|
دانش بالینی هر دانش بالینی، مجتمع روان فضایی پویایی است از تلاشها که با پشتوانه های خاص بروز می کند، با دیدگاهای معین فرانگری میشود و با طرحهای عملیاتی مشخص گستردگی، ژرفا جهت معنی و حساسیت پیدا میکند.داده های آن در چند وضعیت بسته بندی می گردد و برداشت می شود. ویژگی این نشانه ها در آن است که هر یک از واژههای«پژوهش»، «تشخیص»و«درمان»را می توان به جای واژه«دانش»به کار برد و یکسان دانست.بدین ترتیب هر«پژوهش»، «تشخیص»و یا«درمان بالینی»مجتمع روانفضایی پویایی است از مجموعه تلاشهایی که...تا آخر. نشانهها دربردارنده واژههایی است که پایایی و روائی دانشی بودن آن را در عمل و نظر تضمین میکند.نخست به توصیف هر چه روشنتری از آنها میپردازیم سپس کاربردشان را در چند مورد نشان میدهیم. در گزارش از واژههای درمانگر و درمانجو استفاده میکنیم که مترادف است با پژوهشگر و پژوهیده، آزمونگر و آزمودنی، روانشناس و مراجع.... مجتمع نشانههای واژه«مجتمع»را در کلیت فضاهای بالینی جستجو می کنیم: پیچیدگی درهمی و باهمی شرایط و عواملی که در خلق اینگونه فضاها شرکت دارند با دیدگاه کلگرایی،بومشناسی، روانکاوی قابل تبیین است؛ درهر مجتمع روابط چندسویه است و هر تلاش شرط بقا، رشد، گستردگی و ژرفای تلاشهای دیگر است. مجتمع های بالینی واقعیتها، خیالها، رمزها و رؤیاها را شامل میشوند:از یک سو کلمات شیرین، سخنان تلخ، فریادها، نوازشها، پرخاشها، شعرها، تابلوهای نقاشی، صحنه های نمایش را در برمی گیرند و از سوی دیگر جشنها روضه خوانیها، ازدواجها، طلاقها، گردهماییها، گروهها، درمانجویان، درمانگران، آزمونها، آزمونگران، خانوادهها، محلهها، کوچهها و مدرسهها را در خود و با خود دارند و هر یک مجتمعهای کوچک و بزرگی را در واقعیتها، خیالها، رمزها و رؤیاها میسازند. فضای بالینی هر فضای بالینی، از رویارویی دو انسان با هم و یا یک انسان با یک چیز پیدا می شود:خواه در رؤیا باشد یا در واقعیت و یا در تخیلات و رمزهای بیداری:فضای میان درمانگر و درمانجو، پژوهشگر و مورد پژوهش، آزمون شونده و ابزار آزمون، روانشناس و مراجع...فضاهای بالینی هستند. فضاهای بالینی بر حسب شرکت افراد و یا اشیا بزرگ و یا کوچک میشوند.مثلا فضاهای بالینی خانواده، کلاس درس، گروه بازی با توجه به افزایش و کاهش افراد، اشیا و ابزارهایی که دارند، انبساط و انقباض مییابند.کوچکترین واحد یک فضای بالینی را«هنگامه بالینی» 3 و بزرگترین آن را«مجتمع بالینی»مینامیم. هنگامه بالینی هنگامههای بالینی با ارتباطهای ساده شروع و رفته رفته پیچیده میشوند:از یک نگاه، از یک واژه، از دادن دست و لبخند ساده تا سخن گفتن، خندیدن گرداندن چشم، فشردن و تکان دادن دست، خوشآمد گویی...هنگامه بالینی تمام ویژگیهای مجتمعی را که در آن است با خود دارد و هر مجتمع بالینی تمام هستی خود را در تکتک هنگامه ها به نمایش میگذارد:هر یک جام جهاننمای دیگری است.هنگامهها با توجه به کمی یا زیادی افراد و اشیایی که در آنها است ابعاد تازهای پیدا می کنند:مثلا در یک خانواده یا کلاس درس، آمدن و رفتن یکی از افراد، روابط، سخن ها، نگاهها، حرکات را تغییر میدهد و با هر تغییر هنگامههای تازهای پیدا میشود. هنگامههای واقعی تخیّلی رمزی و یا رؤیایی فضاهای تخیّلی، رؤیایی، رمزی و واقعی را بوجود میآورند:پژوهش، تشخیص و درمان در اینگونه فضاها طرحهای عملیاتی و نشانههای ویژهای دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم. ارتباط های چندسویه در فضاهای بالینی ارتباطها خطی و علت و معلولی و یکطرفه نیست بلکه انتقالی، پایاپا و چندسویه است:هر هنگامه از درهمی، باهمی و برهمی چند ارتباط پیدا میشود و منجر به خلق مجتمعی با ابعاد، گستردگی و عمق تازه میگردد.ارتباطها را با بردارهای چندسویه به شکل زیر نشان میدهیم: رابطه بردارها را میتوان به ارتباط یاختههای عصبی(سیناپس)تشبیه کرد.پیکانهای هر بردار تا بینهایت قابلیت انشعاب و ریشهدوانی را دارند.در فضاهای بالینی ارتباطها چندسویه و برگشت پذیرند:حالت جهشی، انفجاری، خودانگیزی، خودسازی، درهم ریختن، بازساخته شدن را دارند، مانند یک سیستم جاندار 1 عمل میکنند. روان در مجتمعها و هنگامه های بالینی نشانههای متمایز کننده روان، آزادی، آگاهی و خواست است و این سه خاستگاه آفرینندگی در روان است.به عبارت دیگر روان، توانایی آفرینندگی و تجلی آزادی است:آفرینندگی در رفتارها، حالتها، احساسها، و روابط آزادانه و آگاهانه پیدا میشود.پیدایش روان در حالتهاو رفتارهایی است که با آزادی، آگاهی و خواست همراه میشوند:رفتاری آزادانه است که با آگاهی و خواست باشد و آنچه با آگاهی و خواست انجام میگیرد، همان آزادی است و این هر سه در روان یکسان و همزمان هستند. روان فضا مجتمعها و هنگامههای بالینی را از آن جهت روانفضایی میگوییم که تلاشها و شرایط بیرونی و درونی آنها روابط و نظامی جاندار و زیست محیطی 2 دارند، از طرحهای عملیاتی ویژهای در تکوین و رشد 3 تبعیت میکنند:با قوانین حاکم در کلگرایی طبیعت در طرحریزی و قالببندی می شوند و بسیاری از قوانین فیزیک و شیمی حیاتی مانند قانون تشدید، 4 سازشپذیری، 5 سازشدهی 6 و سازگاری 7 را با خود دارند.بهکارگیری آزادانه و آگاهانه آنها در فضای بالینی نشانه مجتمعها و هنگامه های بالینی را بهوجود میآورد؛در واقع این آزادی و آگاهی و خواست درمانگر و درمانجو است که به فضا روان میبخشد و آن را خلاق و پویا میسازد:با خواست خود، آزادانه و آگاهانه با یکدیگر روبه رو میشوند، به دادوستد، گفت وشنود، انتقال و انتقال متقابل می پردازند؛چنین هنگامه هایی«روانی فضانی»است. سلامت، بیماری و درمان گفتیم نشانه های روان از باهمنگری آزادی، آگاهی و خواست پیدا میشود.با چنین برداشتی روان سالم از آن فردی است که آزادانه، آگاهانه با خواست خود میتواند در موقعیتهای مختلف ابتکار عمل نشان دهد، بنبستهایی را که دارد، بگشاد و به تلاشهای خود گستردگی، ژرفا، جهت و معنی بدهد. روان ناسالم نمیتواند با آزادی، آگاهی و یا خواست خود ابتکار عمل نشان دهد و در کاربرد هر یک از این تواناییها در موقعیتهای مختلف ضعف نشان میدهد.درمان توانمندسازی،آزادی، آگاهی و خواست است تا درمانجو بتواند به یاری آنها، در بنبستها و تعارضها ابتکار عمل نشان دهد و راه خود را بگشاید. پویایی مجمتع ها و هنگامه های بالینی در انقباض و انبساط یافتن، گستردگی و ژرفا پیدا کردن و پویایی دائمی است:پیوسته در تغییر، تحول و تحرکاند.با ورود و خروج یک فرد و یا یک شیئی، گستردگی و ژرفای تازهای پیدا میکنند.جابجایی هر یک از افراد و اشیاء، ابعاد و زوایای بیشتری به فضا میبخشد.غمها، شادیها، آگاهیها، حالتها و رفتارهای دور و نزدیک شدنها، نشست و برخاستها، نگاهها، مقاصد وهدفهایی که افراد دارند، اشیأ و لوازمی که با خود حمل میکنند، رنگ و نقش لباسها و پوششهای آنها، در مجتمع روانی زیستی فضا تأثیر میگذارد و در این تأثیر و تأثر چندسویه هنگامههای تازهای به وجود میآورند. هنگامههای بالینی در حال شدن است و این شدنها نشانی از زمان، مکان، جایگاه، رشد و تکامل را که صورتهای دیگری از پویایی است بوجود میآورد.در صفحات آینده نشانههای کاربردی و گستردهتری از پویایی آوردهایم. تلاش پیدایش و از میان رفتن هنگامه ها:تغییرات بزرگ و کوچک آنها، درجات مختلف انبساط، انقباض، گستردگی و ژرفایشان جلوهها و نمودهایی از تلاش است:خمیره تلاش پویایی است و هستی پویایی در تلاش است:وقتی سخن میگوییم، هر کلمه و هر آوا، وقتی راه میرویم هر گام، هر حرکت، وقتی هیجانزده میشویم، هر لبخند و یا اخم وقتی میاندیشیم هر تصور و هر احساس، وقتی کاری میکنیم، هر تکان و تحرک و هر نشست و برخاست، وقتی مشاهده میکنیم. کاربرد هر یک از حواس تلاش است. با هر تلاش هنگامههایی خلق و هنگمه هایی از میان میرود:معلمی که در کلاس سخن میگوید یا کلمهای را مینویسد، تلاش او مجموعه تلاشهای دانشآموزان را در پی دارد و نتیجهبه تلاشگری کل مجتمع کلاس میانجامد.اصطلاح تلاش را به جای«جریان»و«فرآیند» 1 و گاهی به جای جمله، عبارت، سخن و باالاخره به جای پدیده، نمود، تغییر جزئی و کلی، هر چه در جهان هست و در شدن و بودن هستی ما، هستی مراجع و در هر رویایی دادوستد میشود، به کار میبریم. تلاشها در رؤیاها، رمزها و تخیلات به صورت واقعیتهای رؤیایی، رمزی و تخیلی ظاهر میشوند و تابع خواستهای آزادانه، آگاهانه و محرمانه ما هستند. پشتوانههای دانش و دانشی بودن برای آنکه یک تلاش پژوهشی، تشخیص و درمانی ارزش و اعتبار دانشی پیدا کند و ثبات و پایایی لازم را داشته باشد، ضروری است که با تلاشهای ویژهای همراه شود که پشتوانههای اساسی برای دانشی بودن کنشهای بالینی است.واژه پشتوانه را به جای واژههای اعتبار، ثبات، پایایی و روایی به کار میبریم:دادهها و رهآوردهایی که به یاری این پشتوانههای به دست میآوریم، دارای ضرورت و لزوم دانشی بودن است:قطعی و قابل اعتمادتر از معیارهای آماری میباشند:پشتوانهها از بزرگترین رهآوردهایی است که دیدگاه هنگامهها برای دانشهای بالینی به ارمغان آورده است؛از آنهایی که تلاش بالینی نداشتهاند میخواهیم که شتابزده انکار نکنند و از آنهایی که تلاشهای بالینی دارند دعوت میکنیم تا همت بگمارند پشتوانههایی را که ما پیشنهاد میکنیم به کار گیرند و به استناد تجربههای دقیق، اظهارنظر کنند.پشتوانههای اصلی پیشنهاد ما: خواستن، آگاه بودن، آزاد بودن، محرمانه بودن، پرداخت کردن و پویا بودن است. 1-خواستن مراجعین به کلینیکها و مراکز رواندرمانی و یا هر مجتمعی که برای پژوهش، تشخیص و یا درمان بالینی میروند، باید به خواست خود مراجعه کنند:خودشان بخواهند نخستین تماس را برقرار کنند.اگر کسی میخواهد همراه آنان بیاید، اگر فرد دیگری از طرف مراجع درخواست کرد یادآور میشویم که درخواست را باید خود مراجع انجام دهد:«بگذارید تا خود او تماس بگیرد هیچگونه تأکید، اصرار و فشار برای مراجعه کردن نداشته باشید.در این صورت همکاری بیشتری خواهد داشت».نخستین پرسشها از خواستهای اوست؛چه میخواهید؟منظورتان از آمدن چه بوده است؟و در هنگامه پایانی نشست از او میخواهیم: «هر وقت که اینجا میآیید از خود بپرسید:منظورم چیست که نزد درمانگر میروم، چه میخواهم؟!...» درمانگر نیز در هر نشست از او میپرسد:«از نشست گذشته تا به حال چه کردی؟چه گذشت؟اکنون در این نشست چه میخواهی؟و به چه منظور آمدهای؟...» 2-آگاه بودن در نخستین هنگامه مراجعه آگاهیهای دیگری راجع به نحوه آمدن، وقت گرفتن، پرداخت هزینه، آزادی عمل، محرمانه بودن و درخواست کردن به مراجع داده میشود، برنامه و روش کار گفته میشود.آگاهی مراجع را نسبت به حالتها و رفتارهای خود نسبت به نحوه مراجعه، نسبت به تغییراتیکه در جریان درمان پیش میآید، نسبت به نتایج تازهای که در هر هنگامه و در هر مرحله و یا در هر دوره از درمان حاصل میشود، نسبت به تلاشها و برنامههایی که داشته است و خواهد داشت، افزایش میدهیم. در آغاز هر جلسه با طرح پرسشهای:چه کردهاید؟چه گذشته؟و منظورت چیست؟و چه میخواهی؟مراجع رفتهرفته به آنچه که هست و آنچه که بر او میگذرد و آنچه که به خاطر آن آمده است، آگاهانه برخورد میکند و هر چه آگاهی افزایش مییابد، خواستهایش روشنتر میگردد و گزینه هایی که برای بیان حالتها و رفتارهایش به کار میبرد متمایزتر میگردد و ارزش دانشی بیشتری پیدا میکند.وقتی که مراجع میگوید:«به من کمک کنید، راهنمایی کنید، برای مشورت آمدهام...»پاسخ داده میشود:«در اینجا کمک، مشورت، راهنمایی و...نمیکنیم، دارو نمیدهیم، ...بلکه آگاهی شما را نسبت به آنچه که هستید و در شما میگذرد افزایش میدهیم تا خودتان در پرتو آگاهیها بتوانید ابتکار عمل نشان دهید.مشاور، کمکیار، راهنما و پزشک خودتان باشید.در همه حال و در همه جا.... 3-آزاد بودن مراجع در برآوردن خواستهای خود، آمدن و نیامدن آزادی دارد:میتواند وقت بگیرد یا نگیرد.اگر برنامه ای داشته باشد، میتواند ناتمام بگذارد، نیاید و یا به تعویق اندازد، تنها قید آناست که از پیش اطلاع دهد:در تماس گرفتن و ارتباط برقرار کردن، تنهاو یا با همراه آمدن، در ادامه و یا عدم ادامه درمان، آزاد است...هیچ چیز نمیتواند او را مقید کند به اطرافیانی که میخواهند مراجع را همراهی کنند، گفته میشود:«شما آگاهی به او بدهید و آزادش بگذارید تا خودش تصمیم بگیرد، هیچگونه فشار و یا اصرار نداشته باشید، اگر خودش خواست، آزادانه و آگاهانه آمد همکاری بیشتری خواهد کرد:آنچه از خود و در خود نشان میدهد و آنچه خودش میگوید، ارزشمندتر و معتبرتر است...». 4-محرمانه بودن مراجع در تمام مراحل با درمانگر ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار میکند، هر ارتباط دیگر با نظر و ابتکار خود او انجام میگیرد و هدایت میشود، اگر دیگری خواست به جای او مراجعه کند و یا وقت بگیرد، به او گفته میشود:«محرمانه و خصوصی است جز با خود مراجع، تماس گرفته نمیشود.این خود اوست که آزادانه، آگاهانه، و محرمانه وقت بگیرد...»وقت گرفتن نخستین همکاری است که مراجع دارد.در مورد کودکان کمتر از 12 سال، پدر و مادر کودک را تشویق به وقت گرفتن میکنند:گوشی تلفن را به او میدهند تا با درمانگر سخن بگوید و یا وقت را با موافقت کودک میگیرند:در آمدن پدر و مادر هر دو با او همراهی میکنند.در نشست رواندرمانی نخست کودک با پدر و مادر به دفتر رواندرمانگر وارد میشود.پس از چند لحظه کوتاه پدر و مادر را به اطاق انتظار هدایت میکنیم، به کودک گفته میشود«ما تنها حرفهای خودت را میشنویم و از گفتههایت با کسی سخن نخواهیم گفت...». 5-پرداخت در نخستین نشست به مراجع گفته میشود:پرداخت نوعی ارتباط درمانی است بهطوری که وقتی کودکان میآیند از پدر و مادر میخواهیم هزینه را به کودک بدهند تا بپردازد، یعنی ارتباط را خود او برقرار کند.در مورد بزرگسالان گفته میشود:هزینه را از خودتان بپردازید، اگر از دیگران میگیرد، به صورت قرض و دین باشد(از عرق جبین و کد یمین)زیرا کسی که آزادانه، آگاهانه با خواست خود آمد و هزینه پرداخت، تعهد بیشتری برای همکاری دارد.در نخستین نسبت نحوه پرداخت روشن میشود.اگر تخفیف میدهیم، متذکر میشویم مبلغ پرداختی در هر جلسه به خاطر همان جلسه است مگر آنکه همراه مراجع نباشد:هر گونه پیش پرداخت یاپس پرداخت به آزادی او لطمه میزند، در آمدن و نیامدن مقید میسازد. 6-پویا بودن در مجتمعها و هنگامههای رواندرمانی تشخیصها و پژوهشها پیوسته در تغییر و تحول است.قبلا از پویایی سخن گفتیم.در اینجا ملاحظات عملی و کاربردی را یادآور میشویم: الف)پویایی در مراجعه کردن:مراجع درآمدن، نیامدن...آزادانه، آگاهانه و با خواست خود عمل میکند، به او یادآور میشویم:«هر وقت بخواهی، میتوانی بیایی یا نیایی، فقط مدتی قبل (معمولا 24 ساعت)اطلاع بدهید.» ب)پویایی در رفتار درمانگر:درمانگر میتواند بر حسب نوع جنس و سنّ خود، امکاناتی را که دارد، به کار گیرد و طرحهای عملیاتی 1 ویژهای را ابداع کند. ج)پویایی در امکانات و ابزارها:در موقعیتها وضعیتهای درمان، ابزارها جابجا میشوند، تغییر میکنند، کم و زیاد میگردند، کنار گذاشته و یا به کار گرفته میشوند. د)پویایی در زمان:زمان رواندرمانی میتواند کوتاه یا بلند گردد و در ساعتهای مختلف شبانه روز انجام گیرد، جلسات پیوسته یا گسسته، فشرده یا گسترده گردد:در فاصله چند روز یا چند هفته یا چند ماه اتفاق افتد.تجربه نشان داده است که در رواندرمانیهای انفرادی زمان بیش از نیم ساعت اثر درمان را کاهش میدهد. ه)پویایی در وضعیتها:رویایی مراجع و درمانگر میتواند در وضعیت نشسته، ایستاده، راه رفتن، در کنار هم بودن، انفرادی یا گروهی روی تخت یا دیوان روانکاوی باشد:درمانجو در تحرک، درمانگر ثابت و برعکس درمانگر متحرک، درمانجو ثابت.... و)پویایی در هستی مراجع:مراجع میتواند زن، مردم، کودک، نوجوان و یا بزرگسال باشد. ازدواج کرده یا مجرد، دارای فرزند، پدر و مادر باشد و نباشد.در هر یک از این شرایط تلاشها و هنگامه ها رواندرمانی متفاوت میشود. ز)پویایی در موقعیتها:در یک مجتمع رواندرمانی موقعیت درمانجو و درمانگر میتواند تغییر کند، نقش و مقامی که درمانگر و درمانجو نسبت به یکدیگر دارند و یا در فضای درمان پیدا میکنند، متفاوت شود:درمانگر مسئول بخش، استاد دانشگاه و یا دستیار و مربی باشد و درمانجو، دانشجو، خوشایند، کارمند، کارگر....ح)پویایی در جایگاه:از باهمی وضعیتها و موفقیتهای مختلف جایگاهها ساخته میشود. درمانگر و درمانجو میتوانند در جایگاههای مختلف قرار میگیرند:درمانگاه، خانه، کوچه، مدرسه، میدان بازی، دشت، کوه، کنار رودخانه، کنار دریا...و یا هر جای دیگری که فضای بالینی مناسب تشکیل شده باشد. ط)پویایی در دیدگاه:در جریان رواندرمانی دیدگاهی که درمانگر انتخاب کرده است، در قالب مشاهدات، و تغییر حالتها و رفتارهای مراجع نشانههای نظری و عملی خود را از دست میدهد، افزایش مییابد و یا به نشانههای تازه دسترسی پیدا میکند. ک)پویایی در پرداخت:پژوهشهای بالینی همزمان و همسان با تشخیص و درمان است، مراجع آگاهانه، آزادانه و با خواست خود میآید، آنچه را که او در شرح حالگیری و یا هر ارتباط دیگر بروز میدهد، از اعتبار و پایایی دانشی بالایی برخوردار است.با پرداخت هزینه، این اعتبار دو چندان میگردد و تلاش درمانجو برای همکاری افزایش مییابد. پرداخت و دریافت هزینه اجتناب ناپذیر است.در شرایطی که آن را کاهش میدهیم و یا حذف میکنیم، باید توجیه روشنی برای مراجع بنماییم به طوری که تعهد او را برای پرداخت در آینده ممکن سازد.نحوهپرداخت و تغییراتی که در رویههای مراجع دیده میشود:هزینه را به دست درمانگر میدهد، روی میز میگذارد چندین بار میشمارد، کم میدهد، زیادی می پردازد، داخل پاکت میگذارد...در دادههای پژوهشی، تشخیصی و درمانی سهم عمده دارند. پژوهشگری که هزینه دریافت میکند، باید از تخصص و مهارت بالایی برخوردار باشد. در واقع او درمانگر و تشخیص دهنده است.اگر اطلاعات علمی و تجربی لازم را نداشته باشد، نمیتواند کاری از پیش ببرد.رعایت پرداخت ارزش پشتوانهها را بیشتر و اعتبار و پایایی دانشی تلاش ها را میافزاید. در دیدگاه هنگامهها پژوهشهای بالینی بودجه عملیات خود را به وسیله مراجعین تأمین میکنند:طرحها و برنامهها بر حسب موقعیت و فرصتهایی که پیش میآید و با توجه به تخصص و امکانات پژوهشگر سازماندهی میگردد.دفتر کار رواندرمانگر کارگاه پژوهشها، تشخیصها و رواندرمانگری است. واگذاری پژوهشهای بالینی از یک پژوهشگر به یک پژوهشگر دیگر همان شرایطی را دارد که واگذاری ادامه درمان از یک درمانگر به درمانگر دیگر:لازم است درمانجو آزادانه، آگاهانه و با خواست خود این انتقال را بپذیرد و هزینه پرداخت نماید. 7-دیدگاه داشتن دیدگاهها، مجتمعی از تلاشهای اندیشیدن، به سؤال گذاشتن، شک و جستجو کردن، انتخاب و کنار گذاشتن، درهم ریختن و دوباره ساختن است:هر دیدگاه به درمانگر امکان میدهد تا تلاشهای خود را در فضاهای پژوهشی، تشخیص و درمانی مورد سؤال قرار دهد، پاسخیابی کند و پرسشهای تازه را مطرح سازد و دوباره پاسخگو شود، با این چرخه، دیدگاه گستردهتر و ژرفتر میشود و ابعاد و زمینه های فراوانتری پیدا میکند. دیدگاهها با قابلیتها، اطلاعات، تجربهها، علاقه مندیهاو معلومات صاحب آن (درمانگر، پژوهشگر و تشخیصدهنده)تعیین میشود و به مشاهده و پرسش و پاسخ موضوعها، موردها، پدیدهها و نمودها میپردازد.مثلا دیدگاه انیشتین در فضاهای حسی، تجربی نامنظم و متنوع، حرکت، نور...در علوم فیزیک، نجوم، ریاضی...به وجود آمده است.همبستگی، هماهنگی یافته و در شرایط معینی متمایز و متقاعدکننده شده است.دیدگاه کنشگرایی جان دویی در فضاهای متنوع و متغیر مؤسسات اجتماعی، تربیتی، تجربی شکل و سازمانیافته و بر علوم زیستشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی و تربیتی تکیه کرده است و در همان فضاهای پیدایش خود بیشترین کاربرد را دارد. دیدگاه مجتمع ها(هنگامه ها)بر مفاهیم و اصولی از علوم و دیدگاههای بومشناسی، پدیدهشناسی، 1 کل گرایی، هستی گرایی، 2 پیدایش شناسی، 3 روانکاوی و مفاهیمی از عرفان اسلامی متکی است:که در جریان 25 سال پژوهش، تشخیص و درمان در فضاهای بالینی پیدا کردهایم، بازیابی و بازنگری نمودهایم.دیدگاه هنگامه ها نشانه های مشترکی از رواندرمانی، روانآزمایی و پژوهشهای بالینی را دربر دارد و با همسان و همزمان کردن آنها امکان میدهد تا یک شبه ره صد ساله طی شود. 8-جهت و معنی دادن تلاشهای پژوهشی، تشخیصی و درمانی وقتی معنی پیدا میکنند که همسان و همزمان گردند و هنگامی«جهتدار»میشوند که«اهداف»ما را برآورده سازند.برای معنیدار کردن وجهت بخشیدن به آنها ضروری است که طرحهای عملیاتی ویژهای را ابداع کنیم.تعدادی از آنها را که بیشترین کاربرد را دارند، برشماری میکنیم: 1-تلاش از تاریکی و کلی به روشنی و جزئی و برعکس:تلاشهای بالینی در جریان معنییابی و جهتگیری از تاریکی و کلیت آغاز و رفتهرفته روشن و جزئی میگردند.در این حال عملیات خود را با پرسش از واژههای کلی و تاریک مراجع شروع میکنیم تا به مصادیق و موارد جزئی و روشن برسیم.هنگامی که مراجع میگوید:«اضطراب دارم»(واژهکلی و مبهم»، میپرسیم، «منظورت از اضطراب چیست؟» م-میترسم. د-منظورت چیست؟ م-نگرانم اتفاقی بیفتد؟ د-منظورت از اتفاق چیست؟ م-مثلا پدرم بمیرد(پاسخ جزئی و روشن) و بر عکس به جای آنکه بگوییم درباره روابط و حالتهای پدرتان یا مادرتان سخن بگویید (پرسش جزئی)میگوییم درباره پدرتان هر چه به خاطر میآورید، بگویید(پرسش کلی)و بار دیگر پاسخهای کلی و مبهم را به پرسش میگذاریم تا به پاسخی جزئی و روشن برسیم. 2-در حال رشد و جهشدار بودن:تلاشهای بالینی وقتی معنی و جهت پیدا میکنند که در حال رشد و جهشدار باشند:از گذشتههای دور؛تولد و شیرخوارگی شروع و با جهشها و شدنهای پیوسته به آینده میپیوندند:از مراجع میخواهیم از گذشتهها از جایی که یادش میآید سخن بگوید:«درباره پدرتان از زمان و جایی که یادتان میآید بگویید و یا از تحصیلاتتان از زمان کودکستانی بودن سخن بگویید»، «حوادث و خاطراتی را که برای شما اتفاق افتاده، هیجانزا بوده و یادتان مانده، حوادثی را که در آن نقشی داشتهاید و یا ناظر صحنه بودهاید، از زمانی که به یاد دارید، بازگو کنید.» 3-خودجوش و آزادانه بودن:تلاشهای پژوهشی تشخیصی و درمانی وقتی معنی و جهت دانشی بودن پیدا میکنند که خودجوش و آزادانه بروز کنند، به مراجع یادآور میشویم که هیچ چیز را کنترل نکند:حالتها، رفتارها، سخنها، هیجانها رؤیاهارا بدون قید و شرط نشان دهد و بیان کند:«همیشه با اولین افکاری که در ذهنتان میآید شروع کنید و در برابر هر پرسش نخستین تصور، احساس یا فکری را که در شما میگذرد، به زبان آورید.سخن گفتن در اینجا ماننداستفراغ کردن است؛تلخ است، مسموم میشوید، این رنگ و بو و محتوای استفراغ است که به ما نشان میدهد چه میگذرد. 9-فرانگری دانشورز بالینی در هنگامه تلاشها گامی فراتر میگذارد، خویشتن را در وضعیتهای پژوهشی، تشخیصی و درمانی به سؤال میگذارد:آنچه را کرده، آنچه را میکند و آنچه را خواهد کرد بازبینی و باهمنگری مینماید. برای فرانگری از تجربه، دیدگاهها، امکانات و شرایطی که در مجتمع تلاشهای ما قرار میگیرد، استفاده میکنیم، در این حال خلاقیت، ابتکار، بازسازی، نتیجهگیری، فرضیه سازی، پرسشگری...به کمال خود میرسد.همسانی و همزمانی پژوهشها، تشخیصها و درمانها روشنتر دیده میشود.معنیها و جهتهای تازه خلق میگردد.تلاشها گستردگی، ژرفا و حساسیت بیشتر مییابند. مهارت و قابلیت فرانگری در آموزش و آمادهسازی دانشجورزان بالینی از اولویتهای ضروری است:دانشورز بالینی موردنگری میکند، به تجربه درمیآورد و با یاری استاد و صاحبنظری با تجربه تلاشهای خود را بازبینی مینماید و در هر بازبینی پرسشهایی مطرح میشود. آیا از تمام امکانات و شرایط استفاده کردم؟ اگر یکی یا چند تلاش را انجام نمیدادم، چه میشد؟ آنچه به دست آوردهام، همان است که در آغاز میخواستم؟ آیا با تلاشها و راههای دیگری میتوانیم به همین هدف برسیم؟ آیا نتایج پژوهشی، تشخیصی و درمانی همخوانی و همسانی دارند؟ کدام تلاش را حذف کنم، مقدم بدارم و یا به تأخیر اندازم تا بازده بیشتری داشته باشم؟ چه مقدار از تلاشها بیهوده بوده و کدام بیشترین معنی و جهت را داشت؟ برای گستردگی و ژرفا بخشیدن به مجتمع تلاشهای خود چه میتوانم بکنم؟ آنچه بهدست آوردم، چه چیزهایی را معنیدار کرد و چه چیزهایی را بیمعنی ساخت؟ تلاشهایی که انجام دادم، تا چه حد در توان من بود؟ 10-گسترش و ژرفا بخشیدن در فضاهای بالینی هر کلمه، هر حالت، هر رفتار و یا گفتار مجتمع روانفضایی است که در هنگامههای رویارویی درمانگر میتواند پربار و یا کمبار، کلی یا جزئی، تاریک یا روشن، تکراری یا ناگهانی، پرشتاب یا آهسته...باشد.در چنین هنگامههایی تلاش درمانگر آن است که آنها را بازیابی کند و همراه با درمانجو طرحهای عملیاتی ویژهای را برای گسترش و ژرفا بخشیدن به آنها پیش گیرد: 1-تخلیه بارهای هیجانی:با نمودهای روانفضایی زاییده از ارتباطها، سخنان و یا حرکات مراجع آنهایی را که بار هیجانی بیشتری دارند، انتخاب میکنیم و به سؤال میگذاریم.مثلا وقتی میگوید میترسم، اضطراب دارم، از او پرسیده میشود:«منظورتان از میترسم و یا اضطراب دارم چیست؟»به همین ترتیب اگر جواب بدهد وحشت دارم، دوباره میپرسیم:«منظورتان از وحشت دارم چیست؟»و یا اگر بگوید دستم بشدت میلرزد و یا با صدای بلند ناسزا میگویم، میپرسیم:«وقتی دستتان بشدت میلرزید چه احساس و حالتی داشتید؟»و یا«او چه احساس و حالتی داشت؟» به همین ترتیب حالتها و رفتارهایی را که با تنش و هیجان بروز میکنند، به پرسش میگذاریم و با هر پرسش و پاسخ، بخشی از بار هیجانی آسیبزا را تخلیه میکنیم. 2-رهایی از قیود:حالتها و رفتارهایی را که با قیدهای همه، هیچ، بیشتر، کمتر، خیلی، بسیار...نفی یا اثبات، رد و قبول...میشوند، به سؤال میگذاریم.مثلا وقتی مراجع میگوید: «خیلی خستهام و یا زیاد حرف میزنم»، از او میپرسیم:«در این حال چه احساس و حالتی دارید؟»و یا وقتی میگوید:«همه ناراحتند و یا هیچ چیزی برای گفتن ندارم»، پرسیده میشود: «منظورتان چیست که همه ناراحتند؟و یا منظورتان چیست که هیچ چیز برای گفتن ندارید؟ در این حال چه احساس و حالتی دارید؟»آنقدر در این پرسشها پیش میرویم تا مثال از حوادثی بزند که برایش اتفاق افتاده است. 3-روشن ساختن تاریکیها:واژهها، حالتها و رفتارهایی را که ناشناختهتر هستند، به شناخته و روشن تبدیل میکنیم.مثلا وقتی میگوید، حالت تهوع دارم، دلجوشه دارم، گیجم، از او پرسیده میشود، منظورتان چیست؟و یا با چه احساس و حالتی همراه است؟میتوانید مثال بزنید؟... 4-متوقف ساختن تکراریها:واژهها، حالتها و رفتارهایی را که تکرار میکند، مثلاچند بارمیگوید:خجالت میکشم، یا میترسم و یا تکان خوردن، جابجا شدن، و سکوت را تکرار میکند. در هر یک از آنها وقتی بیش از دو بار تکرار شد، اگر رفتار و حرکتی باشد میپرسیم:«وقتی این حرکت و رفتار را تکرار میکنید، چه احساس و یا حالتی دارید؟»و اگر حالت و هیجانی باشد که به خود یا دیگری نسبت میدهد، میپرسیم:«منظورتانچیست؟» 5-کند کردن پرشتابها:میان چند حالت، چند کلمه و یا چند رفتار، آنهایی را که پرشتابتر بروز میکند، نشان میدهد و یا عمل مینماید، به سؤال میگذاریم:«منظورتان چیست؟»و یا«چه احساس و حالتی دارید؟» توجه داریم که ممکن است تمام یا چند یا ویژگی یاد شده در یک کلمه، رفتار و یا حالت همراه باشد.مثلا چند بار تکرار کند:«خیلی میترسم، زود عصبانی میشوم، زیاد داد و فریاد میکنم...»در این موارد قید خیلی، زیاد، زود، با هیجانهای ترس و عصبانی شدن و داد و فریاد کردن، همراه و تکرار شده است.هرکدام، این همراهی را بیشتر داشته باشد، ارزش پژوهشی، تشخیصی و درمانی بیشتری دارد؛پس از آنکه پاسخهای اولیه را گرفتیم، دقت میکنیم اگر حالت و یا رفتاری تاریک و کلی بود، قید و یا بار هیجانی داشت.دوباره آن را به سؤال میگذاریم و این روال را هرچند بار که لازم باشد، ادامه میدهیم تا پرشتابها کند شوند، تکراریها متوقف گردند، تاریکها روشن گردند و آنهایی که در قید و بندند، آزاد شوند و بارهای هیجانی آنها تخلیه گردد. 11-افزایش حساسیت افزایش حساسیت در واقع بالا بردن اعتبار تشخیص، پژوهش و درمان بالینی است، این کار را با طرح پرسشهایی در زمینههای چهارگانه زیر انجام میدهیم. زمینهنخست(بازبینی خاطرهها و حوادث):در پایان هر هنگامه، از مراجع میپرسیم:«آیا پاسخها، سخنها و صحنههایی که گفتید، شنیدید و حرکات و رفتارهایی که انجام دادید، شما را به یاد خاطرهها و حوادثی انداخت؟آنها را آزادانه تداعی کنید و بگویید».بدینترتیب ابعاد و زمینههای تازه گستردهتر، ژرفتر، بامعنی و جهتدارتر تداعی میشود. زمینهدوم(پیداسازی خواستها و امیال):از مراجع میپرسیم:«درباره آنچه گفتید، چیزهای دیگری بود که میخواستید بگویید و نگفتید؟و یا چیزهایی بود که پرسیده شد و برای شما اهمیت داشت؟در صورت سکوت مراجع، اضافه میکنیم:بیشتر اوقات آنچه میخواهید ولی نمیگویید حذف میکنید، تغییر میدهید، چه از خواب و چه از بیداری، اینها مهمترین هستند.هیچچیز را کم یا زیاد نکنید، بیان کنید، اینجا استفراغ میکنید، تلخ است، نگه دارید، مسموم میشوید...طرح این پرسشها بیشتر اوقات امیال نهفته، رنجزا و مسمومکننده مراجع را پیدا میسازد و امکان میدهد تا جراحات چرکین و کهنه شستشو داده شوند. زمینه سوم(بازیابی و تخلیه تأثیرات و هیجانها):از مراجع میپرسیم از آنچه کردهاید، گفتهاید و یا بر شما گذشته است، کدامها بیشترین تأثیرات و هیجانها را(شادی، خشم، ترس، غم، ...)در شما ایجاد کرد پس از آنکه مراجع حادثه، کلمه، صحنه و یا وضعیت خاصی را بیان کرد دوباره آن را به سؤال میگذاریم و به او کمک میکنیم تا هنگامههای پربار و هیجانانگیزتر را تخلیه کند. زمینه چهارم(بازنگری حالتها و احساسهای خود):در هر هنگامه بالینی آخرین پرسشی که مطرح میکنیم این است:آیا از ابتدای این نشست تاکنون، تغییری در حالتها و احساسهای خود مییابید؟در چه زمینه و تا چه حد؟این پرسش آگاهی مراجع را نسبت به تغییر حالتها و رفتارهای خود افزایش میدهد و حساسیت او را در تعادل یا عدم تعادل آنچه که بوده، آنچه که هست و آنچه میشود و آنچه خواهد شد، فزونی میبخشد.گستردگی و عمق آگاهی با پیشرفت درمان و افزایش تشخیصها و دادههای پژوهشی تازه همراه است. دستهبندی وضعیتها دستهبندی دادههای پژوهشی، تشخیصی و درمانی و فراهم کردن آنها در چند وضعیت با تلاشهای ویژهای صورت میگیرد و یکی از اساسیترین بخشهای نظریه مجتمعها در فضاهای بالینی است:در هر مجتمع بالینی، برای هر فرد فرد تلاشهای بیشماری که در چهار وضعیت دستهبندی کردهایم: وضعیت نخست:برونفکنی برونفکنی، مجموعه حالتها و رفتارهایی است که به دیگران نسبت میدهیم:واژهها، آواها و گفتارهایی را که دیگران به هم نسبت میدهند میشنویم، تنش و هیجانی را که در سخن آنان است مشاهده میکنیم، در خود میبریم، و هنگام گفتگو با دیگران برونفکنی میکنیم.مثلا در خانه، کوچه، مدرسه، محل کار، مهمانی حالتها و رفتارهایی را که پدر، مادر، معلم، شاگردان و همکاران به صورت تذکر، نصیحت، کنایه، عیب و ایراد، تمجید و ستایش، به یکدیگر نسبت میدهند بر حسب دوری و نزدیکی ما به صحنه، خویشاوندی، دوستی، غریبه و آشنا بودن،همسنی، همگروهی، همخانگی، همکاری، همجنس بودن...در ما طنین میاندازد و بعدها در هنگامههایی که با دیگران داریم«برونفکنده»میشود. پرسشهای برونفکنزا:برای واداشتن مراجع به برونفکنی، وقتی او از فردی یاد میکند که نسبت به او علاقه و یا تنش بیشتری دارد، میخواهیم که درباره او هر چه به یاد میآورد بگوید: چه حالتها و صفاتی دارد؟منظورش از کارها و رفتارهایی که میکند چیست؟منظورش از سخنانی که میگوید چیست؟در موقع گفتن چه احساس و حالتی داشت؟منظورش چه بود؟ آنهایی که شنیدند چه احساس و حالتی پیدا کردید؟چه میخواستند بگویند نگفتند؟... بدینترتیب میخواهیم تا مراجع از حالتها و رفتارهای دیگران سخن بگوید:از چه کسانی بدش میآید، از چه کسانی خوشش میآید. وضعیت دوم:بروننمایی بروننمایی؛حالتها و رفتارهایی است که در رابطه با دیگران نشان میدهیم.حرکتها، ارتباطها، درگیریها کتککاریها، دادوستدها، قهر و آشتی کردنها، تعارفها، بیاعتناییها، اشارتها، آزار و اذیت، ناز و نوازش، کمک کردنها، تحسین و تمجید کردن، تشویق و تنبیه کردن... تمام آنچه که دیگران در رابطه با یکدیگر نشان میدهند و بهکار میگیرند و ما در هنگامههای بروز آنها حضور داریم، درونریزی میشود و در هنگامههایی که با دیگران بهوجود میآوریم، بروننمایی میکنیم:مثلا کودکی که شاهد احترام گذاشتن، سلام کردن پدر و مادر به یکدیگر است، همان حال و رفتار را در رابطه با دیگران نشان میدهد(بروننمایی میکند)؛کودک دیگری که رفتار و ارتباطهای خشن، ناسزای همسالان را در میدان بازی میبیند، وقتی به بازی مشغول میشود، با خشونت و ناسزاگویی سخن میگوید(بروننمایی)میکند. پرسشها بروننمازا:با دیگری چه میکند؟چگونه رفتاری دارد؟با دیگری چگونه ارتباط برقرار میکند؟رفت و آمد او با دیگران چگونه است؟در میان جمع و در بازی چه میکند؟ برای واداشتن مراجع به شرح بردن نمائیهایش از او میخواهیم تا خاطرههای خود را با افراد، گروهها، دوستان، خانواده، دوران تحصیل، فضای کار بنویسد و یا بازگویی کند. وضعیت سوم:درونفکنی درونفکنی حالتها و صفاتی است که مراجع به خود نسبت میدهد:صفات و حالتهایی را که دیگران به ما نسبت میدهند، درونسازی میکنیم و در هنگامههای مشابه آنها را به خود نسبت میدهیم«درونفکنی به عبارت دیگر آنچه را دیگران به ما نسبت میدهند، رفتار و یا حالتهای ما را توصیف میکنند، ما نیز در وضعیت مشابه به خود نسبت میدهیم.مثلا فردی که مستقیما و مرتب از طرف دیگران تنبل، پرخاشگر، بیکار خوانده میشود و سرزنش میگردد.در دورانی که دچار آسیب روانی شده است، خود را تنبل، عصبانی، بیکاره...میداند.فردی که از طرف دیگران باهوش، خجالتی، آزار دهنده توصیف میشده است در هنگامه مراجعه برای درمان میگوید خجالت میکشم، احساس میکنم میخواهم دیگران را آزار بدهم، خودم را باهوشتر از دیگران میدانم. پرسشهای دروننمازا:منظورتان از آمدن چیست؟چه احساس و حالتی دارید؟این حالتها از چه زمانی پیدا شد؟در خانواده، در محیط تحصیل، چه حالتها و رفتارهایی دارید؟ وضعیت چهارم:دروننمایی دروننمایی حالتها و رفتارهایی است که درمانجو از خود نشان میدهد:کیفیت و کمیت روابطی که دیگران در هنگامههای زندگی با ما برقرار میکنند، تشویقها و تنبیههایی که بر ما روا میدارند، قهر و آشتی، کتک، نوازش، داد و فریاد، ترساندن، جرأت دادن، دست دادن یا سیلی زدن، احترم یا بیاحترامی کردن، تحقیر یا تمجید، درونریزی میشود و در هنگامههای مناسب در خود نشان میدهیم.(دروننمایی). پرسشهای دروننمایانه:حالتها و احساسهایتان را چگونه در خود نشان میدهید؟چه رفتارها و حرکاتی را دارید؟در چهرتان، در راه رفتن و نشست و برخاستتان چه تغییراتی پیدا میشود؟سرتان را در چه وضعیتی نگاه میدارید؟(پایین، بالا، کج)نگاههایتان را در چه سمت میدوزید؟سخن گفتنتان چگونه است:پرشتاب، آهسته، بلند، لرزان، ...؟در برابر پرسشها چه میکنید:سکوت، گریه، اخم، ...؟ در پایان از پیوستگی بیشتر کلمات به هم عذرخواهی می نمایم
برچسبها: روانشناسی
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 17:32  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|