|
● آستین نو پلو بخور! صائب می گوید: هنر ز فقر کند در لباس عیب ظهور که نان گندم درویش، طعم جو دارد ● از کوزه همان تراود که در اوست! ● از ماست که بر ماست! روزی ز سر سنگ عقابی به هـوا خاست بهـــــر طلب طعمه پــــــر و بــال بیــــاراست «منسوب به ناصر خسرو قبادیانی» ● اسباب خونه به صاحبخونه میره! ● اگر دعای بچه ها اثر داشت یک معلم زنده نمی موند! فصل « ب » ● به قاطر گفتند: بابات کیه؟ گفت: آقا داییم اسبه! فصل « ت » ● تا مار راست نشه توی سوراخ نمی ره! فصل « ج » ● جاده دزد زده تا چهل روز امنه! فصل « چ » ● چشمش هزار کار می کنه که ابروش نمی دونه! فصل « ح » ● حاکم به حرف دهاتی می گیره اما به حرف دهاتی ول نمی کنه! فصل « خ » ● خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب! «گلستان سعدی» ● خدا به آدم گدا، نه عزا بده و نه عروسی! ● خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است! ● خودشو نمی تونه نگهداره چطور منو نگه می داره! فصل « د » ● در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام! ● درخت اگر متحرک شدی ز جای به جای نه جور اره کشیدی و نه جفای تبر! ● درخت پربار سنگ می خوره! ● درزی در کوزه افتاد! (خیاط در کوزه افتاد – نخ نما) «قابوس نامه» ● دو قرت و نیمش باقیه! پیش از همه نهنگی سر از آب بیرون کرد و از سلیمان غذا خواست. به امر سلیمان لقمه ای در دهانش افکندند، بلعید و باز از سلیمان غذا خواست تا آن که تمام ماحضر را که برای تمام حیوانات آماده کرده بودند در دهانش ریختند و او بلعید ولی باز طالب غذا بود. سلیمان از خوراک آن حیوان درشگفتی شد و از او پرسید: خوراک تو در هر روز چقدر است. نهنگ گفت: روزی «سه قرت» و تمام این غذاها که به من دادید نیم قرت بود و هنوز دو قرت و نیمم باقیست. فصل « ر » ● رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت! «آصفی هروی» ● روزگار است این که گَه عزت دهد گَه خوار دارد! «قائم مقام فراهانی» فصل « س » ● سوزن همه رو می پوشونه اما خودش لخته! فصل « ش » ● شعر چرا می گی که تو قافیه اش بمونی؟! فصل « ط » ● طاس اگر نیک نشیند همه کس نرّاد است! ● طمعش از کَرَم مرتضاعلی بیشتره! فصل « ع » ● عروس که مادر شوهر نداره، اهل محل مادر شوهرشند! فصل « ف » ● فقیر، در جهنم نشسته! فصل « ک » ● کباب پخته نگردد مگر به گردیدن! ● کفشاش یکی نوحه می خونه یکی سینه می زنه! فصل « گ » ● گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آن چه البته به جایی نرسد فریاداست! «یغمایی جندقی» ● ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون او به مطلب ها رسید و ما هنوز آواره ایم! ● ماه درخشنده چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود! فصل « هـ » ● هر شب، شب قدر است اگر قدر بدانی! فصل « ی » ● یک مرده بنام به که صد زنده به ننگ! __________________________________________________________________ (۱) این مطلب را نمی توان به طور قطع پذیرفت. چه بسا مصرعی از یک شعر به صورت یک ضرب المثل درآمده و مردم آن را در گفتگوی روزانه خود به کار می برند. در این صورت آفریننده ضرب المثل را می توان سراینده شعر دانست. – نخ نما این که اسم این سایت،"نخ نما" شده است از این جا سر چشمه می گیرد که نام کوچک من با حرف "نون" شروع می شود و نام بزرگ من با حرف "خ" و در فارسی به سایت، "نما" می گویند. پس نخ نما یعنی سایتی که من آن را ایجاد کرده ام. اما راستش را بخواهید این سایت برای استفاده عموم است و متعلق به همه ماست.هر ایرانی آشنا با فرهنگ و هنر ایران می داند که در فارسی به فرشی که با زحمت بسیار بافته می شود، سالها زیر پا می افتد و نهایتا فقط تار و پودی از آن باقی می ماند و ارزش صادراتی پیدا می کند، نخ نما می گویند. نخ نما می تواند سایتی ایرانی باشد که مدتها با عشق و علاقه روی آن کار شده و دست مایه سالها کتاب خوانی و خلاصه نویسی است و در نهایت به مرحله انتقال به دیگران رسیده است. همان طور که فرشها بافتهای متفاوت دارند، در این سایت با طیف وسیعی از کتابها آشنا می شوید. باشد تا با معرفی کتابها، فرازها و خلاصه آنها به هدف کتاب خوانی، نزدیکتر شویم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:24  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|