|
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد یزید مشتری جان روشن تو نبود حسین آمد و با جذبه ای خریدت کرد چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه ی عشق کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟ به دست و پای تو بار چه قفل ها که نبود حسین آمدو سرشار از کلیدت کرد نه پیشوند و نه پسوند، حُرّ حرّی تو حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
+ نوشته شده در جمعه ۶ دی ۱۳۹۲ساعت 19:29  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|