بود که اگر شاخه اش را می شکستی از آن صمغ سرخی می تراود که باوری به شرح ذیل انگیخته شده بود:

۴۲ جوانی سید و عاشق را رقیب به قتل می رساند و با دوستانش شبانه در زیر درختی دفن می کند. ظلمی که در حق جوان شده بود به روح او نیرویی افسانه ای می دهد چنانکه هر گاه شاخه ای از آن درخت می شکست خون جوان از نوک شاخه بیرون می تراوید. مردم از آن پس نذرهایشان را به شکل پارچه های سبز بر شاخه های درخت/ درختان مزار می آویختند.

۴۳ مردم ما بر این باورند که نباید وقت زیادی روی خواندن قبرها گذاشت(نباید تمرکز زیادی روی مرگ و مردگان گذاشت) خوش یمن نیست.

۴۴ وقتی لباس تازه ای می خریم باید آن را اولین بار در خوشی و شادمانی بپوشیم. این کار توصیه شده و خوش یمن است.

۴۵ پس از تحویل سال اولین فردی که برای عید دیدنی پا به خانه میزبان می گذارد در تعیین سرنوشت آن سال خانواده تاثیر گذار است.

۴۶ گویا مردم بر این باورند یا بر این باور بودند که در شب شام غریبان پس از نیمه شب حتی اجنه نیز برای حادثه کربلا عذاداری می کردند. و گروهی متشکل از مردم عادی در آن ساعت از شب بصورت نمادین نقش اجنه را بازی می کردند و با سرعت و پنهانی از کوچه ها می گذشتند. این در حالی بود که چیزهایی هم می خواندندو صدایشان وهم انگیز و ترسناک بود!

۴۷ گویا گهواره ای به عنوان گهواره علی اصغر می ساختند و چهار نفر آن را به دوش می گرفتند و مردم اسکناسهای نذری خود را به آن سنجاق می کردند و سال بعد که نذرشان براورده می شد خودشان به آن اسکناس ها می افزودند.

۴۸ در شب شام غریبان یک سینی که در آن نخودچی و کشمش می ریزند بر سر می گیرند و به قبرستان آبکنار می برند تا تبرک شود. صبح فردای آن روز متصدی مسجد بسته های کوچکی از این نخودچی کشمش ها درست می کند و در میان خانه های محل توزیع می کند. مردم بر این باورند که این خوراکی ها شفادهنده است حتی دختران دم بخت هم از آن می خورند تا سپید بخت شوند. (در بخشی از عشای ربانی در کتاب دعای مسیحیان آمده است- هنگامی که نان مقدسشان را میان مردم توزیع می کنند-: “بخورید! این خون من است!”)  (حقیقتا نمی دانم چرا مردم ما در قتل این عزیزان خوراکی هدیه می کنند!چیزی مثل جشن پدید می آید. هر وقت هدیه ای دارم در روزهای تولد حضرت رسول- امام حسین و تولد حضرت علی اهدا می کنم نه در روزی که این عزیزان از دنیا رفته اند یا به قتل رسیده اند).

۴۹ افراد بیمار لباس سفیدی که در روز های عاشورا می پوشند از سینه زنان می گیرند و به خانه می برند و می پوشند. مردم بر این باورند که این لباسها شفا بخش است. سال بعد که شفا یافتند از همان پارچه های سفید می خرند و هدیه می دهند به دسته عزاداری.

۵۰ در عزاداری دهه محرم به یکی از علم ها روسری ها و پارچه های زیادی می بستند. مردم یک روسری یا تکه پارچه را از آن علم بر می گرفتند و نزد خود نگاه می داشتند. اصطلاحا گرو می گرفتند. سال بعد که نذرشان ادا می شد روسری یا پارچه ای دوبرابر آنچه گرو گرفته بودند به علم می آوختند.

۵۱ در کفش میهمانی که جا خوش کرده بود نمک می ریختند یا ۷ سنگ پشت سرش می انداختند تا دیگر به آن خانه باز نگردد!!!!

۵۲ وقتی برای بجه /ها اسپند دود می کردند همزمان جملاتی را زمزمه می کردند:

چومو چومو اسفند دانو-هر که مه زاکا چوم بوکوده- انه چوم بترکو مثله ان اسفند دانو

۵۳ تخم مرغ را میان انگشت سبابه و شصت می گرفتند به نحوی که انگشت سبابه شصت باید روی تخم مرغ قرار می گرفت. سپس اسامی افرادی را که ممکن بود فرد چشم خورده را چشم زده باشند یکی یکی روی تخم مرغ می نوشتند و سر اسم یک بخت برگشته ای تخم مرغ می شکست. فرد چشم شور معلوم میشد و چشم زخم باطل. (این احتمالا در آبکنار کمتر رواج داشته).

۵۴ پوست تخم مرغ را روی یک چوب باریک (راکو) می گذاشتند تا محصول باغچه شان از چشم زخم در امان باشد.

۵۵ بعد از اتمام ویجین دوباره- آخرین ویجین برنج زار یکی از خانمها دسته ای برنج می چید بر سر خانم صاحب بیجار می زد و دسته برنج را به او میداد. خانم صاحب کار باید عوضش هدیه ای اعم از پول نقد یا هدیه به آن خانم می داد.

دسته کوچک برنج به خانه برده می شد و روی ایوان آویزان می شد. مردم بر این باور بودند که موجب برکت می شود.

۵۶ اگر قیچی باز بماند در خانه دعوا خواهد شد.

۵۷ اگر سیر و پیاز کنار هم گذاشته شود در خانه دعوا خواهد شد.

۵۸ در روز چهارشنبه سوری اگر اتفاق خاصی بیافتد آن اتفاق در سال جدید مدام تکرار می شود. مثلا اگر مهمان بیاید در سال جدید مرتب مهمان خواهید داشت.

۵۹مردم بر این باورند که یکروز حضرت محمد (ص) در حال کار کردند بودند. یک قطره از عرق پیشانی شان می ریزد و گل محمدی همان وقت می روید.

(با تمام ارادتی که به پیشگاه حضرت رسول (ص) دارم از موسی زاد می پرسم: تو با این باورت داروین و وراثت و جهش و بیولژی و کل کائنات را زیر سوال می بری دختر. می گوید: نه خیرم! چطو مرغ حسینیو نوشتی و نپرسیدی؟ می گویم: باید چی می پرسیدم؟ می گوید: تو نمی پرسی چطور یک مرغ حسینی از منطقه معتدل خزر بلند می شود و به صحاری سوزان عراق می رسد و داستان خلق می شود؟ اینم همونجوری! بی نی ویس! و…حرف حساب جواب ندارد.)

۶۰ مردم ما بر این باورند که آدم بی دندان نباید ذرت بکارد در غیر این صورت ذرتش بی دانه در می آید.
(مادربزرگم با یک چوب کوتاه و باریک سوراخی در زمین ایجاد می کرد. سهیل(منصف) یک دانه ذرت در سوراخ می انداخت و من رویش را با خاک می پوشاندم- پیرو همین باور که عرض می کنم).
۶۲ اگر زنی آرام و کم حرف باشد سرکه اش ترش از آب در نمی آید. باید فرزندش در کوزه یا دبه ای که در آن سرکه می اندازند با تمام قوا فریاد بزند و بعد انگور را بریزند. سرکه ترش خواهد شد.
۶۳ مردم بر این باور بودند:افرادی که “کتاب سر” می نوشتند منتخب پریان بودند!!!
(خدا رحمت کند آقای امانی را. کتاب سر اهل محل گویا با ایشان بوده. یکبار که یکی از دوستان وسط تابسان تب کرده بود. تشخیص داده بودند که “پریان” او را باد زده اند. با دوستم تصمیم گرفتیم کتاب سری را که به ژاکت پنبه ای اش سنجاق شده بود باز کنیم. دایره ها و منحنی های زیادی بود. هر چه زیر و رویش کردیم چیزی از آن نفهمیدیم. بعد دوباره تایش کردیم. اما مثل اولش تا نخورد که نخورد. آنقدر قلمبه و ناصور بود که بزرگتر ها بلافاصله فهمیدند که بسته کوچک معجزه آسا باز شده. آن شب هردومان یک گوش مالی حسابی دریافت کردیم…)
۶۴ بجو جوکول را به اقوام و همسایه ها می دادند. دریافت کننده هم باید در عوض یک تعارف (هدیه) می داد. مردم بر این باور بودند که این کار برکت را زیاد می کند.
۶۵ در قدیم وقتی می خواستند تصمیم مهمی اتخاذ کنند استخاره می کردند. یا با قرآن تفال می کردند. فردی که صاحب نیت بود اگر مثلا دو نیت داشت دو برگ درخت یا دو گلبرگ با خود به نزد پیری قرآن خوان میبرد. هر یک به یک نیت. هر دو برگ را به دست پیر می داد و بعد در سکوت منتظر می ماند. پیر قرآن را باز می کرد و یک یک برگها را با یک پاسخ باز می گرداند که خوب است یا خیر.

در آبکنار دو باور یا دو قصه در مورد مرغ حق و شانه به سر وجود دارد:
۶۷ مردم ما بر این باورند که یک بار نوعروسی موهایش را شانه می کرد. به ناگاه پدرشوهرش پا به حیاط می گذارد و موهایش را می بیند. عروس آه می کشد و از خدا می خواهد که به پرنده ای تبدیل شود و دیگر روی پدرشوهر را نبیند. در حالی که شانه بر سر و موهایش در آن گره خورده بود به پرنده ای شانه به سر تبدیل می شود.
۶۸ با این توضیح که در آبکنار پرنده ای بنام “بوسوختم” شبها می خواند چنانکه گویی با صدای زیر و کشیده ای بر سیلاب دوم از واژه “بو سوووو خ تم” bu sooooo khtam ناله می کند- یک جور صدای چپ کوک اپرایی ست انگار؛ قصه ای پشت به پشت در آبکنار روایت شده:
روزی نو عروسی شیر گاو را می دوشد. شیر را که به ایوان می آورد. مادرشوهر پس از دیدن آن می گوید: این شیر به اندازه هر روز نیست.
عروس به لابه می گوید همان شیر هر روز است. کف کرده بود و حال کفش فرونشسته. اما مادرشوهر باور نمی کند.
دخترک از خدا می خواهد پیش از آمدن شویش به پرنده ای بدل شود و آنجا را تک گوید. همان دم به پرنده ای تبدیل می شود. و آنقدر اندوهش تلخ است که شکوه اش به آواز سوختم بدل می شود که: بو سو…خ تم.
(در تعطلات عید در حیاط خانه مان خیلی سعی کردم با گوش دادن جای پرنده را پیدا کنم. این صدا گاه در نزدیکی شماست ؛ سمت چپ گاهی راست گاهی روبرویتان و گاه چنان دور می شود که فکر می کنید از ورسر می آید. سرعت این تغییر جهت چنان است که هر بار بسویی کشیده می شوید و آن شب حقیقتا از فریب صدای سحرآسای این پرنده کوچک به شگفت در آمده بودم). راستی ! مادرم می گوید قصه بوسوختم را ننویس ممکن است بچه ها ناراحت و افسرده شوند! نمی داند که من و موسی زاد چه وووش مارشی تا به حال راه انداخته ایم!.
۶۹ مردم ما بر این باورند که در زمان کسوف/ خورشید گرفتگی باید در تشتی آب ریخت تا خورشید چهره خود را ببیند و پرده از رخسار بر کشد.
(یکروز زینب عمه خدا بیامرز مادر علیرضا عبدی به خانه مان آمدند و در تشت آب ریختند. در حالی که خودشان از نگرانی می لرزیدند با دلجویی می گفتند: الا ایا فانه وااای! چونجی پرکه.) منظورشان خورشید بود که می لرزد…مردم ما با طبیعت و باد و باران و خورشید هم خانواده و حتی هم سفره بوده اند تا زیستی صلح آمیز در دل حتی شده- با این عناصر فراهم کنند…
۷۰ مردم ما بر این باورند که اگر در روز عید قدیر خم از سیدی پول بگیریم و در کیفمان نگهداریم موجب افزایش پول می شود- یا آن سال همیشه کیفتان پر پول خواهد بود. به پولی که در این روز از سیدی دریافت می کنند “ته کیسه” می گویند.

۷۱ وقتی کودکی می ترسید کمی سرب را ذوب می کردند و بلافاصله در همان دمای ذوب در آب سرد می انداختند. بنا به اشکالی که در آن تکه سرب ایجاد می شد حدس می زدند که چه عاملی موجب ترس کودک شده. مثلا می گفتند: آآآآ! دی نی یو؟ چی پیشیا مانه! پیشی انا بترسانه.
۷۲ وقتی نوزادی را برای اول بار به خانه ای مثلا خانه اقوام می بردند- در یک مشت نوزاد نمک و در مشت دیگرش تخم مرغی می گذاشتند. مردم بر این باور بودند که این کار برکت را زیاد می کند.
۷۳ مردم معتقد بودند که اگر نوازادی در خواب مشتش را گره کند در آینده آدم دست بسته و یا خسیسی خواهد شد و اگر مشتش باز باشد سخاوتمند خواهد بود.
۷۴ وقتی کودکی سکسکه می کند نشانه آن است که در حال رشد و بزرگ شدن است.
۷۵ وقتی گنجشک در آب/ چاله آبی دست و رو می شورد و آب تنی می کند باران خواهد بارید.
۷۶ وقتی شبها شغالها می خوانند فردایش آفتابی خواهد بود (این باور رد خور ندارد- واقعا هوا آفتابی خواهد شد).
۷۷ وقتی داروک (داره گوزگا) می خواند باران خواهد بارید.(تقریبا هرگز خلافش را ندیده ام)
۷۸ مردم در قدیم بر این باور بوده اند که پریان به شکل گربه ظاهر می شوند اما فقط به شکل گربه سیاه.(چندین سال یک گربه تمام سیاه داشتم اما هرگز حرکت مشکوکی از آن طفلک سر نزد. فقط مغرور تر از باقی گربه هایم بود…).

۷۹ اگر پس گردن نوزادی را ببوسی وقتی بزرگ شد قهرو و قهر کن می شود.
۸۰ اگر در روز کف دست راستت بخارد پول به دستت می رسد. اگر در شب این اتفاق بیافتد پول از دستت خواهد رفت.
۸۱ وقتی مردی به صیادی می رود نباید کسی او را پش ووکوفد. یعنی نباید کسی سر راهش قرارگیرد. اگر کسی که سر راه صیاد سبز می شود آدم بد قلبی باشد آن شب یا آن روز صید خوبی بدست نخواهد آمد.
۸۲ بعد از اذان مغرب نباید در گلزار (قبرستان) فاتحه خواند. قبول نیست و تحذیر شده.

۸۳ در زمانهای قدیم نه خیلی قدیم همین چهل سال پیش مردم بر این باور بودند که چیزی نباید روی ایساب گذاشت. و نیز ایساب باید در جایی پاک قرار داده شود. عینا نقل می کنم: “ایساب قرآن بو” (این جمله را در سفر آخرم به شمال از چندین خانم سالمند شنیده ام و عینا نقل کردم. مردم برای چنان وسیله ای که برکت آرد را به آنان هدیه میداد حرمت قائل بودند).

توضیح: ایساب / آسیاب دستی سنگینی بود متشکل از دو تکه سنگ سپید و گرد که روی هم قرار می گرفتند. گوشه ای از سنگ بالایی دسته ای چوبی وجود داشت برای چرخاندن. و سوراخی در وسط سنگ بالا که در آن خرد خرد برنج می ریختند. سنگ پایینی ثابت بود و سنگ بالایی می چرخید و آرد سفید و پاک برنج از حاشیه سنگها فرو می ریخت. یادم هست خانمها دسته جمعی برای استفاده از ایساب می رفتند به خانه ای که چنین آسیابی داشت. زیرا یک نفر و بطور متوالی توان چرخاندن ایساب را نداشت و دو خانم یعنی با چهاردست سنگ را می چرخاندند. مادربزرگ مادریم یک ایساب وقف کرده بود برای خانم گل عندلیب نمیدانم سرنوشتش چه شد. هم الان سد خدیجه خانم خواهر کبلا جواد ایساب دارد. می دانید مال کیست؟ مال بانو کبلا رخابه مرحوم…

۸۴ اگر کسی برنج را برزمین بریزد یا لگد کند برکتش او را کور خواهد کرد.
۸۵ اگر کسی نمک را بر زمین بریزد باید پس از مرگ نمکهای ریخته شده را با مژه هایش بروبد. (یکی از دوستانم به من می گفت : ته شومه مرا با ویچینی. چون نمک از دستم ریخته بود!
۸۶ اگر غذا در گلویت بپرد سوغات می خوری/ سوغاتی به دستت می رسد.

 


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۵ساعت 11:42  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |