غلبه نگرش عثمانى بر جامعه اسلامى، از زمان تسلط امويان (سال 41 هجرى)، سبب شد تا عثمان از هر نوع اتهامى تبرئه و تطهير شود.امويان اين نگرش را بر جامعه اسلامى تحميل كردند و تنها در عراق بود كه اندكى در برابر اين موضع، مقاومت نشان داده شد.بدين ترتيب عموم اهل سنت، مظلوميت و حقانيت عثمان را در برابر مخالفان پذيرفتند.با وجود اين نگرش، آنان چه قضاوتى درباره مخالفين مى‏كردند؟ يك راه آن بود تا مخالفين وى را بطور واقع بينانه شناخته و آنان را خصم مذهب خود شناسند.اگر اين راه را بر مى‏گزيدند، بزرگان صحابه در معرض اتهام قرار مى‏گرفتند.راه ديگر آن بود كه مخالفين او را كسانى بدانند كه از عراق و مصر آمده و اساسا از صحابيان كسى در ميانشان نبوده است.آنان اين راه را برگزيدند، و حتى در مواردى كه صحبت از وجود برخى صحابه در ميان منتقدان عثمان شده، با جعل اين خبر كه آنان فرزندان خود را به در خانه عثمان فرستاده بودند تا از وى دفاع كنند (و معلوم نيست كه چرا خودشان نرفتند)، به دفاع از صحابيان پرداخته‏اند تا مبادا به دشمنى با عثمان متهم شوند.

اين نكته را بايد دانست كه «مورخ سنى» بر خود لازم مى‏دانست كه از ذكر «مثالب صحابه» خوددارى كند. (1) اگر كسى مثالب آنان را نقل مى‏كرد، معنايش آن بود كه عقيده‏شيعى دارد روشن است كه اگر يك صحابى در قتل عثمان شركت كرده باشد، اين آشكارا از مثالب وى شمرده مى‏شود.با اين سياست تأليفى، بسيارى از حقايق تاريخى مربوط به مواضع سياسى صحابه از بين رفت.در اين ميان جعل در دو صورت ظاهر مى‏شد، يكى ننوشتن حقايق تاريخ، دوم ساختن اخبار مجعول.در حوادث اين دوره، سيف بن عمر دروغ ساز، از اصل منكر حضور صحابيان شده و تمام اين وقايع بزرگ چند ماهه را كه همه شهرهاى اسلام بويژه مركز خلافت يعنى مدينه در آن نقش داشته، بر عهده فرد مجهول الهويه‏اى با نام «عبد الله بن سبا» مى‏گذارد.به نوشته سيف، اين شخص با مسافرت به شهرهاى مختلف، مردمان را بر عثمان شورانده (2) و توانسته است كوفه و مصر را در اين باره تحريك كند.به باور سيف، اين عبد الله بنيادگذار مذهب شيعه نيز بوده است.

اگر سخن سيف درست باشد، روشن نيست درباره جامعه‏اى كه تا اين اندازه سست است كه شخصى يهودى مى‏تواند آن را بر ضد خليفه بشوراند آن چنان كه به قتل او منجر شود، چه بايد گفت؟ آنچه مسلم است اين كه اولا سيف در تمامى كتابهاى رجالى متهم به زندقه و دروغگويى شده است.ثانيا كتابهايى كه در شمار مصادر نخست تاريخ اسلام است، به هيچ روى چنين مطالبى را نگفته و حتى يادى نيز از عبد الله بن سبا نكرده‏اند.به تعبير ديگر، از ميان مصادر برجاى مانده قرن سوم و چهارم، تنها طبرى از كتابهاى سيف بهره برده و به همين دليل مجعولات او را حفظ كرده است.در حالى كه در آثارى چون اخبار الطوال، الامامة و السياسه، انساب الاشراف، تاريخ خليفة بن خياط، يادى از اين رخدادها و حوادث نشده است.متأسفانه مصادر بعدى كه از طبرى بهره برده‏اند نظير: البداية و النهاية و كامل ابن اثير، اين مجعولات را بازگو كرده‏اند و از آنجا كه با عقايد سنيان بيشتر سازگار بوده در دوره‏ها متأخر مقبوليت يافته است.اكنون بسيارى از محققان شيعه و سنى و مستشرق، در اين مطالب ترديد جدى داشته و آنها را نمى‏پذيرند.از جمله محققان شيعى، مرتضى عسكرى (3) و از جمله محققان سنى به طه حسين (4) مى‏توان اشاره كرد.در ميان مستشرقان هم مجعول بودن اين سخنان آشكار است.برنارد لوئيس مى‏نويسد: بسيارى از مورخان مسلمان (5) آغاز تشيع انقلابى را به عبد الله بن سبا نامى نسبت مى‏دهند كه از معاصران على بن ابى طالب (ع) و يك يهودى يمنى بوده است و در روزگار على (ع) الوهيت او را تبليغ مى‏نموده و سرانجام نيز به خاطر كارهايش سوزانيده شد.به اين ترتيب ابتداى كار شيعيان تندرو يا غلات را به وى و از طريق وى به اصلى يهودى منسوب مى‏دارند.اما پژوهشهاى جديد نشان داده است كه اين يك نوع پيشدستى، يك نوع فرافگنى شرايط و انديشه‏هاى قرن دوم به زمان گذشته به وسيله «اصحاب حديث» است.و لهاوزن و فريدلاندر از راه نقل و بررسى منابع و مآخذ نشان داده‏اند كه توطئه و كارهايى كه به ابن سبا نسبت داده شده از اختراعات و ساخته‏هاى بعدى است.كايتانى نيز در فصلى مستدل نشان داده است كه توطئه‏اى با سازمان و تشكيلات و ايدئولوژى نسبت داده شده به ابن سبا، در جامعه قبيله‏اى و پدر سالارى عرب در سال 35 هجرى تصور ناپذير است. (6)

به هر روى تا آنجا كه به مخالفين عثمان مربوط مى‏شود، با كاوش در منابع تاريخى و ادبى مى‏توان به حقايق زيادى دست يافت.با توجه به آنچه در اين گونه متون آمده، صحابه رسول خدا (ص) بويژه انصار نقش اساسى را در برانگيختن مردم بر ضد عثمان داشته‏اند.علامه امينى با جستجو در مآخذ متعدد اظهار داشته است كه نام بيش از هشتاد صحابى در ميان مخالفان عثمان ديده مى‏شود.از جمله آنها مى‏توان به اين چند نفر اشاره كرد: طلحه، زبير، عايشه، عمار، ابوذر، عبد الرحمان بن عوف، عبد الله بن مسعود، مقداد، حجر بن عدى، هاشم بن عتبه، سهل بن حنيف، ابو ايوب انصارى، جابر بن عبد الله انصارى.علامه امينى، اخبار مخالفت اينان را نقل كرده است. (7) بايد توجه داشت كه همه اينان به قتل عثمان اعتقاد نداشتند و يا آن را به مصلحت نمى‏ديدند اما به هر روى شديدترين انتقادات را به اعمال و رفتار سياسى و دينى او داشتند.ابو سعيد حدرى مى‏گفت: هشتصد نفر از اصحاب در جريان قتل عثمان حضور داشتند. (8) سخنان تند بسر بن ارطاة به مردم مدينه در سال 40 هجرى شاهدى قوى بر حضور قاطع انصار در كشتن‏عثمان است. (9)

طلحه و زبير در شمار تندروترين منتقدان عثمان بودند.امام على (ع) درباره اينان مى‏فرمود : آنان حقى را از من طلب مى‏كنند كه خود آن را وانهاده‏اند و خونى را مى‏خواهند كه خود ريخته‏اند. (10) منابع متعدد از دشمنى شديد طلحه بر ضد عثمان سخن گفته‏اند. (11) درست به همين دليل بود كه مروان بن حكم، با اين كه در جنگ جمل در كنار طلحه بود، با مشاهده اين كه جنگ پايان مى‏يابد، تيرى در كمان گذاشت و طلحه را به قتل رساند و به اين ترتيب انتقام عثمان را از وى گرفت.بعدها عبد الملك مروان گفت: اگر پدرم نگفته بود كه او طلحه را كشته، تمامى فرزندان طلحه را بخاطر خون عثمان به قتل مى‏رساندم. (12) گفته شده كه در هنگام محاصره خانه عثمان، طلحه رئيس محافظان خانه بوده و اجازه ورود اشخاص و نيز طعام و آب را به كسى نمى‏داد. (13) وقتى شنيد كه براى عثمان آب و غذا برده‏اند گفت: اين چه محاصره‏اى است كه آب و غذا از آن عبور داده مى‏شود؟ (14) وقتى آب را بر روى عثمان بسته بودند، امام طلحه را ديده و درباره اجازه دادن براى ورود آب به خانه عثمان با وى سخن گفت اما طلحه نپذيرفت. (15) زمانى عثمان در پى امام على (ع) فرستاد كه اين طلحه مرا با عطش مى‏كشد، در حالى كه قتل با شمشير نيكوتر است. (16) شيخ مفيد فصلى خاص به مواضع او در قبال عثمان اختصاص داده است. (17)

عمرو بن عاص نيز از مخالفان تند عثمان بود. (18) عايشه نيز از زمانى كه به دستور عثمان عطايش را قطع كردند، (19) به سختى بر عثمان مى‏تاخت. (20) همو بود كه عثمان را بخاطرريش پهنش «نعثل» ناميد. (21) شاهدى مى‏گويد: در مسجد بودم كه عثمان وارد شد و عايشه فرياد بر آورد: اى خيانتگر، اى فاجر! در امانت خيانت كردى و رعيت را ضايع نمودى، اگر نمازهاى پنجگانه نبود، مردم به سوى تو مى‏آمدند و چونان گوسفند تو را ذبح مى‏كردند.عثمان در برابر او، آيه مربوط به زن حضرت نوح را (22) بر وى تطبيق كرد. (23) گويا در اين اواخر، هر بار كه عثمان براى نماز به مسجد مى‏آمده، عايشه كه خانه‏اش در همسايگى مسجد بوده، وى را مورد عتاب قرار مى‏داده است.به نقل بلاذرى، يك بار اين اعتراض منجر به درگيرى ميان مخالفان و موافقان عايشه و عثمان شده و با كفش به جان هم افتادند .بلاذرى مى‏افزايد: «ذلك أول قتال وقع بين المسلمين بعد النبى (ص)» (24) محمد فرزند طلحه بر اين باور بود كه يك سوم خون عثمان بر عهده عايشه است. (25) سعد وقاص نيز مى‏گفت: عثمان با شمشيرى كه عايشه بركشيد كشته شد. (26) درباره مخالفت عمار، ابوذر، عبد الرحمان بن عوف و بسيارى ديگر آن قدر نقل تاريخى وجود دارد كه جاى هيچگونه ترديدى را باقى نمى‏گذارد.

در زمانى كه شورش بر ضد عثمان اوج گرفت، كمتر كسى در مدينه بود كه با عثمان موافقت داشته باشد.بويژه زمانى كه نامه‏اى با مهر عثمان به حاكم مصر به دست مسلمانان افتاد كه در آن به قتل برخى از مردم حكم رفته بود خشم همه ساكنان مدينه بر افروخته شد. (27) ام الخير در برابر سؤال معاويه از عثمان گفت: مردم او را خليفه كردند در حالى كه از او بدشان مى‏آمد.زمانى ديگر او را كشتند در حالى كه از اين كار خود راضى بودند. (28)

ساكنان اصلى مدينه، انصار بودند.آنها با قريش موافقتى نداشته و خبط نخستين آنان در سقيفه، معلول همين برخورد آنان با قريش بود.در ماجراى قتل عثمان، كه محبوب قريش بود، بسيارى از انصار در شمار مخالفان عثمان بودند.برخى نيز ساكت، و اندكى درزمره هواداران عثمان به شمار مى‏رفتند.جنبشى كه بر ضد عثمان روى داد، از سوى انصار، مهاجران و نيز شمارى از مردم كوفه و مصر رهبرى مى‏شد.با اين حال از آنجا كه شهر، شهر انصار بود، بنى اميه آنان را مقصر اصلى در اين ماجرا شناختند.اين امر سبب شد تا بنى اميه در پى انتقام از انصار باشند.از نظر يزيد، سركوب وحشيانه مدينه در واقعه حره، توسط مسلم به عقبه، كه بخاطر كشتار فراوانش به مسرف ملقب شد، به عنوان انتقام خون عثمان از مردم مدينه تلقى مى‏شود. (29) ثابت فرزند عبد الله بن زبير به عبد الملك مى‏گفت: مردم مدينه عثمان را آن اندازه خوار كردند تا در ميانشان به قتل رسيد و اعتقاد به دفاع از او نداشتند. (30) زمانى ديگر فرزند عبد الله بن زبير به مردم شام دشنام مى‏داد.فرزند عثمان به او گفت : تو از آن جهت به اهل شام دشنام مى‏دهى كه پدرت را كشتند.فرزند عبد الله گفت: آرى! اما اى پسر عثمان بدان كه پدر تو را مهاجرين و انصار كشتند. (31) سعد بن عبد الرحمان به حسان مى‏گويد: گروهى از انصار نزد معاويه به شام رفتند.معاويه گفت: قريش براى شما مفيدتر بود يا شما براى قريش؟ ...شما عثمان را در ايام محاصره خوار كرديد و در روز جمل ياران او را كشتيد. (32) پس از كشته شدن عثمان، عبد الله بن عامر والى بصره قتل او را ناروا شمرد.جارية بن قدامه گفت: عثمان در حضور مهاجرين و انصار كشته شد در حالى كه هيچ عكس العملى نسبت به قاتلين او از خود نشان ندادند. (33) شاعرى نيز در اين باره گفت:

إن ابن عفان أصيب و حوله‏ 
إخوانه و جماعة من الأنصار (34)

عثمان در حالى كشته شد كه بردران او و گروهى از انصار در اطراف او بودند.همين شاعر، در ادامه، از اين امر تأسف مى‏خورد كه چگونه كسانى كه خود را اصحاب رسول خدا (ص) مى‏خواندند از او دفاعى نكردند.معاويه از ابو طفيل پرسيد: آيا تو از كشندگان عثمان بودى؟ او گفت : خير، اما در آنجا حاضر بودم و او را يارى نكردم.معاويه گفت: چرا؟ ابو طفيل پاسخ داد : زيرا مهاجرين و انصار او را يارى نكردند. (35) سؤال مردم از سعيد بن مسيب آن بود كه چرا اصحاب رسول خدا (ص) عثمان را ذليل و خوار كردند؟ (36) عبد الملك به مردم مدينه مى‏گفت: ما هر زمان قتل بنى اميه را بخاطر مى‏آوريم، نمى‏توانيم شما را دوست بداريم و شمار هر زمان واقعه حره را بخاطر مى‏آوريد چنين هستيد. (37) همين دشمنى بنى اميه با انصار بود كه آنان را وا مى‏داشت تا اخطل شاعر را به هجو انصار تحريك كنند. (38) درباره نقش انصار در قتل عثمان اشاره به نامه عثمان به معاويه در هنگامه محاصره جالب است كه نوشته بود: اهل مدينه كافر شده و از پيروزى امام خود سرباز زده و پيمان شكنى كرده‏اند. (39) حسان بن ثابت كه در اين ايام از مدافعان سرسخت عثمان بود مسأله خوار كردن عثمان را توسط انصار در اشعار خود ياد مى‏كند.او در شعر خود علاوه بر اين تعبير كه:

خذلته الأنصار إذ حضر الم 
وت و كانت ولاية الأنصار (40)

از دست داشتن طلحه، زبير، محمد بن ابى بكر و عمار در قضيه قتل عثمان ياد مى‏كند.به دليل دشمنى بنى اميه با انصار بود كه سبب شد عثمانيه شام را بر مدينه ترجيح دهند. (41) بعدها يحيى فرزند حكم بن ابى العاص، مدينه را «سرزمين خبيثه» و شام را «ارض مقدس» مى‏خواند . (42) اين تعبير دشمنى آنان را با اسلام آشكار مى‏كند.

اين شواهد نشان مى‏دهد كه مهاجرين و انصار نقش مهمى در كار مخالفت با عثمان داشته‏اند .مورخان متن نامه‏اى را كه مهاجرين به شهرها نوشته و از آنان خواستند تا براى اصلاح اوضاع به مدينه در آيند نقل كرده‏اند.در اين نامه آمده بود: از مهاجرين نخست و باقيمانده اعضاى شورا، به مردم مصر از صحابه و تابعين.اما بعد: به سوى ما بياييد وخلافت را در يابيد قبل از آنكه اهل آن را به نابودى بكشاند.همانا كتاب خدا مبدل شده و سنت رسول تغيير يافته و احكام شيخين دگرگون شده است.همه كسانى كه از صحابه و تابعين باقى مانده‏اند را به خدا سوگند مى‏دهيم كه به سوى ما آيند اگر به خدا و روز قيامت اعتقاد دارند...خلافت پس از پيامبر، خلافت نبوت و رحمت بود و اكنون به ملوكيت و پادشاهى در آمده است. (43) نقل ديگرى نيز حكايت از آن دارد كه گروهى از اصحاب رسول خدا (ص) جمع شدند و پس از مذاكره مصمم شدند تا نامه‏اى به عثمان نوشته آنچه او از سنت رسول خدا (ص) تخطى كرده براى وى يادآورى كنند.اين نامه كه سند بسيار مهمى است توسط عمار به عثمان داده شد اما جوابى جز كتك سخت براى عمار در پى نداشت. (44) نقل اين سخن از هاشم بن عتبه معروف به مرقال مناسب است كه در صفين به فردى شامى كه مى‏گفت : امام شما نماز نمى‏خواند و خليفه ما را كشته است گفت: تو را به ابن عفان چه؟ إنما قتله أصحاب محمد و قراء الناس. (45)

عثمان، معدودى موافق نيز در مدينه داشت كه هر كدام به نحوى از جيب عثمان بهره‏مند بودند .يكى از آنان، عبد الله بن سلام بود.او از يهوديان مسلمان شده مدينه بود كه در جريان حصار عثمان بر بام خانه وى رفت و گفت: من نام عثمان را در تورات يافته‏ام در آنجا آمده است كه: خليفتكم المظلوم الشهيد.مردم فرياد زدند: اى يهودى! او شكم تو را سير كرده و بدن تو را با لباس پوشانده است. (46) اين نقل بايد بعدها ساخته شده باشد، آن هم توسط كسانى كه مايل بودند عنوان شهيد براى عثمان در تورات ثبت شده باشد.در جاى ديگرى آورديم كه نظير همين مسأله در مورد خليفه دوم نيز مطرح شده است.اما به هر روى عبد الله بن سلام از مدافعان سرسخت عثمان بوده است . (47)

از ديگر حاميان عثمان، زيد بن ثابت بود.زمانى كه او به دفاع از عثمان پرداخت، مردم او را متهم كردند كه چون عثمان شكم او را سير كرده به دفاع از او پرداخته است. (48) زيدخزانه‏دار عثمان بوده است.زيد بعدها نيز از خزينه معاويه بهره‏مند بود. (49) واقدى مى‏گويد: احدى از اصحاب رسول خدا (ص) از عثمان دفاع نكرد مگر زيد بن ثابت، ابو اسيد ساعدى، كعب بن مالك، و حسان بن ثابت. (50) ابن اسحاق مى‏گويد: زمانى كه عثمان به مدينه هجرت كرد، بر اوس بن ثابت برادر حسان وارد شد.اين امر سبب علاقه حسان به عثمان شده و بعدها كه عثمان كشته شد براى او گريه مى‏كرد . (51) مسعودى مى‏گويد: «و كان حسان عثمانيا منحرفا» . (52) افزون بر چند نفرى كه واقدى ياد كرده، ابو هريره نيز در شمار مدافعان عثمان ياد شده است. (53)

جداى از اين افراد انگشت شمار، عثمان در چنان غربتى در مدينه مرد، كه كسى جرأت نكرد او را در بقيع دفن كند.افراد معدودى شبانه او را در جايى كه آن را «حش كوكب» ناميده‏اند دفن كردند و بعدها معاويه اين باغ را به بقيع منضم كرد. (54)

پى‏نوشت‏ها:

1.احمد بن حنبل شديدا از اين كه راويان سنى احاديث مثالب صحابه را نقل كنند منع مى‏كرد .او معتقد بود كه اگر كسى اين مطالب را درباره صحابه نقل كند، بايد از او پرهيز شود.زمانى نيز خود در نزد عبد الرزاق صنعانى سماع حديث مى‏كرد.وقتى عبد الرزاق از اين قبيل نقلها مى‏خواند احمد از او فاصله گرفته و بار ديگر كه سخن از اين محدوده خارج مى‏شد به حلقه درس وارد مى‏شد.در موارد ديگر، وقتى سخن از مثالب صحابه به ميان مى‏آمد، احمد با دو انگشت گوش خود را مى‏گرفت.همو مى‏گفت: از عبيد الله بن موسى عبسى نقل نمى‏شود كرد زيرا : يحدث بأحاديث فيها تنقص لاصحاب رسول الله (ص) .او روايت از كسى را نيز كه لعن بر معاويه مى‏كرد جايز نمى‏دانست.گاهى نيز با اين توجيه كه صحابه اين سخنان را در حال غضب با يكديگر گفته‏اند روايت آنها را روا نمى‏شمرد.گفته‏اند سلام ابن ابى مطيع كتاب ابو عوانه را گرفته و احاديث اعمش را كه درباره مثالب صحابه بود، از بين برد.درباره اين مطالب و نقلهاى مشابه آن نك: السنه، ابو خلال، صص 511 ـ 500

2.تاريخ الطبرى، ج 3، صص 379 ـ 378

3.اين محقق در سه جلد كتاب به بررسى روايات سيف پرداخته و به خوبى روش نگارش وى را كه نوعى قصه‏سرايى است نشان داده است.

4.الفتنة الكبرى، فصل مربوط به عبد الله بن سبا

5.در متن اشاره كرديم كه «اين بسيارى» كسانى هستند كه از طبرى استفاده كرده‏اند و الا مصادر درجه اول قرن سوم اساسا يادى از اين وقايع نكرده‏اند.

6.تاريخ اسماعيليان، ص 33

7.الغدير، ج 8، و 9

8.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1175

9.الغارات، ص 219 (ترجمه فارسى)

10.نهج السعاده، ج 1، صص 248 ـ 247

11.المعارف، ص 228، انساب الاشراف، ج 5، ص 80، تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1169 (كان اشد الصحابه على عثمان طلحة بن عبيد الله) .

12.طبقات الكبرى، ج 3، ص 223، تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1170

13.الجمل، ص 141.و نك: تاريخ الطبرى، ج 4، ص 385، العقد الفريد، ج 4، ص 290

14.الامامة و السياسه، ج 1، ص 57

15.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1169

16.همان، ج 3، ص 1202

17.الجمل، صص 146 ـ 145

18.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1089

19.الفتوح، ج 3، ص 123

20.المعيار و الموازنه، ص 27، طبقات الكبرى، ج 3، ص 37

21.المعيار و الموازنه، ص 27

22.تحريم، آيه 10

23.الجمل، ص 148، الفتوح، ج 2، ص 225، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 215

24.انساب الاشراف، ج 5، ص 34

25.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1173

26.همان، ص 1174

27.تاريخ الخميس، ج 2، ص 261

28.صبح الاعشى، ج 1، ص 251

29.الاغانى، ج 1، ص 26

30.الموفقيات، ص 152، الامتاع و المؤانسه، ج 3، ص 165

31.الامتاع و المؤانسه، ج 3، ص 165

32.همان، ج 3، صص 169 ـ 168

33.الفتوح، ج 2، صص 270 ـ 269

34.ربيع الابرار، ج 3، ص 341، الفتوح، ج 2، ص 263

35.الموفقيات، ص 154

36.العقد الفريد، ج 4، ص 287

37.البصائر و الذخائر، ج 1، ص 18

38.الاغانى، ج 15، ص 107

39.تاريخ الطبرى، ج 3، ص 402

40.مروج الذهب، ج 2، ص 347

41.الامامة و السياسه، ج 1، ص 42، طبقات الكبرى، ج 3، ص 71، المصنف، ابن ابى شيبه، ج 15، صص 204، 205، 212، 223، 227، تاريخ الطبرى، ج 3، ص 421

42.الاغانى، ج 16، ص 334

43.الامامة و السياسه، ج 1، صص 54 ـ 53

44.همان، ج 1، ص 50

45.وقعة صفين، ص 354

46.الامامة و السياسه، ج 1، ص 61 به احتمال زياد اين سخن كه نام او را در تورات يافته بعدها به عبد الله بن سلام نسبت داده شده است.اما او به هر حال از مدافعان عثمان بوده است.

47.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، صص 1186 ـ 1175

48.الفتوح، ج 2، ص 222

49.تاريخ ابو زرعة الدمشقى، ج 1، ص 190

50.انساب الاشراف، ج 5، ص 60

51.السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص 479

52.مروج الذهب، ج 2، ص 347

53.نك: طبقات الكبرى، ج 3، صص 81، 170، ج 4، ص 340

54.المعارف، ص 197، ابن قتيبه مى‏گويد: حش يعنى باغ و كوكب نام شخصى از انصار است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ساعت 8:2  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |