نقد دین و زندگی دبیرستان

● مقدمه :

قطعا هر کاری را هدفی است و ارائه یک ماده درسی در یک نظام آموزشی ارزشی از این قاعده مستثنی نیست درس تعلیم و تربیت اسلامی یا تعلیمات دینی و قرآن که در تمامی مقاطع تحصیلی مدارس و حتی به عنوان یک درس عمومی تحت عنوان معارف اسلامی 1و2دانشگاه ها در تمامی رشته تدریس می شود هدفی مهم را دنبال می کند و آن تربیت انسان هایی با اعتقادات و باورهای دینی است که این باورها و اعتقادات را در تمامی مراحل زندگی در جسم و جان خود داشته و بر اساس آن عمل کنند و حال این سوال
مطرح است آیا دانش آموزانی که دوران تحصیلی خود را به اتمام می رسانند و سالها تعلیم و تربیت دینی می خوانند به این باورها و اعتقادات رسیده اند یا نه ؟ و اگر رسیده اند چند درصد ؟بی شک جواب چندان رضایت بخش و قانع کننده نیست و دلیل این امر نیز ناشی از عوامل گوناگونی است که یکی از این عوامل کتب درسی و شیوه تدریس و ارزشیابی تعلیمات دینی مقاطع مختلف تحصیلی است و این کتب نقد و بررسی بسیاری را می طلبد لذا انتقاداتی که به طور اجمالی بر این کتب می توان وارد ساخت از قرار زیر
است:

۱) متفاوت بودن نام این درس در دوره های تحصیلی مختلف ،به گونه ای که در مقطع ابتدائی (هدیه های آسمان ) در مقطع راهنمایی (تعلیمات دینی )و در مقطع متوسطه (دین و زندگی ) و در دانشگاه ها (معارف اسلامی ۲ ۱)باعث گردیده است دانش آموزان و حتی اولیا چنین تصور کنند که این کتابها ربطی به همدیگر ندارند حال آن که این تعدد اسم تعدد هدف را به دنبال ندارد.

2) وجود برخی تصاویر هنری مبهم در جلد کتاب ها یا صفحات اول درسها یا متن درسها که این امر در دوره ی متوسطه بیشتر می باشد هر چند این تصاویر به عقیده ی تصویر گران آن دارای پیام هایی می باشد ولی دانش آموزان و حتی در بیشتر موارد دبیران از درک پیام موجود در تصاویر بی بهره اند و چنین به نظر می رسد که فقط مولفان خواسته اند صفحات سفید نباشند (رجوع شود به کتابهای دین و زندگی دوره
دبیرستان

3) در دوره ی متوسطه کتاب دین و زندگی (۱) در هر هفته چهار ساعت و دین و زندگی ۲و۳در هر هفته سه ساعت تدریس می شود حال آنکه مطالب موجود در دین و زندگی ۲و۳بسیار بیشتر و مهم تر از مطالب دین و زندگی (۱) می باشد.

4 ) کتابهای دوره ی متوسطه بیشتر در جهت ایجاد ایمان گرایی است تا عمل گرایی .

5) در کتابهای دینی موارد کمتری از مواجه شدن دانش آموزان با واقعیات تلخ زندگی بیان شده است .

6) امکان تدریس دروس دوره متوسطه به روش فعال به دلیل حجم زیاد مطالب کتاب ها عملا امکان پذیر نیست.

7) در کتابهای دینی بحثی از فرهنگ ایرانی و اسلامی به میان نیامده است.

8) به سیره ی عملی پیامبر اکرم (ص) و ائمه توجه چندانی نشده است.

9) برخی از درسها به دلیل حجم زیاد مطالب در یک جلسه قابل ارائه نیستند و گسسته شدن موضوع در دو جلسه به تدریس و آموزش ضربه های اساسی می زند.

۱0) کتاب ها بیشتر حالت تئوری به خود گرفته اند تا حالت عملی لذا جای مصاحبه با افراد موفق و متدین که تاثیر عمیقی روی دانش آموزان داشته باشدکاملا خالی به نظر می رسد.

۱1) در برخی از درس ها قسمت((برای مطالعه )) از مباحث خود درس جذاب تر و ارزشمند تر است .

۱2) با توجه به اهمیت احسان و نیکی به والدین وبزرگان در زندگی در دوره ی متوسطه فقط یک درس به این موضوع پرداخته است.

۱3) کتاب های دوره ی متوسطه بیشتر به مباحث فردی مسلمانی می پردازد و کاری با جنبه اجتماعی مسلمانی ندارد.

۱4) در بیان مطالب دینی از امثال و حکم و داستانهای جالب و........ استفاده کافی نشده است.

۱5) کتابهای دینی مخصوصا در دوره ی راهنمایی و متوسطه به گونه ای تالیف شده اند که درس خواندن و حفظ کردن درس جای دل بستن به درس را گرفته است.

۱6) نبود امکانات آموزشی مرتبط با این درس از قبیل فیلم ، اسلاید ،کتاب های منبع،...

موضوعی که امروزه اغلب دبیران را آزار می دهداین است که مسولان نظام آموزشی کشورما معلمان را معجزه گرو یا جادوگر می دانند و بر این باورند که معلمان حتما باید معجزه بکنند و آن این که همه معلمان رشته های مختلف اعم از: فیزیک،شیمی،ریاضی،زیست شناسی،زبان خارجی،زبان عربی،دینی ، .......... تمامی مطالب را باید با گچ و تخته به دانش آموزان بیاموزند و بیچاره دانش آموزان که چه عذابی باید در طول ده ها سال در مدرسه و با نشستن روی صندلی ها تحمل کنند و همه علوم را از دریچه تخته کلاس یاد بگیرند شاید در جواب بگویند معلمان می توانند از روشهای نوین و امکانات جدید استفاده کنند و کسی به معلم نگفته که فقط از تخته و گچ استفاده نماید ولی همه می دانیم که استفاده از روشهای نوین آموزشهای خاص و امکانات و تکنولوژی روز و هزینه های مربوط را می طلبد و آیا این امر صرفا با توصیه و امر و نهی و ارسال بخش نامه امکان پذیر است؟

17) روش ارزشیابی درس دینی درست به نظر نمی رسد چرا که هرگز نباید درس دینی را با سایر دروس در یک ردیف قرار داد به عنوان مثال در درس ریاضی و یا فیزیک هدف آموزش یک سری فرمول ها ، اصطلاحات تعاریف، و استفاده از آن ها در حل مسائل مربوط به آن علم است اما هدف درس دینی را در محور اساسی می دانیم محور اول آشنایی دانش آموز با یک سری تعاریف و اصطلاحات و وقایع تاریخی و مذهبی است.و محور دوم به کار بستن این تعاریف و اصطلاحات و وقایع در زندگی و به عبارت دیگر تبدیل آن تعاریف و دانسته ها به اعتقادات و باورها در زندگی فردی و اجتماعی روزمره است درس دینی در محور اول با سایر علوم مشترک است اما محور دوم مختص این درس است لذا اگر فردی همه تعاریف و اصطلاحات دینی را بداند ولی اعتقاد و اعتنایی به آن ها در زندگی روزمره نداشته باشد قطعا یک انسان با تعلیم و تربیت دینی نخواهد بود .

در حال حاضر در مدارس ارزشیابی دینی فقط از محور اول به عمل می آید و محور دوم کاملا نادیده گرفته شده است لذا پیشنهاد می گردد که ارزشیابی این درس متناسب با دو محور فوق به صورت عملی و نظری باشد . محور نظری همانند روش فعلی توسط دبیر مربوطه صورت گیرد و محور عملی توسط اولیا –مدیر و معاون – سایر دبیران که با دانش آموز مربوطه ارتباط دارند با در نظر گرفتن رفتارها و اعمال وی در خانه و
مدرسه ارزشیابی شود . تا مشخص شود آیا این فرد آموخته های خود را در مرحله عمل بکارمی بندد یا خیر

 


برچسب‌ها: مذهبی
+ نوشته شده در  جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۹۰ساعت 15:52  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |