|
گویش محلی سیان جرقویه ومناطق جرقویه ورودشتین و... اصفهان کوهپایه هرند.اژیه.ورزنه .کبریت .باقرآباد.سگ
گویش محلی روستای سیان جرقویه اصفهان وحدود۵۰شهروروستادراستان اصفهان باکمی تغییر.شهرهاوروستاهائی که بااین گویش صحبت می کنند.کوهپایه هرند.اژیه.ورزنه .کبریت .باقرآباد.سگزی .هاشم آبان .قورتان .نیک آباد.جرقویه .گز.کمشه چه .محمدآباد قهاب .دستگرد.مشگنان.مالواجرد.سیان چی.گیشی. جشوقان .تیجی .جیرمان.جزه .سهر.کمالبک .کفرود. علون آباد.دخرآباد.حسن اباد جرقویه .پیکان جرقویه ینگ آباد جرقویه حسین آباد جرقویه .آذر خواران . کمال آباد.فارفان کفران.اشکران. وتعداددیگر.... لازم به ذکر است متاسفانه افرادمسن بیشترمایلندبااین گویش صحبت کنند،تاجوانان كلمات بالاتین هم آمده تاخوب معنی روشن باشد اشك ashk 1ـ نوعي گياه خار دار كه خشك آن را بر روي ديوار باغها ميگذارند براي حفاظت از باغ. 2ـ آب چشم كه موقع گريه جاري شود. اُرُسي orosy كفش ازدُم پسا azdam o pasa به نوبت اوسار ewsar افسار اشتر oshtor شتر اشرفي eisriefi طلا و جواهرات اشنان: oshnan گياهي است داراي شاخههاي باريك و ساقههاي سبز رنگ در شوره زارها ميرويد و طعماش شور و چهار پايان آن را نميخورند ريشه آن را پس از خشك كردن و كوبيدن در شستن لباس در قديم استفاده ميكردند. او ov آب ابراييم ebrayim ابراهيم اَمنيه amnyh ژندارم آلات alat ادويه اووخت uvaxt آنگاه، آن هنگام ارده ardeh مايعي كه از كنجد گرفته شود و خيلي چرب و مقوي است. امبردس ambordas انبردست آزگار azeqar روزگار تمام و كامل ایبي eby ديگر آسمُن asmon آسمان اَر ar آسياب اِشكمبه eskambeh سيراب ارزايش arzayesh می ارزد؟ آمو amu عمو امه ameh عمه آموختن amuxtan ياد گرفتن الو alov زبانه آتش اخي axi مرد اوخري ovxory ليوان برا bera برادر بر ber بيرون بر ber درب بمن چه bemen ce به من چه مربوط است. برمه berame گريه بيشو bei sho رفت بند band طناب بلوشه beluseh حركت كن(تكان بخور) بنه bone وسايل بونه bune بهانه باليشت balisht بالشت تكيه آنچه كه زير سر نهاده شده بته boteh گل و گياه بوخچه boxceh بقچه بد طم bad tam بد مزه بار بند barband طويله برش برش كرتمن boresh boresh kartmon قاچ قاچ كردن و تقسيم كردن. بد ملت bad melat بدكردار، بد مذهب بور bur خاكستري و رنگ نزديك به كرم ب bo بود بالاچي balaci اتاقي كه بالاي اتاقهاي ديگر ساخته ميشود و چيزهاي كم كاربرد را در آن قرار ميدهند. بار bar مرتبه بل bol رتيل پوس pus پوست پام pam پايم پيل pil پول پنداره pendare گمان كردن در گويش اطراف ورزنه پِسّون pessun پستان پاتيل patil ديگ مسي دهان گشاد پلاس pelas ظرفي كه كاه در آن ميريختند جهت حمل و نقل پاردم padom تسمهاي كه زير دم چهارپايان بسته ميشود. پاكار pakar خانه زير سقف پا رسنگ par sanq آنچه در يك كفه ترازو نهند براي برابري كردن كفه ديگر پاچه ورمال paceh varmal حقه باز پا رو دم نامن pa ru dom namon اذيت كردن سر به سر گذاشتن. پا خارمن pa xarmon فريب خوردن(ضرر ديدن) پي دار py dar چرب و دنبه دار پرو پا قرص paro pa qors محكم و پا برجا پرنه perne پيراهن پا پتي pa pety پا برهنه پُره poreh پسر تر و فرز ta ru ferz فوري(كنايه از شخص چابك) ترسال tarsal سال پر باران و پر برف، سال پر آبي تسكره taskareh گذر نامه پاسپورت تاليور taliver اهرم تول tovel تاول تازه زا taze za تازه زائيده تِه تِه پِته te te pete به لكنت زبان دچار شدن تِرك terak شكاف تُخس toxs بچه نا آرام و شرور قلتون =فرغون قاطق =غذا گالا =بالا تِفاق tefaq روز مبادا تف به رو tef be ru اهانت كردن تق و لق taq o laq 1ـ نا استوار 2ـ نا پايدار 3ـ صفتي براي ميز كهنه تك tok نوكي هر چيزي، پيشاني تقاص taqas انتقام گرفتن، تلافي تقه تامن taqe tamon ضربه با چكش زدن تيليت tilit تليت كردن نان در آبگوشت و آش تِل وي زي يون tel vy zy yon تلويزيون تك و تنا tak o tana تك و تنها مفرد تُخمر toxmor تخم مرغ تومن tuman تومان واحد پول توپيدن tupidan پرخاش كردن توري turi نوعي پارچه كه به چراغها ميبستند براي روشنايي، نوعي چراغ روشنايي كه هم نفتي و هم گازي است، پارچه نازك و مشبك. ته تقاري ta teqari آخرين بچه خانواده، كنايه از بچه لوس و نونر تيكه tike كنايه از هر چيز نفيس و جالب، تيكه: قطعه، معشوق تيكه تيكه tike tike پاره پاره، تكه تكه تياره tayyare هواپيما تيارت tiart مسخره بازي در آوردن تير فروش tir forus جاي كه چوب يا نرده بان ميفروشند. تُنگي tonqy نوعي كوزه گرد و دسته كه در آن آب كردهاند و به صحرا ميبرند. تيک tik تيغ و خار تيغ tiq روز دهم محرم و يا ايام شهادت معصومين(ع) توره ture (شغال) تاپو tapu مخزن بزرگ و گلي براي نگهداري غلات توخنه tuxone محل طبخ نان در قديم كنايه از اتاق خرابه و تاريك تاس tas لگن مسي كوچك كه در حمام استفاده ميشد. تابستن tabeston تابستان تمبن tombon زير شلواري جَعده jade جاده جُل jol كهنه، دوخته، فرسوده، پالان جَلد jald تند و سريع جَن(جین جی) jan زن و همسر جير jir پايين و زير يا ja رختخواب جن jon جان جار jar چراغ، يا صداي بلند از پشت بلندگو خبر را دادن جاكت jakat ژاكت بلوز پشمي جاكن jakan از جاي خود كنده شدن، بلند شدن جُن بي سر jon bi ser اذيت شدن(شوكه شدن بر اثر خبر ناگهاني) جعده اسوالت jade esvalt جاده آسفالته جاجاجا ja ja ja براي در آشيان كردن مرغها خوانده ميشود جادار jadar كنايه از آدم پر ظرفيت و با تحمل جُم jom تكان خوردن جم خوردن جيك جيك jik jik صداي پرندگان جيگر دار jiqar dar دلير و شجاع جيرو jirov جوراب جو ju جوي آب جُر jor تن درست، آيا تن درستي جوري؟ جُمي jomi جام، كاسه ظرفي كه در آن غذا ميخورند جخد jaxd همين الان جون javon زیبا ،جوان جن دار jon dar جان دار جيويد jivid يهودي كنايه از آدم پولدار و خسيس چرقد carqad روسري چپري capari علف ذرت چيده شده و انبار شده براي گاو چپون chappoon چوپان چزنن cezonon چه ميدانم چي چي ci ci چه چيزي چو cu چوب چيله cile ريشه يك نوع علف هرز كه در اطراف جويها و صحرا رويده ميشود و براي ساختن دارو ی شيرين بيان استفاده ميشود و در اين چند سال براي اين كار درآمد خوبي هم داشته است. چپش capesh بز نر بزرگ را گويند چاچوله باز cacul baz حقه و نيرنگ، كنايه از آدم حقه باز و چاپلوس چاله cale گودال چقلي coqoli شكايت، كار بد كودكان را به پدر و مادر گزارش دادن. چرا cara چراغ چا ca چاه چنگك canqak چهار چوبي مشبك كه براي نگهداري شير و ديگر مواد غذايي در حياط ساختمان ازسقف آويزان ميكردند. چارتاکcartak در كاملاً باز گشوده گذاشتن. چپ چپ ايتات كرتمن cap cap itat kartmon نگاه كجكي به كسي انداختن. چارتا carta هر چيزي كه چهار بار تا شده باشد. چور cvr چادر زن چور قائم كرمن cvr qaym karmon پنهان كردن چادر براي جلوگيري از رفتن مهمان چوخط co xat چوبي كه براي حساب نگهداشتن روي آن با چاقوي خطوطي ميكندند. به علت بي سوادي و در آخر هر برج حساب ميكردند. چراغ باد ی ceraqbad نوعي چراغ روشنايي،فانوس چارِك careke يك چهارم آجر، اصطلاحي در بنايی چش chesh چشم چفت ceft حلقهاي كه در پشت در قرار گيرد براي جلوگيري از باز شدن.دگمه پيراهن چلم calam چهلمين روز چنه cone چانه چخ cexe بانگ راندن سريع، براي دور كردن سگ و گربه چلاندنcelamon فشرده شدن چُش ديم cesodum چهره و روي و صورت چنامن canamon چراندن چركندي cerkondi پليدي، كثيفي چُو cov سخن پرا كني كردن چُو خسمن cov xosmon شايعه كردن چينه cineh ديوار گلي را گويند چن con خر منكوب، چوب قديمي كه به گاو يا الاغ ميبستند چش سي بي ces sibi آدم بي حيا و حرف نشنو چوبس cubas دار بس، شاخه درخت انگور در خانهها بر روي آن بسته ميشود. جيزاله jizaleh آنچه از پي يا دنبه يا كوهان جوشانده باقي ميماند. چراغ موشي ceraq mosy نوعي چراغ نفتي كوچك و دودزا چپه cape سرنگون شدن چار شونه car sone شخصي كه داراي شانههاي پهن باشد. چرخك carxak قرقره خياطي، گل قاصد را نيز ميگويند چرخ چا carxe ca نوعي چرخ چوبي در قديم براي گشيدن آب بوسيله گاو از چاه. حب hab قرص حكه دار hake dar كرمكي حس hes خشت حنا hana حنا حمرمن hamaron شكستن حشه hose خوشه حيون haivon حيوان حيمير hymir خمير حق haq انتقام حيز hiz آدم فاسد، بد چشم حمومي hamumi حمامي حله حوله hale hule انواع خوراكي نا مناسب حالي كرمن hali karomn فهماندن حلبي halebi ورق فلزي خل xol خاكستر باقي مانده از آتش چوب خيگ xiq مشكي كه براي نگهداري ماست به كار رود خش xos صفحه 146 دستور زبان تاريخي فارسي دكتر مهدي باقري اين كلمه در دوران باستان (xvas) بوده و در دروه ميانه v آن حذف شده (xus) در دوره فارسي جديد (xos) تلفظ ميشود. در اطراف ورزنه به صورت (xas) تلفظ ميشود. خم xom خودم، خام و نا پخته خسه xase خسته خو xu خواب خنگ xenq نادان و ابله خلت xelt آب غليظي كه از دهان و بيني بيرون بيايد. خُب xob خيلي خوب خاطر جم xater jam آسوده خاطر خالي خالي xali xali هر چيزي را بدون نان خوردن خاك و خل xak o xol گرد و غبار خس خس xes xes صداي تنگي نفس، صداي سينه كسي كه بيمار است. خزينه xezine خزينه حمام خزانه پول و جواهرات خيزنامن xiznamon دويدن خروار xarvar خروار 300 كيلو خيابن xiabon خيابان خيزنه xizne بدو خندامن xandamon خنديدن خيه xiyeh خايه خچش xoces خودش خسرمن xesarmon سرما خوردگي خچت xocet خودت خارنامن xarnamon خاراندن ختن xoton خودتان خر xer خر خارامن xaramon خارش كردن خخ xox خواهر دتي doty دختر درز darz شكاف، مشترك بين زبان بختياري دسپاچه daspace شتابزده و عجول دارتمن dartmon داشتن دورو doru دروغ دول dul سطل آب كشيدن از چاه دشمُن dosmon فحش و نا سزا گفتن دوك duk چرخ نخ ريسي دو du دوغ دز doz دزد دسمالي dasmali زياد دست به چيزي زدن، آلوده كردن دس das دست، گويش وزن گاهي «ت» در آخر برخي از واژهها حذف ميشود. دنده donde زنبور دنه doneh دانه دربچه darbace پنجرهاي كوچك چوبي درمن darmon درمان، بي ارزش دفتر daftar دفتر دروش derevs درفش دردومند dardomand بيمار دارا dara پول دار دالوژ daloj راه رو دز dez دزد دِرُس deros درست دزار dezar ديوار بربَسمُن darbasmon در بستن داريه darye ضرب ،دايره دل del شجاعت، دلبري دمپايي dampay كفش سر پا رسمن resmon ريسمان روجه roje روزه روخنه ruxone رودخانه روش ros روي آن رم ram فرار كردن حيوان راس ras راست رگ req رج قالي رسامن resamon رسيدن رور ruver روز رنجامن ranjamon رنجيدن ريتمن ritmon ريختن رُن ron ران روغن ruqan روغن زغال zeqal زغال زون zuvon زبان زمسن zemason زمستان زو zo زود زُما zoma داماد زيمين نامن zimin namon زمين گذاشتن زاغ zaq فردي كه داراي چشمهاي سبز باشد. زار گيفتمن zar qifmon گريه كردن، نوعي مراسم در عزاداري حضرت سيدالشهداء زامن zamon زائيدن زوري zory بصورت زور زاجرات zajerat بدبختي زِور zevr زبر زنبيل zenbil زنبيل سو sow سبب سليطه selite بسيار گستاخ و پر رو سيقلمه siqohme مشت زدن محكم سلمني salmony آرايشگاه، آرايشگر(در قديم به آرايشگر هم سلمني ميگفتند) سلط selt نردبان سلمه salame نوي علف هرز كه در زمين زراعي ميرويد سنار sannar واحد پول قديم، كنايه از مقدار نا چيز پول سوزي sozi دانههاي قرمز رنگ كه در بدن ميرويد سُوزي sovzi سبزي سيا sia سياه كُوه لاس koveh las سگ ماده سي بي يو sy by yov سفيداب سلّه seleh كاسه سفالي ساتمن satmon ساختن سري هم كرمن seri ham karmon سر هم كردن سر حمرمن ser hamarmon شكستن سر،كنايه از خريدن چيزي با عجله سك و سوال sokosoval آشغالهاي چوب نرمه چوب سُك sok به يك تكه چوب گفته ميشود سول seval سوفال كاه، سوارخي كه آب در زمين حفر ميكند سول sul سوراخ سيلو seylov سيلاب سيل sil 1ـ سيل 2ـ سيرو تماشا سيريش siris گردي كه از سائيدن ريشه گياه سريش به دست ميآيد و با آب مخلوط ميكنند و براي چسپاندن به كار ميرود سيبي sibi سفيد سيخ six سيخ آهنين سه دري sederi اتاقي كه داراي سه در است سلاتون selatun سرطان سروo . لب آب سري هم بندي sari ham bendi كاري براي رفع تكليف كردن سابات sabat سكوي بيرون در سات sat نام قسمتي از دستگاه بافندگي كه نخ به شكل مخصوصي در آن پيچيده شده و تار از ميان آن ميگذرد. شاگردونه saqerdone پولي كه خريدار به رسم انعام به شاگرد ميدهد. شفته sefte شفته آفت درخت، مخلوط گِل و آهك نيز گويند شو sev شب شنه soneh شانه ششته shshte شسته شده شيلنگ تخته shilinqo taxte تند راه رفتن شَل sal لنگ شوشمُن shosmon شستن شالا sala ان شاء الله شامبُ sambo ميتوانم شاخه saxe شاخه درخت شرسُن sareson شهرستان شم som عصر غروب شاشبُ sasbo ميتواند شجا soja شجاع شيشك sisak بره دو ساله شولي suly آش، كنايه از چيزي كه توسط آب نرم شده باشد شوگير sewqir شب گير شنگول و منگول sanqol o manqol شاد و سر حال شَمبه sambe شنبه شله sole آشي كه با برنج و حبوبات ساخته ميشود. شلم salom شلقم شتلپ satalap اسم صوت براي بيان صداي نظير صدائي كه از بر خورد كف دست با آب شنيده ميشود. شر وور ser o ver سخنان چرند و پرند صرا sara صحرا صبر هارتُمن sabr hartmon عطسه كردن صحب عزا sahab aza صاحب عزا صبر بيومه sabr byomeh عطسه كردن و در نتيجه در انجام كاري كه پيش است بايد صبر كرئ. صپ به صپ sape sap صبح به صبح صپ sap صبح صُل sohl صلح صُول و صلا sovlo sela مصالحه صرف sarf سود كردن، ارزش داشتن صقده سر saqdeh ser چيزي را به صورت صدقه دور سر گرداندن و به كسي دادن، كار را به خاطر كسي انجام دادن صلوات salvat دورد فرستادن بر خاندان پيامبر صحب كار sahab kar صاحب كار صاف و صوف saf suf 1ـ بي چين و چروك 2ـ صاف و خوب و تميز تراشيدن صفه sofe ايوان طاخچه taxca طاقچه طالاپي دخسمن talapi dexosmon يك باره انداختن چيزي طارت tarat طهارت پاكي طنف tenaf طناب طوله tvle طويله طنف باز tenaf baz بند باز آكروباتيست طيفن tifon طوفان طاق نصرت taq nosrat تزين كردن محل جهت چشن گرفتن طاق taq سقف عاروس arus عروس عسك ask عكس عز و چز ezo cez عجز و لايه عصرنه asrone چيزي مختصر كه عصر خورده شود علف چر alaf car محلي براي چريدن چارپايان وجود داشته باشد، پولي كه بابت چراگاه پرداخت ميشود علف و علوف alaf o oluf آلاف و الوف مال و رفاه زياد علاهده alahade جداگانه عوض و بدل avaz o badal معاوضه عزيز دردنه aziz dordone فرد لوس و ننر عاروسچي arusci عروسك عار ar زشت و ناپسند عيب aeb ناپسند، نقص غار و غور qar o qur صداي شكم گرسنه غايِيم كرمن qayeim karmon مخفي كردن غربتي qorbeti غريبه غير اهل محل،كولي غرغشه qarqase جنجال به راه انداختن غور qur كسي كه دچار باد فتق است. غلتامن qaltamon غلتيدن غارغار qar qar اسم صوت براي بيان صداي كلاغ غم qam غم و غصه غوره qure انگور نارس فرامن feramon فراوان زياد فِسه fese پسته فنجون fenjun فنجان فاتَ fata فاتحه فك و فاميل fak o famil فاميل و اقوام فراش farras جاروكش فرز ferz زرنگ فرش fars قالي ـ قاليچه فلكه falake ميدان بزرگ فرار كرمن ferar karmon فر ار كردن فزله fazle فضله موش فرار ferar فرار گارِش تا qares ta بلعيد فش fes اسم صوت براي بيان صداي نظير صداي فشفشه فله fele با حرارت شير آغوز درست ميشود. قاتق qateq ماست قاچ qac 1ـ شكاف 2ـ برش از چيزي نظير قاچ خربزه قاييم qaiem مخفي قپ qop مرغ خانگي كه تخم بگذارد و مايل به خوابيدن بر روي تخم باشد تا اينكه تخمها تبديل به جوجه شوند.كپ قديفه qedife حوله حمام قزقون qazqun ديگ مسي بزرگ قلف qolf قفل قروغ qoroq منظقه ممنوعه قات قات qat qat صداي مرغ و مرغابي كه بصورت پشت سر هم تكرار ميشود. قايمبيبي qayimbibi مخفي شدن، نوعي بازي كودكانه قايم باشك قاتي كرمن qati karmon مخلوط كردن، كنايه از گيج و سردر گم شدن قر كو كرمن qer ko karmon رقصيدن از روي آهنگ قايم qayem 1ـ محكم 2ـ پنهان قر qer رقص قار قار qar qar صداي كلاغ قبرسن qabrason قبرستان قرض و قوله qarz o qule وام و قرض و نظير آن قرس qors 1ـ دارو 2ـ محكم و استوار قسي qesi هر چيزي كه بهاي آن به اقساط پرداخت شود قوتي گوگرت qoti qoqart كبريت قن شكن qan sekan وسيلهاي براي خورد كردن قند قيژ قيژ qiz qiz صداي كشيده شدن كهنه به شيشه (اسم صوت) قير qir قير قي qey استفراغ كردن قوز كردن qoz karmon نشستن در حالي كه پشت خميده است قوچ quc گوسفند نر دو ساله قرا qera قرا قروت قوزش كوكرِتي qouzos koukerti پشتش خميده است. قوزُش كرتي qouzos kerti بر اثر سرما يا عامل ديگري خودش را جمع كرده و نشسته است قر و اطفار qer o atfar بهانه تراشي، بهانه گيري براي انجام ندادن كاري. لا la ميان تاي چيزي لاس las سگ ماده لپ lop لپ، گونه لته lete تكهاي از زمين زراعي كه شامل چند كرت است. لرد lard محيط گشاده و باز لنج lonj آب بيني لنج و ليوير lonj o livir حالت بغض و گريه كودكان لو lew 1ـ لب 2ـ لبه 3ـ كناره لوك luk شتر نر ليجين lijin لجن لشكه leske تكههاي خرد شده پارچه، كنايه از پارچه يا لباس كهنه ليس lis ديس، نوعي ظرف غذا لکه laqe لگد لکه مال laqe mal لگد مال لچك lacak دستمال سه گوش لام lam لامپ هاما hama ما (ضمير اول شخص جمع) ماپيشوني ma pisony چهار پاي كه كله غير همرنگ در پيشاني دارد. مالمالي malmaly مارمولك كوچك ماسينه massine ماست كيسه انداخته شده ماش mas ماش مالي mali خيلي مجري mejri صندوقچه چوبي مِزرا mezra مزرعه صحرا مسكه maske كره روغني كه از شير گيرند مُش mos موش مشي كور mosi kur خفاش ماما moma مادر ميدون midon ميدان ميرُو mirov ميرآب مورچه سواري murce suari نوعي مورچه درشت كه هنگام حركت هر دم ميايستد و دوباره به حركت خود ادامه ميدهد. ميونجي miyonjy ميانجي ميش mis گوسفند ماده ماگا maqa ماده گاو مش mas مگس مِرد merd گارگر مِجِه meje مژه مختو moftow مهتاب ميره mire شوهر ناخن naxon ناخن نار nar انار ناشتايي nastayi 1ـ صبحانه 2ـ غذايي مختصر براي رفع گرسنگي نا na گردن نا ندارُن na nadaron تاب و توان ندارم نيخري nixri گوساله دو يا سه ساله نر ner نر نشت nast تراوش كردن نم nam رطوبت نم nom نام نودن nowdon ناو دان نبات nebat نبات نما nema نماز نومبايي numbayi نانوايي نومبا numba نانوا نيزيك nizik نزديك ناچر nacer گوسفند مريضي كه از خوردن بپرهيزد. نلبكي nalbeki نعلبكي نبو nabu نباشد نُمزو nomze نامزد نمزه نيشيني nomze nisini دوران نامزدي ني ni نيست نون nun نان وا va 1ـ باز و گشاده 2ـ هوا وانا مُن vana mon باز كردن واتته vatote ميگفتي واج vaj صدا كردن واژ كردن vaj kardan صدا كردن واره vare خاك و گلي كه در مسير آب براي برگرداندن آب به جهت ديگر ريخته شود. وارن varon باران واز vaz وسيلهاي چوبي براي سله شكني كه چند رديف دندانه آهني دارد واپوشِ vapose بپوش وابوسي babosi ببوسيد واپرسِ vaparse بپرس وَترِ vatter بدتر وچه vece 1ـ بچه 2ـ فرزند وادين vadin در مورد كاهگل كردن پشت بام ور ver پهلو ، جنب وري هم very ham بغل هم ودشتمن veddastmon دوختن ورف varef برف وَلگ valq 1ـ برگ 2ـ ورقه كاغذ وس ves بس، كافي وشت vest بارندگي ويشگي viesseqi گرسنهگي واگرتامن vaqartamon پس آمدن ول انگار vel anqar ياوه سرا وياون viavon بيابان وجاري vejari چوب خشك پنبه وش ولگ ves valk بوته سبز پنبه براي چراي دام ها ha بلي هاخوب haxib بله خوب، براي بيان تعجب به كار ميرود هاكفت hakaft آسوده شدن راحت شدن هپرو haparu حمله كردن ناگهاني هژده hezda هجده هچل hacal دردسر گرفتاري هذيون hazyon كلمات بي سر و ته در حين شدت تب يا حال عادي گفتن. هر har هر هردم بيل har dam bil كار بي نظم و ترتيب و بي طرح و نقشه هشك hosk خشك هشوا hosva خمير نا رس، خميري كه ور نيامده باشد. هشوابندي hosvabendy وسيلهاي كه نان به تنور زنند هشه hose خوشه گندم و جو همپا hampa همراه، همسفر همريش hamris باجناق هندي گنه.(سوندی) hendi qone هندوانه هو ho هست هشي(جن) چه hasi ce بختك كه معروف است شب هنگام در موقع خواب روي آدمي ميافتد. هيمير himir خمير هاما ha ma ما هزه hezeh ديروز هس hes خشت هشكي hosky سرفه هش hes خيش، گاو آهن يسنا yasna واژهاي اوستايي نام يكي از صحراهاي ورزنه نام نخستين بخش از كتاب اوستا، در اوستا «يَسَن» در سانسكريت «يَحنَه» در پهلوي «يَزشَن» گويند. يوز yuz گردو حيه ye 1ـ ميآيي 2ـ جو حيه ترش ye teros جو ترش يش yos جوش يانه yane هاون يخدن yaxdon 1ـ يخدان 2ـ صندوق چوبي براي نگهداري گوشت و امثال آن در قديم استفاده ميشود ياگه yaqe ظرف غذا يارو yaru شخص ثالث كه از نام آن خود داراي ميكنيم. يا ya 1ـ جا،محل ، مكان ، مجازاً تختخواب 2ـ ياد 3ـ حرف شرطي يخال yaxal اندك ين yon اين، اسم اشاره به نزديك يُهُن yohon اينجا يُنُن yonon اينجا(در گويش اطراف ورزنه) يتيم غوره yatim qure به بچه شيطان و بازي گوش گفته ميشود. كار اوزار karevzar ابزار آلات كار كپه مغزي kepe maqzi تو سري كپي kopi نان كلفت و گرد و كوچك كت kat كتف شانه كج kaj كج در مقابل صاف، كنايه از آدم لجباز و يكدنده كَر kar كر و ناشنوا كرت karat نوبت ، دفعه كرمولي kermuli كرمو كرم kerm كرم كرك kark مرغ كشكي kasky بيخودي، بيجا و بي اساس كشك مال kask mal 1ـ كسي كه كشك ميسايد و ميفرشد 2ـ ظرف سفالي كه در آن كشك سايند. ككه keke مدفوع آدمي، مدفوع كل kel كليد كلار kolar بزغاله ماده دوساله كلك kalak حقه و نيرنگ كمزه komze خربزه كمين komin كدام يك كيمين kimin كمين كردن كنه kone تل شده انبار شده كنس kenes خسيس، دست خشك كنفته كاري kenefte kari كارهاي خرد و ريز خانه كنده konde 1ـ كنده درخت 2ـ كنده قصابي كوكومئو kukumau جغد كولو kulu كلوخ كيوير kivir 1ـ كوير 2ـ اراضي نمكزار كي گه ki qe چه وقت كخ kax كاه كخ دون kaxdon جاهي كه در آن كاه ريخته شود كول kol كتف -دوش (فرهنگ عميد صفحه 851) كجي koji مهرهاي بيضي شكل و سفيد رنگ كه براي دفع چشم زخم به لباس نوزاد آويزان كنند، دكمه لباس كش kes بند شلوار كُایاشو kosu كجا رفت كل kel كليد كلفت kolfat نوكر زن كلك kalak اجاقي كه در اتاق و در داخل ديوارهاي گلي خانههاي قديمي جهت درست كردن آتش تعبيه ميكردند. كنه kane كهنه، پارچه كهنه براي تميز كردن اروسی kevs كفش كيه kiye خانه كيسه kise جيب كيري kiri تنور كارمسرا karumsera كاروان سرا كخگل kaqel مخلوطي از كاه و خاك و آب را گويند كه در پشت بام بامها كشيده ميشود. كراهانشين kerahanesin كرايه نشين كله شق kele saq آدم سمج و يك دنده كمچه kamce 1ـ قاشق 2ـ نوعي ماله براي برداشتن گل و سيمان در بنايي كوره سواد kure savad سواد كم و اندك كيا kiya چه كساني كيري kiry تنور گا qa گاو (مشترك بين زبان بختاري و ديلمي) گال qal كثيفي، فضله گوسفند كه در زير دنبلان ميچسبد گاله qale كيسهاي كه جهت حمل كود يا خاك بر روي چارپايان از آن استفاده ميشد. گر qar طاس، كچل گرنجن qeronjon گران فروش گو qu توپ كوچك كه براي بازي چوگان از آن استفاده ميشود گنجه qenje اتاق گاراج qaraj گاراژ گزِ qaz نوعي بوته كه در سواحل زايندهرود ميرويد و از چوب آن براي ساختن تير و كمان و كنجك استفاده ميشود، نوعي شيريني گل مالي qel maly گل ماليدن به چيزي گودالي qevdali گودال گيوه qive كفش كتاني دست باف گارامبي qarambi اسم صوت براي بيان صداي نطير افتادن جسمي سنگين گامبي qambi اسم صوت و فرو افتادن چيزي گرپي qoroppi اسم صوت براي افتادن گيزه qize گاز گش qos گوش گشه qose گوشه گل و منگول qol o manqol نقش و نكار گور ماس qor mas ماستي كه شير به ان اضافه شود گوسبند qusband گوسفند گيا qeya گياه، براي بيان عدم وجود چيزي از اين كلمه استفاده ميشود هاگی . بگیر تهیه وتنظیم:ابوالفضل منظوری امامزاده با اندک تغییر توسط سید مصطفی محمدزاده
برچسبها: جرقویه ای
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ آذر ۱۳۹۰ساعت 22:17  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|