|
اين نكته را بايد دانست كه «مورخ سنى» بر خود لازم مىدانست كه از ذكر «مثالب صحابه» خوددارى كند. (1) اگر كسى مثالب آنان را نقل مىكرد، معنايش آن بود كه عقيدهشيعى دارد روشن است كه اگر يك صحابى در قتل عثمان شركت كرده باشد، اين آشكارا از مثالب وى شمرده مىشود.با اين سياست تأليفى، بسيارى از حقايق تاريخى مربوط به مواضع سياسى صحابه از بين رفت.در اين ميان جعل در دو صورت ظاهر مىشد، يكى ننوشتن حقايق تاريخ، دوم ساختن اخبار مجعول.در حوادث اين دوره، سيف بن عمر دروغ ساز، از اصل منكر حضور صحابيان شده و تمام اين وقايع بزرگ چند ماهه را كه همه شهرهاى اسلام بويژه مركز خلافت يعنى مدينه در آن نقش داشته، بر عهده فرد مجهول الهويهاى با نام «عبد الله بن سبا» مىگذارد.به نوشته سيف، اين شخص با مسافرت به شهرهاى مختلف، مردمان را بر عثمان شورانده (2) و توانسته است كوفه و مصر را در اين باره تحريك كند.به باور سيف، اين عبد الله بنيادگذار مذهب شيعه نيز بوده است. اگر سخن سيف درست باشد، روشن نيست درباره جامعهاى كه تا اين اندازه سست است كه شخصى يهودى مىتواند آن را بر ضد خليفه بشوراند آن چنان كه به قتل او منجر شود، چه بايد گفت؟ آنچه مسلم است اين كه اولا سيف در تمامى كتابهاى رجالى متهم به زندقه و دروغگويى شده است.ثانيا كتابهايى كه در شمار مصادر نخست تاريخ اسلام است، به هيچ روى چنين مطالبى را نگفته و حتى يادى نيز از عبد الله بن سبا نكردهاند.به تعبير ديگر، از ميان مصادر برجاى مانده قرن سوم و چهارم، تنها طبرى از كتابهاى سيف بهره برده و به همين دليل مجعولات او را حفظ كرده است.در حالى كه در آثارى چون اخبار الطوال، الامامة و السياسه، انساب الاشراف، تاريخ خليفة بن خياط، يادى از اين رخدادها و حوادث نشده است.متأسفانه مصادر بعدى كه از طبرى بهره بردهاند نظير: البداية و النهاية و كامل ابن اثير، اين مجعولات را بازگو كردهاند و از آنجا كه با عقايد سنيان بيشتر سازگار بوده در دورهها متأخر مقبوليت يافته است.اكنون بسيارى از محققان شيعه و سنى و مستشرق، در اين مطالب ترديد جدى داشته و آنها را نمىپذيرند.از جمله محققان شيعى، مرتضى عسكرى (3) و از جمله محققان سنى به طه حسين (4) مىتوان اشاره كرد.در ميان مستشرقان هم مجعول بودن اين سخنان آشكار است.برنارد لوئيس مىنويسد: بسيارى از مورخان مسلمان (5) آغاز تشيع انقلابى را به عبد الله بن سبا نامى نسبت مىدهند كه از معاصران على بن ابى طالب (ع) و يك يهودى يمنى بوده است و در روزگار على (ع) الوهيت او را تبليغ مىنموده و سرانجام نيز به خاطر كارهايش سوزانيده شد.به اين ترتيب ابتداى كار شيعيان تندرو يا غلات را به وى و از طريق وى به اصلى يهودى منسوب مىدارند.اما پژوهشهاى جديد نشان داده است كه اين يك نوع پيشدستى، يك نوع فرافگنى شرايط و انديشههاى قرن دوم به زمان گذشته به وسيله «اصحاب حديث» است.و لهاوزن و فريدلاندر از راه نقل و بررسى منابع و مآخذ نشان دادهاند كه توطئه و كارهايى كه به ابن سبا نسبت داده شده از اختراعات و ساختههاى بعدى است.كايتانى نيز در فصلى مستدل نشان داده است كه توطئهاى با سازمان و تشكيلات و ايدئولوژى نسبت داده شده به ابن سبا، در جامعه قبيلهاى و پدر سالارى عرب در سال 35 هجرى تصور ناپذير است. (6) به هر روى تا آنجا كه به مخالفين عثمان مربوط مىشود، با كاوش در منابع تاريخى و ادبى مىتوان به حقايق زيادى دست يافت.با توجه به آنچه در اين گونه متون آمده، صحابه رسول خدا (ص) بويژه انصار نقش اساسى را در برانگيختن مردم بر ضد عثمان داشتهاند.علامه امينى با جستجو در مآخذ متعدد اظهار داشته است كه نام بيش از هشتاد صحابى در ميان مخالفان عثمان ديده مىشود.از جمله آنها مىتوان به اين چند نفر اشاره كرد: طلحه، زبير، عايشه، عمار، ابوذر، عبد الرحمان بن عوف، عبد الله بن مسعود، مقداد، حجر بن عدى، هاشم بن عتبه، سهل بن حنيف، ابو ايوب انصارى، جابر بن عبد الله انصارى.علامه امينى، اخبار مخالفت اينان را نقل كرده است. (7) بايد توجه داشت كه همه اينان به قتل عثمان اعتقاد نداشتند و يا آن را به مصلحت نمىديدند اما به هر روى شديدترين انتقادات را به اعمال و رفتار سياسى و دينى او داشتند.ابو سعيد حدرى مىگفت: هشتصد نفر از اصحاب در جريان قتل عثمان حضور داشتند. (8) سخنان تند بسر بن ارطاة به مردم مدينه در سال 40 هجرى شاهدى قوى بر حضور قاطع انصار در كشتنعثمان است. (9) طلحه و زبير در شمار تندروترين منتقدان عثمان بودند.امام على (ع) درباره اينان مىفرمود : آنان حقى را از من طلب مىكنند كه خود آن را وانهادهاند و خونى را مىخواهند كه خود ريختهاند. (10) منابع متعدد از دشمنى شديد طلحه بر ضد عثمان سخن گفتهاند. (11) درست به همين دليل بود كه مروان بن حكم، با اين كه در جنگ جمل در كنار طلحه بود، با مشاهده اين كه جنگ پايان مىيابد، تيرى در كمان گذاشت و طلحه را به قتل رساند و به اين ترتيب انتقام عثمان را از وى گرفت.بعدها عبد الملك مروان گفت: اگر پدرم نگفته بود كه او طلحه را كشته، تمامى فرزندان طلحه را بخاطر خون عثمان به قتل مىرساندم. (12) گفته شده كه در هنگام محاصره خانه عثمان، طلحه رئيس محافظان خانه بوده و اجازه ورود اشخاص و نيز طعام و آب را به كسى نمىداد. (13) وقتى شنيد كه براى عثمان آب و غذا بردهاند گفت: اين چه محاصرهاى است كه آب و غذا از آن عبور داده مىشود؟ (14) وقتى آب را بر روى عثمان بسته بودند، امام طلحه را ديده و درباره اجازه دادن براى ورود آب به خانه عثمان با وى سخن گفت اما طلحه نپذيرفت. (15) زمانى عثمان در پى امام على (ع) فرستاد كه اين طلحه مرا با عطش مىكشد، در حالى كه قتل با شمشير نيكوتر است. (16) شيخ مفيد فصلى خاص به مواضع او در قبال عثمان اختصاص داده است. (17) عمرو بن عاص نيز از مخالفان تند عثمان بود. (18) عايشه نيز از زمانى كه به دستور عثمان عطايش را قطع كردند، (19) به سختى بر عثمان مىتاخت. (20) همو بود كه عثمان را بخاطرريش پهنش «نعثل» ناميد. (21) شاهدى مىگويد: در مسجد بودم كه عثمان وارد شد و عايشه فرياد بر آورد: اى خيانتگر، اى فاجر! در امانت خيانت كردى و رعيت را ضايع نمودى، اگر نمازهاى پنجگانه نبود، مردم به سوى تو مىآمدند و چونان گوسفند تو را ذبح مىكردند.عثمان در برابر او، آيه مربوط به زن حضرت نوح را (22) بر وى تطبيق كرد. (23) گويا در اين اواخر، هر بار كه عثمان براى نماز به مسجد مىآمده، عايشه كه خانهاش در همسايگى مسجد بوده، وى را مورد عتاب قرار مىداده است.به نقل بلاذرى، يك بار اين اعتراض منجر به درگيرى ميان مخالفان و موافقان عايشه و عثمان شده و با كفش به جان هم افتادند .بلاذرى مىافزايد: «ذلك أول قتال وقع بين المسلمين بعد النبى (ص)» (24) محمد فرزند طلحه بر اين باور بود كه يك سوم خون عثمان بر عهده عايشه است. (25) سعد وقاص نيز مىگفت: عثمان با شمشيرى كه عايشه بركشيد كشته شد. (26) درباره مخالفت عمار، ابوذر، عبد الرحمان بن عوف و بسيارى ديگر آن قدر نقل تاريخى وجود دارد كه جاى هيچگونه ترديدى را باقى نمىگذارد. در زمانى كه شورش بر ضد عثمان اوج گرفت، كمتر كسى در مدينه بود كه با عثمان موافقت داشته باشد.بويژه زمانى كه نامهاى با مهر عثمان به حاكم مصر به دست مسلمانان افتاد كه در آن به قتل برخى از مردم حكم رفته بود خشم همه ساكنان مدينه بر افروخته شد. (27) ام الخير در برابر سؤال معاويه از عثمان گفت: مردم او را خليفه كردند در حالى كه از او بدشان مىآمد.زمانى ديگر او را كشتند در حالى كه از اين كار خود راضى بودند. (28) ساكنان اصلى مدينه، انصار بودند.آنها با قريش موافقتى نداشته و خبط نخستين آنان در سقيفه، معلول همين برخورد آنان با قريش بود.در ماجراى قتل عثمان، كه محبوب قريش بود، بسيارى از انصار در شمار مخالفان عثمان بودند.برخى نيز ساكت، و اندكى درزمره هواداران عثمان به شمار مىرفتند.جنبشى كه بر ضد عثمان روى داد، از سوى انصار، مهاجران و نيز شمارى از مردم كوفه و مصر رهبرى مىشد.با اين حال از آنجا كه شهر، شهر انصار بود، بنى اميه آنان را مقصر اصلى در اين ماجرا شناختند.اين امر سبب شد تا بنى اميه در پى انتقام از انصار باشند.از نظر يزيد، سركوب وحشيانه مدينه در واقعه حره، توسط مسلم به عقبه، كه بخاطر كشتار فراوانش به مسرف ملقب شد، به عنوان انتقام خون عثمان از مردم مدينه تلقى مىشود. (29) ثابت فرزند عبد الله بن زبير به عبد الملك مىگفت: مردم مدينه عثمان را آن اندازه خوار كردند تا در ميانشان به قتل رسيد و اعتقاد به دفاع از او نداشتند. (30) زمانى ديگر فرزند عبد الله بن زبير به مردم شام دشنام مىداد.فرزند عثمان به او گفت : تو از آن جهت به اهل شام دشنام مىدهى كه پدرت را كشتند.فرزند عبد الله گفت: آرى! اما اى پسر عثمان بدان كه پدر تو را مهاجرين و انصار كشتند. (31) سعد بن عبد الرحمان به حسان مىگويد: گروهى از انصار نزد معاويه به شام رفتند.معاويه گفت: قريش براى شما مفيدتر بود يا شما براى قريش؟ ...شما عثمان را در ايام محاصره خوار كرديد و در روز جمل ياران او را كشتيد. (32) پس از كشته شدن عثمان، عبد الله بن عامر والى بصره قتل او را ناروا شمرد.جارية بن قدامه گفت: عثمان در حضور مهاجرين و انصار كشته شد در حالى كه هيچ عكس العملى نسبت به قاتلين او از خود نشان ندادند. (33) شاعرى نيز در اين باره گفت:
إن ابن عفان أصيب و حوله عثمان در حالى كشته شد كه بردران او و گروهى از انصار در اطراف او بودند.همين شاعر، در ادامه، از اين امر تأسف مىخورد كه چگونه كسانى كه خود را اصحاب رسول خدا (ص) مىخواندند از او دفاعى نكردند.معاويه از ابو طفيل پرسيد: آيا تو از كشندگان عثمان بودى؟ او گفت : خير، اما در آنجا حاضر بودم و او را يارى نكردم.معاويه گفت: چرا؟ ابو طفيل پاسخ داد : زيرا مهاجرين و انصار او را يارى نكردند. (35) سؤال مردم از سعيد بن مسيب آن بود كه چرا اصحاب رسول خدا (ص) عثمان را ذليل و خوار كردند؟ (36) عبد الملك به مردم مدينه مىگفت: ما هر زمان قتل بنى اميه را بخاطر مىآوريم، نمىتوانيم شما را دوست بداريم و شمار هر زمان واقعه حره را بخاطر مىآوريد چنين هستيد. (37) همين دشمنى بنى اميه با انصار بود كه آنان را وا مىداشت تا اخطل شاعر را به هجو انصار تحريك كنند. (38) درباره نقش انصار در قتل عثمان اشاره به نامه عثمان به معاويه در هنگامه محاصره جالب است كه نوشته بود: اهل مدينه كافر شده و از پيروزى امام خود سرباز زده و پيمان شكنى كردهاند. (39) حسان بن ثابت كه در اين ايام از مدافعان سرسخت عثمان بود مسأله خوار كردن عثمان را توسط انصار در اشعار خود ياد مىكند.او در شعر خود علاوه بر اين تعبير كه:
خذلته الأنصار إذ حضر الم از دست داشتن طلحه، زبير، محمد بن ابى بكر و عمار در قضيه قتل عثمان ياد مىكند.به دليل دشمنى بنى اميه با انصار بود كه سبب شد عثمانيه شام را بر مدينه ترجيح دهند. (41) بعدها يحيى فرزند حكم بن ابى العاص، مدينه را «سرزمين خبيثه» و شام را «ارض مقدس» مىخواند . (42) اين تعبير دشمنى آنان را با اسلام آشكار مىكند. اين شواهد نشان مىدهد كه مهاجرين و انصار نقش مهمى در كار مخالفت با عثمان داشتهاند .مورخان متن نامهاى را كه مهاجرين به شهرها نوشته و از آنان خواستند تا براى اصلاح اوضاع به مدينه در آيند نقل كردهاند.در اين نامه آمده بود: از مهاجرين نخست و باقيمانده اعضاى شورا، به مردم مصر از صحابه و تابعين.اما بعد: به سوى ما بياييد وخلافت را در يابيد قبل از آنكه اهل آن را به نابودى بكشاند.همانا كتاب خدا مبدل شده و سنت رسول تغيير يافته و احكام شيخين دگرگون شده است.همه كسانى كه از صحابه و تابعين باقى ماندهاند را به خدا سوگند مىدهيم كه به سوى ما آيند اگر به خدا و روز قيامت اعتقاد دارند...خلافت پس از پيامبر، خلافت نبوت و رحمت بود و اكنون به ملوكيت و پادشاهى در آمده است. (43) نقل ديگرى نيز حكايت از آن دارد كه گروهى از اصحاب رسول خدا (ص) جمع شدند و پس از مذاكره مصمم شدند تا نامهاى به عثمان نوشته آنچه او از سنت رسول خدا (ص) تخطى كرده براى وى يادآورى كنند.اين نامه كه سند بسيار مهمى است توسط عمار به عثمان داده شد اما جوابى جز كتك سخت براى عمار در پى نداشت. (44) نقل اين سخن از هاشم بن عتبه معروف به مرقال مناسب است كه در صفين به فردى شامى كه مىگفت : امام شما نماز نمىخواند و خليفه ما را كشته است گفت: تو را به ابن عفان چه؟ إنما قتله أصحاب محمد و قراء الناس. (45) عثمان، معدودى موافق نيز در مدينه داشت كه هر كدام به نحوى از جيب عثمان بهرهمند بودند .يكى از آنان، عبد الله بن سلام بود.او از يهوديان مسلمان شده مدينه بود كه در جريان حصار عثمان بر بام خانه وى رفت و گفت: من نام عثمان را در تورات يافتهام در آنجا آمده است كه: خليفتكم المظلوم الشهيد.مردم فرياد زدند: اى يهودى! او شكم تو را سير كرده و بدن تو را با لباس پوشانده است. (46) اين نقل بايد بعدها ساخته شده باشد، آن هم توسط كسانى كه مايل بودند عنوان شهيد براى عثمان در تورات ثبت شده باشد.در جاى ديگرى آورديم كه نظير همين مسأله در مورد خليفه دوم نيز مطرح شده است.اما به هر روى عبد الله بن سلام از مدافعان سرسخت عثمان بوده است . (47) از ديگر حاميان عثمان، زيد بن ثابت بود.زمانى كه او به دفاع از عثمان پرداخت، مردم او را متهم كردند كه چون عثمان شكم او را سير كرده به دفاع از او پرداخته است. (48) زيدخزانهدار عثمان بوده است.زيد بعدها نيز از خزينه معاويه بهرهمند بود. (49) واقدى مىگويد: احدى از اصحاب رسول خدا (ص) از عثمان دفاع نكرد مگر زيد بن ثابت، ابو اسيد ساعدى، كعب بن مالك، و حسان بن ثابت. (50) ابن اسحاق مىگويد: زمانى كه عثمان به مدينه هجرت كرد، بر اوس بن ثابت برادر حسان وارد شد.اين امر سبب علاقه حسان به عثمان شده و بعدها كه عثمان كشته شد براى او گريه مىكرد . (51) مسعودى مىگويد: «و كان حسان عثمانيا منحرفا» . (52) افزون بر چند نفرى كه واقدى ياد كرده، ابو هريره نيز در شمار مدافعان عثمان ياد شده است. (53) جداى از اين افراد انگشت شمار، عثمان در چنان غربتى در مدينه مرد، كه كسى جرأت نكرد او را در بقيع دفن كند.افراد معدودى شبانه او را در جايى كه آن را «حش كوكب» ناميدهاند دفن كردند و بعدها معاويه اين باغ را به بقيع منضم كرد. (54) پىنوشتها: 1.احمد بن حنبل شديدا از اين كه راويان سنى احاديث مثالب صحابه را نقل كنند منع مىكرد .او معتقد بود كه اگر كسى اين مطالب را درباره صحابه نقل كند، بايد از او پرهيز شود.زمانى نيز خود در نزد عبد الرزاق صنعانى سماع حديث مىكرد.وقتى عبد الرزاق از اين قبيل نقلها مىخواند احمد از او فاصله گرفته و بار ديگر كه سخن از اين محدوده خارج مىشد به حلقه درس وارد مىشد.در موارد ديگر، وقتى سخن از مثالب صحابه به ميان مىآمد، احمد با دو انگشت گوش خود را مىگرفت.همو مىگفت: از عبيد الله بن موسى عبسى نقل نمىشود كرد زيرا : يحدث بأحاديث فيها تنقص لاصحاب رسول الله (ص) .او روايت از كسى را نيز كه لعن بر معاويه مىكرد جايز نمىدانست.گاهى نيز با اين توجيه كه صحابه اين سخنان را در حال غضب با يكديگر گفتهاند روايت آنها را روا نمىشمرد.گفتهاند سلام ابن ابى مطيع كتاب ابو عوانه را گرفته و احاديث اعمش را كه درباره مثالب صحابه بود، از بين برد.درباره اين مطالب و نقلهاى مشابه آن نك: السنه، ابو خلال، صص 511 ـ 500 2.تاريخ الطبرى، ج 3، صص 379 ـ 378 3.اين محقق در سه جلد كتاب به بررسى روايات سيف پرداخته و به خوبى روش نگارش وى را كه نوعى قصهسرايى است نشان داده است. 4.الفتنة الكبرى، فصل مربوط به عبد الله بن سبا 5.در متن اشاره كرديم كه «اين بسيارى» كسانى هستند كه از طبرى استفاده كردهاند و الا مصادر درجه اول قرن سوم اساسا يادى از اين وقايع نكردهاند. 6.تاريخ اسماعيليان، ص 33 7.الغدير، ج 8، و 9 8.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1175 9.الغارات، ص 219 (ترجمه فارسى) 10.نهج السعاده، ج 1، صص 248 ـ 247 11.المعارف، ص 228، انساب الاشراف، ج 5، ص 80، تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1169 (كان اشد الصحابه على عثمان طلحة بن عبيد الله) . 12.طبقات الكبرى، ج 3، ص 223، تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1170 13.الجمل، ص 141.و نك: تاريخ الطبرى، ج 4، ص 385، العقد الفريد، ج 4، ص 290 14.الامامة و السياسه، ج 1، ص 57 15.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1169 16.همان، ج 3، ص 1202 17.الجمل، صص 146 ـ 145 18.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1089 19.الفتوح، ج 3، ص 123 20.المعيار و الموازنه، ص 27، طبقات الكبرى، ج 3، ص 37 21.المعيار و الموازنه، ص 27 22.تحريم، آيه 10 23.الجمل، ص 148، الفتوح، ج 2، ص 225، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 215 24.انساب الاشراف، ج 5، ص 34 25.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1173 26.همان، ص 1174 27.تاريخ الخميس، ج 2، ص 261 28.صبح الاعشى، ج 1، ص 251 29.الاغانى، ج 1، ص 26 30.الموفقيات، ص 152، الامتاع و المؤانسه، ج 3، ص 165 31.الامتاع و المؤانسه، ج 3، ص 165 32.همان، ج 3، صص 169 ـ 168 33.الفتوح، ج 2، صص 270 ـ 269 34.ربيع الابرار، ج 3، ص 341، الفتوح، ج 2، ص 263 35.الموفقيات، ص 154 36.العقد الفريد، ج 4، ص 287 37.البصائر و الذخائر، ج 1، ص 18 38.الاغانى، ج 15، ص 107 39.تاريخ الطبرى، ج 3، ص 402 40.مروج الذهب، ج 2، ص 347 41.الامامة و السياسه، ج 1، ص 42، طبقات الكبرى، ج 3، ص 71، المصنف، ابن ابى شيبه، ج 15، صص 204، 205، 212، 223، 227، تاريخ الطبرى، ج 3، ص 421 42.الاغانى، ج 16، ص 334 43.الامامة و السياسه، ج 1، صص 54 ـ 53 44.همان، ج 1، ص 50 45.وقعة صفين، ص 354 46.الامامة و السياسه، ج 1، ص 61 به احتمال زياد اين سخن كه نام او را در تورات يافته بعدها به عبد الله بن سلام نسبت داده شده است.اما او به هر حال از مدافعان عثمان بوده است. 47.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، صص 1186 ـ 1175 48.الفتوح، ج 2، ص 222 49.تاريخ ابو زرعة الدمشقى، ج 1، ص 190 50.انساب الاشراف، ج 5، ص 60 51.السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص 479 52.مروج الذهب، ج 2، ص 347 53.نك: طبقات الكبرى، ج 3، صص 81، 170، ج 4، ص 340 54.المعارف، ص 197، ابن قتيبه مىگويد: حش يعنى باغ و كوكب نام شخصى از انصار است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ساعت 8:2  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|