منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، لوحی از گل پخته است که 5/22 سانتی متر طول و 11 سانتی متر عرض دارد. این استوانه در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کوروش در 45 خط نوشته شده که نیمة اولش از زبان رویدادنگاران بابلی نقل میشود و نیمه دومش، سخنان و دستورهای کورش به زبان اَکَدی (بابلی نو) است. وی این منشور را بعد از پيروزي بر نبونئید و فتح بابل نوشته است.
كشف استوانه
در سال ۱۲۵۹ش/ ۱۸۷۹م به هنگام کاوشهای باستانشناسی گروهي بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بینالنهرین (عراق)، هرمزد رسام ـ باستانشناس آشوری ـ استوانهاي در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، ايزد بزرگ بابل) یافت که دور تا دورش ۴۵ سطر (به جز بخشهای تخریب شده) به خط و زبان اکدی نوشته شده است. در حال حاضر این لوح در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری میشود.
در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانهای که آن را متعلق به نبونید ـ پادشاه بابل ـ میدانستند، در حقیقت پارهای از استوانه کوروش (از سطرهای ۳۶ تا ۴۳) است. این بخشها كه در دانشگاه ییل آمریکا نگهداری میشد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی وصل گردید. پژوهشهای زبانشناسی روی دو قطعه استخوان اسب که در موزة شهر ممنوعة چین نگهداری میشوند، منجر به شناسایی نسخه چینی منشور کورش شد. قدمت این استخوانها به دوره هخامنشیان بازمیگردد.
محتواي منشور
در این لوح استوانهای، کوروش بعد از معرفی خود و خاندانش، شرح مختصری درباره فتح بابل میآورد و میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک به انجام رسانده است. سپس مینویسد که چطور آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و به باورهاي مذهبي آنها احترام گذاشته است. آخر سر هم درباره بازسازي نیایشگاههای ویران شده و بازگرداندن اسیران پادشاهان بابل به میهنشان سخن میگوید.
ورود «بدون جنگ و پیکار» کوروش به بابل، در یک سالنامة بابلی که به «رویدادنامة نبونید» مشهور است، تأیید شده است: «در روز شانزدهم ماه تشریتو [۱۱ اکتبر ۵۳۹ ق.م] فرماندار گوتیوم همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.»
در باره بخشهايي از اين فرمان، اشارههایی در «عهد عتیق» (كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان) نيز در دست است: «خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد: خدای آسمان مرا چنین امر فرموده است که خانهای برای او در اورشلیم (بيتالمقدس) بنا نمایم. پس همگی برخاسته، روان شدند تا خانه خدا را بنا نمایند. و کوروش ظروف خانه خدا را که نبوکدنصر (بختنصّر) آنها را آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد...»
نخستین بیانیه حقوق بشر
از طرف بسیاری این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته میشود. در سال ۱۹۷۱ سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری میشود. موزه بریتانیا (بریتیش میوزیوم) این سند را نخستین بیانیه حقوق بشر میخواند و رئیسش آن را «میراث همگانی و متعلق به همه انسانها» مينامد. بان کی مون ـ دبیر کل سازمان ملل متحد ـ نيز رسماً از آن به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر یاد کرده و مایه افتخار ایرانیان دانسته است.
متن استوانه
در زير بخشهايي از اين منشور را كه شاهرخ رزمجو (از بخش خاورميانه موزه بريتانيا) به فارسي ترجمه كرده است، ميخوانيم:
«...[دل] مردوک به رحم آمد. (او) بر همه زيستگاههايي که جايگاههاي مقدسشان ويران گشته بود و مردم سرزمين سومر و اکد که همچون کالبد مردگان شده بودند، انديشه کرد؛ بر آنان رحم آورد. او همه سرزمينها را بررسي کرد؛ شاهي دادگر را جست که دلخواهش باشد. او کوروش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، شهرياري او بر همگان را به آواي بلند اعلام کرد.
او (= مردوک) سرزمين گوتي (و) همه سپاهيان مادي را در برابر پاهاي او (کوروش) به کرنش درآورد و همه مردمان سرسياه (= عامه مردم) را که (مردوک) به دستان او (= کوروش) سپرده بود، به دادگري و راستي شباني کرد. مردوک به کارهاي نيک او و دل راستينش به شادي نگريست؛ او را فرمان داد تا به سوي شهرش ـ بابل ـ برود. او را واداشت راه تينتير (بابل) را در پيش گيرد، و همچون دوست و همراهي در کنارش گام برداشت.
سپاهيان گستردهاش که شمارشان همچون آب رودخانه شمردني نبود، پوشيده در جنگافزارها در کنارش روان بودند. (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوانه (= بابل) وارد کرد. او شهرش، بابل را از سختي رهانيد. او نبونئيد ـ شاهي را که از او نميهراسيد ـ در دستش (دست کوروش) نهاد. همه مردم تينتير (بابل)، تمامي سرزمينهاي سومر و اکد، بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند، از پادشاهي او شادمان گشتند، چهرهشان درخشان شد...
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشة جهان. پسر کمبوجيه... نوه کوروش ... از نسل چيشپيش... آنگاه که با آشتي به در[ون] بابل آمدم، جايگاه سروري (خود) را با جشن و شادماني در کاخ برپا کردم...
سپاهيان گستردهام با آرامش درون بابل گام برميداشتند. نگذاشتم کسي در همه [سومر و] اکد هراسآفرين باشد. در پي امنيت بابل و همه جايگاههاي مقدسش بودم. براي مردم بابل... که يوغي بر آنان نهاده بود که شايستهشان نبود، خستگيهايشان را تسکين دادم، از بندها رهايشان کردم.
مردوک از رفتار [نيکم] شادمان گشت؛ به من و پسرم و همه سپاهيانم، برکتي نيکو ارزاني داشت. بگذار ما با شادي در برابرش باشيم، در آرامش. به [فرمان] والايش، همه شاهاني که بر تخت نشستهاند، از هر گوشه (جهان)، از درياي بالا تا درياي پايين ... باج سنگينشان را به شوانه (بابل) آوردند... همه مردمان آنان را گرد آوردم و به سکونتگاههايشان بازگرداندم... در پي استوار کردن باروي بزرگ بابل برآمدم...»
اهميت رفتار كوروش در مقايسه با فرمانروايان معاصرش فهميده ميشود كه به گفته دكتر عبدالمجيد ارفعي، آشوریها پس از فتح جايي قتل و غارت ميكردند و اموال را به غنیمت ميبردند، معابد را با خاک یکسان و انسانها را اسیر ميکردند و به آشور ميبردند و نمونهاش را در نوشته «آشور بانیپال» (۶۴۵ ق.م) پس از فتح شوش میبینیم. بابلیها نیز چنین بودند؛ اما در مورد کوروش، دوست و دشمن چنین حرفی نزده و شهرت دادگری او، قبل از اینکه سپاهیانش بابل را فتح کنند، به بابل رسیده بود؛ چون بر اساس یک متن باستانی، شورشی در بابل به هواداری کوروش رخ میدهد که نبونئید سرکوبش میکند. مهمترین علتی که سبب شد کوروش خیلی از سرزمینها را بدون جنگ و خونریزی فتح کند، این بود که شهرت دادگریاش به همه جا رسیده بود.
ذوالقرنین
مولانا ابوالکلام آزاد در تفسیر آیات ۸۲ تا ۹۵ سورة مباركة «کهف» دلایل استواری آورده که ذوالقرنین موصوف در قرآن كريم، همان کوروش است. شماری از مفسران معاصر سني و شیعه نیز اين نظر را پذيرفتهاند و از جمله علامه طباطبایی انطباق اين نظر را «از هر گفتار دیگری با آیات قرآنی روشنتر و قابل قبولتر»ميداند و ميفرمايد: «آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده، با اوتطبیق میشود؛ زیرا اگر ذوالقرنین در قرآن مردی مؤمن به خدا وبه دین توحید بود، کوروش نیز بود؛ اگر او فرمانروايي دادگر و رعیتپرور و دارای سیره رفق و رأفت و احسان بود، این نیز بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بود، این نیز بود؛ اگر خدا به او از هر چیزی سببی داد، به این نیز داد؛ و اگر میان دین وعقل و فضايل اخلاقی وعدّه و عُدّه و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب برای او جمع کرد، برای این نیز جمع کرد...»
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ساعت 8:23  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
درباره وبلاگ
جرقویه - سیان جرقویه اصفهان سیان نمکی امامزاده شاه عبدالمظفر شاه چشمه- سیان سفلی - سیان خمین