|
هو العلي
نردبان آسمان است اين كلام هر كه از آن بر رود آيـد به بام ني به بام چرخ كان اخضر بود بل به بامي كز فلك برتر بـود
آشنايي من با نهج البلاغه شايد برايتان پيش آمده باشد و اگر هم پيش نيامده ميتوانيد آنچه را ميخواهم بگويم در ذهن خود مجسم سازيد كه سالها با فردي در يك كوي و محله زندگي ميكنيد ، لااقل روزي يك بار او را ميبينيد و طبق عرف و عادت سلام و تعارفي ميكنيد و رد ميشويد ، روزها و ماهها و سالها به همين منوال ميگذرد . . . . تا آنكه تصادفي رخ ميدهد و چند جلسه با او مينشينيد و از نزديك با افكار و انديشهها و گرايشها و احساسات و عواطف او آشنا ميشويد ، با كمال تعجب احساس ميكنيد كه هرگز نميتوانستهايد او را آنچنانكه هست حدس بزنيد و پيشبيني كنيد . از آن به بعد چهره او در نظر شما عوض ميشود ، حتي قيافهاش در چشم شما طور ديگري مينمايد ، عمق و معني و احترام ديگري در قلب شما پيدا ميكند ، شخصيتش از پشت پرده شخصش متجلي ميگردد و گوئي شخص ديگري است غير آنكه سالها او را ميديدهايد ، احساس ميكنيد دنياي جديدي كشف كردهايد .
كتابي شگفت اين مجموعه نفيس . . . اين مجموعه نفيس و زيبا به نام نهج البلاغه كه اكنون در دست ما است و روزگار از كهنهكردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افكار و انديشههاي نوتر و روشنتر مرتباً بر ارزش آن افزوده است ، منتخبي از خطابهها و دعاها و وصايا و نامهها و جملههاي كوتاه مولاي متقيان علي (ع) است كه بوسيله سيد شريف بزرگوار (رضي) رضوان الله عليه در حدود هزار سال پيش گردآوري شده است . آنچه ترديد ناپذير است اين است كه علي (ع) چون مرد سخن بوده است ، خطابههاي فراوان انشاء كرده و همچنين به تناسبهاي مختلف جملههاي حكيمانه كوتاه فراوان از او شنيده است ، همچنانكه نامههاي فراوان مخصوصاً در زمان خلافت نوشته است و مردم مسلمان علاقه و عنايت خاصي به حفظ و ضبط آنها داشتهاند . مسعودي كه تقريباً صد سال پيش از سيد رضي ميزيسته است (اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري) در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان في ذكر لمع من كلامه و اخباره و زهده ميگويد : آنچه مردم از خطابههاي علي در مقامات مختلف حفظ كردهاند بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندي ميشود ، علي (ع) آن خطابهها را بالبديهه و بدون يادداشت و پيشنويس انشاء ميكرد و مردم هم الفاظ آنرا ميگرفتند و عم عملاً از آن بهرهمند ميشدند . گواهي دانشمند خبير و متتبعي مانند مسعودي ميرساند كه خطابههاي علي چقدر فراوان بوده است ، در نهج البلاغه تنها 239 قسمت به نام خطبه نقل شده است ، در صورتيكه مسعودي چهارصد و هشتاد و اندي آمار ميدهد و بعلاوه اهتمام و شيفتگي طبقات مختلف را بر حفظ و ظبط سخنان مولي ميرساند .
سيد رضي و نهج البلاغه سيد رضي شخصاً شيفته سخنان علي (ع) بوده است ، او مردي اديب و شاعر و سخنشناس بود ، ثعالبي كه معاصر وي بوده دربارهاش گفته است : او امروز شگفتترين مردم عصر و شريفترين سادات عراق است و گذشته از اصالت نسب و حسب به ادب روشن و فضل كامل آراسته شده است . . . او از همه شعراي آل ابيطالب شاعر برجسته فراوان دارند ، اگر بگويم در همه قريش شاعري به اين نرسيده است دور از صواب نگفتهام . سيد رضي به خاطر همين شگفتي كه ادب عموماً و به كلمات علي (ع) خصوصاً ، داشته است بيشتر از زاويه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولي مينگريسته است و به همين جهت در انتخاب آنها اين خصوصيت را در نظر گرفته است ، يعني آن قسمتها بيشتر نظرش را جلب ميكرده است كه جنبه بلاغت برجستگي خاص داشته است و از اين رو نام مجموعه منتخب خويش را نهج البلاغه نهاده است ، و به همين جهت نيز اهميتي به ذكر ماخذ و مدارك نداده است ، فقط در موارد معدودي به تناسب خاصي نام كتابي را ميبرد كه آن خطبه يا نامه در آنجا آمده است . در يك مجموعه تاريخي و يا حديثي در درجه اول بايد سند و مدارك مشخص باشد و گرنه اعتبار ندارد ، ولي ارزش يك اثر ادبي در لطف و زيبايي و حلاوت و شيوايي آن است ، در عين حال نميتوان گفت كه سيد رضي از ارزش تاريخي و ساير ارزشهاي اين اثر شريف غافل و تنها متوجه ارزش ادبي آن بوده است . خوشبختانه در عهدها و عصرهاي متأخرتر افراد ديگري در پي گردآوري اسناد و مدارك نهج البلاغه بر آمدهاند و شايد از همه مشروحتر و جامعتر كتابي است به نام ((نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه)) كه در حال حاضر بوسيله يكي از فضلاي متتبع و ارزشمند شيعه عراق به نام محمد باقر محمودي در حال تكوين است ، در اين كتاب ذيقيمت مجموعه سخنان علي (ع) اعم از خطب ، اوامر ، كتب و رسائل ، وصايا ، ادعيه ، كلمات قصار جمعآوري شده است اين كتاب شامل نهج البلاغه فعلي و قسمتهاي علاوهاي است كه سيد رضي آنها را انتخاب نكرده و يا در اختيارش نبوده است و ظاهراً جز قسمتي از كلمات قصار ، مدارك و ماخذ همه بدست آمده است . تا كنون چهار جلد از اين كتاب چاپ و منتشر شده است . اين نكته نيز ناگفته نماند كه كار گردآوري مجموعهاي از سخنان علي (ع) منحصر به سيد رضي نبوده است ،افراد ديگري نيز با كتابهايي با نامهاي مختلف در اين زمينه تأليف كردهاند. معروفترين آنها «غرر و درر آمدي »است كه محقق جمال الدين خوانساري آن را به فارسي شرح كرده است و اخيرأ به همت فاضل متتبع عاليقدر آقاي مير جلال الدين محدث ارموي ، از طرف دانشگاه تهران چاپ شده است . علي الجندي رئيس دانشكده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمهاي كه بر كتاب علي بن ابيطالب ، شعره و حكمه نوشته است ، چند كتاب و نسخه از اين مجموعهها نام ميبرد كه برخي از آنها به صورت خطي مانده است و هنوز چاپ نشده است ، از اين قرار : 1- دستور معالم الحكم ، از قضاعي صاحب الخطط . 2- نثر اللئالي اين كتاب به وسيله يك مستشرق روسي در يك جلد ضخيم ترجمه و منتشر شده است . 3- حكم سيدنا علي (ع) نسخه خطي در دارالكتب المصريه .
دو امتياز : كلمات امير المؤمنين (ع) از قديميترين ايام با دو امتياز همراه بوده است و با اين دو امتياز شناخته ميشده است : يكي فصاحت و بلاغت ، و ديگري چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدي بودن . هر يك از اين دو امتياز به تنهايي كافي است كه به كلمات علي (ع) ارزش فراوان بدهد ، ولي توأم شدن اين دو با يكديگر يعني اينكه سخني در مسيرها و ميدانهاي مختلف و احياناً متضاد رفته و در عين حال كمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ كرده باشد ، سخن علي (ع) قريب به حد اعجاز قرار داده است و به همين جهت سخن علي در حد وسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته است و دربارهاش گفتهاند : فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق .
زيبايي اين امتياز نهج البلاغه براي فردي كه سخنشناس باشد و زيبايي سخن را درك كند نياز به توضيح و توصيف ندارد ، اساساً زيبايي درك كردني است نه وصف كردني . نهج البلاغه پس از نزديك چهارده قرن براي شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گيرندگي و جذابيت را دارد كه براي مردم آنروز داشته است ، ما نميخواهيم در مقام اثبات اين مطلب برآئيم ، به تناسب بحث ، گفتگويي درباره تأثير و نفوذ سخن علي در دلها و در برانگيختن اعجابها كه از زمان خود آنحضرت تا امروز با اين همه تحولات و تغييراتي كه در فكرها و ذوقها پيدا شده ، ادامه دارد ، انجام ميدهيم و از زمان خود آن حضرت آغاز ميكنيم : ياران علي (ع) خصوصاً آنان كه از سخنوري بهرهاي داشتهاند شيفته سخنانش بودهاند ، ابن عباس يكي از آنها است . ابن عباس چنانكه «جاحظ» در «البين و البيين » نقل ميكند خود خطيبي زبر دست بوده است . وي اشتياق خود را به شنيدن سخنان علي (ع) و لذت بردن خويش را از سخنان نغز آن حضرت كتمان نمكرده است ، چنانكه هنگامي كه علي (ع) خطبة معروف شقشقيه را انشاء فرمود ابن عباس حضور داشت ، در اين بين ، مردي از اهل سواد كوفه نامهاي كه مشتمل بر مسائلي بود بدست آن حضرت داد و سخن قطع شد. علي (ع) پس از قرائت آن نامه با آن كه ابنعباس تقاضا كرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد ، ابن عباس گفت هرگز درعمر خود از سخني متأسف شدم . ابن عباس در مورد يكي از نامههاي كوتاه علي كه بعنوان خودش صادر شده ميگويد : « بعد از سخن پيامبر اكرم (ص) از سخني بهاندازة اين سخن سود نبردم » معاويه بن ابيسفيان كه سر سخت ترين دشمنان وي بود به زيبايي و فصاحت خارق العاده سخن او معترف بود . محقن بن أبي محقن به علي (ع) پشت ميكند و به معاويه روي ميآورد و براي آنكه دل معاويه را كه از كينة علي(ع) ميجوشد خرسند سازد گفت : از نزد بي زبانترين مردم به نزد تو آمدم . آنچنان اين چاپلوسي مشمئز كننده بود كه خود معاويه او را ادب كرد. گفت واي بر تو ! علي بي زبانترين افراد است ؟! قريش پيش از علي از فصاحت آگاهي نداشت ، علي به قريش درس فصاحت آموخت .
تأثير و نفوذ آنان كه پاي منبر او مينشستند سخت تحت تأثير قرار ميگرفتند ، مواعظ وي دلها را ميلرزانيد و اشكها را جاري ميساخت ، هنوز هم كدام دل است كه خطبههاي موعظهاي علي (ع) را بخواند و يا گوش كند و بلرزه در نيايد ، سيد رضي پس از نقل خطبهي معروف « الغراء » ميگويد : وقتي كه علي (ع) اين خطابه را القا كرد بدنها لرزيد ، اشكها جاري شد ، دلها به تپش افتاد ! همامبن شريح از ياران وي است ، دلي از عشق خدا سرشار و روحي از آتش معني شعلهور داشت ، با اصرار و ابرام ، از علي (ع) ميخواهد سيماي كاملي از پارسايان ترسيم كند علي از طرفي نميخواهد جواب يأس بدهد و از طرفي ميترسد همام تاب شنيدن نداشته باشد لذا با چند جمله مختصر سخن را كوتاه ميكند ، اما همام راضي نميشود بلكه آتش شوقش تيزتر ميگردد ، بيشتر اصرار ميكند و او را سوگند ميدهد . علي شروع به سخن كرد ، در حدود 105 صفت در اين ترسيم گنجانيد و هنوز ادامه داشت اما هر چه سخن علي ادامه مييافت و اوج ميگرفت ضربان قلب همام بيشتر ميشد و روح متلاطمش متلاطمتر ميگشت و مانند مرغ محبوسي ميخواست قفس تن را بشكند ، ناگهان فرياد هولناكي جمع شنوندگان را متوجه خود كرد ، فرياد كننده كسي جز همام نبود ، وقتي كه بر بالينش رسيدند قالب تهي كرده و جان به جان آفرين تسليم كرده بود. علي فرمود : « من از همين ميترسيدم ، عجب ! مواعظ بليغ با دلهاي مستعد چنين ميكند ؟! » اين بود عكس العمل معاصران علي در برابر سخنانش.
اعترافات
علي (ع) يگانه كسي است بعد از رسول خدا كه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند. ابن ابيالحديد از « عبدالحميد كاتب » كه در فن نويسندگي ضربالمثل است و در اوايل قرن دوم هجري ميزيسته است نقل ميكند كه گفت هفتاد خطبه از خطبههاي علي (ع) را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد. « علي الجندي » نيز نقل ميكند كه از « عبد الحميد » پرسيدند : چه چيز تو را به اين پايه از بلاغت رساند ؟ گفت : حفظ كلام الاصلع = « از بر كردن سخنان علي ». عبدالرحيم بن نباته ضربالمثل خطباي عرب است در دوره اسلامي ، وي اعتراف ميكند كه سرمايه فكري و ذوقي خود را از علي (ع) گرفته است . وي به نقل ابن ابيالحديد در مقدمه شرح نهجالبلاغه ميگويد : « صد فصل از سخنان علي را حفظ كردم و به خاطر سپردم و همانها براي من گنجي پايان ناپذير بود .» جاحظ ، اديب سخندان و سخن شناس معروف كه از نوابغ ادب است و در اوايل قرن سوم هجري ميزيسته است و در كتاب « البيان و التبيين » وي يكي از اركان چهارگانه ادب بشمار آمده است . مكرر در كتاب خويش ستايش و اعجاب فوقالعاده خود را نسبت به سخنان علي (ع) اظهار ميدارد از گفتههاي وي بر ميآيد كه در همانوقت سخنان فراواني از علي (ع) در ميان مردم پخش بوده است . در جلد اول « البيان التبيين » رأي و عقيده كساني را نقل ميكند كه صحت و سكوت را ستايش ، و سخن زياد را نكوهش كردهاند ، جاحظ ميگويد : « سخن زياد كه نكوهش شده است سخن بيهوده است ، نه سخن مفيد و سودمند و گرنه علي ابنابيطالب و عبداللهبن عباس نيز سخن فراوان داشتهاند » . جاحظ در همان جلد اول اين جمله معروف را از علي (ع) نقل ميكند : « قيمة كل امرء ما يحسنه » آنگاه بيش از نيم صفحه اين جمله را ستايش ميكند و ميگويد : «در همه كتاب ما ، اگر جز اين يك جمله نبود كافي بلكه كفايت بود بهترين سخن آن است كه كم آن ، ترا از بسيارش ، بينياز كند و معني در لفظ پنهان نشده باشد بلكه ظاهر و نمودار باشد » آن گاه ميگويد : « و كان الله عزوجل قد البسه من الجلاله و غشاء من نور الحكمة علي حسب نية صاحبه و تقوا قائله » « گويا خداوند جامهاي از جلالت و پردهاي از نور حكمت متناسب با نيت پاك و تقواي گويندهاش ، بر اين جمله كوتاه پوشانيده است » . . . جاحظ در همين كتاب ، آنجا كه ميخواهد درباره سخنوري صعصعه بن صوحان بحث كند ميگويد: « از هر دليلي بالاتر بر سخنوري او اين است كه علي گاهي مينشست و از او ميخواست سخنراني كند » سيد رضي جمله معروفي در ستايش و توصيف سخنان مولا (ع) دارد ميگويد : «كان امير المؤمنين عليه السلام مشرع الفصاحة و موردها و عنه اخذت قوانينها و علي امثلته حذا كل قائل خطيب و بكلامه استعان كل واعظ بليغ و مع ذلك فقد سبق و قصرواء و تقدم و تأخروا . لان كلامه عليه السلام الكلام الذي عليه مسحة من العلم الالهي و فيه عبقة من الكلام النبوي » امير المؤمنين آبشخور فصاحت و ريشه و زادگاه بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانين آن از او اقتباس شد . هر گوينده سخنور از او دنباله روي كرد و هر واعظ سخن داني از سخن او مدد گرفت ، در عين حال به او نرسيدند و از او عقب ماندند . بدان جهت كه بر كلام او نشانهاي از دانش خدايي و بويي از سخن نبوي موجود است . ابن ابيالحديد از علماء معتزلي قرن هفتم هجري است ، او اديبي ماهر و شاعري چيره دست است و چنانكه ميدانيم سخت شيفته كلام مولي است و مكرر در خلال كتاب خود شيفتگي خويش را ابراز ميدارد . در مقدمه كتاب خويش ميگويد : « به حق ، سخن علي را از سخن خالق فرو تر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند ، مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفتهاند همين كافي است كه يك دهم بلكه يك بيستم مردم از سخنان علي گرد آورده و نگهداري كردهاند از سخنان هيچكدام از صحابه رسول اكرم با آنكه فصحايي در ميان آنها بوده است ، نقل نكردهاند ، و باز كافي است مردي مانند جاحظ در البيان و التبيين و ساير كتب خويش ستايشگر او است » . ابن ابيالحديد در جلد چهارم كتاب خود در شرح نامه امام به عبداللهبن عباس پس از فتح مصر بدست سپاهيان معاويه و شهادت محمدبن ابيبكر كه امام ، خبر اين فاجعه را براي عبدالله به بصره مينويسد . ميگويد : « فصاحت را ببين كه چگونه افسار خود را بدست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است ، نظم عجيب الفاظ را تماشا كن ، يكي پس از ديگري ميآيند و در اختيار او قرار ميگيرند مانند چشمهاي كه خود به خود و بدون زحمت از زمين بجوشد ، سبحان الله جواني از عرب در شهري مانند مكه بزرگ ميشود ، با هيچ حكيمي برخورد نكرده است اما سخنانش در حكمت نظري بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است ، با اهل حكمت عملي معاشرت نكرده است اما از سقراط بالاتر رفته است ، ميان شجاعان و دلاوران تربيت نشده است زيرا مردم مكه تاجر پيشه بودند و اهل جنگ نبودند ، اما شجاعترين بشري ، از كار درآمد كه بر روي زمين راه رفته است . از خليلبن احمد پرسيدند : علي (ع) شجاعتر است يا عنبسه و بسطام ؟ گفت : « عنبسه و بسطام را با افراد بشر بايد مقايسه كرد ، علي مافوق افراد بشر است » . اين مرد فصيحتر از سحبانبن وائل و قسبن ساعده از كار درآمد و حال آنكه قريش كه قبيله او بودند افصح عرب نبودند ، افصح عرب «جرهم» است هر چند زيركي زيادي ندارند . در آئينه اين عصر از چهارده قرن پيش تاكنون جهان هزاران رنگ بخود گرفته است ، فرهنگها تغيير و تحول يافتهها و ذائقهها دگرگون شده است ، ممكن است كسي بپندارد كه فرهنگ قديم و ذوق جديد بنحو ديگري قضاوت ميكند ، اما بايد بدانيم كه سخن علي (ع) چه از نظر صورت و چه از نظر معني محدود به هيچ زمان و هيچ مكاني نيست ، انساني و جهاني است ، ما بعداً در اين باره بحث خواهيم كرد فعلاً به موازات اظهارنظرهاي صاحب نظران عصر خود را اندكي منعكس ميكنيم. مرحوم « شيخ محمد عبده» مفتياسبق مصر از افرادي است كه تصادف و دوري از وطن او را با نهجالبلاغه آشنا ميكند و اين آشنايي به شيفتگي به ميكشد و شيفتگي به شرح اين صحيفه مقدس و تبليغ آن در ميان نسل جوان عرب منجر ميگردد. وي در مقدمه شرح خود مي گويد : (( در همه مردم عرب زبان ، يك نفر نيست مگر آنكه معتقد است سخن علي (ع) بعد از قرآن و كلام نبوي ، شريفترين و بليغترين و پر معنيترين و جامعترين سخنان است .» عليالجندي رييس دانشكده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه كتاب « عليبن ابيطالب ، شعره و حكمه » درباره نثر علي (ع) ميگويد : « نوعي خاص از آهنگ موسيقي كه بر اعماق احساسات پنجه ميافكند در اين سخنان هست ، از نظر سجع ، چنان منظوم است كه ميتوان آن را « شعر منثور» ناميد )) وي از قدامه بن جعفر نقل ميكند كه گفته است : « برخي در سخنان كوتاه ، توانايند و برخي در خطبههاي طولاني ، و علي در هر دو قسمت بر همه پيشي گرفته است ، همچنان كه در ساير فضيلتها » . « طه حسين » اديب و نويسندة معروف مصري معاصر ، در كتاب « علي و بنوه » داستان مردي را نقل ميكند كه در جريان جنگ جمل دچار ترديد ميشود ، با خود ميگويد چطور ممكن است شخصيتهاي از طر از طلحه و زبير بر خطا باشند ؟! درد دل خود را با خود علي (ع) در ميان ميگذارد و از خود علي ميپرسد كه مگر ممكن است چنين شخصيتهاي عظيم بيسابقهاي بر خطا روند ؟ علي به او ميفرمايد : « انك لملبوس عليك ، ان الحق و الباطل لايعرفان باقدار الرجال ، اعرف الحق تعرف اهله ، و اعرف الباطل تعرف اهله » يعني تو سخت در اشتباهي ، تو كار واژگونه كردهاي ، تو به جاي اينكه حق و باطل را مقياس عظمت و حقارت شخصيتها قرار دهي ، عظمتها و حقارتها را كه قبلاً با پندار خود فرض كردهاي ، تو ميخواهي حق را با مقياس افراد بشناسي ! بر عكس رفتار كن ! اول خود حق را بشناس ، آنوقت اهل حق را خواهي شناخت ، خود باطل را بشناس آنوقت اهل باطل را خواهي شناخت ، آنوقت ديگر اهميت نميدهي كه چه كسي طرفدار حق است و چه كسي طرفدار باطل ، و از خطا بودن آن شخصيتها در شگفت و ترديد نخواهي بود. « طه حسين » پس از نقل جملههاي بالا ميگويد : « من پس از وحي و سخن خدا ، جوابي پر جلالتر و شيواتر از اين جواب نديده و نميشناسم » . « شكيب ارسلان » ملقب به اميرالبيان يكي ديگر از نويسندگان زبردست عرب و عصر حاضر است . در جلسهاي كه به افتخار او در مصر تشكيل شده بود ، يكي از حضار ميرود پشت تريبون و ضمن سخنان خود ميگويد : « دو نفر در تاريخ اسلام پيدا شدهاند كه به حق شايستهاند « امير سخن » ناميده ميشوند : يكي عليبن ابيطالب و ديگري شكيب » . شكيب ارسلان با ناراحتي بر ميخيزد و پشت تريبون قرار ميگيرد و از دوستش كه چنين مقايسهاي به عمل آورده گله ميكند و ميگويد : « من كجا و عليبن ابيطالب كجا ! من بند كفش علي هم به حساب نميآيم». « ميخائيل نعيمه » نويسنده مسيحي معاصر لبناني در مقدمه كتاب امام علي تأليف جرج جورداق مسيحي لبناني ميگويد : « علي تنها در ميدان جنگ قهرمان نبود ، در همه جا قهرمان بود : در صفاي دل ، پاكي وجدان ، جذابيت سحرآميز بيان ، انسانيت واقعي ، حرارت ايمان، آرامش شكوهمند ، ياري مظلومان ، تسليم حقيقت بودن در هر نقطه و هر جا كه رخ بنمايد ، او در اين ميدانها قهرمان بود » . سخن خود را پايان ميدهيم و بيش از اين به نقل ستايش افراد و اشخاص نميپردازيم ستايشگر سخن علي (ع) ستايشگر خود است . مادح خورشيد ،مداح خود است كه دو چشم روشن و نامرمد است . سخن خود را در اين زمينه به سخن خود علي (ع) پايان ميدهيم : روزي يكي از اصحاب علي (ع) خواست خطبهاي ايراد كند ، نتوانست و زبانش به اصطلاح بند آمد ، علي (ع) فرمود : همانا زبان ، پارهاي از انسان است و در اختيار ذهن او ، اگر ذهن نجوشد و واپس رود از زبان كاري ساخته نيست ، اما آنگه كه ذهن باز شود مهلت به زبان نميدهد ، سپس فرمود : « و انالامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه » همانا ما فرماندهان سپاه سخنيم ، ريشه درخت سخن در ميان ما دويده و جاگرفته و شاخههايش بر سر ما آويخته است . جاحظ در « البيان و التبيين » از عبداللهبن حسنبن علي ( عبدالله محض ) نقل ميكند كه علي (ع) فرموده است : ما به پنج خصلت از ديگران ممتازيم : « فصاحت ، زيبايي رخسار ، گذشت و اغماض ، شجاعت و دليري ، محبوبيت در ميان زنان .» اكنون درباره خصيصه دوم سخنان علي ، يعني چند بعدي معاني آن ، كه موضوع اصلي اين سلسله مقالات است وارد بحث ميشويم :
شاهكارها
هر ملتي كم و بيش در ميان خود از نظر ادبي آثاري دارد كه برخي از آنها شاهكار بشمار ميرود . بگذريم از برخي شاهكارهاي دنياي قديم در يونان و غير يونان و برخي شاهكارهاي ادبي قرون جديد در ايتاليا و انگلستان و فرانسه و غيره ، گفتگو و قضاوت درباره آنها را بر عهدة كساني ميگذاريم كه با آن ادبيات آشنا هستند و شايستگي داوري درباره آنها را دارد ، سخن خود را محدود ميكنيم به شاهكارهايي كه در زبان عربي و فارسي وجود دارد و كم و بيش آنها را درك ميكنيم . البته قضاوت صحيح درباره شاهكارهاي زبان عربي و فارسي خاصه ابا و اهل فن است ، ولي اين اندازه مسلم است كه هريك از اين شاهكارها از جنبه خاصي شاهكار است نه از همه جنبهها ، و به عبارت صحيحتر : هر يك از خداوندان اين شاهكارها تنها در يك زمينه خاص و محدود توانستهاند هنرنمايي كنند ، در واقع استعداد هنريشان در يك زمينه معين محدود بوده است، و اگر احياناً از آن زمينه خارج شدهاند و از آسمان به زمين سقوط كردهاند. در زبان فارسي شاهكارهايي وجود دارد ، در غزل عرفاني ، غزل عادي ، پند و اندرز ، تمثيلات روحي و عرفاني ، حماسه ، قصيده و غيره ولي چنانكه ميدانيم هيچيك از شعراي ما كه شهرت جهاني دارند در همه اين رشتهها نتوانستهاند شاهكار بوجود آورند . شهرت و هنر حافظ در غزل عرفاني ، سعدي در پند و اندرز و غزل معمولي، مولوي در تمثيلات و نازك انديشيهاي روحي و معنوي ، خيام در بد بيني فلسفي و نظامي در چيز ديگر است و به همين جهت نميتوان آنها را با هم مقايسه كرد و ميانشان ترجيح قائل شد ، حداكثر اين است كه گفته شود هر كدام از اينها در رشتهي خود مقام اول را واجد است . هريك از اين نوابغ احياناً از رشتهاي كه در آن استعداد داشتهاند خارج شده است تفاوت فاحشي ميان دو نوع سخن آنها ملاحظه شده است . شعراي عرب ، چه در دورهي جاهليت و چه در دورة اسلام ، نيز چنيناند . در نهج البلاغه آمده است كه از علي (ع) سؤال شد : شاعرترين شاعران عرب كيست ؟ ايشان جواب دادند : « ان القوم لم يجروا في حلبة تعرف الغاية عند قصبتها فلق كان لابد فالملك الضليل » يعني اين شاعران در يك ميدان اسب نتاختهاند تا معلوم شود كدام يك گوي سبقت ربودهاند . آنگاه فرمود : اگر ناچار بايد اظهار نظري كرد بايد گفت آن پادشاه تبهكار ( يعني امرؤالقيس ) بر ديگران مقدم است . ابن ابي الحديد در شرح نهجالبلاغه ذيل جمله بالا داستاني با سند نقل ميكند، ميگويد : علي (ع) در ماه رمضان هر شب مردم را به شام دعوت ميكرد و به آنها گوشت ميخورانيد ، اما خود از غذاهاي آنها نميخورد . پس از صرف شام براي آنها خطابه ميخواند و موعظه ميكرد ، يك شب حاضران در حالي كه مشغول صرف غذا بودند در بارة شاعران گذشته به بحث پرداختند ، علي پس از صرف غذا سخن گفت و در ضمن فرمود : « ملاك كار شما دين است، مايه حفظ و نگهداري شما تقوا است ، ادب زيور شما است و حلم حصار آبروي شما است » . آنگاه رو كرد به ابوالاسود دئلي كه جزء حاضران بود و قبلاً در بحث دربارة شاعران شركت كرده بود و گفت بگو ببينم عقيده تو درباره شاعرترين شاعران چيست ؟! ابوالسود شعري از ابودؤاد أيادي خواند و گفت به عقيده من اين شخص از همه شاعرتر است . علي فرمود اشتباه كردهاي چنين نيست ، مردم كه ديدند علي درباره موضوعي كه قبلاً مورد بحث آنها بود اظهار علاقه ميكند يك صدا فرياد كردند : شما بدهيد يا اميرالمؤمنين ، شما بفرماييد كه تواناترين شاعران كيست ؟علي فرمود قضاوت اين موضوع صحيح نيست، زيرا اگر در مسابقه شعري ، همه آنها در يك جهت سير كرده بودند ممكن بود درباره آنها داوري كرده برنده را معرفي كنيم . اگر لازم باشد حتماً اظهار نظري بشود بايد بگوييم آن كس كه نه تحت تأثير ميل شخصي و نه تحت تأثير بيم و ترس (بلكه صرفاً تحت تأثير قوه خيال و ذوق شعري ) سروده است بر ديگران مقدم است ، گفتند يا اميرالمؤمنين آن كيست ؟ گفت پادشاه تبهكار امرء القيس . ميگويند كه از يونس ، نحوي معروف ، پرسيدند بزرگترين شاعر جاهليت كيست؟ گفت : امرء القيس اذا ركب ، والنابغ اذا هرب ، و زهير اذا رغب والاعشي اذا طرب. بزرگترين شاعران امرء القيس است آنگاه كه سوار شود يعني در وقتي كه احساسات دلاوري و شجاعتش تحريك شود بخواهد حماسه بگويد، و ديگر نابغه ذيباني است اما آنگاه كه تحت تأثير واهمه وترس قرار گيرد و بخواهد معتذر شود و از خود دفاع كند ، و زهيربن ابي سلمي است آنگاه كه چيزي را دوست بدارنر و بخواهد توصيف كند ، اعشي است آنگاه كه به طرب آيد. مقصود اين مرد اين است كه هر يك از اين شاعران در زمينه معين استعداد دارند و شاهكارهايي كه بوجود آوردهاند تنها در همان زمينه معين است كه استعداد آن را داشتهاند . هر كدام در رشته خود اولند و هيچ كدام در رشته ديگري نبوغي به خرج ندادهاند.
پايان
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:50  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|