در كتاب شناخت سرزمين بختياري آمده است:((به طوريكه درتاريخ مشروطه نوشته شده است، رضا خان جوزداني به تشويق محمد علي كلباسي و ساير علما در جنگ با روسها فعاليت زياد نمود و چندين نفر را به قتل رسانيد. عمليات آنها روز به روز توسعه يافت و بطوري تقويت يافتند كه در نواحي اصفهان همه از نفوذ آنها در بيم و هراس بودند و حكام وقت هم از عمليات ظالمانه آنها بلاتكليف و از جلوگيري عاجز شده، گاهي نيز براي آنها پيشكشي و خلعت مي فرستادند و بيشتر تجار و رجال با آنان مكاتبات دوستانه داشته و تقريبا خود را نوكر آنها مي دانستند. هرچند بزرگان در ابتداي امر با نظر و صلاح ديد از نقطه نظرخارجي كه درآن موقع ايجاد مي نمود، با عمليات آنها و ناامن نمودن طرق و شوارع موافق بودند ولي كار آنان به جايي رسيد كه در آخر ياغي و مطلق العنان گرديده و خود سرانه از تجار و متمولين پولها مي گرفتند و در حدود يك هزار نفر سوار و پياده ترتيب دادند كه همه داراي اسبهاي عالي و زين و لگام مرصع و مطلا و با داشتن وكيل باشي و چماق نقره به دست حركت مي نمودند و شبانه به خانه هاي مردم و تجار حمله ور شده و به اموال و ناموس آنان دست درازي مي كردند، روي اين اصل اعمال آنان، در سال 1335 ه ق واقعا موجب وحشت و هراس ساكنين اصفهان و لنجان و چهار محال گرديه بود. سردار اشجع حاكم اصفهان، نتوانست و يا نخواست از او و همراهانش جلوگيري نمايد و با بدست آوردن پولهاي بانك انگليس، اصفهان را تخليه نمود و طولي نكشيد نصيرخان سردار جنگ در سال 1337 ه ق با اختيارات كامل به حكومت اصفهان منصوب و به محض ورود به اصفهان و اخطار به ياغيان در مقام جمع آوري و دستگيري آنها برآمد.))

آغاز درگيري با مردم گركويه

در شامگاه يكي از روز هاي خرداد ماه سال 1297خورشيدي نزديك به پانصد سوار و تفنگدار به فرماندهي جعفرقلي چرمهيني و رضا خان جوزداني به همراهي شجاع همايون دهكردي و علينقي چي از راه ميان كوه كلاه قاضي خود را به روستاي محمدآباد رسانيدند. در آن سال حاج ميرزا محمد امين صفوي، راهزنان را از دستبرد و تارج محمدآباد بازداشت و پذيرفت كه در برابر اين كار آزوغه و نيازمنديهاي آنان را فراهم نمايد و در پي آن گفتگو ميان دو سو آغاز گرديد. در هنگام گفتگوي آنها، گروهي از خاندان حاجيها، تفنگداران جعفرقلي را كه در بيرون دژ بودند به تير بستند ولي از آنجا كه شمار راهزنان بسيار و داراي تفنگهاي پيشرفته بوده اند، تفنگداران محمدآباد نتوانستند در برابر آنها ايستادگي نمايند و راهزنان پس از به تاراج بردن فرشهاي گرانبها، طلا و گوسفندان مردم، رهسپار كوه كلاه قاضي شده و در آنجا كمين كردند در شامگاه فرداي آن شب براي بار دوم از كمينگاه خود بدر آمده و بار ديگر در پي تاراج مردم محمدآباد بر آمدند. ولي از آنجا كه در آن شب تفنگداران محمدآباد با آمادگي بيشتري بر بالاي باروها و پشت بامها سنگر بندي كرده بودند، راهزنان كاري از پيش نبردند و رهسپار روستاي آذرخواران گرديدند. در ساعت 8 شب راهزنان به روستاي آذرخواران رفته و از مردم آنجا خواستند تا بدون درگيري و تيراندازي داراييهاي خود را به راهزنان واگذار نمايند . حاج محمد علي ملك پور آذرخواراني كه در آن زمان 5 ساله بوده است، آن رويداد را چنين بازگو مي نمايد: هنگامي كه راهزنان به خانه هاي آذرخواران ريختند، جعفرقلي دستور داد چون مردم آذرخواران به آنها تيراندازي نكرده اند، هيچ كس نبايد با مردم بدرفتاري نمايد ولي تا جايي كه توانستند، فرشهاي گرانبهاي مردم و ازآن نمونه قاليهاي ارزشمند خانه ما را به يغما برده و انبارهاي جو ما را نيز براي اسبهايشان همگي به تاراج بردند، سپس در نزديكي هاي نيمه شب، جعفرقلي، رضاخان، شجاع همايون و علينقي چي و چند تن از سركردگان راهزنان از پدرم گوسفند خواسته و از نيمه شب تا سپيده بامداد پي درپي گوسفندان ما را كباب مي كردند و در برابر ديدگان ما آنها را مي خوردند و در پايان كار انبار جو و گندم كدخداي آذرخواران، حاج محمدباقر عموي بنده را نيز تاراج كرده و آذرخواران را به سوي حسين آباد پشت سر گذاشتند.

شكست جعفر قلي و رضا خان در حسين آباد

از آنجا كه مردم گركويه از گروه جعفر قلي و رضا خان داستانهاي تكان دهنده اي شنيده بودند، پس از آگاه شدن از آمدن آنها به باختر گركويه و تاراج روستاهاي محمدآباد و آذرخواران، دچار بيم و هراس شده و از پي چاره جويي برآمدند. درآن زمان ملا علي خان ميرپنج فرمانروايي گركويه را در دست داشت و برادرش حاج سرتيپ كدخداي ينگ آباد بود. از سويي حسينعلي خان سرهنگ فرزند سوم آقا محمد نيز بر روستاي كفران رودشت و آباديهاي پيرامون آن فرمانروايي مي كرد. هنگامي كه سواران رضا خان و جعفر قلي سرگرم تاراج روستاهاي محمدآباد و آذرخواران بودند، ملاعلي خان مير پنج و ميرزا عبدالواسع خان سرهنگ در اصفهان به سر مي بردند و حاج رضا خان سرتيپ جايگزين آنان بود.

از اين رو هنگامي كه حاج سرتيپ و پسرش عباس خان به بسيج تفنگداران پرداختند، بخت با آنان يار شد و تفنگداران حسين آباد توانستند تا شامگاهان  نيروهاي جعفر قلي را سرگرم نمايند و در اين ميان عباس خان توانست تفنگداران زبردست ينگ آباد را بسيج نمايد و از سوي ديگر آنها را به دسته هاي ده تايي بخش كرد و دستور داد شب هنگام مردم در بيابانهاي پيرامون دشت جهان و دشت آسمان، در دسته هاي جداگانه آتش بيفروزند تا دشمن گمان كند با يك لشكر بزرگ روبروست. هنگامي كه جعفر قلي و رضا خان آهنگ تاراج روستاي حسين آباد نمودند، در آذرخواران به آنها گفته شده بود كه از درگيري با مردم آنجا بپرهيزند، زيرا در آن زمان در حسين آباد  تيراندازان زبردستي چون: عباسقلي، حسين، علي محمد، و صادق اسماعيل حضور داشتند و رهبري آنان را تيرانداز نامداري چون حاج علي داستاني (قصاب) در دست داشت و چنانچه راهزنان به آنجا نزديك مي شدند نه تنها كاري از پيش نمي بردند، بلكه بسياري از آنان نيز به دست تيراندازان از پاي در مي آمدند. پند و اندرز مردم آذرخواران سودي در برنداشت و راهزنان از راه رودخانه شمالي رهسپار حسين آباد گرديدند. در آن زمان روستاي آذرخواران دروازه اي داشته است كه به سوي حسين آباد باز مي شد. و در آن روز جعفر قلي و رضا خان در كنار دروازه نامبرده سرگرم ديده باني گرديدند. از آن سو حاج علي حسين آبادي و يارانش در باروهاي حسين آباد سنگر گرفته و از دور رفت و آمدهاي راهزنان را بررسي مي كردند. حاج علي و دستيار او كه با دوربين دروازه آذرخواران را مي پاييدند، با نشانه هايي كه از جعفر قلي شنيده بودند، او را شناختند و پس از آن دستيار حاج علي گفت: با زدن چارچوب در دروازه زبردستي خود را به او نشان دهيد و حاج علي گلوله اي شليك كرد و گلوله وي بر بالاي سر جعفر قلي روي چارچوب فرو رفت. جعفر قلي از بيم جان از پي چاره جويي برآمد. آنگونه كه گفته اند،با پوشاك زنانه و ناشناس آهنگ رفتن به حسين آباد نمود تا به آنجا رخنه كرده از چند و چون تير اندازان حاج علي آگاهي يابد. در اينجا نيز تفنگداران حسين آباد، ترفند او را دريافته و زمين پيش پاي او را با تير سوراخ كردند. و به گوشزد نمودند كه دستيابي به حسين آباد، چندان آسان نيست. نزديك شامگاهان حاج رضا خان سرتيپ كدخداي نيك آباد به گروهي از تفنگداران خود دستور داد همراه با پراكنده شدن در پيرامون دشت جهان و دشت آسمان و افروختن آتش در بيابان ها، با هياهو و نواختن دهل دشمن را سردرگم و بيمناك سازند. از سوي ديگر عباس خان هم كه از تيراندازان نام آور گرگويه بشمار ميرفت، نيروهاي خود را گردآوري نمود و در بالاي تپه هاي دشت جهان و دشت آسمان سنگر گرفت و همزمان با تفنگداران حسين آباد، تير اندازي به راهزنان را آغاز كرد. در اين ميان، بانگ دهل ها و روشنايي آتش هايي كه بيابان ها را روشن كرده بود و تيراندازي تفنگداران حسين آباد و نيك آباد، رضا خان و جعفر قلي را برآن داشت تا هر چه زودتر از بيم جان خود و سربازانشان گركويه رها كرده و رهسپار رودشت گردند.

راهزنان پس از پشت سر گذاشتن روستاي حسين آباد به دژ وحش كه بر سر راه گركويه به رودشت جاي دارد رفته و تا سپيده دم بامداد به تن آسايي و سر و سامان دادن گروه و درمان تفنگداران زخمي پرداختند و پس از طلوع آفتاب از دژ وحش به سوي رودشت روانه شده و به دژ كهنه اي كه نزديك روستاي اسحاق آباد  قرار داشت رفته و آنجا را پايگاه خود نمودند.رضا خان و جعفر قلي در دژ كهنه اسحاق آباد به سازماندهي تفنگداران خود پرداخته و آنروز را از دستبرد زدن به روستاها خودداري نمودند و كساني را براي كسب اطلاعات از روستاهاي رودشت فرستادند. و شب دوم را نيز به تن آسايي و آمادگي براي جنگ فردا سپري كردند. از آن سو حسينعلي خان سرهنگ، فرمانرواي كفران و آباديهاي پيرامون آن، پس از آگاهي از نزديكي راهزنان، به گردآوري سواركار و تفنگدار از روستاهاي دور و نزديك پرداخت و به زودي آماده نبرد با راهزنان گرديد. همچنين پيكي به اصفهان فرستاد تا از سردار جنگ درخواست كمك نمايد.

در سپيده دم بامداد روز دوم، جعفر قلي، رضا خان،شجاع همايون و علينقي چي به سواركاران خود دستور دادند تا دست برد زدن به رودشت را آغاز كنند. در پي آن راهزنان به چند دسته بزرگ بخش شدند. و به تاراج روستاهاي رودشت سرگرم شدند. و پس از تاراج چند روستا به روستاي كفران نزديك شدند و با نزديك شدن به آنجا به ناگاه با سواركاران و تفنگداران آماده حسينعلي خان روبرو شده و از ديدن آن همه نيروي رزمنده در شگفت ماندند.جعفرقلي، گروهي از سواركاران و تفنگداران را به فرماندهي شجاع همايون و علينقي چي در كفران گذاشت. و خود را بهمراه رضا خان و ديگر سواركاران بسوي اژيه رهسپار گرديد تا آنجا را تاراج نموده و درباره رسيدن نيروهاي كمكي به ياري حسينعلي خان نيز بررسي بيشتري بنمايد. همچنين فرستاده اي به نزد حسينعلي خان گسيل داشت و از وي خواست كه در برابر كارهاي راهزنان از خود واكنش نشان ندهد. و در برابر آن روستاي كفران و روستاي پيرامون آن از دستبرد راهزنان در امان باشد. حسينعلي خان كه از آمادگي مردم روستاهاي كفران و طهمورثات آسوده دل بود، يكي از پيشكاران خود به نام جمال كفراني به گركويه فرستاد و از ملاعلي خان ميرپنج درخواست نيروي كمكي نمود.و از آنجا كه ميدانست نيروهاي نامبرده دير يا زود خواهند رسيد، به فرستاده جعفر قلي گفت: فرمانده شما تا چه اندازه بي شرم است كه با اين گستاخي از ما ميخواهد در برابر تاراجگري هاي او آرام بمانيم. هر چه زودتر بازگرديد و به او گوشزد كنيد كه نتنها زير بار چنين ننگي نخواهيم رفت بلكه تا هرجا كه برويد در پي شما خواهيم آمد و سزاي شما را خواهيم داد.

پس از بازگشت پيك نامبرده و رسيدن پاسخ حسينعلي خان جعفر قلي و رضا خان، به شجاع همايون و علينقي چي دستور داده شد تا كفران را تاراج كنند. و خود بهمراه گروه ديگري از راهزنان رهسپار اژيه گرديدند.نيروهايي كه به فرماندهي جعفر قلي و رضاخان رهسپار اژيه شده بودند، در آنجا از رهگذران درباره ي رسيدن نيروهاي كمكي پرسش هايي كردند و از آنجا كه حسينعلي خان در ميان مردم چنين پراكنده بود كه نيروهاي سردار جنگ در راه هستند و مردم نيز به اين گفته ها دامن مي زدند، جعفر قلي و رضاخان دچار سردرگمي شدند.در اين ميان زني دوره گرد كه از روستاي هرند، سبزي و تره بار براي فروش به روستاهاي رودشت مي برد، بر سر راه خود به كفران گرفتار جعفر قلي شد و از او پرسيدند كه از كجا آمده است و آيا در سر راه خود به رودشت، نيروهاي دولتي را ديده است؟ آن زن كه شخصي جهان ديده و هوشيار بود با آنكه سربازي را در هرند نديده بود، پس از اندكي درنگ پاسخ داد، هنگاميكه من از هرند رهسپار اينجا بودم گروه انبوهي سواركار و تفنگدار ديدم كه از مردم آنجا درباره چند و چون نيروهاي جعفر قلي و جايگاه آنها پرسش هايي مي كردند و گويا از نيروهاي سردار جنگ كه از اصفهان به دستگيري جعفر قلي فرستاده شده اند، بودند. شگرد آن شير زن كارگر افتاد و جعفرقلي كه ياراي ايستادگي در برابر نيروهاي رودشت و سردار جنگ را نداشت، بي درنگ پيكي به كفران فرستاد و از شجاع همايون و علينقي چي خواست تا هر چه زود تر آنجا را رها كرده به او بپيوندند، نامبردگان نيز كه چندين كشته وزخمي داده بودند و از سويي با رسيدن نيروهاي ملاعلي خان مير پنج از گركويه، ميدان را بر خود تنگ ديدند، بي درنگ خود را به اژيه رسانيدند و سرانجام همگي راهزنان برآن شدند تا از راه هاشم آباد و كوهپايه از چنگ نيروهاي حسينعلي خان و نيروهاي گفته شده بود كه از سوي سردار جنگ در راه هستند، بگريزند.

پس از رفتن راهزنان، حسينعلي خان سرهاي راهزنان كشته شده را بر سر نيزه كرد و آنها را به گنج آباد براي ملاعلي خان ميرپنج فرستاد تا وي آنها را براي سردار جنگ بفرستد و خود با سواركاران ورزيده رودشت و گركويه در پي جعفر قلي روان شد. راهزنان با آنچه كه به تاراج برده بودند از راه هاشم آباد و شمال خاوري هرند شتابزده راهي كوهپايه شدند. هنگام گريز، گاه گاهي ميان سواران جعفر قلي و حسينعلي خان درگيري هايي رخ ميداد و هر چه دامنه درگيري بيشتر مي شد، راهزنان نيز به ناچار، گوسفندان و چيزهاي دست و پاگير را رها كرده و با شتاب از حسينعلي خان دور مي شدند و تنها به چيزهاي ارزشمند مانند فرش و طلا بسنده ميكردند و اين كار انگيزه اي شد كه بار آنها سبك شده و با شتاب بيشتري از حسينعلي خان و سوارانش دور شوند. با رها كردن دارايي هاي به تاراج رفته، گروهي از نيروهاي جعفر قلي، كه ديگر اميدي نداشتند اندك اندك از پيرامون وي پراكنده شده و هر كدام از پي كار خود به سويي رفتند.

حسینعلی خان نیز گروهی از نیروهای خود را به گرد آوری دارایی های رها شده در بیابان گماشت تا آنها را به رودشت برده و به مردم بازگردانند و خود با گروهی از تفنگداران ورزیده گرکویه و رودشت در پی دستگیری سرکردگان راهزنان برآمد. جعفر قلی و همکاران او نیز که بارشان سبک شده بود به تندی باد از راه شمال کوهپایه و سپس از راه بخش برخوار خود را به باغ های پیرامون نجف آباد رسانیده در گوشه و کنار باغ ها پنهان شدند. از سوی دیگر گروهی از سوارکاران ورزیده سردار جنگ به فرماندهی او که از گریختن راهزنان از رودشت و رفتن آنها به نجف آباد و پی گیری آنها از سوی حسینعلی خان آگاه شده بودند به نجف آباد رفته تا به جستجو و دستگیری آنها بپردازند.

سرانجام همگی تفنگداران به سرپرستی اسکندر خان ضعیم الدوله بابادی، در نجف آباد خانه به خانه در جستجوی سرکشان برآمدند و سردار جنگ نیز وارد کارزار شد. جعفر قلی زنده و زخمی و رضاخان نیز در یکی از باغ های محمد آباد بدست علیخان فلاردی و آمحمود بابا احمدی دستگیر شدند. علینقی چی نیز در باغ های نجف آباد(بدست حسینعلی خان سرهنگ و رزمندگان گرکویه و رودشت) بدام افتاد. پیکر شجاع همایون نیز در یکی از سنگر ها پیدا شد و بدین سان این آشوب ها با گذشت 50 روز با کوشش تفنگداران (بختیاری،رودشتی و گرکویه ای) پایان یافت و پیروزی یافتگان رهسپار اصفهان شدند و سردسته های آشوبگران را در میدان نقش جهان به دار آویختند.


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵ساعت 17:43  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |