|
مقدمه ای بر اصفهان شناسی (نوشته مرحوم استاد لطف الله هنرفر - قسمت 1 )
نویسنده : سید محسن حاج سید جوادی - اصفهان از شهرهای بسیار قدیمی ایران است ، موقعیت مناسب جغرافیایی و طبیعی این شهر در مرکز فلات ایران و خاک حاصلخیز و وجود زاینده رود درهمه دوران های گذشته به آن ا مکان داده است که از مراکز مهم فعالیت های نژاد آریایی ساکن این مرز وبوم باشد . آب و هوای مناسب آن ضرب المثل نویسندگان و شاعران بوده است . مردم آن به داشتن هوش و ذکاوت فوق العاده و ابتکار و هنرمندی ممتاز بوده اند .خاک اصفهان را از دیرباز هنر پرور و مردم آن را هنر آفرین معرفی کرده اند . گرچه هنوز در اصفهان حفاریهایی جهت روشن نمودن تاریخ این شهر در دروه های هخامنشی و اشکانی و ساسانی به عمل نیامده ، ولی در دوره های اسلامی تاریخ ایران طی چهارده قرن اخیر ، پیوسته از شهرهای مهم ایران به شمار رفته و در چند دوره پایتخت بوده ؛ بخصوص در دوران سلجوقیان ، پایتخت امپراطوری پهناوری بوده که یک مرز آن را رود جیحون و مرز دیگرش را دریای مدیترانه تشکیل می داده است . در دوران صفوی ، به عنوان پایتخت این سلسله ، شهرت جهانی داشته است . درباره تاریخ و جغرافیا ، رجال ، نویسندگان ، شاعران ، آثار تاریخی ، مکان های مقدس و سنت ها و آداب و رسوم و شعایر محلی آن از قرن سوم هجری تا زمان حاضر ، کتب متعددی را مورخان و نویسندگان تدوین کرده اند. اصفهان از شهرهای بسیار قدیمی ایران است ، موقعیت مناسب جغرافیایی و طبیعی این شهر در مرکز فلات ایران و خاک حاصلخیز و وجود زاینده رود درهمه دوران های گذشته به آن ا مکان داده است که از مراکز مهم فعالیت های نژاد آریایی ساکن این مرز وبوم باشد . آب و هوای مناسب آن ضرب المثل نویسندگان و شاعران بوده است . مردم آن به داشتن هوش و ذکاوت فوق العاده و ابتکار و هنرمندی ممتاز بوده اند .خاک اصفهان را از دیرباز هنر پرور و مردم آن را هنر آفرین معرفی کرده اند . گرچه هنوز در اصفهان حفاریهایی جهت روشن نمودن تاریخ این شهر در دروه های هخامنشی و اشکانی و ساسانی به عمل نیامده ، ولی در دوره های اسلامی تاریخ ایران طی چهارده قرن اخیر ، پیوسته از شهرهای مهم ایران به شمار رفته و در چند دوره پایتخت بوده ؛ بخصوص در دوران سلجوقیان ، پایتخت امپراطوری پهناوری بوده که یک مرز آن را رود جیحون و مرز دیگرش را دریای مدیترانه تشکیل می داده است . در دوران صفوی ، به عنوان پایتخت این سلسله ، شهرت جهانی داشته است . درباره تاریخ و جغرافیا ، رجال ، نویسندگان ، شاعران ، آثار تاریخی ، مکان های مقدس و سنت ها و آداب و رسوم و شعایر محلی آن از قرن سوم هجری تا زمان حاضر ، کتب متعددی را مورخان و نویسندگان تدوین کرده اند . دردوران صفوی ، جهانگردان و نمایندگان سیاسی و بازرگانی اروپا دردربار پادشاهان ایران ، چون تاورنیه شاردن ، سفر نامه هایی از خود به یادگار گذاشته اند که حاوی اطلاعاتی درباره تاریخ و جغرافیا و مکان های تاریخی و اوضاع اجتماعی ایران و بخصوص اصفهان است . مطالعه این سفرنامه ها برای عموم طبقات ، به ویژه جوانان ، سودمند است . کتاب حاضر برای استفاده جوانان نوشته شده و تا حد امکان از تفصیل مطالب خود داری شده است . علاقه مندان به مطالعه آثار تاریخی و هنری اصفهان می توانند به کتاب گنجینه آثار تاریخی اصفهان ، تالیف نگارنده ، که در شهریور ماه 1344 منتشر شده است ، مراجعه نمایند . آرزو دارم که این کتاب راهنما و راه گشای جوانان در جهت شناسایی اصفهان باشد . تهران – پانزدهم آبان ماه 1346 دکتر لطف الله هنر فر فصل اول موقعیت طبیعی و جغرافیایی اصفهان منطقه نسبتاً کوهستانی و وسیعی است که به مساحت 403، 197 کیلومتر مربع ، به انضمام چهار محال بختیاری که در مرکز فلات ایران واقع شده است . این شهر از شمال به نواحی کاشان و گلپایگان محدود است ، از جنوب به آباده و بهبهان ، از مشرق به یزد ، از مغرب به نواحی بختیاری و حدود خوزستان . طول آن از زردکوه درخاک بختیاری ، که منبع زاینده رود است ، تا دریاچه گاوخونی تقریباً سیصد کیلومتر و عرض آن را از کوه های قهرود ، که حد شمالی آن است ، تا قریه امین آباد ، که حد جنوبی آن ودر خاک فارس واقع است ، 240 کیلومتر ذکر کرده اند . وسعت استان اصفهان و شهرستان های تابعه آن به تفکیک به شرح زیر است : استان اصفهان به استثنای چهار محال بختیاری 396، 170 کیلومتر مربع شهرضا 256، 9 " شهرستان اصفهان 212، 24 " اردستان 240، 14 " فریدن 140، 7 " نایین 720، 46 " نجف آباد 604، 3 " حدود شهرستان – شهرستان اصفهان از شمال به شهرستان های اردستان و کاشان و گلپایگان ، از جنوب به شهر ضا ، از مشرق به شهرستان نایین و از مغرب به شهرسان فریدن محدود است . اصفهان امروز در جلگه سبز و خرمی درکنار زایند رود واقع است و طول آن از مشرق به مغرب 18 کیلومتر و عرض آن از شمال به جنوب 12 کیلومتر است . مافروخی اصفهانی در قرن پنجم هجری طول و عرض این شهر ار چهارده فرسنگ در شش فرسنگ ، با هشت دروازه ذکر کرده و گفته است که هشتصد پاره دیه و مزرعه دارد . طول و عرض جغرافیایی – قدما اصفهان را بر حسب طول و عرض از اقلیم سوم گرفته اند . طول آن را از جزایر خالدات (عوم ) و عرض آن را از خط استوا (لب ) ذکر کرده اند . طول و عرض جغرافیایی آن بر حسب اندازه گیری بین المللی امروز از این قرار است : طول شرقی آن از نصف النهار گرینویج 51 در جه و 39 دقیقه و 40 ثانیه و عرض شمالی آن از خط استوا 32 درجه و38 دقیقه و30 ثانیه است . ارتفاع اصفهان از سطح دریا بین 1475 تا 158 متر ضبط شده است . حداکثر ارتفاع استان در شهر کرد 2066 متر و حداقل در یزد 1233 متر است . جلگه اصفهان در حدود 300 متر از تهران بلند تر است و اختلاف ساعت آن با تهران 20 ثانیه است . جمعیت اصفهان را در دروه شاه عباس بزرگ بین هفتصد هزار تا یک میلیون نفر نوشته اند . شاردن نوشته است که اصفهان به اندازه لندن جمعیت دارد . اوژن فلاندن ، سیاح فرانسوی ، که اصفهان را در سال 1840م / 1255 ه . ق دیده است ، می نویسد : بدون اغراق اصفهان یکی از بزرگترین شهر های عالم است که محیط آن بیش از چهل کیلومتر است . این محوطه شامل محله ها ، دهستان ها ، قصرها و باغ هایی است که بعضی آباد و بقیه خرابه و غیر مسکونی اند و وسعتش باعث شده که شهرتی عظیم یابد . از این رو درباره اش غلو شده ، به طور ی که می گویند : اصفهان نصف جهان است . شاردن شهر اصفهان را محله به محله شرح داده است و آثار با شکوه اصفهان را بتفصیل توصیف کرده است. ( قسمت اصفهان در سفرنامه شاردن به وسیله آقای حسین عریضی ، معلم دانشکده ادبیات اصفهان ، ترجمه و منتشر شده است . ) جمعیت اصفهان از دویست سال قبل روز به روز کاهش یافته است . ولی ششصد هزار نفر جمعیتی را که سیاحان قرن هفدهم به آن نسبت داده اند ، به نظر درست می آید . امرزو با این وضع ، سرشماری کردن به نظر درست می آید . امروز با این وضع ، سرشماری کردن اهالی مشکل به نظر می رسد ؛ با وجود این ، شاید حدود یکصد هزار نفر جمعیت داشته باشد . میرزا حسین خان ، فرزند محمد ابراهیم خان ، تحویلدار اصفهان ، مولف جغرافیایی اصفهان ، جمعیت اصفهان را در دروه سلطنت فتحعلی شاه قاجار 000، 250 نفر ، در دوره محمد شاه قاجار 000، 170 نفر و در سال 1294 ه . ق 000، 50 نفر ضبط کرده است . هانری رنه دالمانی ، که درسال 1907 م / 1324 ه . ق اصفهان را دیده است ، در سفرنامه خود ( از خراسان تا بختیاری ) چنین نوشته است : تعیین جمعیت اصفهان در زمان های مختلف ، ولو آن که تقریبی هم باشد ، بسیار مشکل است . شاردن ، که غالباً به نوشته های او مراجعه می کنیم ، می نویسد : زمانی که من در اصفهان اقامت داشتم ، جمعیت این شهر به طور دقیق معین نبود . در نوشته های مورخان هم اختلافی دیده می شود که حداقل ششصد هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر است . اولئاریوس ، نماینده دوک هلشتاین ، که در اواخر نیمه اول قرن هفدهم میلادی مدتی در دربار شاه صفی به سر برده است ، می نویسد : جمعیت شهر اصفهان 000، 500 نفر است و در داخل حصار شهر ، هجده هزار خانه وجود دارد . فریرسوبوف درسال های 1784- 1785 م / 1198 – 1199 ه . ق یعنی در دره کشمکش های زندیه و قاجاریه ، جمعیت این شهر را 000، 300 نفر نقل می کند و سرجان ملکم ، مولف تاریخ ایران ، در سال 1815 م / 1230 ه . ق این رقم را به 000، 200 نفر تقلیل می دهد . می توان این طور فرض کرد که علت کاهش فوق العاده جمعیت ، شورش ها و بی نظمی هایی بوده است که در طول قرن هیجدهم میلادی (قرن دوازدهم هجری ) در ایران بوجود آمده ، مخصوصاً از آغاز استیلای افغان ها بر اصفهان تا شروع دوره قاجار ، قطحی های پی در پی و شیوع مرض و با هم در تقلیل جمعیت شهر های ایران و از آن جمله اصفهان از عوامل موثر بوده است . چناچه در دوران سلطنت ناصر الدین شاه قاجار ، قحطی سختی در اصفهان پدید آمد و جمعیت آن به نصف کاهش یافت . هنوز هم خاطره شوم این قحطی زبانزد مردم اصفهان است و راجع به تاریخ آن گفته اند : گرانی که آدمخوری باب گشت هزار و دویست است و هشتاد و هشت مطابق ضبط مرحوم میر سید علی جناب ، صاحب کتاب الاصفهان قحطی های دیگری که باعث تقلیل جمعیت اصفهان شد ، در سال های 1171، 1202، 1232تا 1250 ه . ق اتفاق افتاده است . با مقایسه آمار سال 1335، تمام شهر اصفهان بیش از سایر شهرستان های ایران ، دارای مراکز عمده جمعیت بوده است ، چنان که جمعیت سده ( همایونشهر ) ، که یکی از نواحی خیلی نزدیک به اصفهان در حومه شهر است ، بتنهایی حدود 000، 115 نفر بوده است . طبق سر شماری آبان سال 1335، شهر اصفهان 000، 254 نفر جمعیت داشته است . 95 درصد این عده مسلمان ، 2 درصد یهودی و 2 درصد مسیحی بوده اند . مسیحی های اصفهان شامل ارامنه ای می شوند که در سال 1013 هجری قمری به امر شاه عباس اول از جلفای آذربایجان به اصفهان کوچ داده شدند . تعداد ارامنه فعلی ساکن جلفای اصفهان بیش از پنج هزار نفر نیست و یهودی های اصفهان درحدود 3500 نفرند . ولی در حدود 12 هزار نفر ارمنی در دهات مغرب اصفهان ، مخصوصاً در فریدن و اطراف آن ، به سر می برند که بیشتر به کار زراعت و کشاورزی اشتغال دارند . طبق این آمار ، نزدیک به دویست هزار نفر از مردم اصفهان از نظر اقتصادی فعال محسوب می شوند که 18 هزار نفر از آنان زن هستند . از میان پسران 10 تا 14 ساله ، در شهر اصفهان 27 درصد و در ده های اصفهان 39 درصد به کار مشغول بوده اند . 84 هزار نفر و یا 48 درصد از شاغلان به کار در کل حوزه اصفهان زارع هستند و میانگین سن بیشتر این زارعان 25 تا 44 است . در سال 1335 ، جمعاً در کل حوزه اصفهان ( شهر و حومه آن ) ، 137 هزار خانواده وجود داشته که نصف خانواده ها از چهار نفر بیشتر و نصف آن ها کمتر از چهار نفر بوده اند . طبق آمار سال 1335 ، جمعیت اصفهان 205، 621 نفر بوده است که از این عده 708، 254 نفر در شهر اصفهان و بقیه در نقاط اطراف آن زندگی می کرده اند . ساکنان فعلی شهر اصفهان بیشتر اصفهانی الاصل هستند و چنان که آمار سال 1335 نشان می دهد ، فقط چهار درصد از مردم اصفهان اصفهانی نیستند . طبق جدیدترین آماری که در سر شماری آبان 1345 به دست آمده ، جمعیت شهر اصفهان 777، 423 نفر و جمعیت استان اصفهان 759،706،1 نفر گزارش داده شده است . پستی و بلندی – اصفهان در مرکز فلات ایران واقع شده و منطقه ای نسبتاً کوهستانی است که از سمت مغرب ، در طول دره وسیعی که بستر زاینده رود است ، به وسیله کوه های مرتفع محصور می شود . ارتفاع متوسط آن از سطح دریا 1475 متر و کوه های آن از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شده است . ارتفاع کوه های اطراف اصفهان حدود 3000 متر است . مهم ترین رشته کوه آن آهکی است و نقاط صعب العبور دارد . سرچشمه رود خانه های کارون و زاینده رود در این قسمت است . سلسله کوه های منطقه اصفهان از زرد کوه بختیاری ، که از شعبات کوه های لرستان است ، منشعب می شوند . کوه منگشت ، به ارتفاع 1500 تا 3000 متر ف مانند دیواری ییلاق بختیاری را از قشلاق جدا می کند و شعبه آن سبز کوه ، بین پشتکوه و چهار محال قرار دارد . ارتفاع کوه های فریدن دو تا سه هزار متر است که به موازات یکدیگر مانند پنجه ای از جنوب به شمال امتداد یافته و به کوه های خونسار می پیوندند . کوه های کرون ، در مغرب اصفهان ، از مغرب به مشرق امتداد دارند و فاصله آن ها به طور متوسط از 24 تا 30 کیلومتر است . بدنه کوه های این قسمت عاری از آب و درخت است و فقط در چند نقطه آب و درختی مشاهده می شود . دالان کوه حد غربی ناحیه کرون راتشکیل می دهد . از شاه کوه لنجان ، که امتداد آن شمالی و جنوبی است ، دو رشته کوه از مغرب به مشرق منشعب می شود که جاده اصفهان به شهر ضا را واقع می کند ؛ یکی کوه های کلاه قاضی و دیگری کوه های مهیار است که گردنه و تنگ چالشتر و ارچینی در آن واقع است . ارتفاعات نزدیک شهر – دنباله ارتفاعات شاه کوه لنجان در جنوب اصفهان به دو رشته کوه کم ارتفاع صفه و بابا سعید متصل می شود که جهت آن ها از جنوب به مشرق است . ارتفاع کوه صفه در جنوب شهر اصفهان به 2400 متر می رسد . این رشته کوه ، با بریدگی های زیادی که دارد و به علت نزدیکی آن به شهر بر زیبایی طبیعت اصفهان افزوده است . در 25 کیلومتری شمال غربی اصفهان ، کوه های سید محمد واقع شده که از کنار جاده شوسه اصفهان شروع می شود وبه کوه های کرون و قمیشلو و علوی اتصال می یابد . این کوه دو سه چشمه آب دارد ؛ یکی از آن ها به نام چشمه منظر در بین اهالی شهرت دارد و از گردشگاهای شهر به شمار می رود . ارتفاعات شمال اصفهان به منزله تپه های خاکی محسوب می شوند که به گردنه مادر شاه در سه راه اصفهان به تهران متصل شده و به کوه چاله سیاه در 35 کیلومتری شمال غربی اصفهان ختم می شوند . اندکی دورتر شمال جلگه اصفهان را کوه های نطنز و قرود کاشان محدود می کند و کوه معروف کرس به ارتفاع 3350 متر به خط مستقیم در پنجاه کیلومتری شمال اصفهان واقع شده که اغلب از برف پوشیده است و به واسطه ارتفاعی که دارد از دور بخوبی نمایان است . نقاط تماشایی کوه صفه – از پل الله وردی خان یا سی و سه چشمه ، که از آثار دوره شاه عباس بزرگ است و خیابان معروف چهار باغ را به دو قسمت تقسیم می کند ، به سمت جنوب ، خیابان چهار باغ بالا واقع شده که در دوره صفوی درهر طرف آن باغ هایی بزرگ قرار داشته ، ولی امروز کارخانه های صنعتی و بیمارستان ها جایگزین آن ها شده است . این خیابان به زمین های وسیعی به نام هزار جریب منتهی می شود که در محل باغ معروف هزار جریب ، که از آثار دروه شاه عباس اول است ، قرار دارد . اراضی هزار جریب به سمت جنوب ارتفاع می گیرد و به خط الراس کوه صفه منتهی می شود . دراین کوه چشمه های طبیعی واقع شده که از قدیم شهرت داشته و تفرجگاه مردم کوهنورد و جوان های علاقه مند به ورزش و راه پیمایی بوده است . چشمه درویش ، که به شکل حوضی طبیعی و مسقف در پایه کوه صفه واقع شده و آب از آن خارج نمی شود ، از آن جمله است . در حدود دویست متر بعد از آن ، راه صعب العبور چشمه گل زرد، که غیر از اشخاص کوهنورد کسی نمی تواند به آن جا برود ، قرار دارد . در مغرب چشمه درویش ، قسمت صفه مانندی به مساحت هزار متر واقع شده که به همین جهت این کوهرا کوه صفه می نامند . این قسمت را مسطح کرده اند و بر روی آن عمارتی باصطلاح چهار طاقی بنا کرده اند . در این قسمت ، کوه مانند دیوار صافی است و سایه می اندازد . در مغرب صفه ، چشمه دیگری به نام چشمه نقط واقع شده که به صورت سنگابی است و از بالای کوه ، آب قطره قطره در آن می چکد و جانوران کوهی و کوهنوردان از آب آن ، که بسیار خنک است ، می آشامند . درسمت مشرق این ارتفاعات ، سلسله تپه های بزرگ و کوچک به نام هزار دره واقع شده است که جاده شیراز از وسط آن ها می گذرد . دراین تپه ها ، گل سرخی هست که برای تزیین و رنگ آمیزی در عمارات و باغچه ها به کار می رود . این رشته کوه در جهت مغرب ، به جلگه گرکن از بلوک لنجان و شاه کوه منتهی می شود که دارای مغازه ای است و چشمه آبی دارد . در ایام قدیم ، بعضی اشخاص به مدت چهل شبانه روز برای ریاضت در آن جا چله نشینی می کرده اند . در خط الراس رشته کوه صفه ، چهار دیواری های بزرگ و کوچک زیادی به شکل قلعه بنا شده که آن ها را قلعه دیو می نامند و ظاهر ً راه وصول به آن ها از نقب های زیرزمینی بوده است (مولف الاصفهان نوشته است که احتمال می رود چون این قلعه ها در دامنه و سرکوه ها واقع شده و زیاد است ، برای اجساد آتش پرستان قدیم ساخته شده باشند و بنابراین خیلی قدیمی است ) . از قله صفه نزدیک به سه هزار متر به سمت مغرب ، درقله کوهی که از سایر کوه های جدا افتاده ، آثار بنایی قدیمی به نام تخت رستم واقع شده که چند دیوار با خشت های بزرگ ، که هر خشت آن نیم متر در نیم متر است ، منظره آن را نمودار می کند . گفته اند که جنگ اسکندر با دارا در این نقطه واقع شده است . تنگ و گردنه – گردنه های معروف اطراف شهر عبارت است از : گردنه گاومیش ، گردنه رخ و تنگ بیدکان که در سر راه اصفهان به بختیاری واقع شده اند : تنگ بید کان ، به طول 12 کیلومتر ، در کوه بیدکان واقع شده و در مدخل آن آب بسیار گوارایی جریان دارد . و راه شوسه اصفهان به شهر کرد از این تنگ می گذرد . گردنه رخ ، در شمال غربی کوه رخ واقع شده و راه شوسه جدید الاحداث اصفهان به شهر ضا و شیراز از آن می گذرد . تنگ لاشتر ، که عامه مردم این تنگ را لارشتر می نامند ، به طول شش کیلومتر بین کوه کلاه قاضی و کوه لاشتر ، که راه شوسه اصفهان به شهر ضا و شیراز از آن می گذرد ، از گردنه های خیلی نزدیک به شهر است . گردنه گاوپیسه ، تقریباً دریک فرسخی جنوب باغ وحوش و گردنه آب نیل، بین اصفهان و قریه پیر بکران از گردنه های سهل العبور اصفهان در جنوب غربی این شهر و در بلوک لنجانات واقع شده است . دیگر از گردنه های معروف ، گردنه مورچه خورت در شمال اصفهان و تنگ اشتر گان ، دیزی از ده های لنجان علیا و دهکده اشتر گان است . گردنه هایی که از شهر فاصله بیشتری می گیرد ، بیشتر در ناحیه کوهستانی چهار محال و فریدن واقع شده اند و مشهورترین آن ها عبارت است از : گردنه خراجی که از قهفرخ به شلمزار می رود و گردنه مرادار کش بین شلمزار و پشتکوه و گردنه تل بین پشتکوه و ایذه (مال امیر سابق ) و گردنه ساطعی وگردنه بازفت بین خاک اصفهان و گرمسیر . گردنه های امامزاده وگاو جفت و بارز و آب ملخ در کوه های فریدن واقع شده و محل عبور طایفه موگویی و چهار لنگ به پشتکوه است . گردنه های دیگر عبارت است از : گردنه دزدان در کوه های آخور علیا ، گردنه سرخ و آب گرم سر راه کرون به چادگان فریدن ، گردنه آب پونه و گردنه فوده در سر راه شهر ضا به لنجان . آب و هوا – شهر اصفهان در جلگه واقع شده است . زمین های آن رسی است و در نقاط مختلف آن ، 75 سانتیمتر تا یک متر و نیم به طور متفاوت ، به قشری محکم از رس می رسد که سخت و غیر قابل نفوذ است . پی منازل و ساختمان های معمولی بر روی همین قشر رسن بنا می شود . دیوار های گلی قدیمی ، که حصار باغ های داخل و خارج شهر را تشکیل می دهد ، بر روی همین قشر رس ترکیب شده که بعضی از آن ها حتی چند صد سال دوام کرده است . خشت خامی که از این گل رس ساخته می شود ، به اندازه آجر پخته استحکام دارد و در بیشتر بناهای قدیم چندین سال دوام کرده است . دوام نوع مخصوصی از این خشت خام در آثار کهن آتشگاه حتی به دو هزار سال می رسد . رشته کوه های محلی اصفهان در اطراف شهر ، از غرب و جنوب به سمت شرق کشیده شده و با ارتفاع یکنواخت و بریدگی های قله های آن ، هماهنگ با آثار تماشایی داخل شهر ، منظره ای طبیعی و تماشایی به وجود آورده است . منظره زیبای کوه های اطراف اصفهان ، از فراز عمارت عالی قاپور در میدان نقش جهان و از قله کوه آتشگاه بخوبی نمودار می شود . چون غیر از نواحی نجف آبادو دهستان های برخوار و کوهپایه ، سایر بخش های اصفهان در کنار رودخانه پر برکت زاینده رود واقع شده و دارای آب و هوای معتدل و فصول چهار گانه منظم است . شمال اصفهان تا 90 کیلومتر باز است و بادهای خنک شمالی از این طریق می وزد ؛ اما جنوب آن از سه کیلومتری بسته می شود . (جغرافی دانان قدیم عرب گفته اند که اصح مساکن و بلاد شهری است که شمال آن گشاده و جنوبش گرفته باشد ) و به طوری که ذکر شد ، اصفهان دارای چنین موقعیتی است و چون جنوب و غرب آن ، کوهستانی و شمال و شرق آن ، جلگه است دارای اختلاف هوا و بارندگی است ؛ چنانچه در فریدن و چهار محال ، که در مغرب واقع شده و کوهستانی است ، بارندگی زیاد و در مدت زمستان کلیه زمین های آن نواحی پوشیده از برف است قسمت عمده زراعت آ«ان دیم است و به واسطه سردی هوا محصول صیفی بندرت به عمل می آید . بر عکس در شمال و مشرق ، که عموماً جلگه و شوره زار است ، بارندگی کمتر و بی دوام می باشد و کشاورزان زراعت تابستانی خود را با آب قنات و چاه مشروب می کنند . هوای این قسمت خیلی خشک و در تابستان بسیار گرم است . اراضی شرقی ، به واسطه مجاورت با باتلاق گاوخونی ، و ریگزار و کویر هنگام روز ، به واسطه تابش آفتاب ، بی اندازه گرم و در شب خیلی سرد است . به طور کلی در هر موقع از سال در این شهر وزش باد جریان دارد ، ولی عموماً بادها از سمت جنوب غربی می وزند و به این علت است که ابر باران نیز از هیمن سمت نمایان می شود . بادهای موسمی اصفهان ، که از مغرب به مشرق می وزد ، در دو موقع از سال شروع می شود . یکی از نیمه اول اسفند تا نیمه اول اردیبهشت که بادهای سرد می وزد و دیگری از اوایل شهریور تا اواسط مهر که بادهای خزانی نسبتاً گرم می وزد . در بعضی از سال ها شدت فشار و سرعت باد زیادتر از حد معمول می شود ، ولی کمتر شنیده شده است که بادهای شدید در اصفهان خساراتی به بار آورده و زندگی مردم را فلج کرده باشد . شهر چهار فصل – از لحاظ نظم و ترتیب فصول چهارگانه سال ، هیچ یک از شهر های ایران با اصفهان برابری نمی کند . روز اول فروردین و اول تیر و اول مهر و اول دی ، شروع چهار فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان را اعلام می دارند و تغییرات استثنایی بندرت دیده شده است . در اواسط میزان (ماه مهر ) ، هوا اندکی میل به سردی می کند . رعایا از قدیم شب هفدهم مهر را جلبند می نامند و احتمال می رود که از آن شب به بعد ، سرما به بعضی از محصول ها ف که به درخت باشد یا نرسیده باشد ، آسیب برساند . اواخر میزان تا اواسط عقرب (آبان ) ، شروع به خزان و فصل برگ ریزان اصفهن است و در آن وقت دیگر میوه ای به درخت یا مزرعه نمی گذارد و همه را می چینند و انبار می کنند . از اوایل آبان، معمولاً بارندگی شروع می شود و در اول قوس (ماه آذر) تمام برگ درختان ریخته و درخت ها مانند چوب خشک می شوند . در اواخر آذر ، هوا کاملاً سرد شده و احتمال باریدن برف می رود . از اول جدی (دی ) تا دهم دلو (بهمن ) ، اوج سرما و باریدن برف و یخبندان است و آن را چهله بزرگ می نامند و از دهم دلو تا اول حوت (اسفند ) ، سردی هوا بی اعتبار است ف مگر در سال های استثنایی که سردی هوا زیاد باشد و آن را چهله کوچک می نامند . از اوایل اسفند ، هوا رو به گرمی می رود و در اول ثور (اردیبهشت ) ، هوا گرم و معتدل است و در اول جوزا (خرداد ) ، گرمی هوا زیاد می شود ، ولی طاقت فرسا نیست . از این ماه تا اوایل سرطان (تیر ) ، که هوا به اوج گرمی خود می رسد ، شروع چیدن میوه های درختان در اصفهان است . هوای اصفهان بیشتر صاف و آفتابی است و پیوسته باد معتدل ( نسیم ) در آن در حال وزیدن است . معمولاً هوا چنان صاف و شفاف است که ستاره زهره در نزدیک ماه دوشنبه پرتو می اندازد و در کمال درخشندگی است . هوای اصفهان ، به واسطه وفور درختان و بخار آبی که از زاینده رود متصاعد می شود ، لطیف و لطافت و طراوت آن ، بخصوص در فصل بهار ، کاملا ً محسوس است . میوه های پیشرس ، مانند خیار ، از سی تا چهل روز بعد از نوروز و غله آن از 120 روز بعد از اعتدال ربیعی جمع آوری می شود . طبیعت اصفهان در دو زمان جلوه خاص دارد : یکی در ماه اردیبهشت ، که از لحاظ سرسبزی و خرمی مزارع و باغ ها مانندبهشت می شود و این جلوه گری در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد با ظاهر شدن گل های سرخ ، به کمال اعتبار خود می رسد ، و دیگر در اواخر مهر ماه ، که برگ درختان طلایی رنگ می شود و جلوه خزانی اصفهان آغاز می گردد. در هر دو زمان ساحل زاینده رود مخصوصاً منطقه واقع دربین پل سی و سه چشمه تا پل فلزی و پل مارنان از گرد شگاه های بی نظیر اصفهان است . درجه حرارت – حداکثر درجه حرارت اصفهان ، در تابستان در اول مغرب و در سایه بعداز ظهر ، 30 درجه سانتیگرداد می رسد و حد اقل آن ، دربعضی سال ها درجه زیر صفر است . گرمای تابستان طاقت فرسا نیست و به علت وفور آب و درختان فراوان ، بدون احساس ناراحتی ، قابل تحمل است . هوا در اغلب شب های تابستان خنک است و خوابیدن در هوای آزاد بدون پوشش کافی امکان پذیر نیست . در فصل زمستان هوا بندرت سرد شود و معمولاً معتدل است . به طور استثنا در زمستان هایی که تمام فلات ایران در معرض جریان هوای بسیار سرد قرار می گیرد ، اصفهان هم به شدت سرد می شود ؛ به هر حال سرمای آن غیر قابل تحمل نیست . مولف کتاب الاصفهان نوشته است که در طول مدت سی سال فقط یک شب درجه حرارت به 20 درجه زیر صفر رسیده است و دو شب قبل و بعد آن 16 درجه بوده است . وی نوشته است که این سرما درخت های مو و انار را خشکانید و می گوید وقتی که آب را به هوا می پاشیدیم ، موقع فرو ریختن روی یخ های زمین صدای آتش بازی می کرد . آب رودخانه و نهر ها ، چون از عمق یخ می بست ، روی یکدیگر منجمد شده و بالا آمده ومملو می شد و از اطراف جریان پیدا می کرد و به عمارت ها و دیوارها ی آن ها صدمه می زد و حیوانات زیادی را تلف می کرد . میزان بارندگی - بارندگی در اصفهان منحصر به فصل زمستان است و در پاییز و بهار بندرت بارنگی اتفاق می افتد و اگر در بهار ابرهایی در آسمان ظاهر شود ، با باد هایی که در این فصل می وزد پراکنده شده و مانع بارندگی می شود . میزان بارنگی سالیانه در اصفهان زیاد نیست و متوسط ارتفاع باران ، که از آبان تا اواخر اردیبهشت در این شهر می بارد ، بین 100 تا 150 میلیمتر بیشتر نیست . در بعضی از سالها از 30 تا 40 میلی متر هم تجاوز نمی کند و روی هم رفته خشکسالی بیش از سال های مرطوبی است . اتفاق افتاده است که چند سال متوالی حتی یک برف هم در فصل زمستان نباریده ، درصورتی که در یک سال استثنایی چهل روز متوالی آسمان این شهر ابری بوده و برف های سنگین باریده است . اما میزان بارندگی در ارتفاعات مغرب اصفهان ، که سرچشمه زاینده رود است ، خیلی بیشتر است . زرد کوه ، کوه رنگ و سایر کوه های بختیاری ، معمولاً پوشیده از برف است . این کوه ها منبع اصلی آب و سرچشمه رودخانه اصفهان است . چنان که ذکر شد، در اصفهان معمولاً تغییر شدید آب و هوایی و انقلاب های جوی کمتر دیده می شود و اگر استثنا در سالی انقلاب جوی رخ دهد ، بسیار محسوس و قابل توجه است ، چنانچه از اواخر آبان تا آخر نیمه اول آذر سال 1333 ، برای مدت بیست روز متوالی ، باران هایی بارید که در تاریخ پانصد سال اخیر این شهر نظیر نداشته است و به خانه های مسکونی و بناهای شهر و بناهای باستانی که برای مقاومت در مقابل چنان باران های بی سابقه آماده نبودند ، خسارات فراوان رسانید و رعب و وحشتی عجیب مردم را فراگرفت . باران های مذبور در مدت 20 روز به میزان 1675 میلی متر رسید و مردم فقیر و ساکنان قسمت های قدیمی شهر ، که خانه های گلی آن ها را آب باران فرا می گرفت و خراب می شد ، به شبستان های مساجد بزرگ و تاریخی پناه بردند و به دنبال ریزش این باران ها ، زاینده رود در روزهای شانزدهم و هفدهم آذر1333 طغیان بی سابقه ای کرد و شهر اصفهان موردتهدید قرار گرفت . شاردن ، سیاح مشهور فرانسوی ، که در دوره شاه سلیمان مدتی را در اصفهان به سر برده نیز در سفر نامه خود از باران و تگرگی که همراه با توفان و بسیار شدید بوده است ذکر می کندو می نویسد که من در عمر خود هرگز چنان بارندگی ندیده بودم . این بارندگی مدت 24 ساعت ادامه داشت وتمام کوی و برزن و منازل ومساکن و باغ ها وبستان ها از آب انباشته شدو صدمه های سنگینی متوجه عده کثیری از خانه های مردم شد و بسیاری از دیوارها خراب و ویران گشت . مسیر آب رودخنه زاینده رود چنان برگشت که به طرف شهر طغیان کرد و قسمتی از عمارت های ساحلی را ویران ساخت و سپس به سوی خیابان مشجر زیبایی که گردشگاه اصفهان است و مابین پل و قصبه جلفا وافع می شود ، حمله ور شد . ارتفاع آب در این جا بالغ بر چهار پا بود . باغ ها و بستان ها و عمارت های تفریحی این حدود سیل زده و ویران گشت. وی می نویسد : ضایعات وارده در نتیجه این رگبار مهیب ، بالغ بر دو میلیون بود . تنها شاه متحمل صد هزار اکو خسارت شد . تا دو روز بعد جریان آب ادامه داشت و پس از دو روز ، دیگر اثری از آن مشاهده نمی شد . شهر سرمه و زعفران – اصفهان از قدیم به داشتن سرمه و زعفران شهرت داشته است . مقدسی ، از جغرافی نویسان قرن چهارم هجری ، نوشته است که اصفهان یک مرکز تجارتی بود و از آن جا پارچه های ابریشمی ونخی به مقادیر زیاد صادر می شد . زعفران و اقسام میوه ها در نواحی آن ، که وسیع ترین و پر آب ترین نقطه ایالت جبال بود ، بخوبی به عمل می آمد . جابر انصاری ، در تاریخ اصفهان و ری ، نوشته است که در حدود ورزنه و رویدشت (از بلوک اصفهان درسمت مشرق شهر ) جایی است که آن را شهر سبا می نامند و امروزه ویرانه است و در آن جا گلرنگ شبیه زعفران بسیار یافت می شود . هنگامی که عبدالملک مروان از خلفای اموی به جنگ مصعب آمد ، چون هر یک از روسای کوفه از وی تقاضای حکومت اصفهان را داشتند ، پرسید : اصفهان کجاست و چگونه جایی است که همه حکومتش را خواستارند ؟ نوشته اند که وی خطاب به حجاج ، نایب اصفهان ، گفت : تو را به شهری می فرستم که سنگش سرمه ، و مگسش زنبور عسل ، و گیاهش زعفران است . خاقانی ، از شاعران مشهور ایران در قرن ششم هجری ، در قصیده طولانی که در وصف اصفهان سروده ، از آب و هوا و موقعیت طبیعی و سرمه اصفهان یاد کرده است . ما چند قطعه از شعر او را در این جا می آوریم: نگهت حور است یا هوای صفاهان جبهت جوز است یا لقای صفاهان دولت و ملت دوگانه زاد چو جوزا مادر بخت یگانه زای صفاهان خاک صفاهان نهال پرور سدره است سدره توحید منتهای صفاهان دیده خورشید چشم درد همی داشت از حسد خاک سرمه زای صفاهان لاجرم آنک برای دیده خورشید دست مسیح است سرمه های صفاهان چرخ نبینی که هست هاون سرمه رنگ گرفته ز سرمه های صفاهان یرحمک الله زد آسمان که دم صبح عطسه مشگین زد از صبای صفاهان دست خضر چون نیافت چشمه دوباره کرد تیمم به خاک پاک صفاهان از شاعران متاخر ، شمس الشعرا سروش اصفهانی ، ضمن بیان قصیده ای در مدح ناصر الدین شاه قاجار ، از سرمه اصفهان چنین یاد کرده است : کرد سپاهان به از حدیقه رضوان آمدن شاه دادگر به سپاهان شمس ملوک زمانه ، ناصردین شاه بر سر خلق خدای ، سایه یزدان شهر سپاهان به فر خویش بیار است همچو صبا را به فر خویش سلیمان بود گر این شهر تختگاه ملکشاه اینت ملکشه درین مبارک ایوان مردم از خطه سپاهان سرمه روشنی دیده را برند به کیهان خلق سپاهان کنند روشن دیده اکنون از گرد موکب شه ایران زاینده رود – مهم ترین رودخانه ای که در مرکز ایران جاری است ، زاینده رود می باشدکه از ارتفاعات زرد کوه بختیاری و از رشته ای به نام کوهرنگ سرچشمه گرفته و از مغرب به مشرق تا باتلاق گاوخونی جریان دارد . طول این رودخانه را ، با پیچ و خم های آن ، 400 تا 480 کیلومتر نوشته اند ، ولی این فاصله به خط مستقیم 270 کیلومتر است . عرض بستر رودخانه تا 200 متر کم و زیاد می شود . قله های چهل چشمه و کوهرنگ در خاک بختیاری ، سرچشمه این رودخانه است و بیشتر ایام سال پوشیده از برف است . بستر این رودخانه ، از سرچشمه تامصب ، از خود زایش آب می کندو به همین جهت زاینده رود نام دارد . قسمت اولیه مجرای زاینده رود پیچ و خم های زیادی دارد ، ولی هر قدر پایین تر می آید ، پیچ و خم آن کم تر می شود تا می رسد به کوه قلعه بزی ، که در انحنایی به مسافت 12 کیلومتر و بر خلاف مجرای اصلی از مشرق به مغرب جریان پیدا می کند و از پل فلاورجان تا شهر اصفهان ، از مغرب به مشرق ، 24 کیلومتر مسافت را به شکل مارپیچ طی می کند و در وسط این مسافت ، کوه آتشگاه واقع است که از قله آن مارپیچ طی می کند و در وسط این مسافت ، کوه آتشگاه واقع است که از قله آن پیچ های رود خانه دیده می شود که به شکل مار می پیچد و شاید به همین سبب بوده است که این کوه را ماربین و دهات اطراف این کوه را ماربین نامیده اند و هم اکنون نیز ماربین نام دارد و از لحاظ وفور میوه و سر سبزی وصفا جزء مهم ترین بلوک اصفهان است . قسمت دوم رودخانه ، در اراضی کرارج و برآآن و ریدشت جریان پیدا می کند تا به باتلاق گاو خونی منتهی می شود . باتلاق گاوخونی ف جلگه ای است ناهموار که طول و عرض آن قریب سی کیلومتر است و وسعت آن با افزایش و نقصان آب رود خانه تغییر می کند . این باتلاق از طرف جنوب و مشرق به تپه هایی از ماسه و شن محدودمی شود که بلندی آن ها متجاوز از 200 متر است . بالای آن تپه ها ، ابتدا جرقویه علیا و بعد دشت وسیعی است به طول چندین فرسخ از ماسه و شن به سمت ابرقو . تمام جرقویه علیا از چشمه های زاینده رود مشروب می شود . حمدالله مستوفی ، مورخ و نویسنده مشهور ایران ، در قرن هشتم هجری ، درباره زاینده رود خلاصه ای نوشته است که ذکر آن را مفید می دانیم . وی چنین نوشته است : رودخانه اصفهان امروز به زنده رود موسوم است و مصنفان مختلف آن را زاینده رود و زرین رود نیز نوشته اند . زرین رود اکنون به یکی از شعب این رودخانه اطلاق می شود . قسمت علیای شاخه اصلی این رود جوی سرد نام دارد و از زرد کوه سرچشمه می گیرد . این کوه ، که هنوز به مناسبت سنگ های آهکی زرد رنگ خود به این نام خوانده می شود ، در 30 فرسخی باختر اصفهان نزدیک سرچشمه رود دجیل یعنی کارون واقع است . پایین سهر و فیروزان ، واقع در خان لنجان یکی از شعب زایند رود که از حیث بزرگی با خود رودخانه همسری می کند و از حدود گلپایگان سرچشمه می گیرد و به زاینده رود می ریزد ، آن گاه پس از عبور از اصفهان و سیراب کردن نواحی هشت گانه آن ، اندکی به سمت خاور رود شت پیچیده و بالاخره در باتلاق گاوخونی ، که در حاشیه کویر واقع است ، فرو می رود . طبق یک عقیده عمومی ، که ابن خرداذبه در قرن سوم نیز آن را ذکر کرده است ، این رود خانه پس از فرو رفتن در باتلاق گاو خونی دوباره در شصت فرسخی آن باتلاق در کرمان ظاهر می شو و آن گاه به دریا می ریزد ؛ اما حمد الله مستوفی می گوید : این روایت ضعیف می نماید زیراکه از گاو خونی تا کرمان زمین های سخت وجبال محکم در میان است و ممری در زمین که چندان آب در آن روان تواند شد، متعذر می نماید و زمین کرمان بلند تر از زمین گاوخونی است . در فلات وسیع و خشک ایران ، وجود رودخانه زاینده رود به مثابه نعمتی بزرگ محسوب می شود و در حقیقت جلگه حاصلخیز و پر برکت اصفهان و تاریخ درخشان آن ، با موقعیت جغرافیایی آن ، در فلات وسیع ایران ارتباط مخصوص دارد و به طور خلاصه ، نتیجه و حاصل جریان رودخانه پر برکتی مانند زاینده رود در این سرزمین است و از همین جهت است که نام زاینده رود در تاریخ ادبیات ایران نیز همه جا ذکر می شود و شاعران و مردم با ذوق ایران به یاد آن مترنم بوده ، شعر هایی گفته و نغمه هایی سروده اند . خاقانی ، شاعر مشهور ایران ، در باره زاینده رود چنین گفته است : رودی است که کوثرش عدیلست آبش سلسال و سلسبیلست نه بلک زرشگ او همه سال شیدای مسلسلست سلسال گه سیمگری نماید آبش گه شیشه گری کند حبابش آبش بدل گلاب دانند زو دردسر سران نشانند گر شیشه کند حباب شاید شیشه ز پی گلاب باید و در جای دیگر می گوید : یا آن عهدی که دور از چشم زخم آسمان با تو بودم در کنار زنده رود و مرز جی مولف هفت اقلیم با آن که از مردم ری بوده و در هندوستان توطن اختیار کرده بود است ، از بوی خوش اصفهان طرب انگیز شده و می نویسد : لب زنده رود ونسیم بهار لب دلستان و می خوشگوار ز دل بیخ انده چنان بر کند که بیخ ستم خنجر شهریار صائب ، ملک الشعرای عصر شاه عباس دوم ، در آن زمانی که در هندوستان بوده با این که از کمال احترام و شخصیت برخوردار بوده و براحتی زندگانی می کرده و دربار شاه جهان قدر و منزلتی به سزا داشته است ، با وجود این دایماً متذکر به ذکر ایران و بازگشت به اصفهان و اقامت درساحل زاینده رود بوده است و در این مورد چنین گفته : خوش آن روزی که صائب من مکان در اصفهان سازم ز وصف زنده رودش خامه را رطب اللسان سازم تقسیم آب زایند رود – تقسیم آب زاینده رود طبق طومار معروف شیخ بهایی است که در دوره صفوی تنظیم شده است . آب رود خانه ، پس از عبور از کوه های فریدن و مشروب نمودن اراضی ساحلی و بلوک آیدغمش ، بین بلوک مشروحه زیر از لحاظ زمان و در طول مدت یک سال ، روی سه اصل زیر تقسیم می شود : مختص – یعنی همه آب زاینده رود از پانزدهم اردیبهشت تا آخر آن و از 15 آذر تا آخر برج ، مخصوص بلوک رود شتین است (رود شت علیا و سفلا آخرین قسمتهای آبخور زاینده رود است ). مشترک – یعنی آب زاینده رود از آخر اردیبهشت تا شش ماه ، به طور مشترک در اختیار بلوک پایین رود خانه است . آزاد – یعنی از آخر آذرماه تا پانزدهم اردیبهشت ، آب زاینده رود آزاد است و همه آبادی ها می توانند از آن استفاده نمایند . طبق طومار شیخ بهایی آب رود خانه به 33 سهم تقسیم می شود که به وسیله نهرهایی که از رودخانه منشعب می شود و آن ها را مادی می نامند ، آب را به قراء و دهات می رسانند . سهام مزبور به قرار زیر است : 1- بلوک لنجان شش سهم 2- بلوک النجان چهار سهم 3- بلوک ماربین چهار سهم 4- بلوک جی شش سهم 5- بلوک کرارج سه سهم 6- بلوک رودشتین شش سهم 7- بلوک برآآن چهار سهم شش سهم لنجان و آیدعمش به 113 سهم تقسیم شده و همین سهام دوباره به 357 سهم قسمت می گردد . چهار سهم النجان مابین مادی ها به 5/47 قسمت شده و مجدداً به 15/115 سهم تقسیم می شود . شش سهم جی به 37 سهم و مجدداً به 754 سهم تقسیم می شود . سه سهم کرارج به 12 سهم و مجدداً به 387 سهم تقسیم می شود . شش سهم رود شتین به 24 سهم و بعد به 230 سهم تقسیم می شود . چهار سهم بر آآن به 15 سهم و دوباره به 860 سهم تقسیم می شود . مادی ها – کلمه مادی در اصفهان اصطلاح محلی است و به معنی نهر آب است . چندین مادی از زاینده رود منشعب می شوند و مزارع باغ ها و خانه های اصفهان را مشروب می سازند . مادی های مشهور عبارتنداز : 1. مادی نیاصرم – بزرگترین مادی های اصفهان است و مسیر آن بیشتر نزدیک رودخانه است و تا یک قرن پیش حد جنوبی شهر به شمار می رفته است . این مادی در کنار پل مارنان از رودخانه جدا شده و از کنار محله لنبان و باغ جنت به طرف مشرق می رود و نزدیک خیابان به سه شاخه منقسم شده و اراضی جی را مشروب می کند و به طرف خوراسگان و زرد نجان و سروشفادران می رود . ابن حوقل ، جغرافیانویس عرب و درقرن چهارم هجری که اصفهان را دیده است ، از این مادی به نام ((یاسرم )) نام می برد (صوره الارض ترجمه فارسی ، ص 108 ، چاپ تهران ) . 2. مادی فرشادی – محل انشعاب آن بالاتر از نیاصرم و در کنار قریه ناجوان (ناژوان ) ماربین است و آب آن مادی نیاصرم است . این مادی از محله لنبان و شمس آبادی عبور کرده واز زیر خیابان چهار باغ داخل مدرسه سلطانی چهار باغ شده و از محله دولت خارج شده واز شمال محله خواجو می گذرد و چهار باغ صدری و باغ های آن و محله خواجو و پای قلعه را تمام سرسبز و آباد می کند و بعد به محله ترواسکان و پافجان و ساسان و دهمرتین می رود و از شهر خارج شده و اراضی جی را مشروب می کند و کمتر وقتی آب آن می ایستد ، زیرا که شورابه و زایش دارد . 3. مادی شاه – نام دیگر آن یا جوی شاه است که خاصه عمارت ها و باغ های شاهی بوده است . آب آن نصف مادی فرشادی می باشد، واز لنبان و چهار سوی شیرازی ها و محله مستهلک و شمس آبادی عبور نموده و به دو شاخه وارد و دو حوض چهار باغ ، که مقابل درهای باغ هشت بهشت واقع بوده ، می شده و از آن جا داخل باغ مذبور شده و باغ های شاهی و خانه های دولتی و بعضی از باغ های چهار باغ را مشروب می ساخته است (این مادی امروز هم در همین مسیر جریان دارد ، ولی از حوض های چهار باغ و باغ های شاهی و خانه های دولتی خبری نیست ؛ فقط قسمتی از باغ هشت بهشت و تمام باغ چهلستون در محل خود باقی مانده و درسایر قسمت ها ، خیابان ها و کوچه ها و ساختمان ها جدید است ). 4. مادی فدین – چون بعضی از سلطان ها شاخه ای از این نهر را فدای نفس خود کرده و اکثر آن را وقف شهر نموده بودند ، به مادی فدا مشهور بوده است ؛ ولی امروزه آن را مادی فدین می گویند . محل انشعاب آن بالاتر از سه نهر سابق الذکر است و آب آن از مادی فرشادی زیادتر است و از لنبان و شمس آبادی عبورکرده و در محله دروازه دولت به دو شعبه تقسیم می شود. محل انشعاب را لت محمد حسین بیک می نامند . یک شعبه از آن به محل دربکو شک و بید آباد و چهار سوی علیقی آقا رفته و از کنار محله نو ، که آب بخشگان نامیده می شود ، عبور نموده و باز به دو شاخه تقسیم می شود : شاخه کوچک تر ، از زیر دروازه چهاررو (دروازه چهار راه ) از شهر خارج شده و قریه سواری باغ جی را مشروب می کند و شاخه بزرگت تر ، وارد باغ صفی میرزا شده و از آن جا به باغ کلعنایت رفته و باز سه قسمت می شود : یک قسمت آن به مصرف محله های قدیمی دردشت و شاه شاهان می رسد و دو شاخه دیگر به بلوک جی و قریه سودان و چنبرک می رود . اما شعبه دیگر مادی فدین ، از لت محمد حسین بیک به بعد ، از محله دروازه دولت عبور کرده ، داخل بعضی از باغ های شاهی می شود و از شمال میدان نقش جهان عبور کرده و داخل مدرسه ملا عبدالله می شود و به سه شاخه تقسیم می شود : شاخه کوچکتر به محله قصر منشی می رود ؛ شاخه بزرگتر از محله های یزدآباد و احمدآباد و کران و جنوب جوباره عبور کرده و به خارج شهر می رود ، و شاخه سوم از خان طباطبایی (کاروانسرای مخلص ) و مدرسه جده بزرگ در بازار و محله گلبار (گلبهار) عبورکرده و داخل محله جوباره شه و از شهر خارج می شود و بعضی قرای جی را مشروب می سازد . این نهر بسیار پر منفعت و پر برکت است . 5. مادی تیران – درمنتهی الیه حد غربی شهر جریان دارد و آب آن به قدر مادی فرشادی است و از کنار شهر می گذرد ، اما شاخه هایی از آن را جدا کرده اند . این مادی ، محله چهار سوی شیرازی ها ، محله نو ، قسمتی از بیدآباد وشیش را آب می دهد و مورنان را سیراب نموده و به قریه معروف به تیران آهنگران می رود و مزرعه های اطراف آن را مشروب می سازد و شاخه ای از آن هم آسیابی را می گرداند و به شاخه مادی فدین ، که به سواری باغ می رود ، می ریزد : این نهر همیشه پر آب است، مگر در خشکسالی که بندرت تا دو ماه بی آب می شود . 6. مادی قمش – محل انشعال این مادی بالاتر از نهرهای سابق و معتبرترین آن ها است ، زیرا محل انشعاب آن از زاینده رود چشمه ای وجود دارد که اگر در خشکسالی ها شورابه ای هم به آن نرسد ، از چشمه آن ، که در صحرای دراز مزارع درچه واقع است ، به قدر یک نهر کامل آب می جوشد و پس از جاری شدن، باغ ها و مزرعه های متعلقه به خود را سیراب می کند . آب این نهر از مادی نیاصرم کمتر است ، ولی از سایر مادی ها بیشتر است . این مادی از میان قرای ماربین مانند نصر آباد و گورتان و جوزدان عبور کرده و به قسمت هایی تقسیم می شود ؛ چنانچه اول در جلوی مسجد گورتان دو قسمت بزرگ شده و به دو طرف می ریزد ، این محل صفای مخصوصی دارد . درختان درهم آن ، که هیچ وقت آفتاب درآن ها درست نمودار نیست ، ریزش آب از دو طرف و صدای آن ، و آب و هوای این قسمت در انسان تغییر حالتی پدید می آورد که بدون اغراق مصداق شعر صدرالدین خنجدی است که گفته است : ماربینت که نسخه ارم است آفتاب اندرو درم درم است پل های زاینده رود – پل های مشهوری که از حدود سرچشمه تا مصب بر روی بستر زاینده رود بنا شده به شرح زیر است : 1- پل اورگان معروف به پل حاجی کاظم که قافله رو بوده و ناحیه فریدن و چهار لنگ بختیاری را به یکدیگر متصل می کند . 2- پل زمانخان که فقط دو دهنه دارد ، یک بزرگ و دیگری کوچک و دارای سه پایه طبیعی سنگی است. این پل در آخر بلوک آیدغمش از بلوک لنجان واقع شده و تا شهر اصفهان شانزده فرسخ مسافت دارد . راه ماشین رو نجف آباد به سامان و شهرکرد از این پل می گذرد . 3- پل کله که این پل در اول بلوک آیدغمش واقع است و محل عبور و مرور اهالی شهر و چهار محال است . 4- پل بابا محمود که در محمود از دهات گرکن لنجان بنا شده و با پل کله 48 کیلومتر فاصله دارد . این پل هم قافله رو است . 5- پل فلاورجان که راه عبور و مرور قافله ها بوده و ماشین رو نیز هست و 12 کیلومتر تا پل بابا محمود فاصله دارد . 6- پل مارنان در قریه مارنان (ماربانان هم نوشته اند ) از قرای برزرودجی که سابقاً ابتدای شهر اصفهان محسوب می شده . این پل که در دروه صفوی بنا شده ، شهر اصفهان را به جولاهه ارامنه (جلفای امروز ) وصل می کند . ارامنه می گویند نام این پل سر فراز بوده است و آن یکی از ارامنه متمول ، بنا به میل یکی از سلاطین صفوی ، ساخته است و پادشاه او را سر فراز لقب داده است . 7- پل الله وردی خان یا سی و سه پل که در دوره شاه عباس کبیر بنا شده و دو چهار باغ بالا و پایین را به هم وصل می کند . 8- پل جویی که بین دو پل الله وردی خان و خواجو واقع شده و واسطه اتصال باغ های سلطنتی شمال و جنوب رودخانه بوده است (نام این پل از جوی کوچک سنگی که روی آن تعبینه شده بود مشتق شده است 9- پل خواجو که زیباترین پل های زاینده رود است و در محل اصفهان قدیم (جی ) واقع شده . 11- پل چوم که در شش کیلومتری مشرق پل خواجو واقع شده و قافله رو است . 12- پل سروش آذران که آن را پل سروشفادران و پل دشتی نیز می نامند و در شش کیلومتری مشرق پل چوم واقع شده و به واسطه تغییر بستر رودخانه فعلاً از دهانه های آن آب جاری نمی شود و چشمه های آن را ریگ گرفته است . 13- پل ورزنه که در اواخر بلوک (رودشت ) واقع شده و قافله رو می باشد . 14- پل جدید فلزی زاینده رود که بین پل های تاریخی سی و سه چشمه و مارنان واقع شده و اصفهان را به جلفا مربوط می کند . ساختمان این پل به طول 136 متر و عرض 16 متر در مهر ماه سال 1327 شروع شد و پس از مدتی تعویق در اتمام ساختمان آن سرانجام در اردیبهشت سال 1338 ساختمان آن به اتمام رسید و بهره وری از آن شروع گردید . امروز کلیه وسایل نقلیه سنگین از روی پل مزبور می گذرد و منظور اساسی از ساختن این پل کاهش عبور و مرور و سایل نقلیه سنگین از روی پل های تاریخی به منظور حفظ آن ها بوده است . معادن اصفهان که هنوز مورد بهره برداری نیست سرب : کهنگ اردستان ، حسین آباد عربستان ، زفره اردستان ، باقرآباد طرق ، گنهران کرون ، کوه قمشلو ، گردنه رخ اصفهان ، کچو هاردنگ لنجان ، کلیشا درخ ، بلمچه اردستان . مس : پنیاوند اردستان ، قلعه عرب موسی آباد ، لیداردستان . خاک زرد و سرخ : ورطون و آب گرم اصفهان . سنگ ساختمانی : ماهورک و آب باریک فریدن . سنگ تراورتن : چشمه آب ترش جرقویه . سنگ مرمریت : حارث آباد جرقویه ، مزرع کله زیری موسی آباد ، مزرعه عباس آباد موسی آباد . سنگ مرمر : چاه ریسه اردستان . بلوک های اصفهان با اسامی قدیمی و تاریخی آن ها بلوک جی – بلوک جی در دو طرف زاینده رود است . شمال رودخانه را جی و جنوب آن را برزرود جی می خوانند . شمال جی بلوک برخوار و شمال شرق آن بلوک قهاب است . حد شرقی آن بلوک برآآن و حد جنوبی آن زاینده رود است . حد غربی جی بلوک ماربین است . خاک جی از دروازه زاینده رود است . حد غربی جی بلوک ماربین است . خاک جی از دروازه ظله تا پل شهرستان ، نیم فرسخ و از پل مذکور تا قریه زردنجان و سروش بادران ، که متصل به برآآن می باشد ، یک فرسخ است . زمین این بلوک شیرین و آب آن از زاینده رود است و بعضی جاها نیز چشمه و قنات دارد ؛ صیفی خود را از چاه آب مشروب می سازند و باغ های آ« کم است ؛ ده های آن به ترتیب حروف الفبا عبارت است از : آسنجان ، ابر ، ارداجی ، باطان ، برتیان، بوزان (دارای مسجد قدیمی است و محراب گچبری آن به موزه ایران باستان در تهران منتقل شده ) ، بیجی ، پزوه (سابقاً این اسم را شفروه می نوشته اند ، محمد شفروه از شاعران دربار ارسلان بن طغرل اهل این قریه بوده است ) ، پنارت ، جوهران ، خاتون آباد ، خابجان ، خوراسکان (پنبه کاغذی آن معروف است ) ، زرد نجان (آب آن از مادی جی است ) ، سنجوان سور یا سمسور (خربزه و طالبی آن معروف است ) ، سنجوان مره ، سوارچی ، سوار دز (اصفهوردز) سودان ، قلعه برتیانچی ، طامه (امتداد خیابان چهار باغ که از قسمتی به بعد به خیابان کاوه نامیده می شود ، مستقیماً به طامه منتهی می گردد) ، قلعه نو ، کنگاز ، اتشاران ، خورشاد ، لفزآآن ، زآآن ، چنگال ، هستیان ، کلمخواران ، هرمنجد ازیسان ، کردآباد ، ساسان ، منجان ، بادرنگی ، کند آمیز ، دهمرتین (ده مرد ) باترقان ، جیران ، کوهسار ، فرسان . در بلوک جی غله و حبوبات به عمل می آید و در بعضی از باغ های آن هم کاهو وسبزی کاشته می شود ولی سبزی کاری عمده در ابر و بوزان و خوراسکان است . برزرودجی – نام قسمتی از شهر اصفهان است که در ساحل جنوبی زاینده رود واقع شده . نواحی عمده آن عبارت است از واهان ، جلال آباد ، دنبه ، باقان ، دستگرد ، فرح آباد ، هزار جریب ، سعادت آباد ، گلدی ، پاچه ، (که امروز کوله پارچه تلفظ می کنند ) ، مصلی ، شهرز، (قصر آبشار کازرونی در محل گلدی پاچه سابق است و خیابان آن دالان بهشت در محل کوله پارچه و مصلی و شهرز سابق است ) ، سیچان و حسین آباد و قینان و جلفا و سیرویه و استخوارت و گرجی ها ، فتح آباد ، باغ همائی نیز جزو برز رود جی است . بلهوک قهاب – از شمال به دهستان برخوار ، از جنوب به برآآن ، از مشرق به کوهپایه و از مغرب به جی محدود می شود و ده های آن عبارت است از : آب چوبه ، ارزنان ، امرزید آباد ، اندوان ، موران ، بهاران ، جلادران ، جلمرز، جلوان ، سوسارت (اسفهارت ) ، قهجاورستان ، گلون آباد (محل جنگ محمود افغان با قوای شاه سلطان حسین ، راهروان (دارای یک مناره تاریخی از دوره سلاجقه است ) ، دارک ، دینان ، وشگان ، مولنجان ، هفشویه ، جیان ، حصه ، بقعه زینبیه نیز ، که از زیارتگاه های شهر اصفهان و درشمال شهر واقع شده است ، در بلوک قهاب و جزو ناحیه ارزنان است . بلوک کرارج – در جنوب شرقی اصفهان ودر جنوب تقریبی زاینده رود واقع شده و شامل ده های زیر است : اصفهانک ، بیشه ، پیادان ، بیدان (فودان )، پیزادان (فیزادان ) ، چریان (دارای یک مسجد قدیمی است ) ، چوم ، دشتی (مرکز کرارج است که فعلاً یک مسجد از قرن هشتم هجری دارد و سابقاً محل معتبری بوده و دو مناره داشته است که آن را خراب کرده و از آجرهای آن کاروان سرایی ساخته اند ) ، دنارت ، راشنان ، قلعه شور ، کیچی (محل سکونت اخلاف جابربن عبداله انصاری است وتمام آن ها به امیر معروفند ، مانند امیر حسن و امیر حسین و غیره ) ، اشکاوند (از قرای مهم کرارج است و ویرانه های چند مسجد قدیمی در آن باقی است ) ، جودرمان ، مردان ، ساچان ، ازوار ، کوزبان (که کوزه دان تلفظ می کنند )، فوهه ، ولکان ، سروشفادران یا سرو شبادران که در اصل سروش آذران بوده است (که گرمک ممتاز دارد ) ، حیدر آباد ، فردان . بلوک برآآن – که در جنوب شرقی اصفهان و در جنوب بلوک قهاب واقع شده و مشرق آن کوهپایه و مغرب آن کرارج است . قسمتی از زاینده رود در وسط این دهستان است . در دروه ساسانیان بسیار آباد بوده و در دو طرف رودخانه امتداد دارد . ابتدای این بلوک در فاصله 18 کیلومتری مشرق اصفهان شروع می شود و انتهای آن در فاصله 42 کیلومتری شهر است . سابقاض برنجکاری هم داشته و باغ های وسیعی در آن بوده است . سرچشمه آب آن از رودخانه است و قنات هم دارد . ده های آن عبارت است از : آباد، آباد سلیمان ، ارم ، پشت ، ازوار ، ازوارچه ، ازیران (که دارای یک مسجد از قرن هشتم هجری است که اخیراً تحت تعمیر واقع شده ) ، اسفینا، اندلان ، ایچی ، باچه پیله وران ، تیمیارت ، جاجا ، جور، جاریاگا (که مناره سالم از دوره سلجوقی و مسجد مخروبه از قرن هشتم دارد )، چرخاب ، دستجا، دولاب ، زغمارف زیار (که دارای یک مناره زیبای سلجوقی است )، کاج شهروردز (در کاج یک مسجد از قرن هشتم وجود دارد )، کاروانچی ، کبوتر آباد ، کرتمان ، کرم ، کرچگان ، برسیان (این دهکده حد فاصل بین برآآن و رود شت است و یک مسجد و مناره بسیار عالی از دوره سلجوقی مورخ به سال 491 هجری دارد)، شیدان (شیدوس )، فساران ، قارنه ، اشکشان ، حسین آباد اسفهارانچی ، آسمانچی ، چرمهین . بلوک رودشت یا رودشتین – ابتدای آن در 50 کیلومتری مشرق اصفهان و انتهای آن باتلاق گاوخونی در فاصله 160 کیلومتری شهر است . ده های آن عبارت است از : ابوالخیر ، اشکهران ، باجیک آباد ، بلان جمبزه ، جندان ، خورچان (خرم چوم تلفظ می کنند )، خویا ، شاه توز ، شاه کرم ، شهرستان ، طهمورثات فارفاآن (یک قطعه نظامی از دوره ساسانیان دارد و آخرین نقطه رودشت در نزدیک گاوخونی است )، کفران (ضیاء کفرانی شاعر معروف اصفهان اهل این ناحیه بوده است )، کفرود ، کلمان ، ورزنه نزدیک گاوخونی است )، هراتچی . بلوک کوهپایه – در مشرق اصفهان و مغرب نایین واقع شده وشامل این نواحی است : اردجه ، اژیه ، بادفشان ، باقرآباد ، برزآباد ، تودشک ، جبل ، جزه (جزنه )، جشوقان ، خان آباد ، دخرآباد ، زفره آباد ، سکزی و هرند . بلوک ماربین – شامل سده (همایون شهر امروز ) و اقرای اطراف آن است . (سده شامل سه ده : خوزان ، ورنوسفادران ، و پریشان است و دارای مسجد های قدیمی می باشد که مهم ترین آن ها مسجد خوزان است . قلعه کهن دز یا قهندز در خوزان است ) شمال آن کوه سید محمد و جنوب آن آتشگاه و زاینده رود است . درخت های میوه آن فراوان است و گلکاری و سبزیکاری نیز دارد . دهات آن عبارت است از : احمد آباد ، احمد آباد وازیچه ، آدریان ، آزادان ، اسفریز، آشنستان ، آفاران ، الیادران ، اندان ،(قنات معروفی دارد اما نسبت به قنات دیمیرتیان در فروشان سده در درجه دوم است . قنات دیمیرتیان از مهم ترین قنات های بلوک ماربین است که خیلی قدیمی و پر آب است و آب آن هم کم و زیاد نمی شود . چون این قنات در سرچشمه دارای نقب ها و حفره های عجیب است ، اهالی می گویند که این قنات به امر طهمورث معروف به وسیله دیوها حفر شده ، 0بهارانچی ، تیرانچی ، جروکان ، جعفر آباد ، جوزدان ، درباغ مهیار ، درباغشاه ، دستجرد مورچا، دهچی ، دینان ، رنان ، زهران (زران و در اصل به طوری که می گویند رزان بوده )، عاشق آباد ، کارلادان (بنای تاریخی منارجنبان اصفهان در این قریه واقع شده ، ساختمان ایوان آن ، که روی قبر عمو عبدالله سقلا از زهاد قرن هشتم هجری بنا شده ، به سبک ساختمان های قرن هشتم است و تزیینات کاشیکاری نیز از آن دوره دارد . دو مناره طرفین ایوان از سطح پشت بام آن هفت متر و تا سطح زمین مجاور بقعه 17 متر ارتفاع دارند . احتمالاً در دوره صفوی به بنای اصلی افزوده شده و آنچه درآن جالب توجه است ، متحرک بودن مناره های آن است که در موقع حرکت دادن یکی از آن ها دیگری نیز حرکت می کند . سنگ قبر عمو عبدالله مورخ به سال 716 هجری است )، کوجان ، کوشک ، هرستان (این دهکده نیز سابقه تاریخی دارد و به طوری که مافروخی نوشته است صدو هفتاد سال قبل از اسلام ، آذر شاپوران پسر آذر مانان از دیه هرستان از طرف فیروز بن یزد گرد به اتمام باروی مدینه جی فرمان یافت )، کرتمان، تیرانچی ، میان رشید ، ولاشان ، ککنان ، نصر آباد (یکی از قزای زیبای ماربین و دارای باغ های میوه فراوان و مصفا می باشد. سر در خانقاه نصرآباد از بناهای تاریخی و مورخ به سال 855 هجری در این قریه واقع است و جنب آن مقبره میرزا طاهر نصر آبادی تذکره نویس معروف عهد صفوی واقع شده )، گورتان (به معروف اصفهان از آن جا است )، کرم و کلیچه . بلوک لنجان – بزرگترین بلوک اصفهان و بابرکت تر از همه آن ها لنجان و النجان است که در خود محل به چهار ناحیه : آیدغمش ، آشیان ، اشتر گان گرگن تقسیم شده و هر یک از آن ها ده های متعدد دارد . لنجان در قدیم دو شهر معتبر داشته ، یکی فیروزان درلنجان سفلی و دیگری خان لنجان در لنجان علیا و ناحیه اشیان تقریباً 18 فرسخ قنات ومادی های پر آب دارد . برنجکاری اصفهان منحصر به این بلوک است . سابقاً تریاک و پنبه آن هم مرغوب بوده است . باغ های بسیار و درختان بی شمار از کبوده و چنار و غیره دارد . نواحی عمده آن عبارت است از : ریز ، قهدریجان ، (کدرگان نان قدیمی آن است ) مبارکه ، کلیشاد ، درچه (مزارع پیاز آن معروف است )، دینان ، ورنامخو است ، سده ، دیزی ، فلاورجان (پانزده کیلومتری جنوب غربی اصفهان ویک پل تاریخی دارد )، اشتر جان یا اشتر گان (دراین دهکده یک مسجد بسیار عالی از قرن هشتم هجری موجود است که ارتفاع سر در آن به 13 متر می رسد از کاشیکاری های آن دوره تزیین شده . نمای خارجی گنبد آن آجری است ولی در داخل از گچبری های بسیار نفیس زینت یافته و محراب عالی گچبری دارد . مناره های آن نیز ، که در طرفین سر در واقع شده و بیش از دو ثلث آن به مرور زمان ریزش کرده و از ارتفاع آن کاسته شده ، مانند منارجنبان متحرک است . این مسجد به وسیله ملک الوزراء محمد بن محمود بن علی الاشترجانی در تاریخ 715 هجری بنا شده است و یکی از بناهای باشکوه حومه شهر اصفهان است )، نوک آباد ، باغ ابریشم ، باغ بهادران ، باغشاه ف باغ کومه ، باغ ملک ، باغ وحش ، بندارت ، برنجکان ، بالان ، بیستگان ، خولنجان (خان لنجان معروف که ناصر خسرو در قرن پنجم هجری آن را دیده و در سفرنامه خود از آن نام برده نوشته است : « چون به دروازه خان لنجان رسیدم نام سلطان طغرل بیک بر دروازه آن نوشته دیدم )، کلیشاد ، گارماسه ، چرمین (چرمین تلفظ می کنند ) ، سهر و فیروزان (کیاد گان از ده های نزدیک فیروزان است که دارای قلعه قدیمی است و بین اهالی معروف به قلعه »گبرها » است و اکنون عصاره خانه می باشد )، جوزدان ، فران ، سودرجان ، کله (دارای یک پل قدیمی است )، مدیسه (مردم مدرسه تلفظ می کنند )، طاد ، جفره ، سلوان (سهلوان که سابقاً از موقونه مسجد شاه بوده )، زازوران ، کافشان (کاه افشان )، دشتچی ، دارجان ، اجگرد ، کرسگان ، شرودان ، درو درچه ، گزینچه ، مهر نجان ، اردال ، قصر داود ، فیلور جان (که آن را پیلرگان تلفظ می کنند )، نرکان ، آب ارزن ، افیونه (که نام فعلی آن حاجی آباد است )،لارگیچی ، اسفهران ، درگنجه ، گارنخود ، قهشاورن ، سمسان ، میاد جان ، فرارت قوهه ، هرتخون ، سنگانچی (که ده از موقوفه های مسجد شاه است )، پیر بکران (این دهکده در 15 کیلومتری جنوب شرقی فلاورجان واقع شده . بقعه تاریخی پیر بکران که بر روی قبر محمد بن بکران متوفا به سال 703 هجری ساخته شده ، یکی از بناهای تاریخی مشهور اصفهان است و داخل آن از تزیینات نفیس گچبری و کاشیکاری پوشیده شده . این تزیینات بین سال های 703- 712 زینت بخش بقعه مزبور شده و سبک بنا مغولی است . قبرستان قدیمی یهودیان اصفهان نیز در همین محل است و قبر استر از زیارتگاه های مشهور یهودیان اصفهان در این قبرستان است ). بلوک برخوار – در شمال جی و مغرب کوهپایه واقع شده و راه شوسه اصفهان – تهران از مغرب این بلوک می گذرد . قرای مهم آن عبارت است از : آدرمناباد ، امین آباد ، باغ میران ، پراونه ، گز (این دهکده در عصر ساسانیان آتشکده ای داشته و آثار تاریخی معروف آن عبارت از مسجد سلجوقی گز است که دارای یک مناره از دوره سلجوقیان با تزیینات آجری است . در دوره صفوی دخالت هایی در این مسجد شده و تعمیراتی به عمل آمده است . در دوره صفوی دخالت هایی در این مسجد شده و تعمیراتی به عمل آمده است . مقدار کمی کاشیکاری دارد و صحن آن خیلی بزرگ نیست . کاروانسرای گز هم ، که از کاروانسراهای شاه عباسی است و بنایی جالب می باشد ، در مجاورت این دهکده قرار دارد و فعلاً متروک و ویران است . در گز درخت پسته می روید و درختکاری آن جا بیشتر از نوع سنجد است )، چاله سیاه (دارای یک کراوانسرای شاه عباسی است )، حبیب آباد ، درمیان ، دستگرد ، دولت آباد (در دوره صفوی اولین منزل در در سر راه اصفهان به شمال کشور بوده و بیشتر مهمانان دولتی در این محل استقبال می شده اند )، ده نو ، رحیم آباد ، شاپور آباد ، کتایوننچه ، گرگاب (خربزه معروف اصفهان از این ناحیه است )، مادر شاه (دارای یک کاروانسرای شاه عباسی است )، مورچه خورت (جنگ معروف نادر و اشرف افغان در بیابان مورچه خورت اتفاق افتاده )، گربکندی ، کته بونی ، سین (خربزه آن معروف است و دارای یک مسجد و مناره سلجوقی مورخ به سال 526 هجری است ). نجف آباد – خیابان مستقیمی که اصفهان را به نجف آباد وصل می کند ،قریب 30 کیلومتر طول دارد و در اطراف آن جوی های آب و درختان سبز و باغ های ماربین واقع شده و نیز درحواشی اراضی مزروعی ، درخت های سایه انداز دارد . آب آن جا از قنات هایی است که منبعش درکرون است و مهم ترین آن ها قنات رحیم آباد است و قنات زیرین ، که آب آن ها در طول چند فرسنگ در سراشیبی جریان دارد و تمام آسیاهای تنوره ای کرون از آب آن ها می گردد . در نجف آباد درخت های بادوام و توت و هلو و انار فراوان است و لبنیات و گوشت آن مشهور است و از صنایع یدی ، قالی بافی و ورشوسازی آن شهرت دارد. از توابع آن قلعه شاه است . احداث نجف آباد از اقدام های دوره شاه عباس کبیر است و نقشه این قصبه ، که امروز شهرستان مستقلی است ، از نقشه شهر اصفهان پیروی شده و دارای خیابان های طویل و عریضی است . کرون – از دهستان های نجف آباد و ابتدای آن از دو فرسخی مغرب نجف آباد شروع می شود و انتهای آن بیست فرسخ تا نجف آباد فاصله دارد . بلوک کرون همه قنات آب است و از چشمه مرغاب نیز مشروب می شود که منبع آن در پای کوه های دالانکوه است و تقریباً سی سنگ آب در آن جاری می باشد . کرون بالا به بیابان هایی منتهی می شود و اطراف آن در نواحی کوهستان (گز ) به عمل می آید که مانند گز خوانسار است . در کوه های آن کبک فراوان است و قرای مهم آن عبارت است از : آب گرم ، احمد رضا ، اران ، اسفید واجان (گل رختشویی دارد )، افجان ، الور، بودان ، تندران تیران ، (در اصل تهران بوده ) جعفر آباد ، خمیران ، قلعه ناظر . چهار محال – ابتدای آن سیزده فرسنگی مغرب اصفهان دربلوک لنجان است و انتهای آن 28 فرسنگی شهر و حد آن کوه های بختیاری است . محصول دیم و آبی هر دو دارد ، آب فراوان و مراتع وسیع و مواشی زیاد دارد . محصول های آن غله و صیفی از همه نوع است ، همچنین برنج و از میوه ها انگور . چهار محال نیز چهار ناحیه است : میزدج ، راریالار، کیار ، گندمان ، مرکز چهار محال شهر کرد است و قرای بزرگ آن عبارت است از : بروجن ، چالشتر ، قهفرخ ، گندمان سورشجان ، هفشجان ، سامان ، شهرک ، فارسان ، خراجی ، شلمزار ، احمد آباد ، دستناء ، سورک ، جونقان ( یک کاخ تاریخی و قدیمی از سردار اسعد بختیاری در این محل است )، چقاخور ، زانیان ، سفید دشت ، سواد جان ، شولکستان ، کوجان ، ده چشمه ، دهنو ، گشنیز جان ، اردل ، ناغان ، آقبلاغ ، مرغ ملک ، اشکفتک ، شمس آباد ، فرادنبه ، وردنجان ، تربیت و اغنام و احشام از آن جمله است و مادیان در چهار محال شهرت دارد . باغ های انگور و شکارگاه هایی مهم دارد . فریدن – ناحیه سر حدی مغرب اصفهان است که ابتدای آن از شهر 12 فرسنگ و انتهای آن قریب سی فرسنگ است . غله خیز است و آب فراوان و مراتع وسیع دارد . از طرف مغرب ، به خوانسار و از جنوب ، به چهارمحال و از مشرق ، به کرون محدود می شود و به چهار ناحیه تقسیم شده است : چادگان ، تخماقلو ، ورزق ، گرجی و با مزارع کوچک غیر مهمش قریب دویست و پنجاه مزرعه و قریه دارد . مرکز آن داران و قریه های آن عبارت است از : آخوره ، چادگان ، میلاجرد ، هزار جریب ، سنگباران ، سورشجان ، هرچگان ، اسکندری ، گشنیز جان ، سوارزن ، جمال لو ، ششجان ، میان دشت ، بوئین ، شاهوردی برده شاه. فریدن حاصل دیم نیز دارد و اهالی آن جا از ترک و گرجی و ارمنی مخلوطند . اهالی چادگان از نژاد ترکان شاملو هستند که در زمان شاه عباس به این ناحیه آمده اند . گرجی ها از اهالی گرجستان هستند که در زمان شاه عباس به این ناحیه کوچ داده شده اند . فریدن سرچشمه نعمت اصفهان است ، زیرا منبع زاینده رود در آن جا است . مراتع و شکارگاه هایی دارد و حیوانات وحشی نیز در کوه های آن یافت می شود . خرس ها از کوه های خوانسار به این ناحیه می آیند و انواع طیور و از آن جمله کبک و دراج دارد . شهر ضا (قمشه سابق) – در 14 فرسنگی جنوب اصفهان واقع شده و حدود خاک آن تا امین آباد و ایزد خواست است . انگور و کشمش شهر ضا معروف است و ده های عمده آن عبارت است از : فضل آباد ، موغان ، منوچهر آباد ، زرین آباد ، دشت قمیشه ، اشکنه ، آب باریک ، اسفه ، داریجان ، خسرو آباد ، دادستان ، نسیم آباد ، قصر جم ، شریف آباد ، فودان ، حسن آباد ،مهر پویه ، بابوکان ، مهدی آباد، زیارتگاه، قوام آباد ، فرخ آباد . اسفرجان – شش فرسنگ بالای قمیشه واقع شده و محلی بسیار با صفا و باطراوت است . هوای سر حدی لطیف و آبشارهایی دارد و اگر سد آن معروف به سد قتلغشاه بسته شود ، از محله های مهم به شمار خواهد رفت . حومه شهر ضا امروزه شامل دهستان های جرقویه بالا و جرقویه پایین و سمیرم بالا و سمیرم پایین است . سمیرم و دهاقان به چهار محال و شهر ضا محدود می شود . در سمیرم غله کاری وصیفی پنبه کاری می شود . از میوه ها خربزه و باغ های انگور دارد . اردستان و زواره – جزء تقسیم های قدیم اصفهان است که به هشت محل تقسیم می شده . چهار محال آن به هم متصل بوده است و به نام : رار، کیار، گندمان ، میزدج ، چهار محال آن از هم جدا بوده به نام : سمیرم ، جرقویه ، اردستان ، قهپایه و هرند . تقسیمات امروز اردستان که شهرستان مستقلی است ، عبارت است از : اردستان بالا، اردستان پایین ، گرمسیر ، برزآوند ، در اردستان یکی از مساجد معروف دوره سلجوقیان مورخ به سال 553 هجری وجود دارد ، که از نمونه های اصیل بناهای عهد سلجوقی در ایران است و تزیینات گچبری داخل آن نیز بسیار جالب است دیگر بناهای تاریخی آن ، مسجد و مناره امام حسن می باشد . مسجد معروف زواره هم ، که دوازده کیلومتر تا اردستان فاصله دارد ، از نمونه های جالب بناهای عهد سلجوقی و مورخ به سال 530 هجری می باشد . نظری به تحول های تاریخی شهر اصفهان تصویری از اصفهان پیش از اسلام شهر تاریخی اصفهان ، که به موجب گفته ها و نوشته های شرق شناسان و باستان شناسان و ایران شناسان مشهور دنیا از سه شهر معتبر تاریخی ردیف اول جهان به شمار می رود و نام آن بویژه در جهان اسلام شهرت خاص دارد، با دو نام تاریخی دیگر مترادف است که هر یک از آن ها همواره نام دیگر را تداعی می کند ؛ آن دو نام عبارت است از زاینده رود و جی . از این دو نام که بگذریم ، اسامی دیگری که در کتب مورخان و نویسندگان و دیوان شاعران دوره های اسلامی تاریخ ایران با اسم اصفهان همراه است ، عبارت است از : آتشگاه و ماربین و باغ کاران که یکی از مشهورترین باغ های اصفهان از دوره سلاجقه بوده است . اینک نمونه ای از شعر های شاعران اصفهان در عهد سلجوقیان و در زمانی که اصفهان پایتخت ملکشاه سلجوقی بوده است و نام های تاریخی مزبور را به کار برده اند : در کتاب محاسن اصفهان ، تالیف مفصل بن سعد بن حسین مافروخی اصفهانی که در قرن پنجم هجری در دوره پادشاهی ملکشاه و وزارت خواجه نظام الملک به رشته تحریر در آمده است ، نام اصفهان و جی و زاینده رود را ، که در زمان سلاجقه به آن زرین رود می گفتند و این نام قدیمی تر زاینده رود است ، در اشعار صدر الدین عبداللطیف خنجدی به این شرح می خوانیم : ای چو سیم مذاب زرین رود اصفهان پر نوا شده ز تو رود گشته این عین زندگی در جی فی مجاریک کل شی ء حی در لقای تو داشت خضر برات آب گشته ز شرم توست فرات و در جای دیگر این کتاب که ماخذی بسیار معتبر برای اطلاع از اصفهان حدود هزار سال پیش است ، در چند شعر از اشعار ابوعامر جرواانی یا کرواانی که از محله های آباد و مشهور دوران سلاجقه بوده است ، از جی در ابیاتی به زبان عربی چنین یاد شده است : ترجمه فارسی اشعار به این شرح است : سقی الله جیا ان جیا لذیذه من الغیث مایسری بها ثم یبکر فلا بقه باللیل یوذیک لسعها لنوم و لا برغوثه حین تسهر و ماء رکایاها زلال کانه اذاما جری فی الحق ثلج و سکر (( خداوند ، جی ، این دیار دلپذیر را مادام که مردمان ، شب و روز بدان جا رفت و آمد می کنند و از باران رحمت خویش سیراب گرداند . که در آن جا شبان گاه ، هنگام خواب ، نه پشه ای با نیش خود آزارت می دهد و نه ککی ، هنگام شب زنده داری تو را می آزارد . آب چاه های آن زلالی است که از گوارایی ، آن گاه که آن را می نوشی ، گویی که برف آمیخته با شکر است . )) و در جایی دیگر از این کتاب ضمن اشعار صدرالدین عبداللطیف خجندی از آتشگاه و ماربین و زاینده رود و باغ کاران چنین یاد شده است : اصفهانا در آرزوی توام گشته انده فزای و شادی کم عکس شکلیت به خواب می جویم زنده رودت در آب می جویم ماربینت که نسخه ارم است آفتاب اندر او درم درم است هر یک از باغ هاش صد بیشه گم شده در میانش اندیشه سبزه زار فلک ز غایت رشک چهره کرده ست از ستاره پر اشک برد گلزار تو ز چرخ کلاه گو نگه دار جا که کار آن است گر دهم شرح میوه زشت بود مختصر، میوه بهشت بود نام اصفهان و جی در کهن ترین ماخذ موجود ایران و جهان در کتاب هرودت ، مورخ مشهور یونانی قرن پنجم قبل از میلاد (484 – 425 ق م )، اسم اصفهان به نام پارتاکنا و جای آن در مشرق اصفهان کنونی ذکر شده که مسکن قبیله (( پارتا کنیان )) از قبایل مادهای ایرانی بوده ، و مادها کسانی بودند که اولین دولت پادشاهی قدیم ایران را به پایتختی اکباتان (همدان ) در مغرب فلات ایران به وجود آورند و پادشاه مشهور آن سلسله ، هووخ شتره ، به اتفاق دولت بابل قدیم ، دولت خونخوار آشور ار از بیخ و بن برافکنده و پایتخت آن دولت سفاک دنیای قدیم یعنی نینوا را با خاک یکسان کردند . دیاکونوف درتاریخ ماد می نویسد: (( مرکز پارتاکنا شهر گابای یعنی جی امروز بود که همان گابی وگابه پارت ها (اشکانیان ) و گی زمان ساسانیان است و در 5/3 کیلومتری مشرق اصفهان قرار دارد .)) و می افزاید که مارکوارت صحیح ترین اشتقاق این نام را به دست داده است ؛ یعنی پارا – ایتا – کا ، به معنی ناحیه ای که توسط رودخانه ای شسته شده باشد . دیاکونوف می گوید . (( درآسیای میانه نیز این نام شنیده شده است )) محدوده جغرافیایی پارتاکنا یعنی اصفهان دوره مادها نیز در تاریخ ماد ((دیاکونوف )) (= دیاکونو ) به شرح زیر آمده است : ((پاراتاکنا از سمت جنوب با کشور کوهستانی پاریس (پرسید باستانی ) هم مرز بود و از جنوب غربی به دره های رودکان و کرخه محدود می شد و از طرف مغرب نیز با آشور مرز مشترک داشت . )) دیاکونوف می نویسد : ماد پارتاکنا یعنی اصفهان که زاینده رود بود آن را مشروب می کرده است ، میان دو رشته کوه متوازی واقع بوده ؛ درشمال ، کهرود (قهرود )، رشته ای از کوه های کرکس و در جنوب ، رشته کوه های جنوبی ایران . ظاهراً پارتاکنیان که در مشرق اصفهان امروز می زیسته اند از دیگر قبایل ماد جدا می زیستند و گاهی جزء ایشان محسوب نمی شدند . نام گابای که مرکز پارتاکنا یعنی اصفهان قدیم بوده است ، متعاقباً در دوره های هخامنشی و سلوکی و اشکانی و ساسانی به گابیانا و گابیانه و گابیان و گابینا و گابین و گابی و گی و بعد از اسلام به جی تبدیل شده است ، چنان چه که امروز به همین اسم نامیده می شود و بلوک وسیعی در مشرق و شمال شرقی اصفهان است مشتمل بر قراء و قصبات و روستاهایی حاصل خیز و آباد و پر برکت و با نام هایی که در زبان پهلوی دوره اشکانی و ساسانی ریشه دارد و هنوز هم پس از گذشت قرن ها به همان نام ها گفته و نوشته می شود ، به شرح زیر است . اسنجان ، ابر ، ارادجی ، باطان ، برتیان ، بوزان ، بیجی ، پزوه (شفروه سابق )، پنارت ،گوهران (جواهران بعد از اسلام )، خابجان ، خواراسکان (سابقاً پنبه کاغذی آن معروف بوده )، زردنجان ، سنجوان سور( سمسور امروز که خربزه و طالبی آن معروف است )، سوارچی ، سواردز (اصفهوردز )، سودان ، طامه ، کنگاز- اتشاران ، قلعه نو ، خورشاد ، لفزاان ، چنگان ، هستیان ، کلمخواران ، هرمنجد ، ازیسان ، کردآباد ، ساسان ، منجان ، بادرنگی ، باترقان ، جیران ، کوهسار، فرسان ، زاآن و بعضی دیگر . در روزگار پیش از اسلام ، جی به منطقه ممتد و وسیعی اطلاق می شده که دو ساحل شمال وجنوب زاینده رود را در بر می گرفته و رود خانه ، چنان که امروز هم مشاهده می شود ، بین اراضی جی جریان داشته است ، ولی امروزه با دو نام مشابه سر و کار داریم که از قرن ها پیش و در دوران اسلامی تاریخ اصفهان متداول شده است ،یکی جی که همچنان به اراضی شمال رود خانه اطلاق می شود و دیگری ((برزرود جی)) که اراضی ساحلی جنوب رود خانه بین پل جی (پل شهرستان ) پل مارنان (ماربانان ) را در بر می گیرد اسامی قدیمی آن مانند : بافان ، دستگرد ، شهرز، سیچان ، قینان ، سیرویه (شیرویه )، گرجی ها و فرح آباد و سعادت آباد به قوت خود باقی است . اصفهان مقارن تشکیل دولت پادشاهی ماد گابای و گابه مرکز اصفهان قدیم ظاهراً در آغاز قرن هفتم قبل از میلاد که دولت بزرگ عیلام با پایتختی شوش به دست آشور بانیپال فرمانروای قهار و سفاک آشور بر افتاد ، در قلمرو دولت انشان قرار گرفت و سالیانی چند مرکز دولت مستقل پارسی زبان انشان بوده است . یاد آوری می کنیم که محل دقیق انشان با انزان هنوز هم به تحقیق معلوم شنده ، ولی بنابر آنچه پروفسور گیرشمن و دیاکونوف در تحقیقات خود آورده اند ، بانی آن چی شپش (= چیش پیش ) پسر هخامنش ، سردودمان سلسله هخامنشی ، بوده و کنبوجیه (کنبوجیا ، کمبوجیه = کامبیز یونانی ها )، پدرکوروش ، از سال 600 تا 599 م حکمرانی انشان را از طرف هووخ شتره ، پادشاه بزرگ ماد ، که دولت پادشاهی ماد را وسعت داد وبه یک امپراتوری مقدم بر هخامنشی ها تبدیل کرد ف به عهده داشته است . ظاهراً محدوده انشان حد شرقی ممالکی بوده است که بابلی های قدیم از موجودیت آن اطلاع داشته اند و در ماخذی دیگر آن را با منطقه شرق و جنوب شرقی قسمت مال امیر بختیاری (= مالمیر = ایذه ،ایذج ) منطبق دانسته اند . اصفهان و جی در عهد هخامنشیان و درقلمرو سلوکیان تا ساسانیان جلگه اصفهان که در میان بیابان ها و کوه های خشک مرکزی ایران استقرار دارد ، نظر به اهمیت و موقعیت خاص طبیعی و جغرافیایی خود ، از جمله بلادی است که شاید تاریخ و سابقه ایجاد آن به سابقه و قدمت موجودیت خود فلات ایران برسد و در تمام دوره های تاریخی ، شهری بزرگ و مشهور بوده است ؛ نظر به وضعیت جغرافیایی خاص این شهر که در محل تقاطع راه های عمده سرزمین ایران قرار دارد ، از جمله اقامتگاهای سلطنتی شهریاران هخامنشی بوده و به نام ((گابای )) و ((گی )) در پارس علیا از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . استرابون (استرابو) جغرافیادان یونان (40 ق م – 40 م ) می گویند که شهر اصفهان از مراکز مهم کشور در زمان هخامنشیان محسوب می شده است . اسکندر مقدونی که سلسله هخامنشی را منقرض کرد و تمامی محدوده ایران را در قلمرو فرمانروایی خود در آورده نیز به این شهر توجه خاص داشته است و بنابر آنچه مورخ برزگ قرن چهارم هجری ، حمزه اصفهانی ، در کتاب اصبهان و اخبارها آورده است ، به ایجاد بناهایی درشهر باستانی اصفهان علاقه نشان داده است . حمزه می نویسد که شهر اصفهان را به فرمان اسکندر ،معماری به نام جی فرزند زراده اصفهان بنا نمود و از این جهت به نام جی شهرت یافت و درباره سابقه قدیمی تر آن می گوید : در حقیقت بنای این شهر قبل از سلطنت جمشید (از سلسله پیشدادیان ) بنیان یافته است و در آن هنگام که افراسیاب ترک ف مداین ایرانشهر را خراب می کرد ، این شهر را نیز ویران نمود ، سپس به هنگام پادشاهی (( خمانی جمه آزاد )) دختر بهمن بن اسفندیار ، تجدید بنای آن صورت گرفت و هم او بود که فرمان بنای باروری عظیم شهر را صادر کرده بود . حمزه می گوید : به هنگام ورود اسکندر نیمی از این باروی عظیم صورت اتمام یافته بود و اسکندر ، که قصداقامت در آن را نداشت ، به ایجاد بناهایی دیگر نیز تمایلی ابراز نکرد . حمزه اصفهانی درتاریخ پیامبران و پادشاهان می نویسد : همای چهر آزاد ، شمیران دختر بهمن و ((هما )) لقب داشت و مقر فرمانروای او بلخ بود . روزی لشکریان وی با رومی ها جنگیدند و گروه بسیاری را اسیر گرفتند و هما بناهای آن ها را به ساختن بناهای موسوم به (( مصانع اصطخر )) که به فارسی ((هزار ستون )) می گویند ، برگماشت ؛ این بناها سه ساختمان و در سه مکان بود : یکی در جانب اسطخر ، دوم در راهی که به ولایت دارابجرد (دارابگرد ) می رود و سوم بر راه خراسان . در اصفهان نیز در روستای موسوم به تیمره شهری زیبا و شگفت آور ساخت و آن را حمهین نامید که این شهر به دست اسکندر ویران شد . در خور یاد آوری است که درماخذ دیگر این شهر را ((خمیهن ))و خمیهن )) و خهبین )) که احتمالاً (( خمین )) امروزی است نیز ضبط کرده اند و نام خود هما (= همای) را نویسندگان ایرانی و عرب در قرون وسطی ((خمای )) هم نوشته اندو سرانجام آن که نام ملکه ایرانی روزگاران باستان ((همای چهرآزاد )) و ((خمای جمه آزاد )) نام دختر بهمن اسفندیار است . در باره وسعت شهر اصفهان در دوره های پیش از اسلام نیز بنابر آنچه مورخان اسلامی اصفهان درقرن سوم و چهارم هجری متذکر شده اند ، شهری وسیع و پر جمعیت بوده است و حدود آن به کاشان و ری و همدان می رسیده است . ابن رسته ، که نزدیک ترین مورخ دوران اسلامی به عصر ساسانیان است ، می نویسد : ((اصفهان خوره (= کوره = ناحیه و استان ) است که پهنه ای وسیع دارد و مردم متفقاً می گویند که هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ مساحت آن است واز مرکز آن تا خوره شیراز ، که از شهرهای فارس است ، هشتاد فرسخ می باشد .)) و سپس می افزاید که تا این زمان (یعنی قرن سوم هجری و زمان زندگی ابن رسته ) قم و کرج نیز از اعمال اصفهان بود و خرج آن دو شهر ، داخل در خراج اصفهان بود ، ولی برای سهولت کار مردم هر دو منطقه (یعنی اصفهان و قم و کرج ) «عبدالله بن کوشید » خراج آن دو شهر را از اصفهان جدا نمود . پروفسور ارنست هر تسفلد ، مستشرق معروف آلمانی اوایل قرن بیستم میلادی ، نیز در تحقیقات خود از تحریف نام «گابین » به «گی » و «جی » سخن رانده است . در دوره سلوکی ها و جانشیان اسکندر ، که حدود هشتاد سال در ایران سلطنت مطلقه داشتند ، اصفهان از شهر هایی بوده است که حکومت آن به مناسبت اهمیت تاریخی و امتیازات جغرافیایی ، همواره مدعیانی داشته است . در تاریخ آن زمان به طور مکرر به نام پارتاکنا یعنی اصفهان و حکومت نشین آن گابای و گابینا بر می خوریم که بین سرداران جانشین اسکندر دست به دست می شده است ؛ از آن جمله در خزان سال 317 ق م آنتیگون ، سردار معروف اسکندر ، پس از عقب نشینی از شوش در محل گابینا (= گابی ، گی ) با سردار دیگری به نام اومن مصاف داده است . در تاریخ سیاسی پارت ، تالیف نیلسون دوبواز نیز آمده است که آنتیوخوس چهارم سلوکی ملقب به اپیفانس (175- 164 ق م ) درسال 165 ق م پس از تصرف ارمنستان به همدان و پرسپولیس (تخت جمشید) حمله برد ، ولی مردم این نواحی بر او شوریدند وچنان که در تواریخ دیگر این دوره هم ضبط شده ، وی در گابینای اصفهان وفات یافت . طی سالیان چند ، بعداز مرگ آنتیوخوس چهارم (= آنطیوکوس)، درغرب فلات ایران چند کشور پادشاهی مستقل به وجود آمد که مهم تر از همه پادشاهی الیمائیدها یا عیلامیان نام برده شده و منابع سکه شناسی نام یکی از پادشاهان آن ها را به نام کامنا سکیر به دست می دهد که کشور او در بهترین ایام تاریخ خود از گابینا و اصفهان کنونی تا خلیج فارس ممتد بوده است . در کتاب پارت ها یا پهلوانان قدیم نیز آمده است که بعد از مرگ آنتیوخوس ایپفانس درگابه (= گابی کامنا سکیرس ) گابیانه را به قلمرو خود افزوده و برای خویش عنوان « پیروز » اختیار کرد و سپس حدود کشور خو را تا خلیج فارس و سلوسیا در کنار دریای «ایتره» (نام قدیمی دریای هند وبعداً دریای سر خ یا بحر احمر ) امتداد دارد . به نظر می رسد از دوره ساسانیان به بعد نام اصفهان که تصحیف و تحریفی از اسپهان (= اسپاهان، سپاهان ، اسپدان ، اسپدانه ، اسبه آن اصبهان ) بوده ، جایگزین حکومت نشین آن یعنی گابیانا و گی شده و امتیازی که بر سایر شهر های ایران آن زمان حاصل کرده از آن جهت بوده که ولیعهدنشین عهد ساسانیان بوده است. در خور یاد آوری است که ارمنستان هم همین برتری را داشته و در قلمرو ساسانیان ، گاهی ارمنستان و گاهی اصفهان ، محل اقامت ولیعهد شاه ساسانی بوده است ، ولی اصفهان علاوه بر این امتیاز ، در دوره ساسانیان محل سکونت و قلمرو نفوذ و اسپوهران یا اعضای هفت خانواده بزرگ ایرانی که مشاغل عمده و مناسب سلطنتی را دارا بوده اند نیز بوده است ، و چنان که در تاریخ آمده است سواره نظام ساسانی به هنگام صلح ، در مراتع اطراف اصفهان ، مخصوصاً قسمت غربی این شهر تا دامنه های کوه ها و سرچشمه زاینده رود ، استقرار می یافته است .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ساعت 23:45  توسط سيد مصطفي محمدزاده
|
|