در مقدمه کتاب دو قرن سکوت شادروان دکتر زرین کوب، که از زبان استاد شهید مطهری بدان اضافه شده است مطلب جالبی نوشته شده که عیناً نقل می شود.

کوچکترین سندی در دست نیست که خلفاء حتی خلفای اموی مردم ایران را به ترک زبان اصلی خود - البته زبانهای اصلی خود، زیرا در همه ایران یک زبان رایج نبوده، در هر منطقه ای زبان مخصوصی بوده است - مجبور کرده باشند.آنچه در این زمینه گفته شده است مستند به هیچ سند تاریخی نیست، وهم و خیال و غرض و مرض است.

......اگر کوشش عباسیان که سیاست ضد عرب داشتند نبود، زبان فارسی امروز که با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پدید نمی آمد.خلفای عباسی بهترین مشوق این زبان بودند.آنها مایل نبودند که زبان عربی در میان توده ی ایرانی رایج گردد.(!!).

بنی عباس ، شعوبیان را که ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب کتاب تالیف می کردند،تایید و تقویت می نمودند.علن شعوبی کتابی در بدیهای عرب و صفات نکوهیده ی آنان نوشت در حالی که کارمند رسمی هارون و مأمون عباسی بودو در بیت الحکمه برای آنان کتاب استنساخ می کردو مزد می گرفت.همچنین سهل بن هارون شعوبی که شدیداً ضد عرب بود علیه عرب کتاب نوشت، مدیر بیت الحکمه هارونی و مامونی بود.همچنان که قبلاً در فصل مربوط به زبان فارسی گفتیم، مامون اول حاکمی است که شاعری پارسی گوی را فوق العاده تشویق کرده است.( دو قرن سکوت چاپ بیست و سوم 1389)

روزهای آخرین یزدگرد سوم نشانگر خاموشی چراغی بود که روزگاری نه تنها ایران باستانی بلکه ممالک متصرفی را نیز حتی در بلاد روم روشن می ساخت. دوران پایانی ساسانی از آن اندازه سقوط و انحراف برخوردار است که  هیچ محققی تردیدی روا نمی دارد که اگر عرب وارد ایران نمی شد سرانجام قومی دیگر بر ایران دست می یافتند. فساد درباری و توطئه های فراوان و از هم گسیختگی نظام حکومت  و بسیاری دیگر جانی و رمقی برای ماندن باقی نمی گزارد .در این میان مقاومت هایی که صورت گرفت هر چند حکایت حمله اسکندر و ناکامی سربازان هخامنشی را تداعی می کند ، اما نشان از آن دارد که سلطه ی بیگانه بدون پاسخ و مقاومت نماند.و همین مقاومت ها سبب شد که اعراب به ایرانیان به دیده موالی بنگرند و آنان را هم پایه خود ندانند زیرا که می دانستند آنان از هر لحاظ از اعراب برتر ی دارند .ساخت شهرهای جدید همچون بصره و تغییر نژادی خصوصاً در جنوب ایران و کوچاندن اعراب به خراسان و سایر نواحی از سیاستهایی که اعراب برای استیلای خود در ایران به کار بردند.

بی تردید ایرانیان در دوران خفقان سلطه امویان که بارها در ری و آذربایجان خون ها ریختند امکان نگارش و فرصتی برای تحلیل مسائل را نداشتند در این میان ایرانیانی که مایل بودند اعتقاد و دین خود را حفظ نمایند به کوهستانها پناه بردند و گروهی دیگر رهسپار سرزمین هندوستان شدند که همچنان در آنجا زیست می کنند.

در طی سالهایی که امویان بر ایران استیلا یافتند آن اندازه فشار بر ایرانیان وارد شد که همداستان عباسیان در یک قیام همراه با ابو مسلم خراسانی شوند. حرکتی که به سادگی می شد رنگ و بوی ایرانیَت را در آن دید. چه عاملی سبب شد تا ایرانیان علیه سلطه امویان قیام کنند و با شعار الرضا من آل محمد( ص) با عباسیان همراه شوند؟ بی گمان پاسخ روشن است ، زیرا که امویان هر گونه اختیار از ایرانیان را برگرفته و فرصت هایی که ایرانیان بتوانند خود را آشکار سازند ربودند.اگر امویان تا حدودی همراه و همگام با ایرانیان بودند هرگز امکان ظهور ساسله ی عباسیان فراهم نمی شد نارضایتی عمومی مردم ایران از تعصب و عصبیت عربی سبب شد تا آنان همداستان با عباسیان شوند. بیشتر منابع متفق القولند که ستم امویان و بازداشت ایرانیان از آشکار سازی خود از عوامل اصلی قیام ایرانیان در لوای عباسیان بوده. بدین ترتیب می توان گفت ،نمی توان به منابعی که در آن از هم دلی امویان با ایرانیان سخن به میان آمده اکتفا و اعتماد کرد.

با نگاهی به برخی از کتیبه هایی همچون رسکت و لاجیم در شمال ایران در قرن چهرم هجری نشان از آن دارد که ایرانیان پیوسته ارتباط خود را تا این زمان با خط و زبان پهلوی حفظ کرده بودند، اما همچنان که هویداست تسلط یک قوم بیگانه همانند فتح ایرات توسط اسکندر و یا ترکان بر ایران حکایت خاص خود را در تغییر یک فرهنگ و تمدن داراست.

روی کار آمدن عباسیان فرصت مغتنمی را برای ایرانیان فراهم ساخت تا بتوانند بار دیگر قابلیت های خود را آشکار سازند .نکته مهم در اینجا بود که یکی از دلابل حمایت عباسیان از ایرانیان و زبان فارسی همانا بکار گیری ایرانیان در اداره حکومت با وزرای لایق ایرانی و همچنین حراست از آنان از سربازان عربی که دیگر نمی شد بدانان اعتماد کرد. بنابراین بسیار آشکار است که امکان تسلط بر نواحی مختلف حکومت اسلامی بدون یاری ایرانیان امکان پذیر نبود و ایرانیان سالها صاحب سمت شرطه گری در بغداد بودند تا اینکه به تدریج جای پای عنصر سومی به نام ترکان در ایران باز می شود و با روی کار آمدن معتصم عباسی همه چیز رنگ و بوی ترکی می گیرد و بر بسیاری از واژ ه های ایرانی اثر خود را وارد می سازد.

آری می گویند سکوت چکیده سخن است ایرانیان در طول این مدت زبان پارسی و عناصر ملی خود را حفظ کردند و زمانی که پای غزنویان به ایران باز می شود فردوسی و اندیشمندانی همانند او بار دیگر زبان پارسی توانستد از ورطه سقوط نجات دهند. زبان شناسان زبان پارسی را زبانی بهشتی می دانند این زبان از آن اندازه تطور و تحول برخوردار است که به راحتی می تواند بازگو کننده افکار احساسات و اندیشه هایی باشد که شاید به زبانهای دیگر به این آسانی امکان بیان نداشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ساعت 21:3  توسط سيد مصطفي محمدزاده   |