دانش بالینی

هر دانش بالینی، مجتمع روان فضایی پویایی است از تلاش‏ها که با پشتوانه‏ های خاص بروز می‏ کند، با دیدگاهای معین فرانگری می‏شود و با طرح‏های عملیاتی مشخص گستردگی، ژرفا جهت معنی و حساسیت پیدا می‏کند.داده‏ های آن در چند وضعیت بسته‏ بندی می‏ گردد و برداشت می‏ شود.

ویژگی این نشانه‏ ها در آن است که هر یک از واژه‏های«پژوهش»، «تشخیص»و«درمان»را می‏ توان به جای واژه«دانش»به کار برد و یکسان دانست.بدین ترتیب هر«پژوهش»، «تشخیص»و یا«درمان بالینی»مجتمع روان‏فضایی پویایی است از مجموعه تلاش‏هایی که...تا آخر.

نشانه‏ها دربردارنده واژه‏هایی است که پایایی و روائی دانشی بودن آن را در عمل و نظر تضمین می‏کند.نخست به توصیف هر چه روشن‏تری از آنها می‏پردازیم سپس کاربردشان را در چند مورد نشان می‏دهیم.

در گزارش از واژه‏های درمانگر و درمانجو استفاده می‏کنیم که مترادف است با پژوهشگر و پژوهیده، آزمونگر و آزمودنی، روانشناس و مراجع....

مجتمع 

نشانه‏های واژه«مجتمع»را در کلیت فضاهای بالینی جستجو می‏ کنیم: پیچیدگی درهمی و باهمی شرایط و عواملی که در خلق اینگونه فضاها شرکت دارند با دیدگاه کل‏گرایی،بوم‏شناسی، روانکاوی قابل تبیین است؛ درهر مجتمع روابط چندسویه است و هر تلاش شرط بقا، رشد، گستردگی و ژرفای تلاشهای دیگر است.

مجتمع‏ های بالینی واقعیت‏ها، خیالها، رمزها و رؤیاها را شامل می‏شوند:از یک سو کلمات شیرین، سخنان تلخ، فریادها، نوازش‏ها، پرخاش‏ها، شعرها، تابلوهای نقاشی، صحنه‏ های نمایش را در برمی‏ گیرند و از سوی دیگر جشن‏ها روضه‏ خوانی‏ها، ازدواج‏ها، طلاق‏ها، گردهمایی‏ها، گروه‏ها، درمانجویان، درمانگران، آزمون‏ها، آزمونگران، خانواده‏ها، محله‏ها، کوچه‏ها و مدرسه‏ها را در خود و با خود دارند و هر یک مجتمع‏های کوچک و بزرگی را در واقعیت‏ها، خیال‏ها، رمزها و رؤیاها می‏سازند.

فضای بالینی

هر فضای بالینی، از رویارویی دو انسان با هم و یا یک انسان با یک چیز پیدا می‏ شود:خواه در رؤیا باشد یا در واقعیت و یا در تخیلات و رمزهای بیداری:فضای میان درمانگر و درمانجو، پژوهشگر و مورد پژوهش، آزمون شونده و ابزار آزمون، روانشناس و مراجع...فضاهای بالینی هستند.

فضاهای بالینی بر حسب شرکت افراد و یا اشیا بزرگ و یا کوچک می‏شوند.مثلا فضاهای بالینی خانواده، کلاس درس، گروه بازی با توجه به افزایش و کاهش افراد، اشیا و ابزارهایی که دارند، انبساط و انقباض می‏یابند.کوچکترین واحد یک فضای بالینی را«هنگامه بالینی» 3 و بزرگترین آن را«مجتمع بالینی»می‏نامیم.

هنگامه بالینی

هنگامه‏های بالینی با ارتباطهای ساده شروع و رفته‏ رفته پیچیده می‏شوند:از یک نگاه، از یک واژه، از دادن دست و لبخند ساده تا سخن گفتن، خندیدن گرداندن چشم، فشردن و تکان دادن دست، خوش‏آمد گویی...هنگامه بالینی تمام ویژگی‏های مجتمعی را که در آن است با خود دارد و هر مجتمع بالینی تمام هستی خود را در تک‏تک هنگامه‏ ها به نمایش می‏گذارد:هر یک جام جهان‏نمای دیگری است.هنگامه‏ها با توجه به کمی یا زیادی افراد و اشیایی که در آنها است ابعاد تازه‏ای پیدا می‏ کنند:مثلا در یک خانواده یا کلاس درس، آمدن و رفتن یکی از افراد، روابط، سخن‏ ها، نگاه‏ها، حرکات را تغییر می‏دهد و با هر تغییر هنگامه‏های تازه‏ای پیدا می‏شود.

هنگامه‏های واقعی تخیّلی رمزی و یا رؤیایی فضاهای تخیّلی، رؤیایی، رمزی و واقعی را ب‏وجود می‏آورند:پژوهش، تشخیص و درمان در اینگونه فضاها طرح‏های عملیاتی و نشانه‏های ویژه‏ای دارد که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم.

ارتباط های چندسویه

در فضاهای بالینی ارتباطها خطی و علت و معلولی و یکطرفه نیست بلکه انتقالی، پایاپا و چندسویه است:هر هنگامه از درهمی، باهمی و برهمی چند ارتباط پیدا می‏شود و منجر به خلق مجتمعی با ابعاد، گستردگی و عمق تازه می‏گردد.ارتباطها را با بردارهای چندسویه به شکل زیر نشان می‏دهیم:

رابطه بردارها را می‏توان به ارتباط یاخته‏های عصبی(سیناپس)تشبیه کرد.پیکان‏های هر بردار تا بی‏نهایت قابلیت انشعاب و ریشه‏دوانی را دارند.در فضاهای بالینی ارتباطها چندسویه و برگشت پذیرند:حالت جهشی، انفجاری، خودانگیزی، خودسازی، درهم ریختن، بازساخته شدن را دارند، مانند یک سیستم جاندار 1 عمل می‏کنند.

روان

در مجتمع‏ها و هنگامه‏ های بالینی نشانه‏های متمایز کننده روان، آزادی، آگاهی و خواست است و این سه خاستگاه آفرینندگی در روان است.به عبارت دیگر روان، توانایی آفرینندگی و تجلی آزادی است:آفرینندگی در رفتارها، حالت‏ها، احساس‏ها، و روابط آزادانه و آگاهانه پیدا می‏شود.پیدایش روان در حالت‏هاو رفتارهایی است که با آزادی، آگاهی و خواست همراه می‏شوند:رفتاری آزادانه است که با آگاهی و خواست باشد و آنچه با آگاهی و خواست انجام می‏گیرد، همان آزادی است و این هر سه در روان یکسان و همزمان هستند.

روان فضا

مجتمع‏ها و هنگامه‏های بالینی را از آن جهت روان‏فضایی می‏گوییم که تلاش‏ها و شرایط بیرونی و درونی آنها روابط و نظامی جاندار و زیست‏ محیطی 2 دارند، از طرح‏های عملیاتی ویژه‏ای در تکوین و رشد 3 تبعیت می‏کنند:با قوانین حاکم در کل‏گرایی طبیعت در طرح‏ریزی و قالب‏بندی می‏ شوند و بسیاری از قوانین فیزیک و شیمی حیاتی مانند قانون تشدید، 4 سازش‏پذیری، 5 سازش‏دهی 6 و سازگاری 7 را با خود دارند.به‏کارگیری آزادانه و آگاهانه آنها در فضای بالینی نشانه مجتمع‏ها و هنگامه‏ های بالینی را به‏وجود می‏آورد؛در واقع این آزادی و آگاهی و خواست درمانگر و درمانجو است که به فضا روان می‏بخشد و آن را خلاق و پویا می‏سازد:با خواست خود، آزادانه و آگاهانه با یکدیگر روبه‏ رو می‏شوند، به دادوستد، گفت وشنود، انتقال و انتقال متقابل می‏ پردازند؛چنین هنگامه‏ هایی«روانی فضانی»است.

سلامت، بیماری و درمان

گفتیم نشانه‏ های روان از باهمنگری آزادی، آگاهی و خواست پیدا می‏شود.با چنین برداشتی روان سالم از آن فردی است که آزادانه، آگاهانه با خواست خود می‏تواند در موقعیت‏های مختلف ابتکار عمل نشان دهد، بن‏بست‏هایی را که دارد، بگشاد و به تلاش‏های خود گستردگی، ژرفا، جهت و معنی بدهد.

روان ناسالم نمی‏تواند با آزادی، آگاهی و یا خواست خود ابتکار عمل نشان دهد و در کاربرد هر یک از این توانایی‏ها در موقعیت‏های مختلف ضعف نشان می‏دهد.درمان توانمندسازی،آزادی، آگاهی و خواست است تا درمانجو بتواند به یاری آنها، در بن‏بست‏ها و تعارض‏ها ابتکار عمل نشان دهد و راه خود را بگشاید.

پویایی

مجمتع‏ ها و هنگامه‏ های بالینی در انقباض و انبساط یافتن، گستردگی و ژرفا پیدا کردن و پویایی دائمی است:پیوسته در تغییر، تحول و تحرک‏اند.با ورود و خروج یک فرد و یا یک شیئی، گستردگی و ژرفای تازه‏ای پیدا می‏کنند.جابجایی هر یک از افراد و اشیاء، ابعاد و زوایای بیشتری به فضا می‏بخشد.غم‏ها، شادی‏ها، آگاهی‏ها، حالت‏ها و رفتارهای دور و نزدیک شدن‏ها، نشست و برخاست‏ها، نگاه‏ها، مقاصد وهدف‏هایی که افراد دارند، اشیأ و لوازمی که با خود حمل می‏کنند، رنگ و نقش لباس‏ها و پوشش‏های آنها، در مجتمع روانی زیستی فضا تأثیر می‏گذارد و در این تأثیر و تأثر چندسویه هنگامه‏های تازه‏ای به وجود می‏آورند.

هنگامه‏های بالینی در حال شدن است و این شدن‏ها نشانی از زمان، مکان، جایگاه، رشد و تکامل را که صورت‏های دیگری از پویایی است ب‏وجود می‏آورد.در صفحات آینده نشانه‏های کاربردی و گسترده‏تری از پویایی آورده‏ایم.

تلاش

پیدایش و از میان رفتن هنگامه‏ ها:تغییرات بزرگ و کوچک آنها، درجات مختلف انبساط، انقباض، گستردگی و ژرفایشان جلوه‏ها و نمودهایی از تلاش است:خمیره تلاش پویایی است و هستی پویایی در تلاش است:وقتی سخن می‏گوییم، هر کلمه و هر آوا، وقتی راه می‏رویم هر گام، هر حرکت، وقتی هیجان‏زده می‏شویم، هر لبخند و یا اخم وقتی می‏اندیشیم هر تصور و هر احساس، وقتی کاری می‏کنیم، هر تکان و تحرک و هر نشست و برخاست، وقتی مشاهده می‏کنیم. کاربرد هر یک از حواس تلاش است.

با هر تلاش هنگامه‏هایی خلق و هنگمه‏ هایی از میان می‏رود:معلمی که در کلاس سخن می‏گوید یا کلمه‏ای را می‏نویسد، تلاش او مجموعه تلاش‏های دانش‏آموزان را در پی دارد و نتیجهبه تلاشگری کل مجتمع کلاس می‏انجامد.اصطلاح تلاش را به جای«جریان»و«فرآیند» 1 و گاهی به جای جمله، عبارت، سخن و باالاخره به جای پدیده، نمود، تغییر جزئی و کلی، هر چه در جهان هست و در شدن و بودن هستی ما، هستی مراجع و در هر رویایی دادوستد می‏شود، به کار می‏بریم.

تلاش‏ها در رؤیاها، رمزها و تخیلات به صورت واقعیت‏های رؤیایی، رمزی و تخیلی ظاهر می‏شوند و تابع خواست‏های آزادانه، آگاهانه و محرمانه ما هستند.

پشتوانه‏های دانش و دانشی بودن

برای آنکه یک تلاش پژوهشی، تشخیص و درمانی ارزش و اعتبار دانشی پیدا کند و ثبات و پایایی لازم را داشته باشد، ضروری است که با تلاش‏های ویژه‏ای همراه شود که پشتوانه‏های اساسی برای دانشی بودن کنش‏های بالینی است.واژه پشتوانه را به جای واژه‏های اعتبار، ثبات، پایایی و روایی به کار می‏بریم:داده‏ها و ره‏آوردهایی که به یاری این پشتوانه‏های به دست می‏آوریم، دارای ضرورت و لزوم دانشی بودن است:قطعی و قابل اعتمادتر از معیارهای آماری می‏باشند:پشتوانه‏ها از بزرگترین ره‏آوردهایی است که دیدگاه هنگامه‏ها برای دانش‏های بالینی به ارمغان آورده است؛از آنهایی که تلاش بالینی نداشته‏اند می‏خواهیم که شتاب‏زده انکار نکنند و از آنهایی که تلاش‏های بالینی دارند دعوت می‏کنیم تا همت بگمارند پشتوانه‏هایی را که ما پیشنهاد می‏کنیم به کار گیرند و به استناد تجربه‏های دقیق، اظهارنظر کنند.پشتوانه‏های اصلی پیشنهاد ما: خواستن، آگاه بودن، آزاد بودن، محرمانه بودن، پرداخت کردن و پویا بودن است.

1-خواستن

مراجعین به کلینیک‏ها و مراکز رواندرمانی و یا هر مجتمعی که برای پژوهش، تشخیص و یا درمان بالینی می‏روند، باید به خواست خود مراجعه کنند:خودشان بخواهند نخستین تماس را برقرار کنند.اگر کسی می‏خواهد همراه آنان بیاید، اگر فرد دیگری از طرف مراجع درخواست کرد یادآور می‏شویم که درخواست را باید خود مراجع انجام دهد:«بگذارید تا خود او تماس بگیرد هیچگونه تأکید، اصرار و فشار برای مراجعه کردن نداشته باشید.در این صورت همکاری بیشتری خواهد داشت».نخستین پرسش‏ها از خواست‏های اوست؛چه می‏خواهید؟منظورتان از آمدن چه بوده است؟و در هنگامه پایانی نشست از او می‏خواهیم: «هر وقت که اینجا می‏آیید از خود بپرسید:منظورم چیست که نزد درمانگر می‏روم، چه می‏خواهم؟!...»

درمانگر نیز در هر نشست از او می‏پرسد:«از نشست گذشته تا به حال چه کردی؟چه گذشت؟اکنون در این نشست چه می‏خواهی؟و به چه منظور آمده‏ای؟...»

2-آگاه بودن

در نخستین هنگامه مراجعه آگاهی‏های دیگری راجع به نحوه آمدن، وقت گرفتن، پرداخت هزینه، آزادی عمل، محرمانه بودن و درخواست کردن به مراجع داده می‏شود، برنامه و روش کار گفته می‏شود.آگاهی مراجع را نسبت به حالت‏ها و رفتارهای خود نسبت به نحوه مراجعه، نسبت به تغییراتیکه در جریان درمان پیش می‏آید، نسبت به نتایج تازه‏ای که در هر هنگامه و در هر مرحله و یا در هر دوره از درمان حاصل می‏شود، نسبت به تلاش‏ها و برنامه‏هایی که داشته است و خواهد داشت، افزایش می‏دهیم.

در آغاز هر جلسه با طرح پرسش‏های:چه کرده‏اید؟چه گذشته؟و منظورت چیست؟و چه می‏خواهی؟مراجع رفته‏رفته به آنچه که هست و آنچه که بر او می‏گذرد و آنچه که به خاطر آن آمده است، آگاهانه برخورد می‏کند و هر چه آگاهی افزایش می‏یابد، خواست‏هایش روشنتر می‏گردد و گزینه‏ هایی که برای بیان حالت‏ها و رفتارهایش به کار می‏برد متمایزتر می‏گردد و ارزش دانشی بیشتری پیدا می‏کند.وقتی که مراجع می‏گوید:«به من کمک کنید، راهنمایی کنید، برای مشورت آمده‏ام...»پاسخ داده می‏شود:«در اینجا کمک، مشورت، راهنمایی و...نمی‏کنیم، دارو نمی‏دهیم، ...بلکه آگاهی شما را نسبت به آنچه که هستید و در شما می‏گذرد افزایش می‏دهیم تا خودتان در پرتو آگاهی‏ها بتوانید ابتکار عمل نشان دهید.مشاور، کمک‏یار، راهنما و پزشک خودتان باشید.در همه حال و در همه جا....

3-آزاد بودن

مراجع در برآوردن خواست‏های خود، آمدن و نیامدن آزادی دارد:می‏تواند وقت بگیرد یا نگیرد.اگر برنامه‏ ای داشته باشد، میتواند ناتمام بگذارد، نیاید و یا به تعویق اندازد، تنها قید آناست که از پیش اطلاع دهد:در تماس گرفتن و ارتباط برقرار کردن، تنهاو یا با همراه آمدن، در ادامه و یا عدم ادامه درمان، آزاد است...هیچ چیز نمی‏تواند او را مقید کند به اطرافیانی که می‏خواهند مراجع را همراهی کنند، گفته می‏شود:«شما آگاهی به او بدهید و آزادش بگذارید تا خودش تصمیم بگیرد، هیچگونه فشار و یا اصرار نداشته باشید، اگر خودش خواست، آزادانه و آگاهانه آمد همکاری بیشتری خواهد کرد:آنچه از خود و در خود نشان می‏دهد و آنچه خودش می‏گوید، ارزشمندتر و معتبرتر است...».

4-محرمانه بودن

مراجع در تمام مراحل با درمانگر ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار می‏کند، هر ارتباط دیگر با نظر و ابتکار خود او انجام می‏گیرد و هدایت می‏شود، اگر دیگری خواست به جای او مراجعه کند و یا وقت بگیرد، به او گفته می‏شود:«محرمانه و خصوصی است جز با خود مراجع، تماس گرفته نمی‏شود.این خود اوست که آزادانه، آگاهانه، و محرمانه وقت بگیرد...»وقت گرفتن نخستین همکاری است که مراجع دارد.در مورد کودکان کمتر از 12 سال، پدر و مادر کودک را تشویق به وقت گرفتن می‏کنند:گوشی تلفن را به او می‏دهند تا با درمانگر سخن بگوید و یا وقت را با موافقت کودک می‏گیرند:در آمدن پدر و مادر هر دو با او همراهی می‏کنند.در نشست رواندرمانی نخست کودک با پدر و مادر به دفتر رواندرمانگر وارد می‏شود.پس از چند لحظه کوتاه پدر و مادر را به اطاق انتظار هدایت می‏کنیم، به کودک گفته می‏شود«ما تنها حرف‏های خودت را می‏شنویم و از گفته‏هایت با کسی سخن نخواهیم گفت...».

5-پرداخت

در نخستین نشست به مراجع گفته می‏شود:پرداخت نوعی ارتباط درمانی است به‏طوری که وقتی کودکان می‏آیند از پدر و مادر می‏خواهیم هزینه را به کودک بدهند تا بپردازد، یعنی ارتباط را خود او برقرار کند.در مورد بزرگسالان گفته می‏شود:هزینه را از خودتان بپردازید، اگر از دیگران می‏گیرد، به صورت قرض و دین باشد(از عرق جبین و کد یمین)زیرا کسی که آزادانه، آگاهانه با خواست خود آمد و هزینه پرداخت، تعهد بیشتری برای همکاری دارد.در نخستین نسبت نحوه پرداخت روشن می‏شود.اگر تخفیف می‏دهیم، متذکر می‏شویم مبلغ پرداختی در هر جلسه به خاطر همان جلسه است مگر آنکه همراه مراجع نباشد:هر گونه پیش پرداخت یاپس پرداخت به آزادی او لطمه می‏زند، در آمدن و نیامدن مقید می‏سازد.

6-پویا بودن

در مجتمع‏ها و هنگامه‏های رواندرمانی تشخیص‏ها و پژوهش‏ها پیوسته در تغییر و تحول است.قبلا از پویایی سخن گفتیم.در اینجا ملاحظات عملی و کاربردی را یادآور می‏شویم: الف)پویایی در مراجعه کردن:مراجع درآمدن، نیامدن...آزادانه، آگاهانه و با خواست خود عمل می‏کند، به او یادآور می‏شویم:«هر وقت بخواهی، می‏توانی بیایی یا نیایی، فقط مدتی قبل (معمولا 24 ساعت)اطلاع بدهید

ب)پویایی در رفتار درمانگر:درمانگر می‏تواند بر حسب نوع جنس و سنّ خود، امکاناتی را که دارد، به کار گیرد و طرح‏های عملیاتی 1 ویژه‏ای را ابداع کند.

ج)پویایی در امکانات و ابزارها:در موقعیت‏ها وضعیت‏های درمان، ابزارها جابجا می‏شوند، تغییر می‏کنند، کم و زیاد می‏گردند، کنار گذاشته و یا به کار گرفته می‏شوند. د)پویایی در زمان:زمان رواندرمانی می‏تواند کوتاه یا بلند گردد و در ساعت‏های مختلف شبانه‏ روز انجام گیرد، جلسات پیوسته یا گسسته، فشرده یا گسترده گردد:در فاصله چند روز یا چند هفته یا چند ماه اتفاق افتد.تجربه نشان داده است که در رواندرمانی‏های انفرادی زمان بیش از نیم ساعت اثر درمان را کاهش می‏دهد.

ه)پویایی در وضعیت‏ها:رویایی مراجع و درمانگر می‏تواند در وضعیت نشسته، ایستاده، راه رفتن، در کنار هم بودن، انفرادی یا گروهی روی تخت یا دیوان روانکاوی باشد:درمانجو در تحرک، درمانگر ثابت و برعکس درمانگر متحرک، درمانجو ثابت....

و)پویایی در هستی مراجع:مراجع می‏تواند زن، مردم، کودک، نوجوان و یا بزرگسال باشد. ازدواج کرده یا مجرد، دارای فرزند، پدر و مادر باشد و نباشد.در هر یک از این شرایط تلاش‏ها و هنگامه‏ ها رواندرمانی متفاوت می‏شود.

ز)پویایی در موقعیت‏ها:در یک مجتمع رواندرمانی موقعیت درمانجو و درمانگر می‏تواند تغییر کند، نقش و مقامی که درمانگر و درمانجو نسبت به یکدیگر دارند و یا در فضای درمان پیدا می‏کنند، متفاوت شود:درمانگر مسئول بخش، استاد دانشگاه و یا دستیار و مربی باشد و درمانجو، دانشجو، خوشایند، کارمند، کارگر....ح)پویایی در جایگاه:از باهمی وضعیت‏ها و موفقیت‏های مختلف جایگاه‏ها ساخته می‏شود. درمانگر و درمانجو می‏توانند در جایگاه‏های مختلف قرار می‏گیرند:درمانگاه، خانه، کوچه، مدرسه، میدان بازی، دشت، کوه، کنار رودخانه، کنار دریا...و یا هر جای دیگری که فضای بالینی مناسب تشکیل شده باشد.

ط)پویایی در دیدگاه:در جریان رواندرمانی دیدگاهی که درمانگر انتخاب کرده است، در قالب مشاهدات، و تغییر حالت‏ها و رفتارهای مراجع نشانه‏های نظری و عملی خود را از دست می‏دهد، افزایش می‏یابد و یا به نشانه‏های تازه دسترسی پیدا می‏کند.

ک)پویایی در پرداخت:پژوهش‏های بالینی همزمان و همسان با تشخیص و درمان است، مراجع آگاهانه، آزادانه و با خواست خود می‏آید، آنچه را که او در شرح‏ حال‏گیری و یا هر ارتباط دیگر بروز می‏دهد، از اعتبار و پایایی دانشی بالایی برخوردار است.با پرداخت هزینه، این اعتبار دو چندان می‏گردد و تلاش درمانجو برای همکاری افزایش می‏یابد.

پرداخت و دریافت هزینه اجتناب‏  ناپذیر است.در شرایطی که آن را کاهش می‏دهیم و یا حذف می‏کنیم، باید توجیه روشنی برای مراجع بنماییم به طوری که تعهد او را برای پرداخت در آینده ممکن سازد.نحوه‏پرداخت و تغییراتی که در رویه‏های مراجع دیده می‏شود:هزینه را به دست درمانگر می‏دهد، روی میز می‏گذارد چندین بار می‏شمارد، کم می‏دهد، زیادی می پردازد، داخل پاکت می‏گذارد...در داده‏های پژوهشی، تشخیصی و درمانی سهم عمده دارند.

پژوهشگری که هزینه دریافت می‏کند، باید از تخصص و مهارت بالایی برخوردار باشد. در واقع او درمانگر و تشخیص دهنده است.اگر اطلاعات علمی و تجربی لازم را نداشته باشد، نمی‏تواند کاری از پیش ببرد.رعایت پرداخت ارزش پشتوانه‏ها را بیشتر و اعتبار و پایایی دانشی تلاش ها را می‏افزاید.

در دیدگاه هنگامه‏ها پژوهش‏های بالینی بودجه عملیات خود را به وسیله مراجعین تأمین می‏کنند:طرح‏ها و برنامه‏ها بر حسب موقعیت و فرصت‏هایی که پیش می‏آید و با توجه به تخصص و امکانات پژوهشگر سازماندهی می‏گردد.دفتر کار رواندرمانگر کارگاه پژوهش‏ها، تشخیص‏ها و رواندرمانگری است.

واگذاری پژوهش‏های بالینی از یک پژوهشگر به یک پژوهشگر دیگر همان شرایطی را دارد که واگذاری ادامه درمان از یک درمانگر به درمانگر دیگر:لازم است درمانجو آزادانه، آگاهانه و با خواست خود این انتقال را بپذیرد و هزینه پرداخت نماید.

7-دیدگاه داشتن

دیدگاه‏ها، مجتمعی از تلاش‏های اندیشیدن، به سؤال گذاشتن، شک و جستجو کردن، انتخاب و کنار گذاشتن، درهم ریختن و دوباره ساختن است:هر دیدگاه به درمانگر امکان می‏دهد تا تلاش‏های خود را در فضاهای پژوهشی، تشخیص و درمانی مورد سؤال قرار دهد، پاسخ‏یابی کند و پرسش‏های تازه را مطرح سازد و دوباره پاسخگو شود، با این چرخه، دیدگاه گسترده‏تر و ژرف‏تر می‏شود و ابعاد و زمینه‏ های فراوان‏تری پیدا می‏کند.

دیدگاه‏ها با قابلیت‏ها، اطلاعات، تجربه‏ها، علاقه‏ مندی‏هاو معلومات صاحب آن (درمانگر، پژوهشگر و تشخیص‏دهنده)تعیین می‏شود و به مشاهده و پرسش و پاسخ موضوع‏ها، موردها، پدیده‏ها و نمودها می‏پردازد.مثلا دیدگاه انیشتین در فضاهای حسی، تجربی نامنظم و متنوع، حرکت، نور...در علوم فیزیک، نجوم، ریاضی...به وجود آمده است.همبستگی، هماهنگی یافته و در شرایط معینی متمایز و متقاعدکننده شده است.دیدگاه کنش‏گرایی جان دویی در فضاهای متنوع و متغیر مؤسسات اجتماعی، تربیتی، تجربی شکل و سازمان‏یافته و بر علوم زیست‏شناسی، جامعه‏شناسی، روانشناسی و تربیتی تکیه کرده است و در همان فضاهای پیدایش خود بیشترین کاربرد را دارد.

دیدگاه مجتمع‏ ها(هنگامه‏ ها)بر مفاهیم و اصولی از علوم و دیدگاه‏های بوم‏شناسی، پدیده‏شناسی، 1 کل‏ گرایی، هستی‏ گرایی، 2 پیدایش ‏شناسی، 3 روانکاوی و مفاهیمی از عرفان اسلامی متکی است:که در جریان 25 سال پژوهش، تشخیص و درمان در فضاهای بالینی پیدا کرده‏ایم، بازیابی و بازنگری نموده‏ایم.دیدگاه هنگامه‏ ها نشانه‏ های مشترکی از رواندرمانی، روان‏آزمایی و پژوهش‏های بالینی را دربر دارد و با همسان و همزمان کردن آنها امکان می‏دهد تا یک شبه ره صد ساله طی شود.

8-جهت و معنی دادن

تلاش‏های پژوهشی، تشخیصی و درمانی وقتی معنی پیدا می‏کنند که همسان و همزمان گردند و هنگامی«جهت‏دار»می‏شوند که«اهداف»ما را برآورده سازند.برای معنی‏دار کردن وجهت بخشیدن به آنها ضروری است که طرح‏های عملیاتی ویژه‏ای را ابداع کنیم.تعدادی از آنها را که بیشترین کاربرد را دارند، برشماری می‏کنیم:

1-تلاش از تاریکی و کلی به روشنی و جزئی و برعکس:تلاش‏های بالینی در جریان معنی‏یابی و جهت‏گیری از تاریکی و کلیت آغاز و رفته‏رفته روشن و جزئی می‏گردند.در این حال عملیات خود را با پرسش از واژه‏های کلی و تاریک مراجع شروع می‏کنیم تا به مصادیق و موارد جزئی و روشن برسیم.هنگامی که مراجع می‏گوید:«اضطراب دارم»(واژه‏کلی و مبهم»، می‏پرسیم، «منظورت از اضطراب چیست؟»

م-می‏ترسم.

د-منظورت چیست؟

م-نگرانم اتفاقی بیفتد؟

د-منظورت از اتفاق چیست؟

م-مثلا پدرم بمیرد(پاسخ جزئی و روشن)

و بر عکس به جای آنکه بگوییم درباره روابط و حالت‏های پدرتان یا مادرتان سخن بگویید (پرسش جزئی)می‏گوییم درباره پدرتان هر چه به خاطر می‏آورید، بگویید(پرسش کلی)و بار دیگر پاسخ‏های کلی و مبهم را به پرسش می‏گذاریم تا به پاسخی جزئی و روشن برسیم.

2-در حال رشد و جهش‏دار بودن:تلاش‏های بالینی وقتی معنی و جهت پیدا می‏کنند که در حال رشد و جهشدار باشند:از گذشته‏های دور؛تولد و شیرخوارگی شروع و با جهش‏ها و شدن‏های پیوسته به آینده می‏پیوندند:از مراجع می‏خواهیم از گذشته‏ها از جایی که یادش می‏آید سخن بگوید:«درباره پدرتان از زمان و جایی که یادتان می‏آید بگویید و یا از تحصیلاتتان از زمان کودکستانی بودن سخن بگویید»، «حوادث و خاطراتی را که برای شما اتفاق افتاده، هیجان‏زا بوده و یادتان مانده، حوادثی را که در آن نقشی داشته‏اید و یا ناظر صحنه بوده‏اید، از زمانی که به یاد دارید، بازگو کنید

3-خودجوش و آزادانه بودن:تلاش‏های پژوهشی تشخیصی و درمانی وقتی معنی و جهت دانشی بودن پیدا می‏کنند که خودجوش و آزادانه بروز کنند، به مراجع یادآور می‏شویم که هیچ چیز را کنترل نکند:حالت‏ها، رفتارها، سخن‏ها، هیجان‏ها رؤیاهارا بدون قید و شرط نشان دهد و بیان کند:«همیشه با اولین افکاری که در ذهنتان می‏آید شروع کنید و در برابر هر پرسش نخستین تصور، احساس یا فکری را که در شما می‏گذرد، به زبان آورید.سخن گفتن در اینجا ماننداستفراغ کردن است؛تلخ است، مسموم می‏شوید، این رنگ و بو و محتوای استفراغ است که به ما نشان می‏دهد چه می‏گذرد.

9-فرانگری

دانشورز بالینی در هنگامه تلاش‏ها گامی فراتر می‏گذارد، خویشتن را در وضعیت‏های پژوهشی، تشخیصی و درمانی به سؤال می‏گذارد:آنچه را کرده، آنچه را می‏کند و آنچه را خواهد کرد بازبینی و باهم‏نگری می‏نماید.

برای فرانگری از تجربه، دیدگاه‏ها، امکانات و شرایطی که در مجتمع تلاش‏های ما قرار می‏گیرد، استفاده می‏کنیم، در این حال خلاقیت، ابتکار، بازسازی، نتیجه‏گیری، فرضیه سازی، پرسشگری...به کمال خود می‏رسد.همسانی و همزمانی پژوهش‏ها، تشخیص‏ها و درمان‏ها روشن‏تر دیده می‏شود.معنی‏ها و جهت‏های تازه خلق می‏گردد.تلاش‏ها گستردگی، ژرفا و حساسیت بیشتر می‏یابند.

مهارت و قابلیت فرانگری در آموزش و آماده‏سازی دانشجورزان بالینی از اولویت‏های ضروری است:دانشورز بالینی موردنگری می‏کند، به تجربه درمی‏آورد و با یاری استاد و صاحب‏نظری با تجربه تلاش‏های خود را بازبینی می‏نماید و در هر بازبینی پرسش‏هایی مطرح می‏شود.

آیا از تمام امکانات و شرایط استفاده کردم؟

اگر یکی یا چند تلاش را انجام نمی‏دادم، چه می‏شد؟

آنچه به دست آورده‏ام، همان است که در آغاز می‏خواستم؟

آیا با تلاش‏ها و راه‏های دیگری می‏توانیم به همین هدف برسیم؟

آیا نتایج پژوهشی، تشخیصی و درمانی همخوانی و همسانی دارند؟

کدام تلاش را حذف کنم، مقدم بدارم و یا به تأخیر اندازم تا بازده بیشتری داشته باشم؟

چه مقدار از تلاش‏ها بیهوده بوده و کدام بیشترین معنی و جهت را داشت؟

برای گستردگی و ژرفا بخشیدن به مجتمع تلاش‏های خود چه می‏توانم بکنم؟

آنچه به‏دست آوردم، چه چیزهایی را معنی‏دار کرد و چه چیزهایی را بی‏معنی ساخت؟

تلاش‏هایی که انجام دادم، تا چه حد در توان من بود؟

10-گسترش و ژرفا بخشیدن

در فضاهای بالینی هر کلمه، هر حالت، هر رفتار و یا گفتار مجتمع روان‏فضایی است که در هنگامه‏های رویارویی درمانگر می‏تواند پربار و یا کم‏بار، کلی یا جزئی، تاریک یا روشن، تکراری یا ناگهانی، پرشتاب یا آهسته...باشد.در چنین هنگامه‏هایی تلاش درمانگر آن است که آنها را بازیابی کند و همراه با درمانجو طرح‏های عملیاتی ویژه‏ای را برای گسترش و ژرفا بخشیدن به آنها پیش گیرد:

1-تخلیه بارهای هیجانی:با نمودهای روان‏فضایی زاییده از ارتباطها، سخنان و یا حرکات مراجع آنهایی را که بار هیجانی بیشتری دارند، انتخاب می‏کنیم و به سؤال می‏گذاریم.مثلا وقتی می‏گوید می‏ترسم، اضطراب دارم، از او پرسیده می‏شود:«منظورتان از می‏ترسم و یا اضطراب دارم چیست؟»به همین ترتیب اگر جواب بدهد وحشت دارم، دوباره می‏پرسیم:«منظورتان از وحشت دارم چیست؟»و یا اگر بگوید دستم بشدت می‏لرزد و یا با صدای بلند ناسزا می‏گویم، می‏پرسیم:«وقتی دستتان بشدت می‏لرزید چه احساس و حالتی داشتید؟»و یا«او چه احساس و حالتی داشت؟» به همین ترتیب حالت‏ها و رفتارهایی را که با تنش و هیجان بروز می‏کنند، به پرسش می‏گذاریم و با هر پرسش و پاسخ، بخشی از بار هیجانی آسیب‏زا را تخلیه می‏کنیم.

2-رهایی از قیود:حالت‏ها و رفتارهایی را که با قیدهای همه، هیچ، بیشتر، کمتر، خیلی، بسیار...نفی یا اثبات، رد و قبول...می‏شوند، به سؤال می‏گذاریم.مثلا وقتی مراجع می‏گوید: «خیلی خسته‏ام و یا زیاد حرف می‏زنم»، از او می‏پرسیم:«در این حال چه احساس و حالتی دارید؟»و یا وقتی می‏گوید:«همه ناراحتند و یا هیچ چیزی برای گفتن ندارم»، پرسیده می‏شود: «منظورتان چیست که همه ناراحتند؟و یا منظورتان چیست که هیچ چیز برای گفتن ندارید؟ در این حال چه احساس و حالتی دارید؟»آنقدر در این پرسش‏ها پیش می‏رویم تا مثال از حوادثی بزند که برایش اتفاق افتاده است.

3-روشن ساختن تاریکی‏ها:واژه‏ها، حالت‏ها و رفتارهایی را که ناشناخته‏تر هستند، به شناخته و روشن تبدیل می‏کنیم.مثلا وقتی می‏گوید، حالت تهوع دارم، دلجوشه دارم، گیجم، از او پرسیده می‏شود، منظورتان چیست؟و یا با چه احساس و حالتی همراه است؟می‏توانید مثال بزنید؟...

4-متوقف ساختن تکراری‏ها:واژه‏ها، حالت‏ها و رفتارهایی را که تکرار می‏کند، مثلاچند بارمی‏گوید:خجالت می‏کشم، یا می‏ترسم و یا تکان خوردن، جابجا شدن، و سکوت را تکرار می‏کند. در هر یک از آنها وقتی بیش از دو بار تکرار شد، اگر رفتار و حرکتی باشد می‏پرسیم:«وقتی این حرکت و رفتار را تکرار می‏کنید، چه احساس و یا حالتی دارید؟»و اگر حالت و هیجانی باشد که به خود یا دیگری نسبت می‏دهد، می‏پرسیم:«منظورتان‏چیست؟»

5-کند کردن پرشتاب‏ها:میان چند حالت، چند کلمه و یا چند رفتار، آنهایی را که پرشتاب‏تر بروز می‏کند، نشان می‏دهد و یا عمل می‏نماید، به سؤال می‏گذاریم:«منظورتان چیست؟»و یا«چه احساس و حالتی دارید؟»

توجه داریم که ممکن است تمام یا چند یا ویژگی یاد شده در یک کلمه، رفتار و یا حالت همراه باشد.مثلا چند بار تکرار کند:«خیلی می‏ترسم، زود عصبانی می‏شوم، زیاد داد و فریاد می‏کنم...»در این موارد قید خیلی، زیاد، زود، با هیجان‏های ترس و عصبانی شدن و داد و فریاد کردن، همراه و تکرار شده است.هرکدام، این همراهی را بیشتر داشته باشد، ارزش پژوهشی، تشخیصی و درمانی بیشتری دارد؛پس از آنکه پاسخ‏های اولیه را گرفتیم، دقت می‏کنیم اگر حالت و یا رفتاری تاریک و کلی بود، قید و یا بار هیجانی داشت.دوباره آن را به سؤال می‏گذاریم و این روال را هرچند بار که لازم باشد، ادامه می‏دهیم تا پرشتاب‏ها کند شوند، تکراری‏ها متوقف گردند، تاریک‏ها روشن گردند و آنهایی که در قید و بندند، آزاد شوند و بارهای هیجانی آنها تخلیه گردد.

11-افزایش حساسیت

افزایش حساسیت در واقع بالا بردن اعتبار تشخیص، پژوهش و درمان بالینی است، این کار را با طرح پرسش‏هایی در زمینه‏های چهارگانه زیر انجام می‏دهیم.

زمینه‏نخست(بازبینی خاطره‏ها و حوادث):در پایان هر هنگامه، از مراجع می‏پرسیم:«آیا پاسخ‏ها، سخن‏ها و صحنه‏هایی که گفتید، شنیدید و حرکات و رفتارهایی که انجام دادید، شما را به یاد خاطره‏ها و حوادثی انداخت؟آنها را آزادانه تداعی کنید و بگویید».بدین‏ترتیب ابعاد و زمینه‏های تازه گسترده‏تر، ژرف‏تر، بامعنی و جهت‏دارتر تداعی می‏شود.

زمینه‏دوم(پیداسازی خواست‏ها و امیال):از مراجع می‏پرسیم:«درباره آنچه گفتید، چیزهای دیگری بود که می‏خواستید بگویید و نگفتید؟و یا چیزهایی بود که پرسیده شد و برای شما اهمیت داشت؟در صورت سکوت مراجع، اضافه می‏کنیم:بیشتر اوقات آنچه می‏خواهید ولی نمی‏گویید حذف می‏کنید، تغییر می‏دهید، چه از خواب و چه از بیداری، اینها مهمترین هستند.هیچ‏چیز را کم یا زیاد نکنید، بیان کنید، اینجا استفراغ می‏کنید، تلخ است، نگه دارید، مسموم می‏شوید...طرح این پرسش‏ها بیشتر اوقات امیال نهفته، رنج‏زا و مسموم‏کننده مراجع را پیدا می‏سازد و امکان می‏دهد تا جراحات چرکین و کهنه شستشو داده شوند.

زمینه سوم(بازیابی و تخلیه تأثیرات و هیجان‏ها):از مراجع می‏پرسیم از آنچه کرده‏اید، گفته‏اید و یا بر شما گذشته است، کدام‏ها بیشترین تأثیرات و هیجان‏ها را(شادی، خشم، ترس، غم، ...)در شما ایجاد کرد پس از آنکه مراجع حادثه، کلمه، صحنه و یا وضعیت خاصی را بیان کرد دوباره آن را به سؤال می‏گذاریم و به او کمک می‏کنیم تا هنگامه‏های پربار و هیجان‏انگیزتر را تخلیه کند.

زمینه چهارم(بازنگری حالت‏ها و احساس‏های خود):در هر هنگامه بالینی آخرین پرسشی که مطرح می‏کنیم این است:آیا از ابتدای این نشست تاکنون، تغییری در حالت‏ها و احساس‏های خود می‏یابید؟در چه زمینه و تا چه حد؟این پرسش آگاهی مراجع را نسبت به تغییر حالت‏ها و رفتارهای خود افزایش می‏دهد و حساسیت او را در تعادل یا عدم تعادل آنچه که بوده، آنچه که هست و آنچه می‏شود و آنچه خواهد شد، فزونی می‏بخشد.گستردگی و عمق آگاهی با پیشرفت درمان و افزایش تشخیص‏ها و داده‏های پژوهشی تازه همراه است.

دسته‏بندی وضعیت‏ها

دسته‏بندی داده‏های پژوهشی، تشخیصی و درمانی و فراهم کردن آنها در چند وضعیت با تلاشهای ویژه‏ای صورت می‏گیرد و یکی از اساسی‏ترین بخش‏های نظریه مجتمع‏ها در فضاهای بالینی است:در هر مجتمع بالینی، برای هر فرد فرد تلاش‏های بی‏شماری که در چهار وضعیت دسته‏بندی کرده‏ایم:

وضعیت نخست:برون‏فکنی

برون‏فکنی، مجموعه حالت‏ها و رفتارهایی است که به دیگران نسبت می‏دهیم:واژه‏ها، آواها و گفتارهایی را که دیگران به هم نسبت می‏دهند می‏شنویم، تنش و هیجانی را که در سخن آنان است مشاهده می‏کنیم، در خود می‏بریم، و هنگام گفتگو با دیگران برون‏فکنی می‏کنیم.مثلا در خانه، کوچه، مدرسه، محل کار، مهمانی حالت‏ها و رفتارهایی را که پدر، مادر، معلم، شاگردان و همکاران به صورت تذکر، نصیحت، کنایه، عیب و ایراد، تمجید و ستایش، به یکدیگر نسبت می‏دهند بر حسب دوری و نزدیکی ما به صحنه، خویشاوندی، دوستی، غریبه و آشنا بودن،هم‏سنی، هم‏گروهی، هم‏خانگی، همکاری، هم‏جنس بودن...در ما طنین می‏اندازد و بعدها در هنگامه‏هایی که با دیگران داریم«برون‏فکنده»می‏شود.

پرسش‏های برون‏فکن‏زا:برای واداشتن مراجع به برون‏فکنی، وقتی او از فردی یاد می‏کند که نسبت به او علاقه و یا تنش بیشتری دارد، می‏خواهیم که درباره او هر چه به یاد می‏آورد بگوید: چه حالت‏ها و صفاتی دارد؟منظورش از کارها و رفتارهایی که می‏کند چیست؟منظورش از سخنانی که می‏گوید چیست؟در موقع گفتن چه احساس و حالتی داشت؟منظورش چه بود؟ آنهایی که شنیدند چه احساس و حالتی پیدا کردید؟چه می‏خواستند بگویند نگفتند؟... بدین‏ترتیب می‏خواهیم تا مراجع از حالت‏ها و رفتارهای دیگران سخن بگوید:از چه کسانی بدش می‏آید، از چه کسانی خوشش می‏آید.

وضعیت دوم:برون‏نمایی

برون‏نمایی؛حالت‏ها و رفتارهایی است که در رابطه با دیگران نشان می‏دهیم.حرکت‏ها، ارتباطها، درگیری‏ها کتک‏کاری‏ها، دادوستدها، قهر و آشتی کردن‏ها، تعارف‏ها، بی‏اعتنایی‏ها، اشارت‏ها، آزار و اذیت، ناز و نوازش، کمک کردن‏ها، تحسین و تمجید کردن، تشویق و تنبیه کردن... تمام آنچه که دیگران در رابطه با یکدیگر نشان می‏دهند و به‏کار می‏گیرند و ما در هنگامه‏های بروز آنها حضور داریم، درون‏ریزی می‏شود و در هنگامه‏هایی که با دیگران به‏وجود می‏آوریم، برون‏نمایی می‏کنیم:مثلا کودکی که شاهد احترام گذاشتن، سلام کردن پدر و مادر به یکدیگر است، همان حال و رفتار را در رابطه با دیگران نشان می‏دهد(برون‏نمایی می‏کند)؛کودک دیگری که رفتار و ارتباطهای خشن، ناسزای همسالان را در میدان بازی می‏بیند، وقتی به بازی مشغول می‏شود، با خشونت و ناسزاگویی سخن می‏گوید(برون‏نمایی)می‏کند.

پرسش‏ها برون‏نمازا:با دیگری چه می‏کند؟چگونه رفتاری دارد؟با دیگری چگونه ارتباط برقرار می‏کند؟رفت و آمد او با دیگران چگونه است؟در میان جمع و در بازی چه می‏کند؟ برای واداشتن مراجع به شرح بردن نمائی‏هایش از او می‏خواهیم تا خاطره‏های خود را با افراد، گروه‏ها، دوستان، خانواده، دوران تحصیل، فضای کار بنویسد و یا بازگویی کند.

وضعیت سوم:درون‏فکنی

درون‏فکنی حالت‏ها و صفاتی است که مراجع به خود نسبت می‏دهد:صفات و حالت‏هایی را که دیگران به ما نسبت می‏دهند، درون‏سازی می‏کنیم و در هنگامه‏های مشابه آنها را به خود نسبت می‏دهیم«درون‏فکنی به عبارت دیگر آنچه را دیگران به ما نسبت می‏دهند، رفتار و یا حالت‏های ما را توصیف می‏کنند، ما نیز در وضعیت مشابه به خود نسبت می‏دهیم.مثلا فردی که مستقیما و مرتب از طرف دیگران تنبل، پرخاشگر، بیکار خوانده می‏شود و سرزنش می‏گردد.در دورانی که دچار آسیب روانی شده است، خود را تنبل، عصبانی، بیکاره...می‏داند.فردی که از طرف دیگران باهوش، خجالتی، آزار دهنده توصیف می‏شده است در هنگامه مراجعه برای درمان می‏گوید خجالت می‏کشم، احساس می‏کنم می‏خواهم دیگران را آزار بدهم، خودم را باهوش‏تر از دیگران می‏دانم.

پرسش‏های درون‏نمازا:منظورتان از آمدن چیست؟چه احساس و حالتی دارید؟این حالت‏ها از چه زمانی پیدا شد؟در خانواده، در محیط تحصیل، چه حالت‏ها و رفتارهایی دارید؟

وضعیت چهارم:درون‏نمایی

درون‏نمایی حالت‏ها و رفتارهایی است که درمانجو از خود نشان می‏دهد:کیفیت و کمیت روابطی که دیگران در هنگامه‏های زندگی با ما برقرار می‏کنند، تشویق‏ها و تنبیه‏هایی که بر ما روا می‏دارند، قهر و آشتی، کتک، نوازش، داد و فریاد، ترساندن، جرأت دادن، دست دادن یا سیلی زدن، احترم یا بی‏احترامی کردن، تحقیر یا تمجید، درون‏ریزی می‏شود و در هنگامه‏های مناسب در خود نشان می‏دهیم.(درون‏نمایی).

پرسش‏های درون‏نمایانه:حالت‏ها و احساس‏هایتان را چگونه در خود نشان می‏دهید؟چه رفتارها و حرکاتی را دارید؟در چهرتان، در راه رفتن و نشست و برخاستتان چه تغییراتی پیدا می‏شود؟سرتان را در چه وضعیتی نگاه می‏دارید؟(پایین، بالا، کج)نگاه‏هایتان را در چه سمت می‏دوزید؟سخن گفتنتان چگونه است:پرشتاب، آهسته، بلند، لرزان، ...؟در برابر پرسش‏ها چه می‏کنید:سکوت، گریه، اخم، ...؟

در پایان از پیوستگی بیشتر کلمات به هم عذرخواهی می نمایم


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 17:32  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |