دلگشا

 

موقعیت

دلگشا از توابع بخش کوهپایه (استان اصفهان) می باشد که در کیلومتر ۱۰۴ جاده اصفهان - نائین واقع شده است . این روستا از شمال به روستای سیدآباد، جنوب به جاده اصفهان-نایین، شرق به روستای میرلطف اله و از غرب به پایگاه پدافند هوایی هاشم آباد منتهی می گردد.

جمعیت

این روستا در دهستان تودشک قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۳۴نفر (۱۷خانوار) بوده است.

 

ویژگی برجسته

یکی از نکات قابل توجه این روستا مسجد جامع و قبرستان این روستا می باشد، با توجه به این که جمعیت این روستا طبق آمارهای اعلامی بسیار کم می باشد اما در قبرستان این روستا صدها قبر وجود دارد . قبرستان این روستا مرکزیت داشته و از روستاها و حتی شهرهای دیگر اموات خود را برای دفن به قبرستان روستای دلگشا می آورند.

مراسم های مذهبی

همه ساله مراسم تاسوعا، عاشورا و ۲۸ صفر به صورتی بسیار گسترده در این روستا برگزار میگردد .در ظهر عاشورا و ظهر ۲۸ صفر هیئات های عزاداری که از روستاهای مجاور به این روستا می آیند پذیرایی میشوند که این جمعیت بیش از هزار نفر برآورد می شود.

اماکن عمومی

از جمله اماکن عمومی این روستا می توان مسجدجامع، غسالخانه، حمام عمومی، خانه بهداشت، مرکز مخابرات و دفتر ICT این روستا را نام برد.

دهیاری دلگشا

دهیار دلگشا آقای مرتضی محمدی می باشد که از تاسیس این دهیاری در این سمت بوده اند. از جمله پروژهای این دهیاری درختکاری در دو طرف خیابان اصلی این روستا، نام گذاری کوجه های روستا بازسازی و لایروبی قنات روستا و پیگیری جهت امکانات زیربنایی مانند گاز شهری، تلفن، آب لوله کشی و آسفالت راه اصلی بوده است .

مرکز مخابرات و دفتر ICT دلگشا

مرکز مخابرات روستای دلگشا : جندین سال در قالب دفتر مخابراتی جهت شماره گیری برای مراجعین کار خود را دنبال نمود، در سال 84 به مرکز مخابرات تبدیل شد که حدوداً 20 روستا( دلگشا، بادافشان، سیدآباد، میرلطف اله، مزرعه یزدی، جوکاران، گریز، عطرافشان، وج، اروجه، کاظم آباد، زینت آباد، یزدآباد، سٌلی، دستگردو، شاه آباد، حسن آباد، قاسمعلی، علی آباد...)را تحت پوشش قرار داد، طولی نکشید که با پیگیری های مسئولان این مرکز، دفتر خدمات ارتباطی(ICT) و خدمات بانکی پست بانک ایران نیز به خدمات آن اضافه شد.

دستجا


روستای دستجا مرکز دهستان براآن شمالی در ۲۰کیلومتری شرق لصفهان قرار گرفته است وسعت این روستا در حدود۶۵۰۰ هکتار میباشد جمعیت این روستا طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ هزارو هفتصدوچهار نفر است این روستا بدلیل اینکه بروی محور اصلی اصفهان - ورزنه قرار گرفته و نیز وجود نهاد های دولتی از قبیل دهیاری - بانکهای کشاورزی ملت پست بانک دفتر خدمات ارتباطی درمانگاه شبانه روزی داروخانه مرکز ترویج خدمات کشاورزی مدارس ابتدایی راهنمایی دبیرستان پیش دانشگاهی باعث شده تا پتانسیل درآمد زایی خوبی در این روستا بوجودآمده باشد راستی وجه تسمیه این روستا طبق نظرات قدیمی های این روستا اینست که در قدیم سطح آب سفره های زیرزمینی بقدری بالا بوده است که باخم شدن وبادست میشد آب اززمین تهیه کرد وعبارت دست چاه بوجود آمد که به مرور زمان دست چاه به دستجا تغییر وثبت شده است 

 

روران



 

روستایی ما در ۲۵ کیلومتری شرق شهر اصفهان و درمنطقه حاشیه ای رودخانه زاینده رود است.جمعیتی حدود ۲۵۰۰ نفر ونزدیک به ۵۰۰ خانواده در آن ساکن میباشند.

شغل اصلی مردم کشاورزی است و تولیدات عمده آنها : گندم ، جو ، ذرت علوفه ای ، شلتوک (برنج) ، یونجه و ... است

رامشه

رامشه روستایی از توابع بخش جرقویه علیا در استان اصفهان می‌باشد. این روستا در ۱۶۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر اصفهان واقع شده‌است و حدود 2600 نفر جمعیت دارد.

با توجه به قرار داشتن رامشه در منطقه‌اي بياباني و كويري ،‌ داراي آب و هواي خشك نيمه بياباني است . يعني تابستان‌هاي آن گرم و خشك و زمستان‌هاي آن سرد و خشك مي‌باشد.

تاريخ رامشه به عهد بهرام گور ساساني باز مي‌گردد و اولين ساكنان رامشه را قبايل عرب بيابانگردي تشكيل مي‌دهند كه به مرور در اطراف چاه آبي كه بهرام گور دستور حفر آن را داده بود ساكن شدند . وجود كلمات و لهجه‌ي مردم جنوب كشورمان در بين مردم رامشه شاهدي بر اين مدعاست كه يا اعراب از منطقه‌ي فارس به رامشه آمده‌اند . وجود آتشكده در رامشه و ناميده شدن يكي از محله‌هاي قديمي رامشه به نام محله‌ي گبرها (قلعه گبرها ) و نوع معماري در پاي گلدسته همه اين‌ها عهد ساساني را ياد‌آور مي‌شوند . نوع معماري امامزاده جعفر رامشه شبيه معماري عهد تيموريان مي‌باشد، خط نوشته‌ها، طاق‌ها و ستون‌ها شبيه مسجد جامع شهرضا ، كه در زمان تيموريان ساخته شده است، مي‌باشد . بر طبق شواهد و قرائن موجود به احتمال قوي اولين مكان‌هاي سكونت در رامشه (پاي گلدسته ) مي‌باشد، هم‌چنين مكاني به نام قلعه چوري (قلعه‌چي ) در نزديكي پاي گلدسته از اولين محل‌هاي سكونت در رامشه بوده‌اند . وجود قلعه و خانه‌اي بسيار قديمي در محله‌ي (هسته كوشك) احتمال وجود اولين محل سكونت در رامشه را مي‌دهد . (لازم به توضيح است محله‌ي قلعه كهنه‌ي رامشه به رغم قدمت تاريخي آن بعد از ساخت و شكل‌گيري رامشه ساخته شده است .)

رامشه چرا به اين نام ناميده شده است ؟ اينكه انسان بتواند جواب قطعي به اين سوال بدهد كار دشواري است . هنگامي كه به سنگ قبرها و قباله‌هاي تاريخي برمي‌خوريم گاهي لفظ رامشه را به اشكال ديگر هم مي‌بينيم . رمشه، رامشاه، رمشن، رامشيه و ... در بسياري از جاها ديده مي‌شود، لذا يافتن دليل اصلي نام‌گذاري رامشه كار مشكلي است و ما فقط به تعدادي از اين دلايل اشاره خواهيم كرد . 1-عده‌اي معتقدند كه شخصي زرتشتي به نام ( رامش ) در مكاني به نام (هسته كوشك) اولين شخصي بوده كه در رامشه ساكن شده و كم كم اين مكان به نام رامش زرتشتي، رامشه ناميده شده است . 2-به عقيده‌ي برخي رامشه از (رامشن ) گرفته شده است و رامشن كلمه‌اي پهلوي به معناي آسايش و آرامش و ...، چرا كه رامشه در ميان روستاهاي جرقويه از سرسبزي و خرمي آن‌چناني برخوردار است . برخي هم مي‌گويند رمشن از كلمه‌ي گلشن گرفته شده است . 3-بهرام گور ساساني كه به شكار گور در تاريخ مشهور است، براي شكار گور به منطقه‌ي رامشه مي‌آمده است و كم‌كم دستور حفر قنات و چاهي را در اين محل مي‌دهد و اين منطقه به نام بهرام شاه ناميده مي‌شود و كم‌كم مخفف آن (رامشاه) مصطلح مي‌شود كه بعداً تبديل به رامشه مي‌شود . 4-بهرام گور ساساني در مسافرت‌هاي خود به رامشه (رامشگراني ) به همراه داشته است كه در اين سرزمين خرم و سرسبز، به شادي و پايكوپي مي‌پرداخته‌اند، لذا رامشه از قديم نام خود را رامشگران گرفته است . 5-رامشه در اصل (رامشهر ) بوده است و رامشهر هم به معني (شهر بهرام ) است يعني شهري كه بهرام آن را بنيان نهاده است . از ميان اين دلايل، ظاهراً دليل سوم به حقيقت نزديكتر است .

زفره

 


روستای زفره یک روستا با جاذبه های طبیعت گردی وکوهنوردی وصخره های مناسب جهت کوهنوردی می باشد

روستای زفره دارای طبیعت زیبا و هوای مطبوع می باشد و این آب و هوای بسیار مطلوب از موقعیت عالی جغرافیایی این روستا می باشد که در مرز بین کویر و کوهستان قرار دارد

این روستا در75 کیلومتری شمال شرق اصفهان قرار دارد .

روستای زیبای زفره از توابع بخش کوهپایه شهرستان اصفهان، با مختصات جغرافیایی 52 درجه و 18 دقیقه طول و 32 درجه و 55 دقیقه عرض ، در 75 کیلومتری شمال شرقی اصفهان، واقع شده است. چشمه های آب شیرین و بسیار خنک آب، از ارتفاعات اطراف روستای زفره سرچشمه می گیرد و پس از پیوستن به هم تشکیل یک جوی بزرگ را می دهد که در سرتاسر روستا ادامه می یابد. متوسط شیب بستر جوی آب 5% و متوسط ضریب جریان به متر مکعب در ثانیه 2/0 می باشد. حجم آب سالیانه 1/12 میلیون متر مکعب ( دبی متوسط سالانه ) می باشد. آب و هوای آن در بهار و تابستان معتدل و مطبوع و در پاییز و زمستان سرد است. زفره از جمله روستاهای قدیمی استان اصفهان می باشد . مسجد جامع و سفال های به دست آمده نشانگر قدمت تاریخی این روستاست. طی چند دهه اخیر بناهای قدیمی این روستا تخریب و به جای آن ها ساختمان های جدیدی احداث شده و بافت قدیمی روستا دگرگون شده است. مردم روستای زفره به لهجه زفره ای(این لهجه جزوء طبقه بندی لهجه های مرکزی ایران می باشد)سخن می گویند، مسلمان و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند.

الگوی معیشت و سکونت

براساس نتایج سرشماری سال85 جمعیتی حدود 689 را نفر (581خانوار ) را دارا می باشد .این دهستان شامل 30 مزرعه و قصبه می باشد. مشاغل عمده مردم این روستا کشاورزی، باغداری و دامداری است و برخی جوانان در شهرک صنعتی روستا مشغول به کار می باشند. گندم، جو و ذرت سفید عمده ترین محصولات زراعی و گردو، سیب، زردآلو، بادام ، از محصولات باغی و سردرختی های این روستاست. فرآورده های لبنی از قبیل شیر، ماست، کره و به تازگی تولید عسل نیز در این روستا رواج دارد.گیاه کتیرا نیز در پوششهای سطحی بیابان های زفره و اطراف ان به وفور یافت می شود.

روستای زفره در یک محدوده کوهستانی استقرار یافته و بافت مسکونی متمرکزی دارد.مصالح خانه های قدیمی عمدتاً شامل سنگ، خشت، گل و چوب است. دیوار خانه های قدیمی ضخیم و سقف آن ها با تیرهای چوبی سرشاخه های درختان و اندود کاهگل پوشیده شده است.

خانه های قدیمی اکثراً یک طبقه و ساختمان های جدید دو یا چند طبقه ساخته شده اند. علیرغم تغییرات فضای کالبدی، باغچه های سرسبز و پر گل فضایی سرشار از سرزندگی و نشاط پدید آورده اند.

این روستا دارای آب بهداشتی ، برق ، گاز و تلفن میباشد.

در دهه ی اخیر به دلایل مختلف از جمله خشکسالی بی سابقه و بی توجهی مسؤلین به امور کشاورزان و مشکلاتشان و ادامه تحصیل تعداد زیادی از خانوارهای این روستا به شهر اصفهان مهاجرت نموده اند به طوری که در اصفهان حسینه ای با نام الغدیر بنا نموده اند .

 

جاذبه های گردشگری

روستای کوهستانی زفره با چشم اندازهای جذاب ارتفاعات اطراف مزارع سرسبز و زیبای کوچه باغ های روستا یکی از زیباترین و جذاب ترین روستاهای استان اصفهان به شمار می آید. این روستای زیبا با مناظر دلفریب و جلوه های کم نظیر به ویژه در بهار و تابستان گردشگران زیادی را به سوی خود جلب می کند.

  • مسجد جامع

مسجد جامع روستا با قدمتی 700 ساله، در ضلع غربی روستای قرار دارد.که واقعا نماز خواندن در آن حال و هوای معنوی بسیاری به انسان می بخشد .بنای مسجد در سالهای اخیر بازسازی گردیده است.

این مسجد با توجه به وجود باغات پیرامون آن علاوه بر فضای معنوی و زیارتی از محیط گردشگری نیز برخوردار است.

  • منبر مسجد جامع

یکی از زیباترین اثرهای تاریخی روستای زفره منبر چوبی مسجد جامع می باشد. که در بالای آن این کلمات بر روی چوب حکاکی شده است(این منبر بعون الله تعالی و رسوله فی عزه شهر ذی الحجه السنته احدی و تسعین و سبعمائه)

  • چشمه های آب معدنی گرم زفره

چهار چشمه آب گرم در 12 کیلومتری غرب روستا وجود دارد که فصل بهار و تابستان عده بیشماری از راه دور و نزدیک برای رفع بیماری های پوستی به این مکان آمده و در آن استحمام می کنند.(دارای حوضچه های مخصوص و مجزا از لحاظ زن و مرد می باشد).

  • کوه نچفت

کوه نچفت که در بالاترین قسمت آن قله مارشینان قرار دارد این قله دارای یخچال های طبیعی می باشد و فرستنده تلوزیونی شهر اصفهان نیز روی این قله قرار دارد . این قله در حال حاضر در اختیار نیروهای نظامی می باشد

  • غار قادری

در زفره غارهای متعددی وجود دارد که معروفترین آن ها غار قادری می باشد که تاکنون کسی عمق واقعی آن را کشف نکرده است

اگر چه امروزه جوانان این روستا نیز همانند سایر نقاط کشور به بازی های جمعی رایج و به ویژه بازی فوتبال و والیبال علاقمندند و بازی های سنتی کم کم به تاریخ پیوسته ودر حال حاضر یا بازیها فراموش شده یا دیگر کسی تن به این بازیها نمی دهد.

 

در این روستا تهیه و پخت انواع غذاهای محلی برای مصرف خانوارها رایج است و انواع کباب ها به گردشگران ارائه می شود.

 

دسترسی

مسیر اول : اصفهان - پلیس راه اصفهان نایین - جاده روستای زفره - روستای زفره

سروشبادران


نام روستا :
طبق شواهد و مدارک موجود قدمت روستای سروشبادران به قبل از اسلام بر میگردد. نام اولیه این روستا سروش آذران بوده که لغت سروش ریشه در ادبیات هخامنشی دارد و آذران نیز با لغت آتشکده نزدیکی دارد که بعد از حمله اعراب این روستا به سروشبادران تغییر نام یافته و امروزه به آن سروشبادران می گویند 
در کتاب فرهنگ جامع نامها و آبادیها ی اصفهان در لغت نامه دهخدا در مورد واژه شناسی روستا ها آمده است :در تداول عامه این دیه را سرش بادران (سرش بادرون )می خوانند و در صورتهای قدیم تر از آن به سروش آذران یاد شده است باید دانست که در تداول عامه معمولا" یک حرف زینتی به کلمه اضافه می شود واغلب این حرف به صورت ن (و نوسفادران ) و گاهی به صورت ب (باغبادران و سرشبادران )ظاهر می شود .اما این دوحرف حرف زینتی و اضافه است وتردید نیست که صورت صحیح آن سروش آذران است که تبدیل دال به ذال بسیار شایع و رایج است .
سروش اذران مرکب از دو جزء (سروش +آذران ) است . سروش در دین زرتشت یکی از فرشتگان مقرب در گاه اهورا مزدا است . در اوستایی آن سرواش ودرپهلوی سرش آمده است و این همان واژه است که امروز ما سروش گوییم . سروش مظهر اطاعت و بندگی و نماینده صفت تسلیم و رضا در برابر اهورا مزدا است و از نظر مقام با مهر برابر است در فرهنگها آن را معادل جبرئیل دانسته اند و یا فرشته ای که پیغام آور باشد .جزءدوم اذران هم میتواند جمع اذر باشد به معنای اتش و دیگر اینکه آذران اصلا" خود نام آتشگاه است .


موقعیت جغرافیایی:
روستای سروشبادران در شمال رودخانه زاینده رود و جنوب کوه بزرگ روستا قرار گرفته است . ارتفاع این روستا از سطح دریا ۱۵۶۶ متر می باشد .
فاصله روستا تا مرکز دهستان فنارت ۸.۵ کیلومتر و تا مرکز بخش اصفهان ۱۳.۵ کیلومتر می باشد . از لحاظ موقعیت جغرافیا این روستا در عرض جغرافیایی ۳۲و۳۲ وطول جغرافیایی ۴۸ و۵۱ شرقی واقع شده است .


بررسی اقلیم :
خصوصیات کلی آب و هوای سروشبادران به علت نزدیکی با شهر با شهر اصفهان مشابه است . لذا تابستانهای خشک و زمستانهای نسبتا مرطوبی دارد که اقلیم ان در مجموع نوع نیمه بیابانی می باشد .
 
مالکیت زمینها ی کشاورزی و سطح زمینهای کشاورزی :
مالکیت اراضی کشاورزی در روستای سروشبادران به صورت خرده مالکی است و اهالی روستا همگی صاحب عرصه و اعیان خود می باشند .
رودخانه زاینده رود در فاصله نزدیکی از جنوب روستا قرار دارد و به همین لحاظ جنوب روستا ی سروشبادران را زمینهای کشاورزی فرا گرفته است این روستا از سمت غرب به زمینهای زردنجان و از سمت شرق به زمینهای روستای کاج محدود می باشد که از سمت غرب وشرق زمینهای کشاورزی محدوده زیستی روستا را در بر گرفته است ولی از سمت شمال روستا که محدود به کوه روستا می باشد قسمت بیابانی روستا و به عبارتی مسکونی می باشد که قابل کشت نمی باشد طبق امار مقدار زمینهای قابل استفاده آبادی مقدار ۲۰۶ هکتار می باشد.


محدوده محلات و مراکز محلات :
روستای سروشبادران از لحاظ کالبدی به قسمتهای مختلف به نام محله تقسیم شده است . این محلات از نظر اندازه و مساحت تناسب چندانی با یکدیگر ندارند. روشهای نام گذاری این محلات متفاوت بوده به طوری که بعضی از انها بر اساس محل قرار گیری و بعضی بر اساس نام شخص سرشناسی که در ان محل زندگی میکرده و بعضی براساس نحوه استفاده از محل نامگذاری شده است .
محله شهرک :
قسمت غربی روستا یا همان ورودی روستا از اصفهان که شامل ساختمانهای نوساز می باشد که به محله شهرک معروف می باشد که جدیدترین بخش مسکونی روستا می باشد و گستردگی فراوانی ندارد .
محله ملاتقی :
محله ملاتقی که ازسمت غرب روستا از ورودی سمت روستای کاج شروع تا به مسجد صاحب الزمان ادامه می ابد و از سمت جنوب نیز به زمینهای کشاورزی و بافت قدیم روستا منتهی میگردد. 
محله با با شجاع :
که از لحاظ غربی شرقی از مرکز روستا جنب مسجد اهل البیت روستا تا جنب مسجد المهدی روستا و ازسمت جنوب به زمینهای کشاورزی را شامل می شود . 
محله توده :
محله توده بخش میانی بین دومحله بابا شجاع و ملا تقی را شامل شده که از سمت جنوب نیز به مسجد جامع روستا ختم می شوده که باید این بخش را مرکزیت قدیم روستا دانست .
محله حسن آبادیها :
محله حسن ابادیها را که بخشی از روستا را شامل می شود که قریب ۴۰ سال پیش از حسن آباد جرقویه به این روستا مهاجرت کرده اند و از لحاظ موقعیت جغرافیایی در بخش جنوبی روستا و مجاور محله شهرک را شامل می شود .
 
معابر روستا (شبکه ارتباطی ):
محور اصلی ارتباطی روستا ی سروشبادران معبری است که از غرب به شرق روستا امتداد یافته و روستای سروشبادران را به جاده ارتباطی اصفهان واز طرفی به روستای کاج که در شرق سروشبادران و روستای زردنجان ممکن می سازد و کاربریهای مهمی از جمله مدرسه راهنمایی – خانه بهداشت – دفتر مخابرات –مسجد جامع –بسیج –گورستان و...را سرویس می دهد . شبکه اصلی در جه دو روستا معبری است که به موازات شبکه اصلی درجه یک روستا امتداد دارد و باعث ارتباط محلات مختلف روستا با یکدیگر می شود .شبکه معابر روستای سروشبادران حالتی تقریبا شطرنجی دارد و چندان نامنظم نیست و با وجود اینکه از یک رشد ارگانیک برخوردار است نظم خوبی در آن دیده می شود در مجوع معابر این روستا در شیب ملایمی قراردارد و مشکلی از لحاظ شیبهای تند وتیز در معابر این روستا دیده نمی شود .
در این روستا معابر به ۴ گروه اصلی درجه یک – اصلی درجه دو –فرعی درجه یک – فرعی درجه دو تقسیم می شوند . 
حدود ۱۹.۵ درصد مساحت معابر را درجه یک اصلی 
حدود ۱۳.۹ درصد معابر درجه دو 
حدود ۴۷.۲۴ درصد معابر فرعی درجه یک 
حدود ۱۸.۸ درصد معابر فرعی درجه دو 
مذهب رسمی مردم روستا :
دین مردم روستا در حال حاضر اسلام می باشد و مذهب شیعه دوازده امامی دارند .زبان اهالی روستا فارسی است و لهجه خاصی ندارند و به علت نزدیکی به اصفهان آداب و رسوم خاصی ندارند وتقریبا همان اداب ورسوم مردم اصفهان است و فقط در ایام عزاداری تاسوعا وعاشورا که در روز تاسوعا اهالی سروشبادران برای عزاداری به روستای زردنجان می روند و روز عاشورا مردم زردنجان به سروشبادران می آیند. نحوه مدریت روستا هم به صورت شورا محلی و دهیاری اداره می گردد. 
 
خدمات روستا :
 خدمات اموزشی :
در زمینه خدمات اموزشی روستای سروشبادران دارای یک دبستان دونوبته پسرانه و دخترانه به نام دبستان توحید ویک واحد مدرسه راهنمایی پسرانه به نام مدرسه راهنمایی با نام شهدا سروشبادران و یک واحد مدرسه راهنمایی دخترانه به نام مدرسه راهنمایی نجمه که کلاسهای دبیرستان دخترانه در رشته ادبیات و تجربی در ان تشکیل می شود می باشد.در حال حاضر کمبود واحد اموزشی دبیرستان پسرانه و هنرستان می باشد که دبیرستان پسرانه آن در حال تکمیل می باشد و ولی هنرستان ندارد.


خدمات فرهنگی –مذهبی :
مذهبی :
در حال حاضر درروستای سروشبادران ۶ باب مسجد می باشد و در مجاورت مسجد جدید روستا با نام اهل البیت حسینیه با همان نام تاسیس و در سال جدید افتتاح گردیده است . قدیمی ترین مسجد روستا مسجد جامع روستا می باشد که در سمت جنوب روستا قرار گرفته و یک مسجد تاریخی می باشد و احداث ان مربوط به دوره سلجوقیان می باشد .این مسجد در حال حاضر کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و بیشتر جنبه آثار باستانی دارد .بقیه مساجد روستا که به صورت پراکنده در بافت روستا قراردارند بیشتر محلاتی هستند و مساحت کم انها اجازه فعالیت در سطح کلی روستا را نمی دهد .در کنار مسجد سید ابراهیم روستا نیز یک تکیه قدیمی وجود دارد که محل عزاداری قدیم مردم روستا بوده و د ر حال حاضر ساختمان تخریب شده است .
مسجد جامع (مسجد بزرگ ) – مسجد المهدی –مسجد صاحب الزمان – مسجد کریم –مسجد سید ابراهیم – مسجد اهل البیت – حسینه اهل البیت –تکیه توده


فرهنگی : 
از لحاظ فرهنگی این روستا محل قابل ملاحظه و خاصی ندارد و بیشتر کار فرهنگی در مساجد انجام می گرفته است ولی در سال جدید ساختمانی به متراز ۱۴۰۰ متر مربع در دوطبقه تحت عنوان مجتمع فرهنگی روستا در حال ساخت می باشد که شامل کتابخانه – کلاسهای اموزشی – سالن آمفی تئاتر می باشد.

ب)روستاهاي استان اصفهان(بخش2)

علون آباد


علون آباد. [ ع ُ ](اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش کوهپایه ٔ شهرستان اصفهان واقع در 5 هزارگزی شمال کوهپایه و 5 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ اصفهان به یزد.
**************
معنی کلمه علون آباد 
عُلون آباد: ازنظرفرهنگ لغات ودیگرکتب لغوی معنی خاصی نداشته .ویا اینکه حقیرتوان تحقیق وپیدایش آنرا نداشته ام. خواهشم ازخونندگان عزیزاین است که بنده رایاری فرمایند. 
روستای علون آباد درفرهنگ دهخدا : دهی است از دهستان حومه بخش کوهپایه – شهرستان استان اصفهان واقع 85کیلومتری شرق شهر اصفهان بطرف شهرکوهپایه در(جاده شهراصفهان به شهر یزد) در 5هزار گزی (14کیلومتری)شمال شهر کوهپایه کنار جاده کوهپایه به اردستان می باشد. 
تعریف علون آباد : ازنظرپیشینیان و افراد محلی وحومه 
عُلُون آباد( با گویش فارسی محلی (عَلِّباد ALLEBAD ) وگویش محلی خودشان عَلِّوا ALLEVA ) 
علون آباد به چندگونه معنی شدهاست. 
1- عُلُو یا عَلُو به معنی بلندترین وبهترین چیز(به معنی بلند ، بالا، جای بلند) می باشد. باتوجه به اینکه 
این روستادرگذشته های قدیم توسط سرمایه داران( بزرگان و خوانین ) شهر کوهپایه بنا نهاده شده وحالت ییلاقی برای آنها داشته . زیرا نسبت به منطقه کویری کوهپایه در بهار وتابستان از آب وهوای خوبی برخورداربوده واز نظر سطحی نسبت به شهر کوهپایه خیلی بالاوبلندتر (تقریبا هزارمتر) . به همین دلیل بوده به آن گفته اند عُلون آباد یعنی بهترین بلندی یا بلندی که آبادشده.پس بااین وصف اگر عَلون آباد هم تلفظ گردد صحیح است. 
2-معنی علون آباد با توجه به نظر مرحوم غروی. اَلون آباد بوده وبه معنای اطاقی گلی است که درروستاهای ییلاقی ساخته شده است ودرفصل بهاروتابستان از آن استفاده می کرده اند.یا به معنی(اَلونک)که امروز درلغت فارسی متداول است به معنای اتاقک می باشد.ومعتقدبوده که درحال حاضرنام این روستا به غلط با حرف عین (علون آباد ) نوشته می شود درصورتیکه صحیح آن 
اَلون آباد می باشد. 
لازم بتوضیح : از آثار چهار ساختمان خیلی قدیمی یا اولیه ای که تا چند سال پیش باقیمانده بود 
دارای دو اتاق تودرتو باسقف های گنبدی شکل(مخروطی) باتیز زیاد گنبد(به شکل اهرم مصر)بود تا درفصل زمستان نیاز به برف روبی نداشته باشد.ازبناهای به جامانده الف- بنای خانه پهلوان وچوپان معروف روستا بنام قنبروپسرش عباس قنبر 
ب-بنا غریب خانه در میدان ده (جایی که برای استراحت افرادغریب ورهگذربود) 
ج-بنای خانه معروف به حاج حسن حاج حسن و خانه مرحوم کوکب خانم . 

3-عُلون آباد: با توجه به این که این روستا نسبت به روستاهای اطراف خود از عالمان دینی وافراد باسوادبرخورداربوده وازروستاهای دیگر برای فراگیری علوم دینی ودیگرعلوم (خواندن ونوشتن) به اینجا مراجعه می کرده اندویا روحانیان رابرای مراسماهایی علی الخصوص درماههای محرم وصفرورمضان برای موعظه وبیان احکام دینی از این روستا دعوت می نموده اند. می گویند به همین دلیل نام این روستا (عُلوم آباد OLOMABAD) بوده یعنی (جای علم) . اما بعدها پس مرور زمان که علمان آن مرده یا کوچ کرده اند تغییرنام به (عُلون آباد )پیدا کرد. ودر ضمن یکی از نشانه های این ادعا صاحب اشتراک روزنامه پرچم اسلام می باشد . زیرا تعدادی نسخه از این روزنامه ها ی پرچم اسلام سال 1326مطابق با شعبان 1366قمری وقبل از آن درخانه قدیمی یکی از علمای دینی بزرگ آین روستا بنام آقا سید محمود احمدی معروف به آقا (سید محمود بزرگ) پیدا شده و در ضمن منزل آن بزگوار بصورت حوزه علوم دینی برای آموزشهای اولیه طلاب بوده وبعد برای تکمیل درس خود به حوزه اصفهان ودیگر شهرها می رفته اند. 
4- علون آباد (اِعلان آباد ELANABAD ) افرادی هم نرشان براین است .برای اینکه این روستا نسبت به روستاهای اطراف خود در مرکزیت وسطحی تقریبا" مسطح قراردارد و از قدیم دارای پستخانه (چاپار) 
ومحل خبررسانی به دیگر روستاها بوده به همین دلیل به آنان ( اِعلان آباد ) می گفته اند زیرا دارای یک بنای قدیم بنام (غریب خانه )بوده شبیه به کارایی رباط های عباسی برای استراحت مسافرین وافراد غریب ورهگذر که درآن محلی برای خواب واستراخت انسانها و حیوانات شان تعبیه شده بود. لازم بذکر بنا مذکور پس تخریب مجددا" باسبک جدید توسط فردی خیر بنام حاج حسن ذاکری بازسازی گردیده. 
5- علون آباد (اِلٌا باد ELLABAD یا علٌا باد ELLABADبه زبان مردم کوهپایه ) برای اینکه بیشتر فصول سال درآن بادهای فصلی شدید در حال وزیدن بوده به همین دلیل به آن (ایلٌا - عِلٌا باد ELLABAD)به زبان محلی به جایی که فقط بادمی وزد می گفته اند. 
6- علون اباد (گٌلٌوند آباد KOLONDABAD )(( KULONDABADبعضی از مردم روستاهای اطراف علی الخصوص سٌروجندابه ............این نظر رادارند که نام اولیه آن گٌلٌوندآباد بوده وعلت آنرا این می دانند ومی گویند در قدیم درب های ورودی کلیه خانه های این روستا 
دارای قفلی بنام گٌلٌون بوده وبصورت گٌلٌوندی بسته می شده وبه همین علت این ده شهرت داشته به 
گٌلٌوندی ( گٌلٌوند آباد K OLONDABAD) گٌلٌون : قفل مخصوص چوبی بادسته به شکل L انگلیسی وبادندانه های فلزی یاچوبی(هرقفل فقط باکلیدمخصوص خود باز می شود)گٌلٌوندان : سوراخی درکنار درب تعبیه شده بود که آن قفل در آن قرارمی گرفت. 

فشارك

 

 


 فشارک نام روستایی است در استان اصفهان فشارک در حدود 70 کیلومتری شرق شهر اصفهان قرار دارد در نزدیکی این روستا، معروفترین کوه از کوه های جنوبی سلسله جبال کرکس به نام کوه فشارک یا کوه مارشنان یا کوه مس قرار دارد

فشارک . [ ف ِ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش کوهپایه ٔ شهرستان اصفهان ، دارای 930 تن سکنه . آب آناز قنات و محصول عمده اش غله و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

موقعیت طبیعی و جغرافیایی فشارک

فشارک با طول و عرض جغرافیایی 19-52/ 47-22 و پلاک[1] 438 از بخش 19 اصفهان پاره ای از بهشت برین است با آب و هوایی بسیار مطبوع و دل انگیز و دره هایی عمیق و کوههایی رفیع در آنجا به چشمه سارهای جوشانی برمی خوریم که متصل است به سلسله جبال سر به فلک کشیده کرکس.آنجا منطقه ای است وسیع با بوته زارها و بیابانهای[2] بکر و جذاب در آنجا اراضی مزروعی و اشجار از آب سرد و گوارای قنوات گبری که کاریزهای آن شن زارهای کوههای[3] گرانیتی است سیراب می گردد.آب و هوای بهاری و معتدل فشارک و خاک مستعد و حاصلخیزش موجب گردیده تا کشاورزان بانشاطی وصف ناپذیر در باغستانهای آن بصورت سنتی، گندم، جو، ذرت، زعفران، شاهدانه، سیب زمینی، شلغم، کدو، چغندر، خیار، نخود، لوبیا، ماش، عدس گارس، بلال، زردک، سبزیجات و اشجاری مانند گردو، بادام، گلابی، آلبالو، زردآلو، زرشک، هلو، ارمو، گُنجینی، سنجد، سیب، کاج، انگور، توت، انار، خیار، کبود، گل محمدی، بید، بیدمشک، انجیر و اخیراً پسته و زیتون کشت نمایند. همچنین دشت وسیع و دره های پیچ در پیچش موجب شده تا انواع و اقسام گیاهان و حیوانات وحشی مانند آهو، تیهو، گربه، گراز، مرغ، بز، خرگوش، لاک پشت، خروس، الاغ، چوچووه (دارکوب) شانه به سر (هدهد) گنجشک، قناری، آلّو (باز شکاری)، شاهنگ (شاهین)، بلبل، گنجشک چله (دم جذ بانک)، چکاوک، مار، عقرب، رتیل، عنکبوت، افعی، سگ، تیغ داره (جوجه تیغی) موش، مارمولک، سار، محی، پژمژه، کبوتر چاهی، کلاغ ژاره (زاغ)، کبک، قورقوری، فاخته، جغد، سینه سرخ، بره آهو، روباه، شغال، گرگ، چلچله و گیاهان دارویی و غیر دارویی نظیر شکرگولی (شکر تاقار) آویش، اشم، گلهای وحشی، داسی، گون، رَواز (ریواس)، شنگ، کلاسور، تنیره، تیغ، سزه، سیر کوهی، بادام کوهی، قارچ کوهی، پیاز کوهی، سبزی کوهی، کپی، سچّوری، بوته بوری، سبیل موش، کشکاله، فلق، پیازچه، شور، اردولوک، گز، اسفند، روازی، مژو، نعنا، پونه کوهی، هندوانه ابوجهل، تلخه، بوجود آید.

[1]. پلاک 438 اصلی ابنیه و املاک فشارک بخش 19 اصفهان و پلاک 439 اصل قنات فشارک.

[2]. دارای دو بیابان بنامهای 1- لردکاشتریا از مزرعه هشوه تا حجۀ آباد و مزرعه حاجی حسن 2- لردپائین از مزرعه دُر گرتاورتان.

[3]. آب بعضی از مزارع فشارک از کوههای آهکی سرچشمه می گیرد که کیفیت آب آن مزارع نسبت به مزارعی که از کوههای گرانیتی سرچشمه می گیرند پائین تر است.

«نیم نگاهی به تاریخ فشارک بعد از ویرانی»

دیر زمانی می گذشت و فشارک و مزارع آن متروک و مخروب به دور از انظار جستجوگران سازندگی در آرزوی آبادانی بسر می برد هر چند که آبهای سرگردان از قنوات قدیمی و خراب و چشمه سارهای جوشان، آنرا به مرغزاری سرسبز و باصفا مبدّل کرده بود و پیوسته مراتع و آبشخورهای آن مورد بهره برداری رهگذران و چوبداران دور و نزدیک مانند مزرعه شور قرار می گرفته، لکن کسی در اندیشۀ عمران و آبادانی آن نبوده است تا اینکه همزمان با اقتدار دولت صفویه و بسط امنیت و ثبات در سراسر کشور این انتظار تلخ بسر می آید و مورد توجه دو یکّه سوار بنام اسماعیل[1] و ستارخان شهر آبی که بارهای بار مسیر شهراب به وِیر را زیر سُم ستورانشان سپرده بودند و همسرانشان متعلق به شهر خفته در کنار کویر یعنی قهپایه می باشد قرار می گیرد و آب شیرین و علفزار سرسبز آن، آنها را از حرکت بطرف وِیر بازمی دارد اسماعیل که همّت والا و عزم بالائی دارد در کنار زمزم پوشیده از گل و لای کویر اطراق می کند و مشغول احیاء و توسعه آن می شود و پس از آبادانی نام آنرا قلعه[2] می گذارد و کمی پائین تر جوشش آبی زلال که فشار اندکی دارد ستار را فریفته خویش می گرداند و رؤیای آبادانی را در روح و اندیشه او می گستراند و پس از آبادانی نام آنرا فشارک[3] می گذارد و چون از زوجه اش دختر غلامحسین کوهپائی صاحب فرزند نمی شود آنرا وقف مسجد جامع عباسی (امام) اصفهان می کند البته نباید تلاش بی وقفه این دو بزرگ مرد و فرزندان آنها را در کوهپایه فراموش نمود چرا که هنوز هم سالمندان و بزرگان کوهپایه از دروازه ملاکریم فرزند اسماعیل خان به عظمت یاد می کنند بعدها فرزندان بزرگ مردی به نام میرمحمد رفیع طباطبائی زواره ای به جمع بانشاط و پرتلاش ستار و اسماعیل می پیوندد لکن علت این تعلق[4] بر ما پوشیده است فقط یک چیز مسلم و مبین است که فرزندان میرمحمد مورد احترام ستار و اسماعیل و همچنین ملاجعفر[5] و غلامحسین کوپائی بوده است چرا که بهترین منازل که از نظر وسعت و صفا بی نظیر بوده است را در اختیار آنها قرار داده اند منازلی که جوی آب شب از آنجا عبور می کند برای مثال می توان به منزل میرعلی نقی اول که شامل خانه های مرحوم حاج میرمحمد علی، حجۀ الاسلام سید مرتضی، سید ابوالقاسم، حجۀ الاسلام حاج سید مصطفی، خلیل ا... و حاجیه مریم بیگم ا

ست و از امنیت و زیبایی خاصی برخوردار می باشد، اشاره کرد. به هر حال فرزندان میرمحمد تحولی نو، عمیق و پایدار در کوهپایه و فشارک ایجاد می نمایند و آنرا تبدیل به حوزه باعظمت علم و تحقیق می کنند.

[1]. داستان اسماعیل و ستار را اینجانب فقط از سرور ارجمندم جناب آقای محمدعلی محمدی شنیده ام و دیگر سالمندان فشارک اظهار بی اطلاعی می نمایند. همچنین سنگ مقبره و دست نوشته ای تاکنون از آنها نیافته ام.

[2]. فعلاً نام آن قلعه کهنه می باشد.

[3]. فعلاً نام آن فشارک کهنه می باشد.

[4]. به احتمال قوی این تعلق سببی بوده است چون از زمانهای گذشته بین این دو طایفه ازدواج های زیادی صورت گرفته است.

[5]. پدر همسر اسماعیل خان.

نیم نگاهی به تاریخچه روستاي فشارک قبل از ویرانی

مدتها است که فکر تحقیقی عمیق و بدور از شائبه در زمینه تاریخ فشارک ذهنم را بخود مشغول نموده و مرغ دل هر روز در اوج آسمان آبی فشارک به پرواز درمی آید و از بلندای کوه مارشینان متفکرانه ردپای سبز گذشتگان را می نگرد و از افسون آنهمه زیبائی که بجای گذارده اند تا پاسی از شب در معابر و مقابر بدنبال اسرار ناگشوده روان است اما افسوس که با گشایش هر گره هزاران هزار مجهول دیگر بر سر راهم قرار می گیرد. امروز 25/12/70 اندیشه ی حیرانم مرا به کُنجی فرا می خواند تا از گنج گفتار گذشتگان دیناری زنگار گرفته به من ایثار کند، پس از کلنجاری کوتاه سرانجام قلم مبهم و کم رنگ خویش را بر سینه ورق لرزان برقص وامیدارم و حاصل آن سطوری است ناتمام بنام نیم نگاهی به تاریخ فشارک اما چه سود نیم نگاهی است از پشت چشمان تاریکی که فقط عشق دیدن دارد و این کار نرگسان تیزبینی را می طلبد که به اندک غمزه ای غوغائی در دل شیفتگان تاریخ گذشته قوم ما بیفکند و به اشارت اندیشه زلال آنها تشنگان بی قرارِ غرق در سراب تردیدها را منوّر و سیراب گرداند لذا بدینوسیله دست طلب به سوی سروران عزیزم از تمام اقوام و طوائف دراز می کنم و با بستن پل خضوع آن عزیزان را اغنیائی سخی می پندارم که اطلاعات ناقص و ناقض مرا در زمینۀ موقعیت طبیعی و جغرافیایی فشارک، محصولات، مزارع، کوهها، گیاهان، قنوات، صنایع، معادن، حیوانات، جمعیت، نژاد، زبان، مقابر، آداب، سنن، خاطرات و آثار گذشتگان کامل نمایند تا انشاءالله به کمک و مساعدت یکدیگر تاریخ پرباری را به رشته تحریر درآوریم اما بعد، سیری کوتاه در تاریخ فشارک قبل از ویرانی: از آثار به جای مانده از گذشتگان و قبور کشف شده اینگونه استنباط می گردد که ساکنین اولیه این دشت دل انگیز گبرنشین و اهل تمدن بوده اند هر چند که با ظهور دین مبین اسلام و نشر آن در ایران به اسلام متمایل می شوند بگونه ای که قبرستان آباء و اجدادی خویش که در دامنۀ کوه شِدِه واقع شده است را رها می نمایند و گورستانی نو به سبک گورستان مسلمانان در دامنۀ کوه لافَرَخِه ایجاد می کنند، سنگ قبر هفتصد سالۀ بدست آمده نشانگر آنست که سالیان طولانی ندای اذان مؤذن در این دشت طنین افکن بوده است همچنین ویرانه های بجای مانده از کارگاههای ذوب سنگ آهن در اطراف پاوازا و کارگاههای شیره کشی واقع در تپه های مورزه آباد و مخروبه های جالب و دیدنی کوره های آجرپزی و آسیابهای خراب کالیوز و ماه آباد[1] حکایت از تمدنی کهن با مردمی سخت کوش دارد که سالیان سال زمستانهای سرد و طولانی را پشت سر نهاده اند و با آغاز فصل بهار و وزش نسیم بهاری از دل کوه سر به فلک کشیده مارشینان، با شقایقهای روئیده بر بستر صحرا همنشین شده اند و در شُوری شورانگیز زندگی مرفّه و پرجاذبه ای را پی ریزی می نموده اند. تا اینکه در یک روز غم انگیز سیلی ویرانگر طومار زندگی آنها را درهم می پیچد بطوریکه در بعضی از جاهای پست، گل و لای به جای مانده از این سیل عظیم به بیش از پانزده متر میرسد و پس از حفر پانزده متر به آثار حیات برمی خوریم البته اماکن بلند و مرتفع مانند دامنۀ کوهِ شِدِه تا حدودی از این ویرانی در امان مانده است.

[1]. ماه آباد: مزرعه ای نزدیک امام زاده احمد بن موسی الکاظم (ع) فشارک معروف به مَباد.

نیم نگاهی به جمعیت کنونی فشارک

قرنها از عمر فشارک می گذرد و هر روز بر جمعیت این شهر زیبا افزوده می شود بگونه ای که جوانان و کودکان طوایف، همدیگر را نمی شناسند و نسبت به یکدیگر غریبه شده اند. جمعیت کنونی فشارک به دو دسته بزرگ تقسیم می شوند[1].

الف: طایفه فارسی گو که عبارتند از: 1- فرزندان اسماعیل خان شهر آبی 2- ساداتی که از نسل امیر مشرف الدین طباطبائی زواره ای می باشند 3- سادات حسینی که از کهنگ و کوهپایه آمده اند و از نسل سید قربان حسینی کهنگی هستند.

ب: طایفه ولاتی گو: که از شهرهای مختلف آمده اند و جمعیت متحد و یک شکلی را تشکیل داده اند و عبارتند از:

1- طایفه علیشاه و صنع الهی ها که جد آنها اسماعیل از لاسیب جهت راه اندازی آسیاب به فشارک می آید و پس از راه اندازی آسیاب در فشارک ماندگار می شود ایشان اولین گروه از طایفه ولاتی گو می باشد که به فشارک مهاجرت نموده اند.

2- اولاد مطلب و اولاد قدیر که از سسنا و گشگان به فشارک آمده اند.

3- اولاد مهدی باقر و اولاد سبزه که از کردآباد به فشارک آمده اند.

4- اولاد حاج علی اکبر و محمد (حمامی ها) و حاج عبدالوهاب که از حبیب آباد به فشارک مهاجرت کرده اند.

5- اولاد عبدالله بندی و علی بندی و حسین علی باقر که از گشگان به فشارک آمده اند و اولادبندی افراد متمولی بوده اند.

6- اولاد عقدائی و رحیم که پس از قحطه سالی به همراه اسماعیل خان قهی به فشارک می آیند اسماعیل خان قهی از ایل قشقائی و اهل شیراز بوده است ایشان بهنگام قحطه سالی بعضی از املاک فشارک را خریداری می کند و گوسفندانش را جهت چرا به فشارک می آورد.

7- کرم: وی مالیات بگیر میرزا آقا بوده و از کوهپایه به فشارک می آید و در فشارک مسکن می گزیند.

8- علی فرزند یعقوب ایشان اهل کوهپایه بوده و سپس به فشارک می آید.

9- عباس کوپائی پدر بزرگ حاج سلمان و حاج اباذر که به درخواست میرزارضا فرزند میرزا حسین بعنوان قصاب و مجری مراسم سوگواری ائمه (ع) راهی فشارک می گردد.

10- اولاد عزیز که از سبزوار به فشارک می آیند و جد آنها حسن محمد رضا است.

[1]. بعضی طوایف مانند اولاد حاج علی عسگر که از تودشک چو به کیریچی و از کریچی به فشارک آمده اند مستقل می باشند.

 آیت‌الله سید محمد بن قاسم فشارکی اصفهانی؛

آیت‌الله سید محمد بن قاسم فشارکی اصفهانی؛ درسال 1253 قمری 1217 شمسي در فشارک به دنیا آمد. جد بزرگ او امیر شریف سالها قبل از آن از زواره به فشارک آمده بودند و برادر امیر شریف بنام امیر مشرف به روستای ویر در همان حوالی می‌رود.

  در سن  11 سالگی به عراق رفت. و کفالت او را برادر بزرگش ابراهیم ملقب به ((کبیر)) بر عهده گرفت. و برخی دروس را نزد برادر و مابقی را مانند فقه و اصول را نزد علمای دیگر مانند آیت‌الله فاضل اردکانی و حاجی آقا حسن بن سید مجاهد گذراند.

  در سال 1286 قمری به نجف رفت و در محضر آیت‌الله حاج میرزا محمد حسن شیرازی تلمذ کرد و در سال 1291 به همراه آیت‌الله شیرازی به سامرا رفت.

  پس از وفات آیت‌الله شیرازی مجدداً در سال 1312 هجری قمری به نجف بازگشت.

  آنطور که آقا بزرگ تهرانی در کتاب خود می‌فرماید، در مسجد هندی در نجف کرسی تدریس داشت که حدود 300 شاگرد در کلاسش حاضر می‌شدند. شیخ عباس قمی در فواید الرضویه می‌فرماید: زمانی که آیت‌الله شیرازی در شعبان 1312 وفات کرد بزرگان به او رجوع کردند زیرا اعتقاد داشتند که او اعلم پس از میرزاست و از او خواستند که تصدی امور شرع و مرجعیت را بر عهده بگیرد ولی ایشان می‌فرماید: من خود می‌دانم که شایسته این کار نیستم زیرا ریاست امور شرعی نیاز به امور دیگری غیر از علم دارد و من در این امور وسواس خاصی دارم و من به غیر از تدریس به کاری نباید مشغول شوم. به ایشان اشاره کرد که به سراغ مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی بروند. که این یکی از دلایل بلندی همت و پاکی نفس و اخلاص قلب این بزرگوار بوده است.

  حاج میرزا محمد حسن نایینی، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آقا شیخ محمد رضا نجفی و حاج شیخ محمد حسین طبسی و آقا میرزا سید علی مدرس یزدی از شاگردان وی بودند. او در نجف درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. از آثار وی اصاله البرائه، الاغسال، الفروع المحمدیه، مجموعه رسالاتی در فقه و غیره، شرح اوائل رساله البرائه شیخ انصاری، رساله‌ای در خلل نماز می‌باشد.

  وفات وی را در 1316 قمری 1277 شمسي دانسته‌اند. محل دفن وي يكي از حجرات صحن مقدس علويست

  مرحوم سید محمد فشارکی، از بزرگ‏ترین شاگردان میرزای شیرازی و استاد حاج شیخ عبدالکریم حائری است. مرحوم حائری می‏گوید:

من از استاد خود، آیة‏الله فشارکی شنیدم که فرمود: آن هنگامی که میرزای شیرازی اوّل درگذشتند، رفتم منزل، دیدم مثل این که در دل‏ام یک نشاطی هست، هر چه اندیشیدم جای نشاطی نبود، میرزای شیرازی در گذشته، استاد و مربی من بوده... مدتی اندیشیدم ببینم کجا خراب شده، این نشاط مالِ چیست؟ بالأخره به این نتیجه رسیدم که شاید نشاط از این است که همین روزها من مرجع تقلید می‏شوم. بلند شدم رفتم حرم و از حضرت خواستم که این خطر را از من رفع کند؛ گویا حس می‏کنم که تمایل به ریاست دارم.

ایشان تا صبح در حرم به سر می‏برد و صبح وقتی برای تشییع جنازه می‏آید، او را با چشمانی پر التهاب می‏بینند و معلوم بوده که همه‏ی شب را مشغول گریه بوده است و بالأخره تلاش کرد و زیربار ریاست نرفت.(یادنامه‏ی شهید قدوسی، ص 203)

  مشاوره در اعلمیّت

مرحوم آیة‏الله سید احمد زنجانی قدس‏سره می‏نویسد:

فرزند مرحوم سید محمد فشارکی رحمهم‏‏الله فرموده است: بعد از وفات میرزای شیرازی بزرگ، پدرم توسط من به مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی پیغام داد که "اگر شما خود را اعلم از من می‏دانید بفرمایید تا من زن و بچه‏ام را، در امرِ تقلید، به شما ارجاع دهم و اگر مرا اعلم می‏دانید شما خانواده‏ی خود را در مسئله‏ی تقلید، به من ارجاع دهید".

هنگامی که این پیام را به میرزا رساندم، تأمّلی کرده و فرمود: "خدمت آقا عرض کنید که آقا خودشان، چه‏گونه می‏دانند؟". من این سؤال را، که به منزله‏ی جواب بود، خدمت پدرم عرض کردم. پدرم فرمود: "برو عرض کن که: شما در اعلمیّت، چه چیز را میزان و معیار می‏دانید؟ اگر دقّت نظر، میزان باشد، شما اعلم‏اید، و اگر فهمِ عرفی معیار باشد، من اعلم‏ام".

من، دو باره این پیام را به میرزا رساندم. ایشان باز تأمّلی کرده و فرمودند: "خودشان کدام یک از این دو را میزان قرار می‏دهند؟".

من بازگشتم و این جواب را که سؤال بود، ابلاغ کردم. آقا تأمّلی کرد و فرمود: "بعید نیست که دقّت نظر، میزان و ملاک اعلمیّت باشد. آن‏گاه فرمود که همگی از میرزای شیرازی تقلید کنیم".(الکلام یجرّ الکلام، ج 1، صص262 ـ 263)

  لوازم مرجعیّت

هنگامی که برای قبول مرجعیت، به آیة‏الله سید محمد فشارکی قدس‏سره مراجعه کردند، فرمود: «من، شایسته‏ی مرجعیّت نیستم؛ زیرا، ریاست شرعی، به جز علم فقه و شناختِ احکام، امور دیگری از قبیلِ آگاهی از مسایل سیاسی و شناختن موقعیّت امور جاری و موضع‏گیری‏های درست در هر کار را نیز لازم دارد و اگر من در این کار دخالت کنم، به تباهی کشیده می‏شود. برای من، غیر از تدریس، کار دیگری جایز نیست». و بدین‌گونه این عالمِ نَفْس کُشته، مردم را به میرزا محمد تقی شیرازی ارجاع می‏دهد. (بیدارگران اقالیم قبله، صص 126 ـ 127 ؛ فوائد الرضویة، ص 59)

  دفع بیماری وبا

مرجع تقلید زمان خود مرحوم آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤ سس حوزه علمیه قم نقل کرد: مدتی در شهر سامراء نزد مرحوم آیت‌الله العظمی میرزای شیرازی (متوفی 1312 قمری) درس می‌خواندیم ، روزی در وسط درس استاد بزرگ ما آیت‌الله سید محمد فشارکی(متوفی 1315 قمری) وارد شد، در حالی که بسیار مضطرب و نگران بود، علت نگرانیش این بود که بیماری مسری وبا در عراق شیوع یافته بود و بسیاری از مردم را کشته بود، آقا سید محمد فشارکی فرمود: آیا شما مرا مجتهد می دانید؟ گفتیم آری ، فرمود: آیا مرا عادل می‌دانید؟ گفتیم آری (منظور او این بود که پس از تایید، حکمی صادر کند) آنگاه گفت : من به تمام شیعیان سامره از زن و مرد حکم می‌کنم که هر یک از آنها یک بار زیارت عاشورا را به نیابت از مادر امام زمان(علیه السلام) بخوانند، و آن مادر بزرگوار را در نزد فرزند بزرگوارش شفیع قرار دهند که امام زمان(علیه السلام) پیش خدای بزرگ از ما شفاعت نماید تا خداوند شیعیان سامراء را از بیماری وبا حفظ گرداند. مرحوم آیت‌الله حائری گوید: وقتی که این حکم از مرحوم آیت‌الله سید محمد فشارکی صادر شد، چون خطر مرگ در میان بود، همه شیعیان اطاعت نمودند و در نتیجه، یک نفر شیعه در سامراه تلف نگردید، و خداوند متعال شیعیان را از این بلای عمومی نجات بخشید. 

  شاگردان وي:

1- مرحوم ميرزاي نائيني (آيت الله العظمي ميرزا محمدحسين غروي نائيني)

2-  مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمدرضا نجفي مسجد شاهي كه داراي تاليفات متعدديست و در كتاب وقاية الذهان خود نيز شرح حال مرحوم فشاركي را آورده است

3- مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عبد الكريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم . ضمنا كتاب تقريرات ايشان تحرير بيانات مرحوم فشاركيست 

سید علی حائری شاه باغ

میر سید علیخان در سال 1304 هـ.ق در شهر کربلا دیده به جهان گشود، پدر بزرگوارش آیت الله حاج سید ابراهیم طباطبائی فشارکی معروف به سید ابراهیم صغیر از سلسلۀ سادات طباطبائی فشارک بوده است که در عصر قاجار به کربلا مهاجرت می نماید و در کنار حرم حسینی رحل اقامت می افکند. 
آیت الله حائری علاقه وافری به میر شهاب الدین علی طباطبائی فشارکی معروف به میرعلی شاه باغ داشته است به همین جهت پس از تغییر نام خانوادگی اش از طباطبائی به حائری پسوند شاه باغ را نیز به آن اضافه می کند.


. ایشان تحصیلات خود را در علوم اسلامی نزد بزرگان چون آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری و عموی مادرشان آیت الله العظمی سید محمد فشارکی و دیگر علماء وقت در فقه و اصول در کربلا و نجف به پایان می رساند و در سن 28 سالگی به درجه اجتهاد نائل می گردد ایشان پس از چند سال اقامت در کربلا و نجف به ایران مراجعت می کند و در سلک یکی از مشروطه خواهان در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی آن زمان حضور فعال پیدا می نماید سپس با تأسیس وزارت عدلیه و با توصیه ناصرالملک نایب السطنه احمد شاه قاجار در آن وزارت خانه به سمت معاونت محاکم جنائی اختصاصی مشغول می شود و در اثر لیاقت و جدیّت مراحل ترقی را به سرعت طی و به عضویت استیناف ریاست کل محاکم ابتدائی مدعی العموم (دادستان شهرستانها) مدعی العموم (دادستان) دیوان کیفر، ریاست شعبه سوم استیناف، ریاست استیناف اصفهان، ریاست کل استیناف تهران، معاونت دادستان کل کشور، رئیس شعبه ششم دیوان عالی کشور، رئیس شعبه دوم دیوان عالی کشور منصوب می گردد و سپس بنا به پیشنهاد آیت الله العظمی بروجردی به سمت دادستان کل کشور انتخاب می شود. آخرین سمت ایشان در وزارت دادگستری ریاست دادگاه عالی انتظامی قضات بوده است یکی از کتب ایشان کتاب شرح قانون مدنی است که نتیجه تلاش 47 ساله این مجتهد جامع الشرایط می باشد. 
ضمناً استاد سید حسین حائری فشارکی مدرس حوزه علمیه مشهد برادر ایشان می باشد که پس از مهاجرت از عراق ساکن کرمانشاه می شود.

سرگرمی ها ی قدیم فشارک

طاقس یا جفت

شرح بازی : این بازی معمولا 2 نفره برگزار می شد 2 طرف در بازی تعدادی معین بادام(پسته-گردو) همراه خود می آوردند یکی از بازیکنان به صورت مخفی 1 یا 2 بادام را در مشت خود قرار می داد وسپس مشت بسته خود را به طرف بازیکن دیگر می گرفت و از وی سوال می کرد طاقس یا جفت و وی یک پاسخ را انتخاب می کرد طاق به معنی یکی و جفت به معنی 2 تا بودن حال اگر فرد گزینه درست را انتخاب می کرد بادام های داخل مشت بازیکن اول از آن او می شد و در غیر این صورت می بایست یکی از بادام هایی که با خود آورده را به بازیکن مقابل دهد این بازی تا تمام شدن بادام های یک طرف ادامه پیدا می کرد

زبان مردم فشارک

زبان رسمی مردم فشارک فارسی است اما کشاورزان علاوه بر زبان فارسی به زبان محلی که زبان پهلوی قدیم است و مشهور به زبان ولاتی میباشد با لهجه ای شبیه لهجه ی مردم یزد و نائین صحبت می نمایند .

اماکن دیدنی فشارک

1- کوه شده

از کوه های رشته کوه مارشنان  در شمال شرق روستای فشارک  ،  روستا در دامنه آن واقع شده است.

کوه دارای صخره ها وپرتگاههای خطرناکی است که اگر آشنایی به کوهنوردی نداشته باشید بالا رفتن از کوه توصیه نمیشود قدیمی ها  میگفتند در زیر کوه دریایی  از آب وجود دارد وقنات فشارک آب خود را از زیر این کوه می گیرد.

در قله کوه شده حفره ای به دهانه تقریبی 30 سانتیمتر از درون صخره ای بیرون زده که بعضاً در طول سال بخار گرم از داخل آن خارج میشود بعضی ها اعتقاد دارند این  حفره تا پایین کوه ادامه دارد و دهانه آتشفشانی است.

کوه ستبر که نمای ورودی روستا به آن میباشد و ناگفته های زیادی در دل دارد  و با دیدن آن احساس غرور  می کنی.

2- چک چکه
در شمال شرقی مزرعه حنا دره ای است به نام لاسیلی که انتهای آن در دل کوه مارشنان به دره لامژو می رسد. وقتی مسیر لاسیلی تا لامژو را طی میکنی ، به  چشم اندارها و صخره های بدیع وبکری می رسی که بسیارجالب ودیدنی است.
یکی از این مناظر که در در اواسط راه قرار گرفته  ، صخرهای است بلند که از بالای آن چشمه ای بیرون زده  ،  و قطرات آب  چک چک به پایین می چکد. وبه همین دلیل این محل به چک چکه معروف شده است.
در تابستان استراحت در کنار این چشمه با آب وهوای بهاری همراه با صدای چک چک قطرات آب مفرح و دلنشین است.

3- لامژو و لابیدستان

 دوتا از دره های بسیار زیبای مارشنان هستند وقتی از مار شنان در صدمتری قله کوه مس به طرف لابیدستان بخواهیم برویم اگر کسی به منطقه آشنا باشد راههای زیادی هست ولی تنها راه مال رو راهی پر وپیچ وخم وترسناک است که در قدیم برای چرای گوسفندان در دامنه قله و آوردن هیزم بوسیله الاغ و قاطر استفاده میشده است اهمیت این راه به این میباشد که در میان دره ها و پرنگاهها وسنگلاخ بودن کوه راهی درست کرده اند تا افراد به راحتی جهت حمل بار تا قله بتوانند از حیوان استفاده کنند


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۵ساعت 15:0  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |