بی بی مز"مادر بزرگمان
او گیجه چلله یده ایاقنه گئزده قویوده بی بی مز
ریزه پیزه گل بی بی بئزده یاتوده بی بی مز
غار یاغرده پلته پلته سوخ که یئرده بی بی مز
حلبی بوخاره ده کنده قویرده بی بی مز
گابیرم آقشقه دن دیزه باخرده بی بی مز
غصه سه کوباره ده گا آه چکرده بی بی مز
کرسی ننگ یورقانه نه یئرده سروده بی بی مز
منقالنگ ذغالنه توتاشدروده بی بی مز
اوت له او سماوره که دولدروده بی بی مز
کاسه یو بشقاب لره قشنگ قلوده بی بی مز
نخود و کیشمش و قوز پلله ائدوده بی بی مز
نارلرنگ دنه سنه جامه سالوده بی بی مز
ایزمنگ جخه سنه نخه دیزوده بی بی مز
اوگیجه که غصه دن طمه ایزوده بی بی مز
چین چینله کئنه یه نه یردن چکوده بی بی مز
ساچه نه ائروده یو گلاب سپوده بی بی مز
مر مری چرقته نه سنجاق وروده بی بی مز
سهو ائدوده اون دفه سجده قویوده بی بی مز
اله نه ایاقنه حنا وروده بی بی مز
چلله ننگ گئجه سنه صفا بئروده بی بی مز
چلله ننگ غاره نه عشقه اررتوده بی بی مز
مهرنه که مفت مفت های داغت توده بی بی مز
حیفه ده گل بی بی مز اگر الان دیره یه ده
درد چکن ایری مزه دوا قویوده بی بی مز
ترجمه فارسی
"مادر بزرگ مان"
انشب شب چله بود که مادر بزرگمان قدم بر چشم ما نهاد
مادر بزرگ ریزه میزه ما انشب انجا خوابیده بود
برف که گلوله گلوله میباریدووووهر زمان که سردش میشد
در بخاری کنده ای ما کنده میگذاشت
و گاهی هم از پنجره بیرون را مینگریست
در دلش کوهی از غصه داشت و گاه اهی از نهادش بر میامد
لحاف کرسی را در زمین پهن بود
و ذغال منقل را سرخ سرخ کرده بود
سماور اتشی را پر از آب
و استکانهای چای را مرتب چیده بود
نخود و کشمش و گردو ی دولپه شده
و دانه های انار را در ظرفی چیده بود
خوشه های انگور را به نخی رج شده گذاشته بود "انگور آونگی "
مادر بزرگم انشب از غصه هایش رهیده بود"طمع بریده بود
دامن چین چینیش را که از زمین کشیده بود
به موهای بافته اش که گلاب پاشیده بود
روسری مر مرش که با سنجاقی زیر گلویش بسته بود
بخاطر حواس پرتیش ده بار سجده سهو بجا آورده بود
به دست و پایش حنا بسته بود و آنشب به شب چلله صفایی خاص بخشیده بود
برفهای شب چله را که با عشقش ذوب کرده بود
مهرش را که بیدریغ بخشیده بود
افسوس که اگر بی بی گل ما زنده بود
دلهای درد کشیده ما را درمان میشد
"یلدا خوش بگذره"
سوسن قاسم آبادی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:11  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|