وجه تسمیه سیان جرقویه


نوشته سیدمصطفی محمدزاده


سیان (به فارسی: سيان، رومی شده مانند سَوَن, سایَن، و سایان؛ همچنین به این عناوین نیز شناخته می شود: شیون, سیونی، و Sīyūnī
از آنجایی که سایان (سیان) قلعه بزرگی داشته است و در آن ناحیه بزرگ ترین قلعه محسوب می شده  به سیان یا  شاهین دژ، شاهین قلعه معروف شده است شاهین دژ ، در آن زمان ساین و یا شاین یا سایان( سیان) نامیده می شده است.

سایَن (سیان)  برگرفته از کلمه شاهین و به همان معنای( شاهین) می باشد ، همان مرغ افسانه ای که به نام سیمرغ در شاهنامه ،فردوسی از آن یاد کرده است.نام های دیگر سیمرغ ساینا یا همان سائنا و سیرنگ می باشد که مظهر خرد تمام و بی نقص است که پاسخ تمام پرسش ها را در خود دارد.
این سایان را نباید با اسم کردی با همین تلفظ اشتباه گرفت در اسامی کردی، سایان به معنی سایه آورده شده است ، در  لهجه سیانی به تدریج سایان به سیان تبدیل شده است.

 سایَن(sayan ) یا همان سایان (سیان)  روستای کویری در  منطقه جرقویه سفلی اصفهان است، با انسان هایی ساده زیست و سخت کوش که ممکن است در کل ایران نتوانید شبیه آن ها را بیابید، البته باشندگانی که در روستا مانده اند را می گویم، ولی کسانی که مهاجرت کرده اند ممکن است تحت تاثیر محیط مهاجرت خود قرار  گرفته باشند ولی با این حال مردمانی شریف و غیرتمند هستند.

  • منابع :

    وبلاگ سیان:       siyan.blogfa .com
  • سایت ویکی پدیا
    لغتنامه دهخدا
    منابع اینترنتی

 


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 17:32  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

حمدالله مستوفی در نزهته القلوب شرح مفصلی از جغرافیای تاریخی اصفهان آورده است که ظاهراً تا کنون مورد بحث و کنکاش قرار نگرفته است. برای مثال در آن نامهای کهن نجف آباد و قمشه (شهرضا) شناسایی نشده اند. در کتاب نصف جهان فی تعریف الاصفهان، تألیف محمد مهدی بن محمدرضا الاصفهانی به تصحیح و تحشیه دکتر منوچهر ستوده، در فصل ششم در ذکر بلوکات اصفهان توضیحاتی آمده است که کمکی به شناسایی جغرافیای ناحیه اصفهان در نزهته القلوب می رساند. ما بخشی از گفتار حمدالله مستوفی در نزهته القلوب را با توضیحاتی مقدور خود در داخل پرانتزها در این جا می آوریم: وی تومانین اصفهان را شامل سه شهر اصفهان، فیروزان (فلاورجان، فیروز-ور-کان) و فارفاآن (قصبه فارفائان رویدشت) آورده و بنای اصفهان را به تهمورث پیشدادی (ایزد شیر-اژدهاوش نین گیرسو، دجال، آژی دهاک) می رساند. بعد شرح توصیفی مفصلی در باب شهر اصفهان در باب این ایزد و آتشکده وی می افزاید: "... اول ناحیت جی (به زبان پارتی ارمنی یعنی محل اسبان=اسپدانا/اصفهان) در نواحی شهر باشد. هفتاد و پنج پاره دیه و طهران (تیران) و ماربانان (؟) و جادوان (یهودیه) و شهرستان که آن را شهر نو اصفهان خوانده اند و اسکندر رومی ساخته است و فیروز ساسانی تجدید عمارت کرده معظم قرآی آن است. دوم ناحیت ماربین پنجاه و هشت پاره دیه است خوزان، قرطان و رنان و اندوآن معظم قرآی آن و به حقیقت همچو باغی است از پیوستگی باغستان و دیهها با هم متصل و در این معنی گفته اند، شعر: مار بینی که نسخه ارم است آفتاب اندر او درم درمست. و در این ناحیت قلعه بوده است که طهمورث دیوبند ساخته است. آن را آتشگاه گفته اند و در او بهمن بن اسفندیار (خشایارشا پسر داریوش) آتش خانه ساخته بود. سیوم ناحیت کرارج (جمع کرج به سیاق عربی، کوهپایه) سی و سه پاره دیه است دشته، اشکاوند و فیزادان از معظم قرای این ناحیت است و نیز همچون باغی است از پیوستگی اشجار دیهها با هم. چهارم ناحیت قهاب چهل پاره دیه است هفشوبه (هفت جوبه، نجف آباد= نُه جوب آباد، پنج جوبه-شش جوبه حالیه)، راز نان (ریز، زرین شهر) قهجارستان (قرطمان، خمینی شهر حالیه) معظم ترین قرای این ناحیت است و آب کاریز می خورند و بدان سبب قهاب می خوانند. پنجم ناحیت برخوار(=پهلوی جای پست، مورچه خورد/برکه خرد) است سی و دو پاره دیه است. دیه جز معظم قرآی آن و این ناحیت را نیز آب از کاریز است و دیگر نواحی را آب از زنده رود و بدین ناحیت بدیه جز بهمن بن اسفندیار آتش خانه ساخته بود. ششم ناحیت لنجان بیست پاره دیه است گونان و قهدریجان و گلیشاد (گلشهر) معظم قرآی آن. هفتم ناحیت براآن هشتاد پاره دیه است و اسکشان و برسیان و رنین و سمنارت (یا همسارت، دشتی؟) و جوزدان و فساران و کومان و کاخ و دادمان معظم قرآی آن. هشتم ناحیت رودشت شصت پاره دیه است فارفاآن قصبه آن و قولطان (قورتان) و ورزنه (محل ور=دژ) و اسکران (سیان؟) و کمندان (کمندان کنار زاینده رود، نه قمشه، شهرضا[کمین دان، گم-شه=پنهانگاه شکارچی]) معظم قرآی آن و این دیهها را که معظم قرآی می خوانند از آن ها است که در ولایت دیگر شهر خوانند. زیرا که در هر یک از آن دیه ها کمابیش هزار خانه باشد و بازار و مساجد و مدارس و خانقاه هست حمامات دارد.حقوق دیوانی آن ولایت اصفهان پنجاه تومان است و از اکابر شیخ علی سهل اصفهانی را تربت آنجا است.
از مطابقت و ترادف نام گابه (گای-وه، جی) با اصفهان (اسپدانا، جایگاه اسبان) نتیجه می شود نام آتشکده آذرگشنسب (آتش اسب نر) که به صورت کایین گابه در شرق مراغه باقی مانده است به معنی آتشکده اسب شاه کیانی (آتش اسب کیخسرو-هوخشثره) است. به نظر می رسد ریشه کلمه گابه (به معنی اسب) "گیا-به(جی-وه)" یعنی موجود خوب و نجیب است.


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:47  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

نام اسفرجان به وضوح مرکب است از اسفر (اسپر، سپر) و جان (گان، کان) و منظور از آن محل دژ دفاعی بودن آن یا دارای سّد بودن آنجاست. چه این معنی را در نام های اسفراین (اسپر-یئون=محل سد یا دژ دفاعی)، اسفر-ور-ین (محل دژ دفاعی) نیز شاهد هستیم. جالب است که در اسفرجان شهرضای استان اصفهان قسمتی از یک سّد عظیم ساروجی از روزگار کهن بازمانده است.

در سمت اصفهان نام مناطق جرقویه، تودشک و رامشه به ترتیب به معنی محل کوی کوهستانی، واقع در میان شاخه و ترکه درختان و محل رامش می باشند.

ارسال شده توسط Mofrad


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:42  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

نامهای این حشرۀ موذی مرکب از سو (اذیت کردن) و سپا (ویرانگر) به نظر می رسند. سوسک را می توان به صورت سو-سک به معنی حشرۀ موذی سریع و سپیرک را هم به صورت سپا-ایرک به معنی جنبندۀ ویرانگر گرفت.

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:38  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:24  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

نام اوستایی ثریته (تریته) که عنوان نخستین پزشک ایرانی و پدر گرشاسب منجی ایرانیان، به شمار رفته, می تواند به معنی منجی باشد:

 

तारित ppp. tArita saved

 

तारित ppp. tArita rescued

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:23  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

کرباس به معنی آن چه از آن لباس تهیه می کنند، می باشد:

 

करोति {कृ} verb 8 karoti {kR} do

 

वास m. vAsa garment

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:23  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:22  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

نام جیرفت و هیئت جِردَوس آن به معنی دژ پناهگاهی قدیمی و محل قدیمی به نظر می رسند:

 

जीरि f. jiri old age

 

उप्त adj. upta bestrewed or covered with

 

or

 

अपधा f. apadhA hiding-place

 

धव m. dhava(s) possessor

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:22  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

ویشتاسپ پدر داریوش با مخالفان پارتی و گرگانی خود در پارت در دو محل به نامهای ویشپه اوزاتیش و پاتی گراوان نبرد کرده است که نام یکی از آنها که از قرار معلوم پاتی گراوان باشد در روایات ملی آمد به فریاد آمده است: مطابق کتاب پهلوی بندهش دلیل این که کوه کومش را کوه «آمد به فریاد» خوانند آنست که ویشتاسب، ارجاسب را بدان شکست داد، کوه میاندشت از آن کوه‌ها گسسته‌است، گوید: به کارزار دین چون شکست بر ایرانیان رسید کوه کومش از آن کوه‌ها بگسست میان دشت فرو افتاد و ایرانیان به یاری آن رهائی یافتند و آن را آمد به فریاد خواندند.

 

पतति {पत्} verb patati {pat} fall

 

ग्रावन् m. grAvan mountain

 

نام ویشپه اوزاتیش (محل پرآب) یاد آور شاهرود است و پاتی گرابان (در معنی نگهبان خواهش) می تواند همان حداده (نیک کنش، میهماندوست) در نزدیکی بسطام باشد.

 

نام قومس (کومش) که به شهرهای دامغان و بسطام اطلاق شده به معنی محل پُر از گلۀ دامها است.

 

गोमत् adj. gomat (gomas) rich in cattle

 

نام اوستایی چخره (واقع در پیچ رودخانه) هم متعلق به شاهرود (شیه-رود، واقع در کنار رودخانه) به نظر می رسد:

 

चक्र n. chakra winding of a river

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:21  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

نامهای ارماییل و کُرماییل می توانند اشاره به توتم بزکوهی و مار نیاکان کُردان باشند:

 

राम m. [a]rAma kind of deer

 

कूर्म m. kUrma name of a serpent

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:21  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

نام ابرکاوان کهن قشم می تواند به معنی محل منسوب به بُرندگان برگ و ساقۀ گیاهان آبهای ساحلی برای تغذیه دامها یا بافتن باشد:

 

अभ्र n. abhra rattan plant [Calamus rotang - Bot.]

 

چون مطابق لغت نامۀ دهخدا نام قِشم هم به صورت قَشم تقریباً به همین معنی است: کفانیدن و شکستن برگ خرما و نی و جز آن را جهت بافتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:20  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

ظاهراً این کوه به سبب ارتفاع زیاد و نزدیکی با دشت کم ارتفاع خوزستان کوی نوح (کشتیبان) به شمار می رفته است:

 

काय m. kAya habitation

 

काय m. kAya house

 

नौ nau ship, navigator

 

نام این کوه با کی نی پا (نیسیر، کوه نجات) در منابع بابلی که محل ایستادن کشتی اوتناپیشتیم (نوح) در زاگروس مرکزی به شمار می رفت، مشابهت دارد.

 

काय m. kAya capital

 

काय m. kAya principal

 

निप adj. nipa protecting

 

نام بومی کی نی پا به صورت کینو-پا به سومری به معنی محل آسودن مترادف نیسیر بابلی است.

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:20  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

در اوستا و غالب کتب پهلوی نام کشور شرقی و غربی به ترتیب اَرزَهی و سَوَهی آمده است. ولی مطابق یک نسخۀ کتاب پهلوی بندهش جای آنها بر عکس است. دلیل آن این می تواند باشد که این ها هر دو به معنی ارج و سود گرفته شده اند. به هر حال در منابع سومری نام جنوب عراق (سومر، سَوَهی) کالام دوگ (سرزمین خوب) آمده است که لابد نام سواد عراق (در واقع سرزمین ارجمند پُر سود) از آن گرفته شده است.

 

امّا نام اَرزَهی شباهتی به نام ارزَوه باستان در سمت غرب آسیای صغیر دارد و نام سَوهی (سَوه) هم شباهتی به نام آسووه در سمت شرق آسیای صغیر عهد باستان. ولی این ظاهری است چون نام اَرزَهی را می توان به معانی متفاوتی گرفت که از آن میان به معنی سرزمین پشتی‌ و کناری (اَرِذَهی) مطابق سرزمین پَشتوها (افغانستان، سرزمین پشتی و کناری) است.

نویسنده مفرد کهلان

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:19  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

 

در فروردین یشت اوستا در کنار نام اپخشیر (پشت آب جاری) که یادآور نام عجبشیر‌ (عقب آب جاری) است، از روستاهایی با نام موژَ، رَئوژدیه، تنویّه و انگهوی یاد شده است که به ترتیب با نام روستاهای موسی درق، راوشت، توتخانه، النجق در اطراف عجبشیر، همخوانی دارند.

 

apa: out of

 

क्षीर n kshira water

ارسال شده توسط Mofrad

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 20:18  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 


این ایده که به جای اون تکه سیم ها فیوز نصب کنین ایده ی خوبی هست و باعث میشه ماشینتون  به سمتِ استاندارد شدن بره
اما باید فیوزها رو حساب شده انتخاب کنین
فرمولش اینه:
W=AV وات= آمپرxولت
ظاهراً 3 سیم وجود داره که یکیش برای چراغهای جلو هست HEAD , یکیش برق اصلی MAIN و سومی برای برق موتور
حالا میخوایم برای چراخهای جلو فیوز نصب کنیم
اگر 2 تا 50 وات باشند میشه 100 وات . ولتاژ هم که 12 هست. پس:
100=AX12
A= طرفِ معلوم تقسیم بر ضریبِ مجهول
A=100÷12=8.333آمپر
پس میشه یک فیوز 15 آمپر براش نصب کرد
فیوز اصلی باید 40 آمپر باشه همان وسطی
سومی چند آمپر هست ؟   15 آمپر

+ نوشته شده در  جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰ساعت 17:14  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

وبلاگ سیان جرقویه


برچسب‌ها: جرقویه ای
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰ساعت 10:57  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰ساعت 10:5  توسط سيد مصطفي محمدزاده   | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰ساعت 19:54  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |